منابع و ماخذ پایان نامه آموزش مستقیم، مکان ملاقات، شگفت انگیز

دانلود پایان نامه ارشد

اما زمانی که به اجزای ایستای آن توجه کنیم درمییابیم که چندان درخور تحسین نیستند.

شکل 3-3: تصاویری از انیمیشن سنفونی مورب- وایکینگ اکلینگ
از نظر اگلینگ، هدف اصلی هنر، بازتاب روح فردی است و هنرمندِ آثار انتزاعی به شکلی نامحدود، آزادی احساس انسان را تقویت میکند. اگلینگ، خود هنرمندی دردآشنا بود که از نظر ایدئولوژی و سبک شناسی، رشدی آهسته داشت و به دلیل مرگ ناگهانی، فرصت نمایش خلاقیت و استعدادهای خود را نیافت.
3-1-4- اسکار فیشینگر9
اسکار فیشینگر (1967-1900)، در آلمان به دنیا آمد. بعد از دورهی دبیرستان به فرانکفورت رفت و به عنوان هنرمند فنی مشغول به کار شد. در انجمن ادبی فرانکفورت، برنهارد دای بولد (منتقد محلی تازه کار) را ملاقات کرد. فیشینگر با پیشنهاد دای بولد، رمان میدان اثر فرتیزون اونرو و هر طور که دوست داری اثر شکپیر را روی دو طرف کاغذ مصور کرد. فیشینگر از اینکه اعضای انجمن، مفهوم اثر او را درک نکردند، نا امید نشد؛ بلکه در جستجوی عناصری برآمد که میتوانست نقاشیهای او را برای همگان قابل درک کند. بنابراین پاسخ خود را در حرکت یافت و از طریق سینما، امکان متحرک کردن نقاشیها را بررسی کرد. در 1921 دستگاهی را ابداع کرد که به وسیلهی آن میتوانست به تجربههای انتزاعی دست یابد. وی لولههای موم رنگی را به طور موازی روی یک صفحهی متحرک قرار داد. یک تیغهی گردان نیز روی مومها ایجاد برش میکرد. سپس دوربینی که شاتر آن با گردش تیغهها هماهنگ بود و همزمان با گردش آن فیلمبرداری میکرد، درمقابل این صحنه تنظیم کرد و برش به برش از تغییراتی فیلمبرداری کرد که تیغهی برش لولههای رنگی موم ایجاد میکرد.
در آوریل سال 1921 دای بولد، فیشینگر را به والتر راتمن معرفی کرد. در این هنگام راتمن دنیای نقاشی را به خاطر سینما رها کرده بود. در سال 1922 فیشینگر به مونیخ رفت و دو شرکت در آنجا تأسیس کرد: یکی با مشارکت لوئیس سیل که به تولید فیلمهای کوتاه انیمیشن سنتی تمایل داشت، و دیگری با مشارکت شخصی به نام گاتلر و به منظور تکمیل یکی دیگر از اختراعات خودش یعنی موتوری که با استفاده از گازهای زائد و بدون آلودگی کار میکرد. راتمن نیز در مونیخ زندگی میکرد و چندین بار به دیدن فیشینگر آمد و در نوامبر1922 یکی از دستگاههای فیشینگر را برای فیلمبرداری برش موم خرید و مجوز آن را برای سرمایهگذاریهای اقتصادی به نام خود کرد. بعد از چهار سال، هر دو شرکت فیشینگر به دلیل بدهیها، غرض ورزی و دادخواهیهای متعدد به تعطیلی کشیده شد و اسباب افسردگی و ناراحتی او را فراهم کرد. علاوه برآن، لوت راینیگر و راتمن دستگاه او را برای ساخت ایی از فیلم شاهزاده احمد استفاده کرده بودند. فیشینگر به دای بولد مینویسد: “دیگران اموال مرا بالا میکشند و از نردبانی بالا میروند که من ساختهام.” هرچند او از این بابت عصبانی بود، اما در هرصورت راینیگر و راتمن از دستگاهی استفاده میکردند که در حقیقت حق امتیاز آن را خریده بودند.
اگرچه اقامت چهارسالهی او در مونیخ، دشواریهای بسیاری به همراه داشت، اما بیهوده نیز نبود، زیرا فیشینگر در اولین گامها مهارت شگفت انگیز خود را به نمایش گذاشت و سیستم “ماشین موم” را تکمیل کرد و امکانات مختلف آن را تجربه نمود. همچنین متون تحقیقی بسیاری درمورد ترکیبات رنگی دستی و تکنیکهای مختلف آن نوشت و دو فیلم از این نمونه به نامهای واکیوم و فایبر را ساخت که به طور همزمان با پنج پرژکتور روی پرده به نمایش درآمدند. همچنین فیشینگر در فیلم انتزاعی اعضای سازمان در چند حلقهی پیاپی، خطهایی موازی را به تصویر کشید که با ریتمهای مختلف به حرکت در میآمدند. وی تعداد شش فیلم کوتاه نیز به روش سنتی تهیه کرد و چند عنوان بندی برای فیلمهای بلند سینمایی ساخت. سرانجام در فیلم ساختارهای روحانی با روش برش مقوا، یافتههای جالبی را تجربه کرد. در سال 1927 فیشینگر، خسته از مونیخ به برلین بازگشت که تمام مسیر را پیاده طی کرده و از مردم و مکانهای مختلف عکس گرفته بود. وی بعدها از این تصاویر با فلاشها و عبورهای بسیار سریع فیلمی به نام “تور پیادهی مونیخ- برلین” تهیه کرد.
در سال 1928 مسئولیت جلوههای ویژهی فیلم زنی در ماه (ساخته ی فرتیس لانگ) را به عهده داشت، اما در حادثهای که در آن قوزک پایش شکست، قرارداد خود را از دست داد. وی در بیمارستان با تلاش خستگی ناپذیری با زغال طراحی کرد و تصمیم گرفت که تمام وقت خود را به تولید فیلمهای انیمیشن انتزاعی با حاشیه صدای موسیقی، اختصاص دهد. از سال 1929 تا 1930 تعداد هشت فیلم به نام مطالعه با حاشیهی موسیقی مختلف مانند “فاندانگو” جاز و رقص لهستانی (اثر “برامز” رقص شماره ی 5) تولید کرد. در سال 1930 فیلم مطالعهی شمارهی6 را به پل هیندمیت داد تا به عنوان تمرین برای دانشجویانش در هنرستان موسیقی مورد استفاده قرار دهد. دانشجویانش نیز با توجه به برداشتی که از ریتم بصری این فیلم داشتند، چند قطعهی موسیقی برای آن ساختند.
آلمانیها تولیدات پیشرو را حمایت کردند. بنابراین فیشینگر توانست نیروهای خود را گسترش دهد. وی ال فرید را به همکاری دعوت کرد و بعدها او را به همسری برگزید. بعد از این برادرش هانس برای مدت کوتاهی با او همکاری داشت. فیلم مطالعه ی شماره ی8 به دلیل عدم حمایتهای مالی ناتمام ماند؛ زیرا بودجهی آن صرف خرید حق امتیاز تابلوی دکاس با عنوان شاگرد جادوگر شد. فیشینگر بعدها از برادرش کمک گرفت و فیلمهای مطالعهی 11 و 13 را با همکاری او ساخت. اسکار فیشینگر مطالعهی شماره ی12 را ساخت و نقاشیهای مطالعه ی شماره ی 14 را هم روی کاغذ آماده کرد. این فیلم هرگز به اتمام نرسید و سرانجام در سال 1933 شراکت هانس و اسکار متوقف شد.
زمانی که اسکار فیشینگر روی فیلمهای مطالعه کار میکرد، فرصت یافت تا روی ریتمهای خالص بصری، بدون استعانت از موسیقی کار کند که نتیجهی آن فیلم بازی عشق (1931) بود. وی تجربیات دیگری نیز به انجام رساند: با بلا گاسپار به رفع مشکلات فیلم رنگی پرداخت. برای خلق صدای سیتاتیک که زمینهی کار نورمن مک لارن بود، تلاش کرد مجموعهای از تصاویر را که صداهای ویژهای تولید میکردند، در حاشیهی صدای اپتیک فیلم قرار دهد. با انجام مراحلی که با گاسپر به نتیجه رسیده بود، فیلم دایرهها را ساخت که اولین و مهم ترین اثر رنگی او بود و بازی دایرهها را در فضا نشان میداد؛ سال بعد، نسخهی رنگی فیلم مطالعهی شمارهی11 را که قبلا نوع سیاه و سفید آن را ساخته بود، با استفاده از قطعهای از موتزارت تهیه کرد. سپس یک فیلم تبلیغاتی برای سیگار موراتی تولید کرد که درکمال تعجب، ازبین همهی کارهای هنری فیشینگر این اثر تبلیغاتی باعث شهرت وی شد و با پشتیبانی توزیع تجاری مناسب، برای مدتی طولانی نیز روی صحنه حفظ شد. از 1934 تا 1935 روی جاهطلبانه ترین کار خود یعنی فیلم ریتمیک انرژی گذاشت که در آن، انیمیشن به رنگ و بعد سوم ارتباط پیدا کرد. فیلم ترکیب بندی آبی نیز در استودیو گاسپار کالر روی یک قطعهی موسیقی از اتو نیکولای ساخته شد که اجزای تشکیل دهندهی آن فرمهای جامد بودند.
در آن دوره، هنر انتزاعی که در دایره المعارف هیتلری “منحط و روبه زوال” معنا داشت، ممنوع اعلام شده بود. بنابراین اسکار فیشینگر برای مدتی مجبور شد از آثار خود با عنوان فیلمهای تزئینی یاد کند و کلمهی “آبستره” و “فیلمهای آبستره” را به کار نبرد. در فوریهی سال 1936 فیشینگر به دعوت کمپانی پارامونت به آمریکا رفت. در هالیوود از او خواسته شد که یک سکانس بلند انتزاعی برای یک تئاتر موزیکال (1937) بسازد که در آن ستارههای مشهور در زمانی فشرده، یک نمایش کوتاه را اجرا میکردند. فیشینگر برای گذراندن زندگی، همزمان به نقاشی روی آورد و این انتخابی دشوار برای هنرمندی بود که اعتقاد داشت دورهی نقاشی رنگ و روغن به پایان رسیده است و نسبت به سینما در درجهی دوم اهمیت قرار دارد.

شکل 3-4: برشی از انیمیشن شعر- اسکار فیشنر
فعالیت فیشینگر در هالیوود ادامه یافت و در سال 1938 فیلم شعر اپتیکی را برای مترو گلدوین مایر، بر اساس یک قطعه به نام “دومین راپسدی مجاری” ساخت. در سال 1942 اورسن ولز که قصد داشت فیلمی از زندگی لوئیس آرمسترانک تهیه کند، از فیشینگر کمک خواست؛ اما این دعوت هرگز به بار ننشست. فیشینگر در پی عدم موفقیت در عقد قراردادهای جدید، به برپایی نمایشگاه های نقاشی در نیویورک روی آورد.
همکاری کوتاه فیشینگر با دیزنی وقتی آغاز شد که این هنرمند آلمانی، امکان ساخت فیلمی را بر اساس قطعهی “توکاتا و فوگ” اثر باخ، با رهبر ارکستر لئوپالد استاکوسکی بررسی می کرد. استاکوسکی این طرح را به دیزنی پیشنهاد کرد؛ دیزنی فیشینگر را به همکاری دعوت کرد و بدین ترتیب ساخت فیلم “فانتازیا” آغاز شد. دیزنی طرحهای اسکار فیشینگر را به همکاران خود نشان داد؛ طرحهای این هنرمند آلمانی به وسیلهی همکاران دیزنی اندکی دستکاری شد تا به شکلی روان و مورد پسند تماشاگر درآید. سرانجام فیشینگر تولید را در میانهی کار رها کرد و به همین دلیل در عنوان بندی فیلم نامی از او دیده نمیشود.
در طول سالها، منزل اسکار فیشینگر محل ملاقات جمعی از اندیشمندان شد. برادران ویتنی در این محل جایی برای بحث درمورد صدای سیتاتیک پیدا کردند. مایا درن، کنیث انگر و آهنگ سازانی مانند جان کیج و ادگار واره یکدیگر را در این مکان ملاقات میکردند. مدار بحث، بیشتر حول محور فلسفهی شرق میچرخید، اما اسکار فیشینگر هرگز از ارائهی تئوریهایش در زمینهی ربط بین ارتعاش نور و ارتعاش صدا غافل نشد. فیشینگر با استفاده از یکی از قطعههای موسیقی کیج، فیلم جدیدی را شروع کرد، اما با این باور که برای بینندهی عام غیرقابل فهم است، کار را رها کرد. نمایشگاههای اسکار فیشینگر افزایش یافت و همچنین ارتباط او با انجمن گوگنهایم روبه فزونی گذاشت. در سال 1940 مدیر انجمن گوگنهایم روی یک فیلم جدید کوتاه با عنوان “رژهی امریکایی” به کارگردانی فیشینگر سرمایه گذاری کرد. برای موسیقی متن فیلم همان قطعهی قدیمی “نوارها و ستارهها برای همیشه” انتخاب شد. در سال 1946 جردن بلسن نقاش تصمیم داشت فیشینگر را ملاقات کند و از شیوهی او تبعیت نماید. فیشینگر نیز او را برای دریافت کمکهای مالی به انجمن گوگنهایم معرفی کرد.
آخرین کار فیشینگر در سال 1946 با نام “نقاشی متحرک شماره ی 1” بر اساس قطعهای از باخ آغاز شد. این فیلم برای خود فیلمساز نیز که از مکانیکی بودن رابطهی بین صدا و تصویر چشم پوشیده بود، بدیع بود. “نقاشی متحرک شمارهی1” بر اساس تبدیل و تغییر دائمی نقاشی روی پلکسی گلاس انجام شد؛ روشی که بیست سال بعد به وسیله ی ایگلینگ در سینما ادامه یافت. انجمن گوگنهایم، قدرت خارق العادهی این اثر را درک نکرد، حتی آن را نا امیدکننده قلمداد نمود و بنابراین برای چاپ نسخههای بعدی اقدام نکرد. این فیلم آخرین اثر یک دورهی طولانی از فعالیت، پشتکار و قاطعیت اسکار فیشینگر است.
فیشینگر در سالهای بعد، فرصت دیگری برای فیلمسازی نیافت. در سال 1950 به ابداعات خود بازگشت و “لومی گراف” را به ثبت رساند. لومی گراف، یک وسیلهی خانگی به بزرگی یک پیانو بود که به منظور نمایش نور ساخته شد. در سال 1953 به دلیل مشکلات مالی فعالیت خود را برای ساخت سیستم “استریوسکوپیک” متوقف کرد. فیشینگر به علت ناراحتی قلبی، فعالیتهای پرتحرک خود را کاهش داد و کارش را به نقاشی و کارگردانی چند اثر تبلیغاتی محدود کرد. اگر چه در سال 1961 فیلم “نقاشی متحرک شمارهی2” را شروع کرد، اما این طرح نیز ناتمام ماند. اسکار فیشینگر در 31 ژانویه 1967 در سن 66 سالگی بدرود حیات گفت.
اساس علاقهی فیشینگر به سینما میتواند در تشویقهای دای بولد و نیز ملاقات با والتر راتمن نهفته باشد. راتمن سیزده سال مسن تر از فیشینگر، نقاش و فیلمساز معتبری بود که این هنرمند جوان را تحت تأثیر قرار داد. تأثیر راتمن در شخصیت سرسخت و حسود فیشینگر، نه از مسیر آموزش مستقیم بلکه بیشتر از طریق دیدن نمونههای آثار وی صورت گرفت. به نظر میرسد که فیشینگر با ایگلینگ نیز روابط دوستانهای

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه تکنیک ادغام، هنرهای زیبا، نظریه پردازی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه زیبایی شناسی، جنگ جهانی اول، اجتناب ناپذیری