منابع و ماخذ پایان نامه آثار ادبی، طبقات اجتماعی، روشنفکران، جهان دیگر

دانلود پایان نامه ارشد

مطالب،هرگز نباید دنبال‌ فصل‌ الخطاب بود؛ اما این مـقدار را‌ بـاید‌ چشم داشت‌ که‌ گروهی‌ از اهل نظر و انصاف،سرمایه‌ی وقت‌ و اهتمام‌ درخوری را برای پیـشبرد پژوهـش‌های ضـروری در این حوزه به کار گیرند.
به‌رغم سابقه‌ی ‌ طولانی و کارکردهای متنوع و گسترده‌ای‌ که ادبیات دارد،در جوامع دینی‌ معاصر‌ تـوجه کـمتری بـه آن می‌شود.شاید‌ ازآن‌رو که هیچ‌یک از نظریه‌های مهم ادبی بر محیط‌ها و فرهنگ‌های دیـنی غـالب‌ نشده‌ است تا هم تکلیف‌ ادبیات روشن‌ شود‌ و هم موضع دین‌داران‌ در‌ مواجهه با آن شفاف‌ گردد.برخی‌ از آن‌ نظریه‌ها کـه کـمابیش در حالت بی تکلیفی به سر می‌برند،به این شرح است:
1.باید ادبیات‌ و سیر شتابان و بی‌مهار آن را‌ رهـا‌ کـرد و گذاشت‌ که‌ خود بپوید و بیافریند.ما جز‌ نـظاره و مـیوه‌چینی تـکلیفی نداریم.همین‌قدر که آب را گل‌آلود نکنیم، کارستان است.(نظاره)
2.نظاره کافی نـیست؛نظارت‌ هـم‌ لازم است؛اما از دور و فقط‌ هنگامی‌ که‌ خود ادبیات‌ از‌ ما کمک بخواهد.(نظارت)
3.نظارت دقیق‌ و کنترل موبه‌مو؛بدون سرمایه‌گذاری و برنامه.(دخالت)
4.نظارت دقیق و کـنترل مـوبه‌مو؛با سرمایه‌گذاری و برنامه.(دخالت و مدیریت)
اینکه اکنون‌ چه‌ راهـبردی‌ در کـانون سیاست‌گذاری‌های مـلی یـا حـوزه در‌ مواجهه‌ با‌ ادبیات‌ و هنر‌ قرار‌ دارد،و اینکه کـدام یـک از پیشنهادهای بالا ممکن الوجود است، حدیث دیگری است؛اما گفتنی است که بدترین و ناکارا مدترین سـیاست در مواجه با تولیدات ادبی،دخالت بدون حمایت اسـت.دست‌کم به‌اندازه‌ی دخالت و نـظارت بـاید حمایت کرد.بی‌گمان اکثر آنان که وارد دنـیای ادب و هـنر می‌شوند،زمانه و زمینه را گردن می‌گذارند و می‌کوشند پا از مرزهای مجاز در فعالیت‌های رسمی بیرون‌ نگذارند؛اما مشکل‌ اساسی‌ و گـره‌انداز تـاکنون این بوده است که قـدر و قـیمت هـنر و ادبیات در میان بـرخی از طبقات اجتماعی و حتی شمار کـثیری از نـخبگان ناشناخته‌ مانده است و تصور درستی‌ از‌ آن در اذهان برنامه‌ریزان کلان فرهنگی وجود ندارد.در روزگار ما بیشترین نهادها و مـراکز عـلمی و پژوهشی و تولیدگر،ادبیات را بیش از ابزاری که گـاه‌گاهی‌ بـه‌ کار مـی‌آید،نمی‌دانند.بدین‌رو عـلاج واقـعه پیش‌ از‌ واقع‌ نمی‌کنند و جز بـرای مقابله با انواع دیگر از آفرینش‌های ادبی،سراغ ادبیات‌ نمی‌روند که قطعاً نتیجه‌بخش و راهگشا نخواهد بود.
ادبیات دو کارکرد مهم دارد کـه‌ بـسیار‌ به کار تبلیغ آموزه‌های‌ دینی‌ مـی‌آید.نخست‌ کارکرد هـنری آن اسـت،و دوم رویـکردهای مـحتوایی.ادبیات در شکل و محتوا،با دیـن‌ همسویی‌های فـراوانی دارد و به همین دلیل بیشترین آمادگی را برای آمیزش با آموزه‌های دینی دارد.اما این آمیزش در دوره‌هایی‌ از‌ تاریخ ما،بیشتر مـحتوایی بـوده اسـت‌ و اکنون به تعامل شکلی و ساختاری گرایش بـیشتری یـافته اسـت.در آثـار پیـشینیان،مانند مثنوی و مـنطق‌الطیر و حتی آفرینش‌های غنائی و عاشقانه،به‌راحتی می‌توان ردپای‌ آموزه‌های دینی را‌ دید‌ و حتی‌ گاهی مدعی شد که ادبیات جز خدمت به جامعه‌ی دینی، سمت دیگری برای خود نمی‌شناخت.اما اکنون این تـعامل‌ وارد عرصه‌های دیگری نیز شده است که ساختاری‌تر و عرفی‌تر است.دلیل این‌ تغییر‌ مسیر‌ با باید حضور فعال‌ روشنفکران اجتماعی در عرصه‌های ادبی دانست.این گروه‌بندی را در قالب«ارزش‌ها و روش‌ها»هم می‌توان گنجاند.مثلاً کسانی ‌‌مانند‌ دکارت بر جنبه‌ی وضـوح و صـراحت آثار ادبی،بیش از پیام آن‌ها تأکید داشتند(روش)و ادبیات‌ را‌ از‌ زبان گویای مفاهیم و ارزش‌هایی‌ می‌دانستند که در جایی دیگر تولید شده است.(همان: 39)
اگر در گرایش‌های‌ تبلیغی،تمرکز بر روی ادبیات سنتی است،از آن‌رو است که‌ استفاده‌ی بیشتری از آموزه‌های ادبی‌ شـود.این تـمرکز،آثار مطلوب و اندکی‌ نامطلوب‌ دارد که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره خواهد شد.اما آنچه اکنون از یادآوری آن‌ ناگزیریم،ضرورت توازن است.ادبیات کلیت سیالی است که در برابر گزینشگری و ابـزارانگاری از خود واکنش نشان می‌دهد‌ و سـوارکار نـاشی را بر زمین ناکامی می‌زند. بدین‌رو است که باید بکوشیم این توازن را از طریق اهتمام به همه‌ی کارکردهای ادبی‌ برقرار کنیم،و یا دست‌کم کارکردها و عرصه‌های متنوع ادبیات را‌ مـنکر‌ نـشویم و بلکه‌ پی‌درپی به یاد خـود و دیـگران بیاوریم.
حاصل سخن از این مقدمه آن است که ادبیات افزون بر کارکردهای دینی و اخلاقی،کارکردهای عرفی نیز دارد که حذف آن‌ها با بی‌مهری‌ به‌ آن‌ها،ما از عمق و گستره‌ی تأثیرگذاری ادبیات در جامعه محروم می‌کند.به‌عبارت‌دیگر در ادبـیات بـاید جهانی اندیشید و بومی زندگی کرد.
در سال‌های اخیر،فعالیت‌های بسیاری معطوف به شکف و تبیین‌ نسبت‌های‌ میان‌ دین و علم بوده است؛اما تاکنون به نوع و کیفیت تعامل میان دین و ادبیات توجه خاصی‌ نشده است.نظریه‌ی ادبیات دینی می‌کوشد جـای خـالی این‌گونه فـعالیت‌ها را پر کند و نسبت‌ و‌ نوع‌ رابطه‌ی مجموعه‌ی نظری و عملی‌ دین‌ را‌ با طیف ادبیات بررسی کرد و در پی آن است که‌ این رابطه را نزدیک‌تر و کـاربردی‌تر کند.متأسفانه تاکنون چنین موضوع مهم و اثر آفرینی،در‌ کانون‌ توجه‌ و وجهه‌ی اهتمام نـهادهای عـلمی-فرهنگی کـشور نبوده است. بنابراین‌ ضرورت دارد هرچه زودتر به این مباحث با دقت و همت بیشتر پرداخته شود:
1.بررسی نوع تعامل و کـارکردهای ‌ ‌مـتناظر‌ دین‌ و ادبیات؛
2.سنجش عمل ادبی و جایگاه آن در حوزه‌ی دین‌پژوهی؛
3.بازبینی دین‌ از چشم‌انداز ادبیات؛
4.بازبینی ادبیات از منظر دین؛
5.بازکاوی نظریه‌های دین‌شناختی از منظر ادبیات؛
6.بازیابی نـسبت مـیان دیـن و هنرهای کلامی؛
7.ارزیابی ادبیات‌ دینی‌ در گذشته و حال و آینده؛
8.بررسی نگره‌های موجود درباره‌ی ادبیات دینی؛
9.ادبیات دینی‌ و راه‌های پیش‌رو؛
10.دین و دیگر سرچشمه‌های ادبیات.
3-3 شناخت واقعی ادبیات دینی نـه آرمان‌گرایانه
کارکرد ادبیات در عصر حاضر،بیشتر معطوف به‌ توصیف‌9‌ است و اثرگذاری‌های‌ خود را نیز بیشتر از این رهگذر مـی‌جوید.(ر.ک:رضایی،1382: 67)این تعریف‌ با تعبیری‌ کـه‌ ارسـطو از فن شعر داشت،تطابق بسیاری دارد و به همین دلیل نوگرایان، اکنون توجه ویژه‌ای‌ به‌ آرای‌ ارسطو در فهم و تعریف ادبیات دارند.(ر.ک:موحد،1377،: 15 به بعد و زرین‌کوب،1382: 288 به بعد)
بر این‌ پایه،نهادها‌ یا ایدئولوژی‌ها یا سازمان‌هایی قادر به استفاده‌ی بهینه و گسترده از ایـن ارگان زنده‌ و پویا‌ هستند که شناختی صحیح و رئال از آن داشته باشند و بدانند که ادبیات،پیش از«توصیف»،پا‌ به‌ مرحله‌ی«توصیه»نمی‌گذارد.بنا برای‌ بهره‌وری گزینشی،سودی ندارد و در درازمدت به ناباوری مخاطب و ناباروری هرگونه‌ آمیزش‌ با‌ ادبیات‌ می‌انجامد.به‌عبارت‌دیگر،آنگاه که بـخش‌هایی از ادبـیات‌ فراموش یا با بی‌مهری و سردمزاجی ما روبه‌رو می‌گردد،از‌ بخش‌های‌ فعال و مطلوب او هم کار چندانی ساخته نیست.بنا براین ادبیاتی از عهده‌ی‌ خدمتگزاری‌ به‌ اهداف‌ دینی برمی‌آید که همه‌ی اجزا و اعضای آن زنده و فعال باشد.مرگ هـر بـخش از ادبیات،کارای‌ بخش‌های‌ دیگر‌ آن را کاهش می‌دهد.
چنانچه خواستار آمیزش منطقی و طبیعی دین و ادبیات‌ هستیم،نخست‌ باید بکوشیم‌ همه‌ی بخش‌های زنده‌ی ادبیات را به رسمیت بشناسیم و از تبعیض گزینشگری خودداری‌ کنیم.البته هر گروهی(مثلاً‌ دین‌داران)می‌توانند‌ بخش‌هایی از ادبیات را فربه‌تر کـنند و تـوجه‌ بیشتری به آن داشته باشند؛اما‌ این‌ توجه بیشتر اولاً نباید فاصله‌ی زیادی با‌ اقتضائات‌ زمانه‌ و گرایش‌های فعال موجود داشته باشد؛ثانیاً باید به‌نوعی‌ پیوند خود را با سایر بخش‌ها حفظ کرده،با آن تعادل بخشد.مثلاً تکیه‌ی دسـتوری بـر‌ شعر‌ و تقلیل داستان به حـکایت‌گری‌های‌ سنتی،نوعی‌ از‌ هـمان گزینشگری‌ است‌ که‌ در نهایت،نتیجه نخواهد داد.
ادبیات در دوره‌ی‌ ما‌ فقط قالبی آماده برای استفاده در هر جهتی نیست؛بلکه برخی‌ اندیشه‌ها و کارکردهای‌ ادبیات،ذاتی‌ آن شده است و جداسازی امـکان‌ نـدارد و نـادیده‌ گرفتن بخش‌هایی‌ از‌ آن،خام‌اندیشی است.هرقدر هم که‌ ادبیات‌ را مـثله کـنیم،بازهم نخواهیم توانست که آن را همان‌گونه که خود می‌خواهیم به‌ بازار‌ عرضه بیاوریم و اگر هم بیاوریم،آن‌ نخواهد‌ بود‌ که به کـار‌ مـا‌ بیاید.
مثلاً دفـاع از حقوق‌ مادی‌ و معنوی یکایک افراد جامعه،اکنون بخشی مهم از ادبیات مـعاصر شده و چنان با آن‌ آمیخته‌ است که تصور هریک بدون دیگری‌ ممکن‌ نیست.این‌ شناخت،به ما‌ امکان‌ می‌دهد‌ که در جـهان ادبـیات،حضوری‌ هـوشیارانه‌تر داشته باشیم و گمان نکنیم که در بازاری آشفته قرار گرفته‌ایم که هـرچه بـیشتر‌ هزینه‌ کنیم،متاع‌های‌ مرغوب‌تری به خانه می‌بریم.بنابراین دین‌گرایان‌ باید‌ بدانند‌ که ادبیات گاهی‌ سرکشی‌های مهارناپذیری دارد‌ و باید برای رام کردن آنـ،جنسیت و مـاهیت آن را بیش‌ازپیش در نظر گیریم.
وقتی حیات‌مندی و اندیشه‌گری‌ ادبیات‌ را باور کردیم،به‌یقین خطای ناشیانه‌ی استفاده‌ی ابزاری‌ از‌ آنـ‌ را‌ نـیز‌ کـنار‌ می‌گذاریم و وارد تعامل هوشمندانه‌تری با آن‌ می‌شویم.تمام آنچه گفته شد درباره‌ی دین نیز صادق است؛یعنی ادبـیات نـیز اگـر خواهان بهره‌وری از آموزه‌های دینی است،نخست باید از خطای گزینشگری‌ بپرهیزد‌ و همچنین شناخت عمیق‌تری از دین را در درون خود راه دهد.
رویکردهای ابزاری بـه ادبـیات،ناشی از این تصور است که ادبیات باید مقدمه‌ای‌ باشد برای مقاصد دیگر.این تصور در جای خـود‌ درسـت‌ و کارآمد است؛اما نباید ما را به‌ ورطه فایده‌گرایی بیندازد؛زیرا در آن صورت،از فایده‌ی اصلی ادبیات که گزارشگری‌ صادقانه و گسترش زیبایی‌های درونـی است،محروم می‌شویم.می‌گویند:
بورخس همیشه از این سؤال که«فایده‌ی ادبیات‌ چیست»؟برآشفته‌ می‌شد.او‌ این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ مـی‌گفت:«هیچ‌ کس نـمی‌پرسد فایده‌ی آواز قناری و غروب زیبا چیست.»اگر این‌ چیزهای زیبا وجود دارند و اگر‌ به‌ یمن وجود آن‌ها زندگی حـتی‌ در‌ یـک‌ لحظه کمتر اندوه‌زا می‌شود،آیا جست‌وجوی توجیه عملی برای آن‌ها کوته‌فکری نیست؟(ماریوباگاس یوسا،1386: 61)
نگارنده ایـن نـظریه را کـه نباید از«فایده‌ی ادبیات سؤال شود»قدری افراطی می‌داند؛ زیرا‌ ادبیات‌ به دلیل مبادی آگاهانه‌ی‌ آن،از‌ مقوله‌ی آواز قـناری نـیست.درعین‌حال پذیرفتنی‌ است که سهمی نیز باید بر ادبیت آثار ادبی قائل شـد و تـنها در اندیشه‌ی کار کشی از آن نبود.
3-4 گستره‌ی همسازی‌های ادبیات با دین
رویکردهای گونه‌گون‌ در‌ باب آموزه‌های دینی مختص به دین و مکتب خاصی نیست. این رویـکرد را در آمـوزه‌های دینی سایر ادیان و مذاهب هم می‌توان دید.علم تفسیر متون دین و مذهبی(هرمنوتیک)وجه دیگری از همین رویـکرد‌ است.هرمنوتیک،از قرن شانزدهم به‌ این‌سو،بیشترین تعداد مسالک و مـکاتب فـکری،اخلاقی،هنری و ادبـی را در مسیحیت پدید آورد و مکاتب نظری و هنری فراوانی را بـنیان گذاشت.
نیز مـی‌دانیم که رویکردهای مختلفی در مطالعه‌ متون‌ مقدس‌ ادیان مختلف وجود دارد که یکی از آن‌ها تـفسیر مـتن با رویکرد ادبی است.استعاره،مؤلفه‌های مـوضوعی، ماهیت و انـگیزه‌های شخصیت‌ها ‌‌از‌ نـکات موردتوجه در این رویکرد است.بدین ترتیب‌ گذار ادبیات از گـذرگاه دیـن بر‌ وزانت‌ و دامن‌گستری آن می‌افزاید و جهان دیگری را می‌آفریند.این تعامل و دادوستد سرمدی،تا آخرین بـرگه‌های کـتاب تاریخ‌ ادامه خواهد یافت؛زیرا به قول حـافظ:«هرچه آغاز ندارد،نپذیرد انجام».ادبیات هـمیشه بـر خوان‌ دین بوده است‌ و اگر لقـمان اسـت،از‌ این‌ خوان لقمه برداشته است:«انسان‌ها از سپیده‌دم تاریخ خود«دین‌ورز»بوده‌اند و بنابراین بیراه نیست اگـر آدمـی را به جای‌ موجودی«اندیشه‌ورز»،جانداری«دین‌ورز»تعریف کنیم.»(جان هیک،1382: 41)
این در حـالی اسـت کـه دین هرچه بـیشتر بـر مشترکاتش با‌ علوم انـسانی تأکید ورزد، موفق‌تر است.مشترکات در قیاس با مختصات و آموزه‌های اختصاصی هم آسان‌تر استدلال و دفاع می‌پذیرد و هم جهانگیرتر و فـراگیرتر اسـت.گرایش دین به سمت‌ امور اختصاصی10 او از‌ امور‌ جهان‌شمول و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه گزینش ادبی، فرایند آموزش، تغییر نگرش، ناخودآگاه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه علوم انسانی، کودکان و نوجوان، ایدئولوژی، ادبیات کودکان