منابع و ماخذ پایان نامه مكان، حيث، جايگاه

دانلود پایان نامه ارشد

براي رسيدن به حالت بالفعل ؛ به عبارت ديگر حركت يعني شكوفا شدن تدريجي استعدادهاي وجودي يك شئ.
فلاسفه از تفكّر و تحليل عقلي اين خصوصيّت اشياء مادّي به اين نتيجه رسيده اند كه همه ي اشياء مادّي داراي دو حيث وجودي هستند ؛ حيث بالقوّه بودن و حيث بالفعل بودن ؛ كه حيث بالقوّه بودن ، حيث فقدان و ناداري و حيث بالفعل ، حيث وجدان و دارايي است.
موجود مجرّد يعني موجودي كه حالت بالقوّه نداشته تماماً بالفعل است ؛ لذا حركت نيز براي آن معنا ندارد ؛ چون حركت يعني خروج تدريجي شئ از حالت بالقوّه ، براي رسيدن به حالت بالفعل. و از آنجا كه زمان نيز مقدار حركت است لذا براي موجود غير مادّي زمان نيز معنا نخواهدداشت.به همين دليل است که امام وقتي زمان را تعريف مي کند آن را وصف موجودات مادي مي داند: زمانى بودن، از اوصاف موجودات عالم طبيعت است‏.287
اما آنچه در آنجا به عنوان نحوه ي وجودات مجردات مي باشد به دهر تعبير مي شود: و اما در مجردات اين نحوه از سير نيست؛ لذا زمان در آنها نبوده و در آنها به “دهر” تعبير مى‏شود. البته معناى دهريت اين نيست كه مظروفى باشد و مجردات داخل در آن باشند، بلكه معناى دهريت ثبوت متعلق به غير است و اين ثبوتِ وجودىِ متعلقِ به غير، عبارت از دهر است. و در عين حال كه ثبوت مجردات، صرف الثبوت است، ولى چون متعلق به غير است ابتدا و انتها داشته و به ثبوت آن غير، محدود است.288
اگر اين زمان را به آنجا ببريم ازل مى‏شود و اگر به عالم تجرد ببريم دهر مى‏شود؛ چنانكه اگر ازل و دهر را تنزل بدهيم، اين زمانى كه محدود به حدود است مى‏شود، و وقتى غير متناهى به اين عالم كه ضيق است تنزل كند متضيق و محدود مى‏شود.289
همانطور که گفته شد مكان امري نسبي و قياسي است.بنابراين، مكان جايي معني دارد كه اوّلاً اندازه و شكلي در ميان باشد و ثانياً تعدد اشياء وجود داشته باشد. ثالثا آن اشياء متعدد در يك رتبه ي وجودي و در عرض باشند نه در مراتب طولي متفاوت. لذا مجرّدات عقلي منزّه از مكان داشتن خواهند بود ؛ براي مثال عقل و مفاهيم عقلي مثل مفاهيم رياضي و روح فاقد مكان خواهند بود ؛ چون از نظر فلسفي نه شكل دارند و نه تعدّد حقيقي بر مي دارند و اگر متعدّد پنداشته مي شوند بالعرض و المجاز است.
از اين جهت امام خميني هرگاه در مورد جهنم سخن مي گويند آن را باطن اين دنيا مي داند وطبيعت را متن جهنم مي خواند.290
عالم آخرت چون عالم مستقل و تام است، در خارج، جهت ندارد و در داخل آن هم موجودات با هم تزاحم ندارند تا هر يك در طرفى واقع شوند، چنانكه نمى‏توان به صور ذهنيه هر يك از ماها با اشاره وضعيه اشاره كرد؛ زيرا مكان ندارند و لذا هيچ كدام با هم تزاحم ندارند؛ اگر جنتى به پهناورى زمين و آسمان در ذهن شما به صورت ذهنيه موجود شود، و جنتى به پهناورى زمين و آسمان در ذهن من به صورت ذهنيه موجود گردد، با هم تزاحمى ندارند، با اينكه هر يك مستقل بوده و مخلوط نمى‏باشند و در عين حال تزاحم هم ندارند، جنات بهشت هم اين طور است؛ در داخل عالم‏آخرت، جهت و طرف نيست تا براى اشياء عالم آخرت، مكان باشد.291
واز همين باب است که مهم ترين شبهه ي منکرين معاد جسماني را مطرح کرده وآن را پاسخ مي دهد:
قوى‏ترين شبهه در باب نفى معاد جسمانى، طلب مكان براى جنت و جهنم است كه جاحدين، آن را از حضرات قائلين به معاد طلب مى‏كنندو آن اشکال اين است که اگر بهشت و جهنم موجود و جسماني باشند، مکان آنها جاست؟ و در کدام جهت از جهات عالم، پيدايش آنها مي باشد؟پس اگر پيدايش آنها يا پيدايش يکي از آنها بالاتر از محددالجهات (فلک الافلاک و آخرين فلک ) است، پس لازم مي آيد که در لامکان مکان باشد و در لاجهت جهت باشد. و اگر داخل در طبقات آسمانها و زمين باشد يا در بين طبقه اي و طبقه ديگر بوده باشد، پس لازمه اش يا تداخل است و يا انفصال بين آسماني با آسمان ديگر؛ و تمام اين لوازم مستحيل است؛ و علاوه بر اين با قول خداي تعالي: و جنة عرضها السمـاوات و الارض؛ و بهشتي که عرض آن آسمان ها و زمين است” (قسمتي آيه 133 سوره آل عمران) منافات دارد. 292
در پاسخ به اين شبهه با توجه به آنچه درباره مکان آمدبايد گفت براي بهشت وجهنم ، مکاني از جنس مکان هاي اين دنيا نمي توان تصور کرد، ليکن اصل اثبات مکان بدين کيفيت براي بهشت وجهنم باطل است، وبنابراين شبهه از اساس ويران واز بن وريشه بريده است.
بنا بر قول حق، واضح است كه از جنس اين عالم نيست و در درجه و مرتبه وجودى فوق آن است، و لذا طلب مكان، غلط واضح است؛ چون آن عالم، فوق مكان و زمان مى‏باشد- با اينكه عالم وسيعى است و در وسعت، عالم طبيعت با عرض عريض آن از كره غبراء تا اوج آخرين سماء، در مقابل پهناورى آن عالم بسى كوچك است- و عالم تام است و عالم تام، مكان ندارد.293
عالم آخرت، عالم تام و تمامي است که هيچ چيز از جوهره آن از آن خارج نيست؛ و چيزي که حالش و کيفيتش اينچنين است در مکان نخواهد بود؛ کما آنکه مجموع اين عالم نيز در مکاني نيست که بتوان به آن اشاره وضعيه از خارج يا از داخل آن نمود. و سر اين مطلب آنستکه مکان هر چيز بحسب نسبت آن چيز و اضافه آن چيز با چيز ديگري که در وضع با آن مباين، و در اضافه و نسبت، خارج از آن بوده باشد مقرر ميگردد؛ و خارج از اين عالم چيزي که با او همجنس بوده باشد نيست، و گرنه عالم تام و تمامي نخواهد بود؛ و نيز داخل آن چيزي که از جميع آن جدا باشد هنگاميکه من حيث المجموع در نظر گرفته شود ـ متصور نيست. و چون اين عالم را تام و کامل فرض نموديم، ديگر نه از داخل آن و نه از خارج آن نمي توان به آن اشاره حسيه کرد، پس أين و وضع (يعني مکان و نسبت با چيزي ) ندارد. 294
بنابراين آخرت از زمان و مكان مبراست، چون آخرت از جنس دنيا نيست، لوازم دنيا از قبيل مكان براى آن نيست. و طلب مكان جنت و نار كردن و آنان را در جهتى از جهات امتداديه وضعيه دانستن، ناروا است. چه آخرت محض دار تام است و خروج از قوه و استعداد به فعليت در آن راه ندارد، بخلاف دنيا كه دار استكمال و استعداد و قوه و نقص است و چون آخرت نشأه باقى و دائم است و اين نشأه متصرم و متجدد و داثر و هالك است، اختلاف لوازم دال بر اختلاف ملزومات دارد.295
3-2- 3مناسبات آن با آيات وروايات
در بسياري از آيات وروايات محل بهشت وجهنم زمين وآسمان مطرح گشته است.
درمورد اينکه جايگاه بهشت در زمين باشد آيات فراواني وجود دارد من جمله در آيه ي سوره زمر که، از زبان بهشتيان، در هنگام ورود به بهشت، در مقام حمد و ستايش حضرت حق ميگويند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ.زمر/74
“حمد اختصاص به خدا دارد، آن كسى كه وعده خود را به ما براستى انجام داد، و ما را وارث زمين گردانيد تا هر كجاى از بهشت را كه بخواهيم مسكن گزينيم.”
از اين آيه به روشنى مي توان استفاده نمود كه در آنجا ارتباط مخصوصى بين زمين و بهشت است. و شايد گفتار آنان كه‏ صَدَقَنا وَعْدَهُ‏ “وعده‏اش را به ما براستى انجام داد.” اشاره باشد به اين آيه مباركه‏:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ. انبيا/105
“و حقّاً ما بعد از تورات در كتاب زبور داود نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث مى‏بَرند.”
و معناى وراثت آن است كه انسان مالك چيزى گردد پس از آنكه ديگرى مالك بود، و از او به انسان منتقل گردد؛ انتقال سلف به خلف. پس در مفاد ميراث، بايد چيزى ثابت باشد و كسى بعد از تصرّف ديگرى آنرا تصرّف كند، و آن خَلَف در تصرّف آن، قائم مقام و جانشين سَلَف گردد.296
و مقتضاى سياق اين آيه، در مقام بيان راستى وعده، اين بود كه بگويد: أوْرَثَنَا الْارض نَتَبَوَّأُ مِنْها “زمين را به ما ارث داد تا در آن زمين مسكن گيريم.” و يا آنكه بگويد: أوْرَثَنَا الْجَنَّةَ نَتَبَوَّأُ مِنْها “بهشت را به ما ارث داد تا در آن مسكن گزينيم.” و چون اينطور بيان نفرموده است، و سياق عبارت را بدينگونه ريخته است كه: أوْرَثَنَا الْارض نَتَبَوَّأُ مِنْها “زمين را به ما ارث داد تا در بهشت مسكن بگيريم.” استفاده مى‏شود كه در اينجا حتماً بايد ربط و ارتباط خاصّى بين زمين و بهشت بوده باشد.297
بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از” ارض” همين زمين دنيا است‏.298يعني به آنها زمين همين دنيا را ارث مي دهيم.علامه با اين تفسير مخالفت کرده ومي گويد: تفسيرى است بسيار بى‏پايه، مگر اينكه آن را توجيه كنند، و بگويند بهشت عبارت است از آخرت همين زمين دنيا، هم چنان كه خداى تعالى فرموده:” أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ” 299
برخي مفسرين معتقدندبهشت ودوزخ زمين وآسماني مختص به خود دارند” معناى اين دو اسم از حيث آسمان و زمين بودن هيچ وقت از بين نمى‏رود، آنكه از بين مى‏رود يك نوع آسمان و زمين است و آن آسمان و زمين دنيايى است كه اين نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمينى كه مثلا بهشت در آنها است، و به نور پروردگار روشن مى‏شود به هيچ وجه از بين نمى‏رود، و خلاصه جهان همواره آسمانها و زمينى دارد. چيزى كه هست در آخرت نظام دنيائيش را از دست مى‏دهد.”300 در تفسير كشاف بطور اجمال به اين وجه اشاره كرده و چنين مى‏گويد: دليل بر اينكه قيامت، آسمان و زمينى دارد قول خداى سبحان است كه مى‏فرمايد:” يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ”و نيز گفتار اوست كه مى‏فرمايد:” وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ”.301
بعضى ديگر گفته‏اند: زمين جهنم و آسمان بهشت مى‏شود.302
و آيات وروايات ديگري هم هست که جايگاه بهشت را در آسمانها مي داند.من جمله در ذيل آيه شريفه:
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏* عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏. عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏.نجم/15-13
“و هر آينه به تحقيق كه رسول ما، جبرائيل را يكبار ديگر در سِدرة المُنتهى‏ ديد.”
علامه مجلسي مي فرمايد:
“و اما اين که جايگاه آنها کجاست از روايات چنين استفاده مي شود که بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمين و اين نظريه مورد قبول اکثر مسلمانان است.”303
“تفتازاني” در اين باره مي گويد: “در مورد جايگاه بهشت و دوزخ دليل روشني وجود ندارد و اکثريت معتقدند که جايگاه بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و به آيه “عند سدرة المنتهي عندها جنه المأوي” و به سخن پيامبر (ص) که فرمود “سقف بهشت عرش خدا است” استناد نموده اند و جايگاه دوزخ را نيز زير طبقات زمين دانسته اند ولي حق در اين مسأله اين است که از اظهار نظر قطعي دست برداشته علم آن را به خداي دانا واگذاريم.304
در “تفسير علىّ بن إبراهيم” در ذيل آيه شريفه آمده : “در نزد آن، يعنى در نزد سِدرة المُنتهى‏، جنّة المَأوى‏ است. پس سِدرة المُنتهى‏ در آسمان هفتم است و جنّة المَأوى‏ هم در جنب آنست.”305
اما مطابق بيانات ملاصدرا وامام تفسير ظاهري اين آيات ناصحيح است.منظور از اين ها همانطور که ملاصدرا گفته است مظاهر بهشت وجهنم است.چنانچه خود قرآن مي فرمايد آن زمين ديگر مثل اين زمين نيست؛ زمينى پاك و نورانى، و زمين ديگرى خواهد شد:
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ. “3”
“روزى است كه زمين بصورت غير اين زمين تبديل مى‏شود.”306
وهم چنين معلوم نيست مراداز آسمانهاى هفتگانه اين آسمانهاى طبيعى باشد. آسمان به معاني مختلفي آمده است.آسمان مادي در معناي جهت بالاويا به معناي جو اطراف زمين ويا به معناي مکان سيارات و ستارگان در قرآن به کار رفته است.ولي در قرآن آياتي هست که در آنها آسمان معناي غير مادي داردمانند آياتي که آسمان در آن به معناي مقام قرب و مقام حضور به کار رفته است.
مراد از آسمان‏ها همان مقام يا مقام‏هاي عالي انسانيّت است كه بهشت را در خود جاي داده است، نه اين فضاي بي‏كران و جاي گردش كهكشان‏ها و اجرام مادي و اگر مراد از آسمان، جهان اجرام باشد، كافران امروزه آن را گشوده و به آن راه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عوارض وجود، اصالت وجود، امام زمان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم ماده، عالم مثال، امام صادق