منابع و ماخذ پایان نامه مدیریت سود، استقراض، بازار سهام

دانلود پایان نامه ارشد

پذير هستند و در پروژه‌هايي كه ريسك بالايي دارند و ممكن است به نفع مالكان باشند، سرمايه‌گذاري نمي‌كنند.
روش ديگر پرداخت پاداش مديران مي تواند مبتني بر نتايج عملكرد او باشد. براي مثال ممكن است پاداش يك مدير بر اساس مقدار سود، فروش يا بازده دارايي ها باشد؛ كه همه آنها خروجي سيستم حسابداري هستند. همچنين مي توان پاداش مدير را بر مبناي قيمت بازار سهام شركت پرداخت كرد.
هر تغيير در روش حسابداري سازمان منجر به تغيير پاداش مديران مي شود. براي مثال اگر استاندارد جديدي تدوين شود و معين كند كه هزينه تحقيق و توسعه هزينه دوره است، در اين صورت سود دوره جاري كاهش مي يابد و ممكن است باعث كاهش پاداش مديران شود.
با توجه به ديد گاه فرصت طلبانه، سود حسابداري هميشه معيار بيطرفانه اي از عملكرد شركت يا ارزش آن نيست. هيلي82در سال 1985دريافت كه هنگامي كه برنامه هاي پاداش به گونه اي است كه بعد از حد مشخصي از سود، به مدير پاداش تعلق مي گيرد، مديران در جهت بيشتر كردن سود دوره جاري، روش هاي حسابداري را انتخاب مي كنند ولي اگر سود به حد مشخص شده نرسيد، مديران روش هايي را بكار مي گيرند كه سود دوره جاري را كمتر كند اما سود دوره هاي بعد را افزايش دهد.
استراتژي هاي سرمايه گذاري كه باعث افزايش ارزش شركت مي شوند هميشه جريانات نقدي سالانه يكساني ايجاد نمي كنند. بلكه ممكن است در سال هاي اوليه عوايد كمتري داشته باشند. طرح هاي پاداش مبتني بر سود حسابداري ممكن است باعث شود مديران اين استراتژي ها را انتخاب نكنند و رويكرد كوتاه مدت داشته باشند.
طرح هاي پاداش مبتني بر بازار
شركت هايي كه در كار معدن هستند و يا در امر تحقيق و توسعه فناوري هاي پيشرفته هستند ممكن است سود حسابداري بسيار متغيري داشته باشند. امكان دارد استراتژي هاي موفقي پياده شود كه براي چندين سال سودي به همراه نداشته باشد. در اين وضعيت، نظريه پردازان تئوري اثباتي حسابداري معتقدند كه پاداش مديران بايد بر اساس ارزش بازار سهام شركت باشد. چون نوسانات ارزش سهام ناشي از انتظارات موجود درباره ارزش فعلي جريانات نقدي احتمالي آتي شركت است.
مشكل اين روش آنجاست كه تغيير قيمت سهام تنها به دليل عوامل داخل شركت نيست و ممكن است ناشي از عواملي خارج از كنترل مدير، مثل عوامل تاثير گذار بر كل بازار، باشد. به علاوه اين روش بيشتر براي مديران ارشد مناسب تر است؛ زيرا تاثير عملكرد آنها بر جريان نقدي و قيمت سهام شركت بيشتر است.
كدام روش مناسب تر است؟ پاسخ اين سوال بستگي به ميزان حساسيت آنها به عوامل غير قابل كنترل (بازار) دارد.
اسلون83در تحقيق خود در سال 1993 به اين نتيجه رسيد كه استفاده از روش پاداش مبتني بر حسابداري در شرايط زير بيشتر بوده است:
● قيمت سهام نسبت به تغييرات كلي بازار بسيار حساس است.
● ارتباط نزديكي بين سود شركت و قيمت سهام آن وجود دارد.
● سود شركت رابطه معكوس با جريان كلي قيمت بازار سهام دارد.
قرار داد با بستانكاران84
وقتي گروهي به سازمان ديگري پول قرض مي دهند اين احتمال هست كه آن سازمان به گونه يي فعاليت كند كه امكان بر گشت آن پول وجود نداشته باشد. قرض دهندگان اين موضوع را پيش بيني مي كنند و به دنبال تضميني از طرف مقابل خواهند بود. به علاوه شركت ممكن است بخواهد در پروژه هاي پر خطر سرمايه گذاري كند. در اين صورت اگر سود بالايي نصيب شركت شود، قرض دهنده سهمي از سود اضافي ندارد (بر عكس سهامدارن) و اگر سرمايه گذاري شركت زيانده باشد كه احتمال آن در اين سرمايه گذاري ها زياد است؛ قرض دهنده، در صورت عدم توان شركت در باز پرداخت بدهي متضرر خواهد شد.
در صورت عدم وجود تدابير امنيتي كه قرض دهندگان را در برابر اين خطرات محافظت كند، آنها نرخ بهره بالاتري مطالبه مي كنند. بنابراين اگر شركت بيش از اندازه استقراض نكند، در پروژه هاي پرخطر سرمايه گذاري نكند و سود سهام بالايي پرداخت نكند احتمالا مي تواند با نرخ بهره كمتري وام بگيرد. مدير جهت بستن قرار داد با وام دهندگان ابتدا اقدام به بررسي مزاياي استقراض با بهره كمتر و هزينه محدود كردن شيوه استفاده از منابع نقد موجود مي نمايد.
ئوري اثباتي حسابداري پيش بيني مي كند كه شركت هاي داراي نسبت هاي اهرمي بالا روش هاي حسابداري را بكار مي گيرند كه منجر به افزایش دارايي ها يا كاهش بدهي ها شود و در نتيجه سود شركت افزايش يابد تا خطر تخلف از قرار داد بدهي كاهش يابد.
بر اساس مطالب ذكر شده تا اينجا به اين نتيجه مي رسيم كه حسابرسي صورت هاي مالي به دو دليل ضرورت مي يابد:
● هنگاميكه پاداش مديريت بر مبناي ارقام حسابداري است
● هنگام استقراض وام و تقبل محدوديت هاي لازم براي حمايت وام دهنده.
هزينه‌هاي سياسي
شركت‌هاي بزرگ گاهي اوقات تحت بررسي گروه هاي مختلف قرار مي‌گيرند. (كارگران، مصرف‌كنندگان، دولت و…) آن‌ها ممكن است چنين جلوه دهند كه آن شركت‌ها سود بالايي ايجاد مي‌كنند اما سهم عادلانه ساير بخش‌هاي جامعه را پرداخت نمي‌كنند (مثلاً دستمزد پايين، قيمت بالاي محصولات، ماليات كم). به اين منظور و براي كاهش هزينه‌هاي مربوطه، شركت‌هاي بزرگ سعي مي‌كنند از روش‌هاي حسابداري استفاده كنند كه سود گزارش شده را كم كنند.
اما اين بدان معنا نيست كه افراد درگير در فرآيند سياسي به راحتي با تغيير يك روش حسابداري فريب مي‌خورند. بلكه از جنبه اقتصادي اين ديدگاه وجود دارد كه در بازارهاي سياسي منفعت حاصل از عمل انفرادي بسيار كم است و براي افراد مقرون به صرفه نيست تا به تحقيق درباره علت‌ها بپردازند. پس منطقاً ترجيح مي‌دهند كه بي‌اطلاع باقي بمانند. اما با تشكيل اتحاديه‌ها هزينه اين كار بين اعضا سرشكن مي‌شود و اين كار امكان پذير مي‌شود.
اما از ديدگاه تئوري اثباتي حسابداري گروه‌ها و افراد درگير در فعاليت‌هاي سياسي نيز به دنبال منافع شخصي خود هستند و نه منفعت عمومي، وقتي رسانه‌ها خبر از سودآوري يك شركت مي‌دهند كمتر به روش حسابداري آن اشاره مي‌كنند. (صفری،1386).
انگیزه های مالیاتی
مالیات بر درآمد واضح ترین محرک برای مدیریت سود می باشد. مقامات مالیاتی مایلند که قوانین حسابداری خودشان را برای محاسبه مالیات سود در جهت کاهش فضای مانور شرکت ها تحمیل کنند. اما صرفه جویی مالیاتی می تواند انگیزه مناسبی برای مدیریت سود تلقی گردد (اسکات، 2003).
در تحقیقی پورحیدری و افلاطونی (1385) در طی سالهای 1380 تا 1383 نشان دادند که هموارسازی سود با استفاده از اقلام اختیاری توسط مدیران شرکتهای ایرانی صورت می گیرد و مالیات بر درآمد و انحراف در فعالیتهای عملیاتی محرکهای اصلی برای هموار نمودن سود با استفاده از اقلام اختیاری می باشند.
تغییرات در مدیران ارشد اجرایی
پیش بینی فرضیه طرح پاداش این است که به بازنشستگی رسیدن مدیران ارشد اجرایی موجب اتخاذ سیاست حداکثر کردن سود خواهد شد تا پاداش خود را افزایش دهند و یا این که مدیران برای جلوگیری یا به تاخیر انداختن تشنجات ناشی از عملکرد نامطلوب شرکت ها اقدام به مدیریت سود در جهت بالا بردن سود نمایند. این محرک ها برای مدیران ارشد اجرایی جدید نیز وجود دارد به خصوص اگر در هر گونه کاهش ارزش، مدیران ارشد اجرایی سابق مقصر قلمداد شوند. از طرف دیگر در مواردی که انتظار می رود که سودهای آتی دارای رابطه ضعیفی با سودهای جاری باشند مدیران سودهای جاری را ذخیره می کنند . دلیل این هموار سازی طبق بررسی دیفوند85 و پارک86 امکان التهابات و تشنجات علیه مدیریت هنگام ضعیف بودن سودهای جاری بدون توجه به عملکردهای سودآوری قبل می باشد. در نتیجه هموارسازی سود برای جلوگیری از گزارش سود کم، امنیت شغلی را زیاد می کند (اسکات، 2003).
انگیزه های مربوط به نخستین عرضه عمومی
شرکت هایی که برای نخستین بار اوراق بهادار خود را به عموم عرضه می کنند ارزش بازار مشخص ندارند. هاگز87 در سال 1986 تحلیلی را ارائه نمود به این مضمون که اطلاعاتی مانند سود خالص می تواند راهنمایی برای سرمایه گذاران در مورد ارزش شرکت باشد از طرفی دونتو88، کلارکسون89، ریچاردسون90 و

سفسیک91 به شواهدی در مورد این که بازار نسبت به سودهای پیش بینی شده به عنوان راهنمایی برای تعیین
ارزش شرکت شدیدا عکس العمل نشان می دهد پی بردند. این موضوع این احتمال را مطرح می کند که مدیران شرکت ها به امید این که ارزش سهام شرکت خود را افزایش دهند سود گزارش شده را مدیریت می کنند (اسکات، 2003).
ابراهیمی و حسنی آذر (1385) با بررسی 30 شرکت عرضه کننده اولیه سهام در بین سالهای 78 تا 80 نشان دادند که مدیران سود شرکتها را در سال قبل از عرضه ی اولیه و سال عرضه اولیه سهام به عموم مدیریت می کنند. همچنین آنها نشان داد ند که بین اقلام تعهدی جاری اختیاری سال اول شرکت ها و عملکرد بلند مدت قیمت سهام در سه سال آتی رابطه مثبت وجود دارد.
جریان های نقد آزاد
مدیران از طریق شناسایی فرصت های رشد مناسب، در راستای تحلیل ایجاد ارزش برای سهامداران، جریان های نقد آزاد را در پروژه هایی با ارزش فعلی خالص مثبت NPV) مثبت)، سرمایه گذاری کرده و به این ترتیب باعث افزایش ثروت سهامداران خود می گردند. اما با توجه به تئوری تضاد منافع بین مدیران و مالکان مدیران لزوما وجوه مذکور را در پروژه های باNPV مثبت سرمایه گذاری نمی کنند. ممکن است برخی مدیران تمایل داشته باشند حتی در پروژه های با NPV منفی سرمایه گذاری نمایند تا در کوتاه مدت به برخی از منافع شخصی خود برسند.
جنسن (1986) مشکل مذکور را در قالب نظریه معروف خود برای اولین بار بیان نمود. او هزینه های ناشی از جریان های نقد آزاد را هزینه هایی دانست که در پروژه های با NPV منفی سرمایه گذاری شده اند. از نظر جنسن مدیران واحدهای تجاری با جریان های نقد آزاد بالا و رشد کم، سود را مدیریت می نمایند تا سودهای کم و یا زیان های ناشی از سرمایه گذاری در پروژه های با NPVمنفی را از بین برده و در کوتاه مدت به برخی منافع شخصی خود دست یابند. بنابراین انتظار می رود که جریان های نقد آزاد بتواند به عنوان محرکی به منظور مدیریت سود تلقی شود.
در این راستا باقری (1386) رابطه معنادار مستقیمی بین مدیریت سود و جریان های نقد آزاد کشف کرده است و این نشان می دهد که بطور کلی جریان های نقد آزاد شرکت ها می توانند به عنوان محرکی برای مدیریت سود تلقی شوند.
سایر محرک ها
انگیزه های دیگری که برای مدیریت سود می تواند وجود داشته باشد عبارتند از تلاش برای به حداکثر رساندن قیمت سهام برای سهامداران موجود نسبت به سهامداران بالقوه، در جائیکه سود گزارش شده عامل مهم تعیین کننده قیمت سهام در نظر گرفته می شود. کمتر از واقع نشان دادن سود توسط مدیریت در جائیکه انتظار می رود خرید سهام شرکت توسط مدیریت اتفاق بیفتد و به حداقل رساندن سود بوسیله افزایش اقلام تعهدی هزینه ها تا اینکه حمایت دولت را در مقابل رقابت خارجی جلب نماید. محققین تصدیق می کنند کشف اینکه آیا سود برنامه ریزی شده است یا نه مشکل می باشد ( سیدی، 1386).
2-8-3 كشف مديريت سود
يك عامل بنيادين در آزمون مديريت سود شركت‌ها، تخمين عامل اختيار و اعمال نظر مديران در تعيين سود است. بررسي ادبيات مبتني بر سود، بيانگر وجود رويكردهاي متفاوت با شناسه‌اي مختلف در تخمين و اندازه‌گيري اختيار مديريت در تعيين سود گزارش شده است. يكي از مهم‌ترين اين رويكردها، مبتني بر كاربرد اقلام تعهدي بعنوان شاخصي در تعيين و كشف مديريت سود در شركت‌ها است.
هلي، دي آنجلو و جونز، در طي انجام مطالعاتي در زمينه مديريت سود، با بكارگيري اقلام تعهدي براي كشف مديريت سود، اقدام به ارائه مدل‌هايي كرده‌اند كه در تحقيقات بعدي، بارها مورد استفاده و آزمون قرار گرفته‌اند. دچو و همكاران با ارائه مدلي كه از آن پس مدل “تعديل شده جونز” نام گرفت، اين مدل را با مدل‌هاي هلي و دي آنجلو و جونز و نيز مدل صنعت مورد مقايسه قرار داده و به اين نتيجه رسيدند كه مدل تعديل شده جونز، از قدرت بيشتري براي كشف مديريت سود برخوردار است. بعداً به بررسي مدل‌هاي مذكور و نحوه كشف مديريت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه مدیریت سود، نقدشوندگی، تحقیق و توسعه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه وجوه نقد، بورس اوراق بهادار تهران، بورس اوراق بهادار