منابع و ماخذ پایان نامه آموزش عالی، عوامل حیاتی، عوامل حیاتی موفقیت

دانلود پایان نامه ارشد

ی تشریح میکند. هدف از تحلیلهای مذکور، کمک به سازمان برای تقویت نقاط قوت و به حداقل رساندن نقاط ضعف و بهرهگیری از مزایای فرصتها و مقابله با تهدیدها است. در شکل (2-1) که هرم برنامهریزی نامیده میشود موارد کلیدی رایج در ادبیات برنامهریزی و مدیریت راهبردی مورد اشاره قرار گرفته است [14]. آنچه در این پژوهش بیشتر مورد توجه است، موقعیت اهداف کمی و کیفی در هرم برنامهریزی است.

2-2-1- اهداف راهبردی (بلند مدت) سازمان
برنامهریزی راهبردی به ارزشها، موقعیت فعلی، محیط و عواملی که به آینده مطلوب سازمانی ارتباط دارد میپردازد و معمولاً افق آن ده ساله است. تصمیمگیری برای انتخاب راهبرد، شامل انتخاب هدفهای بلندمدت (اهداف راهبردی) و سپس راهبردهای اصلی سازمان است. هدفهای بلندمدت بیانگر نتایج مورد انتظار از اجرای راهبردهای مشخص است که سازمان میکوشد در تأمین مأموریت خود بدست آورد. در صحنه تدوین راهبردها هدفهای بلندمدت دارای اهمیت ویژهای هستند. این هدفها تعیین کننده مسیر شرکت میباشند [1]. هدفهای بلندمدت باید به صورت کمی قابل سنجش، واقعی، قابل درک، چالشگر، دارای سلسله مراتب سازمانی، قابل دستیابی، معقول، روشن، باثبات و با هدفهای واحدهای مختلف سازمان سازگار باشند [1و7]. این هدفها، مبنایی پایدار ارائه میدهند که بر اساس آن تصمیمگیری صورت میگیرد و به صورت معیارهایی در میآیند که میتوان بر آن اساس افراد، گروهها، دوایر، واحدهای مستقل و کل سازمان را مورد ارزیابی قرار داد [7].
هدفهای بلندمدت همچنین موجب همافزایی شده، اولویتهای سازمان را مشخص میکنند، از میزان عدم اطمینان میکاهند، تعارض و تضاد را کاهش میدهند، دیدگاههای القا شده تقویت مینمایند و سرانجام در امر تخصیص منابع و طرحریزی مشاغل کمک شایانی میکنند. سازمان بدون هدف‌های بلندمدت گیج و بیهدف به سوی پایانی نامعلوم گام برمیدارد [1].
2-2-2- برنامهریزی راهبردی در آموزش عالی
به‌کارگیری مفهوم راهبرد در آموزش عالی از اواخر دهه 1970 آغاز شده است. در آمریکا انتشار کتاب “راهبرد آموزشی: انقلاب مدیریت در آموزش عالی آمریکا” باعث ایجاد محبوبیت این مفهوم شد. بعد از سال 1983 تمایل به مفهوم راهبرد، رو به فزونی گذارد. این توجه به صورت افزایش مطالب انتشار یافته درباره موضوع ظاهر شد. علاوه بر کلر، پیترسون و کپ از نخستین نویسندگان بانفوذی بودند که درباره برنامهریزی راهبردی در آموزش عالی مطالبی را منتشر کردند. آنان مفهوم راهبرد را با فعالیتهای برنامهریزی نهادی دهه 1960 به بعد ارتباط دادند. از سال 1983 بسیاری از نویسندگان مطالب مرتبط با آموزش عالی تلاش کردند تا برنامهریزی راهبردی در آموزش عالی را تعریف کنند. از جمله پیترسون چهار جزء اصلی برنامهریزی راهبردی در مؤسسات آموزش عالی را ارزیابی محیطی، ارزیابی سازمانی، ارزیابی ارزشها و تکوین برنامه اصلی میداند [15].
از نظر نیکل اسکو ادبیات موضوع درباره برنامهریزی راهبردی در آموزش عالی، مدارک زیادی را نشان نمیدهد [16]. اما در چند سال اخیر با تغییرات شگفتآوری که در زمینههای مختلف، دانشگاهها را احاطه کرده است، مسئولان دریافتهاند که با تعیین اهداف و مأموریت‌های دانشگاه در زمانهای مدتدار (کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت) بهتر میتوانند برنامههای مورد نظر خود را به ثمر برسانند و نسبت به محیط خود واکنش نشان دهند. از این رو استفاده از برنامهریزی راهبردی به عنوان یک ضرورت در دانشگاهها مطرح شده است. لذا مطالعات گوناگونی راجع به تدوین برنامهریزی راهبردی در مؤسسات آموزش عالی و دانشکدهها صورت گرفته است [8]. از جمله پژوهشهای انجام شده در مراکز آموزش عالی ایران میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در پژوهش دیگری نقاط قوت و ضعف، فرصتها و تهدیدهای (سوات) پژوهش و تولید علم در علوم مهندسی و فناوری بررسی شد. در این پژوهش راهبردهای اصلی پژوهش و تولید علم در علوم مهندسی و فناوری بر مبنای الگوی عمومی مدیریت راهبردی تحلیل شده است [17و18].
تحلیل راهبردی درونی و بیرونی دانشکده مدیریت و اطلاع رسانی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برای یافتن نقاط قوت و ضعف، فرصتها و تهدیدهای انجام شده است. عوامل درونی و بیرونی مراکز آموزش عالی مقایسه گردیده و راهبردهایی جهت بهبود وضع موجود دانشکده ارائه شده است [19].
برنامهریزی راهبردی پژوهشی در دانشگاه امام صادق(ع) انجام شده است. این پژوهش به تدوین راهبردهای کلان حوزه پژوهش دانشگاه پرداخته است [15].
ضرورت برنامهریزی راهبردی در حوزه آموزش مورد بررسی قرار گرفته است تا از این رهگذر اهداف راهبردی و راهبردهای دانشگاه در حوزه آموزش ارائه شود[20].
2-2-3- اهداف مراکز آموزش عالی
سازمان‌های آموزشي در صورتي وظيفه خود را به نحو احسن به انجام ميرسانند که مسير آينده جامعه را روشن نمايند و آيندهساز بودن از مشخصههاي اصلي آن‌هاست. تبيين چشمانداز براي اينگونه سازمان‌ها امري ضروري است] 2[. علت وجودي سازمان‌های آموزشي و غير انتفاعي، انجام مأموریت‌های اصلي محوله ميباشد نه اهداف مالي و سودآوري و یکی از انتظارات جوامع از مجموعههای دانشگاهی، تلاش جهت ارائه راه‌حل‌هایی برای مشکلات جامعه است [9]. اگر با دیدی وسیع و کلی به آموزش عالی بنگریم می‌توان هدف‌های کلی زیر را بیان کرد:
آموزش و انتقال فرهنگ و یافته‌ها به طالبان آن
پژوهش و اکتشاف دانش نو
دو هدف ذکر شده به علت کلی بودن و پیچیدگی، به آسانی قابل سنجش نیست. بنابراین هدفهای کلی به شش هدف ویژه زیر که اندازهگیری و سنجش آنها آسان‌تر است تقسیم می‌شود [15]:
پرورش هر چه بیشتر شهروندانی بالغ از نظر فکری و جسمی.
فراهم کردن زمینه مساعد و مناسب چه از نظر تجربی و چه از نظر علمی برای آن گروه که رهبران فردا خواهند شد.
تربیت نیروی انسانی ماهر و نیمه ماهر برای تأمین نیازهای بازار کار یک جامعه صنعتی و پیشرفته.
انتقال ارزش در جامعه. در واقع عمل انتقال ارزش‌ها یکی از راه‌های ارتباط میان آموزش عالی و جامعه است و از طریق توجه به این هدف، می‌توان از گسیختگی میان جامعه و آموزش عالی کاست و هر دو را در رسیدن به هدفی مشترک همگام و هماهنگ ساخت.
نگهداری و حفاظت مواد علمی، ادبی و هنری با ایجاد کتابخانهها، موزهها و مانند آن.
اکتشاف و خلاقیت در دانش و پژوهش جهت یافتن حقایق.
2-2-4- کارکردهای اصلی آموزش عالی
سه کارکرد اصلی مجموعه‌های دانشگاهی یا نظام آموزش عالی امروز که یونسکو بر آن تاکید دارد عبارتند از [15]:
کارکرد نخست : پژوهش (تحقیق) یا تولید دانش.
کارکرد دوم: آموزش یا انتقال دانش.
کارکرد سوم: خدمات یا اشاعه و نشر دانش.
پژوهش
پژوهش یا تولید دانش مهم‌ترین کارکرد در مجموعه آموزش عالی است و مراکز این تولید دانشگاه‌ها هستند. پژوهش، “کنشی عقلانی و فرآیندی خردمندانه و منظم است که با بازنگری، نقد و پالایش و یا تولید و خلق اندیشه منجر می‌شود”. این فرآیند با پرسش و یا پرسش‌هایی آغاز و با پاسخ یا پاسخ‌هایی نسبتاً قانع کننده به آن پرسش یا پرسشها به فرجام میرسد. البته این فرجام نسبی است و خود نیز آغاز دیگری است و معمولاً به طرح پرسش یا پرسش‌هایی جدیدتر و ارائه پاسخ یا پاسخهایی پیچیدهتر و حرکت از سطح به عمق و از دانی به عالی منجر می‌شود. در فرآیند چنین حرکتی است که تولید، تبادل و ذخیره اطلاعات یعنی توسعه و تکامل فرهنگی و به طبع آن، توسعه جامعه و همه وجوه و ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن تحقق می‌پذیرد. به طوری که می‌توان گفت پژوهش یکی از اصلیترین و مستمرترین عوامل و شاخص‌های توسعه هر جامعه و سطح توسعه و شرایط عینی و ذهنی حاکم بر آن جامعه پیوستگی وجود دارد [15].
آموزش
دومین کارکرد اصلی آموزش عالی، انتقال دانش تولید شده به نسل‌های جوان به منظور تربیت دانش آموختگان فرهیخته و نیروی انسانی متخصص برای جامعه است. دانشگاه در جوامع صنعتی نوین، با تربیت دانش آموختگان فرهیخته، عامل اصلی پیدایش و شکلگیری اندیشهها و جهانبینیهای نو و نهضتهای فلسفی و اجتماعی و نیز مکانی مناسب برای تضارب افکار هستند. همین دانشگاهها، از سوی دیگر و به طور هم زمان، تأمین کننده نیروی انسانی متخصص برای بخشهای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هم به شمار می‌آیند [15].
اطلاع رسانی (نشر دانش)
سومین کارکرد اصلی آموزش عالی، اشاعه و نشر دانش تولید شده است. تفکیک امر پژوهش از اطلاع رسانی ناممکن به نظر میرسد. اصولاً اطلاعرسانی در بستر فعالیتهای علمی متکی به پژوهش زاده میشود، میبالد و ثمر میدهد. به بیان دیگر از آنجا که تحقیق مبنای اساسی همه تصمیم‌های مهم تلقی می‌شود، بر اطلاعرسانی نیز تاکید بسیار میورزند. پژوهشهای جدید مکمل دانستههای علمیاند به شرط این که اطلاعرسانی محتوایی پژوهشهای تازه را به گونهای زودیاب سازماندهی و در گستره مناسب اشاعه دهد [15].
2-3- عوامل حیاتی موفقیت و عوامل كليدي موفقيت
بخش مهمی از برنامهریزی مستلزم آگاهی از عوامل و اسباب کلیدی است که میتواند چگونگی رسیدن به اهداف را مشخص کند. «عوامل كليدي موفقيت5» در یک سازمان، عواملي هستند كه بيشترين تأثیر را بر موفقيت بازيگران آن سازمان ميگذارند. عواملي كه آگاهي از آنها براي سازمانها بسيار حياتي بوده و عدم توجه به آن موجب شكست ميشود. از اين رو شناخت اين عوامل يكي از ملاحظات اصلي در تدوين راهبردهاي سازماني محسوب ميشود و برنامههاي راهبردی بايد در جهتي تدوين شوند كه موجب تقويت برخي از اين عوامل در سازمان گردد. در دهههاي گذشته بسياري از صاحبنظران مديريت سعي بر آن داشتهاند تا با شناسايي عوامل كليدي موفقيت، مديران را در موفقيت بنگاههاي خود ياري رسانند [21].
همچنین بنا به نظر کارشناسان، امروزه آنچه سبب نیرومندی سازمانهای خصوصی خواهد شد تشخیص «عوامل حیاتی موفقیت»، یا «عوامل بحرانی موفقیت» اطلاعات و میزان استفاده بهینه از آنها است [3]. تعاریف متعددی درباره عوامل حیاتی موفقیت و عوامل کلیدی موفقیت ارائه شده است، که در زیر به برخی از این تعاریف اشاره میشود:
عوامل حیاتی موفقیت تعداد محدود و معینی از حوزههای فعالیت هستند که باید نتایج رضایتبخش را که برای تحقق اهداف سازمانی ضروری هستند، حاصل نماید تا مدیریت بتواند به هدفهای خود برسد. در حقیقت این عوامل دقیقاً خاطرنشان میسازند چه فاکتورهایی برای یک مدیر حیاتی و کلیدی هستند تا وی بتواند به موفقیت دست یابد [3].
عوامل کلیدی موفقیت، شاخصها و مراحل برجستهای هستند که موفقیتها را ارزیابی کرده و نقش تعیین کنندهای را در چگونگی پیشرفت صحیح به سمت اهداف و مقاصد ایفا میکنند [22].
عوامل کلیدی موفقیت، فاکتورهای حیاتی یا کاربردی معدودی میباشند که معنای اختلاف بین موفقیت و شکستند. این عوامل از صنعتی به صنعت دیگر بسیار متغیرند، اما در داخل یک صنعت فاکتورها مشابه بوده و هر فاکتور تمام شرکتهای رقیب را برای بازاری یکسان به چالش میطلبد [22].
عوامل کلیدی موفقیت عبارتند از مشخصهها، شرایط یا متغیرهایی که اگر درست مدیریت شوند میتوانند اثر قابل ملاحظهای بر موفقیت موضع رقابتی سازمان داشته باشند [4].
تعیین عوامل حیاتی موفقیت، روشی است که مدیر به وسیله آن میتواند نیازهای خود را تعریف کند و اطلاعات مورد نیاز و ضروری خود را دریافت کند [3].
پيشينه تحقيقات در زمينه عوامل حیاتی موفقيت به سال 1961 باز ميگردد. آنجا كه دانيل6 براي بار اول بحث “عوامل موفقيت” را در ادبيات مديريت مطرح نمود. وي در رويكردي كلان، توجه خود را بر عوامل موفقيت مرتبط با صنايع معطوف كرد و بيان نمود كه عوامل موفقيت در صنعتي خاص، براي تمام سازمانها و شركتهاي آن صنعت خاص يكسان است. آنتوني7 در سال 1972 پا را فراتر گذاشت و بيان نمود كه عوامل موفقيت براي سازمانها بسته به اهداف راهبردی و نوع خاص مديريت آن متفاوت است [21]. راكارت در ديدگاهي بینابین دو رويكرد بالا این‌گونه موضوع را مطرح ميكند كه عوامل حیاتی موفقيت بسته به اهداف راهبردی و منطقه جغرافيايي در يك صنعت خاص ميتواند متفاوت

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع زنجیره تأمین، انعطاف پذیری، الگوریتم ژنتیک Next Entries منابع تحقیق با موضوع زنجیره تامین، زنجیره تأمین، برنامه ریزی خطی