منابع و ماخذ پایان نامه عالم محسوس، فرهنگ و تمدن، ابراهیم (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

خودش مي‌داند، چيزي كه از ديدگاه او به رويت گذاشتن اصل «لله البقاء» است.
هدف اين مختصر بررسي حضور چنين انگاره‌هايي از عرفان و نور در قلب و جان نگارگري ايراني است.
ب)« نگارگري ايراني در بستر ظهور و بالندگي‌اش از سرچشمه‌هايي سيراب گشته و سبكهايي را تجربه كرده است. از فرهنگ حكماي باستان ايراني، معنا و مفهوم نور را به ارث برده (مفهومي كه توسط شيخ اشراق احياء و در قاموس عرفان اسلامي و ايراني جاي گرفت) و از فرهنگ چين نوعي نگاه رازورانه و مكاشفانه با طبيعت را، چنان كه «اتوفيشر» بيننده اين آثار (نقاشي‌هاي ديني چيني) را مستغرق در آنها مي‌داند و مي‌گويد: «بيننده‌ای اين اثار در وادي اين آبها و ابرها و كوهها نفس اسرارآميز تائوي نخستين، نبض باطن وجود را احساس مي‌كند» (گرابر، 1383، 19).
«همچنين نگارگري ايراني در سبك و معنا وامدار نگارگري مانوي است، نگارگري كه به دنبال آشكار ساختن ادراكي حسي از رخدادي فراحسي در بازگشت (نور به نور) بود و نهايتاً نگارگري ايراني ميراث بر مفاهيم عميق و بس متلألو عرفاني بود كه در تصوف اسلامي شكوفا گشت. اوج‌گيري تصوف و جاري شدن آن در روح و جان ادبيات فارسي چنان غنايي از مضامين عرفاني به وجود آورد و چنان اين معنا را در كالبد فرهنگ و هنر ايراني جاري كرد كه گويي اين مضامين از لابه‌لاي متون زبانه مي‌كشيدند و عطش بي‌پايان خود را در خلقي جديد، نه بر بستر سطر و متن كه در درياي مواج از نور رنگ فرياد مي‌كردند» (کربن،1392، 191).
4-2-12 تجلي و تجسم نور در نگارگري ايران
«كيفيت درخشان نقاشي‌هاي نسخ خطي ايراني در دوران اسلامي به واسطه حضور رنگ‌هاي درخشان آن، همراه با روشني چشم‌گيري كه در بازنمايي صحنه‌هاي تصاوير شب هنگام نمايان مي‌گردد موجب شده تا اكثر محققان هنر نگارگري ايران از حضور نوري فراگيري در اغلب اين آثار سخن به ميان آورند. پرسش نخست پس از مشاهده اين تصاوير، منشأ و سرچشمه اين نور است» (گرابر، 1383، 46).
«سيري كوتاه در تاريخ حكمي سرزمين ايران در دوران اسلامي و پيش از آن، ما را با سلسله‌اي از عقايد و آراي حكماي الهي اين سرزمين آشنا مي‌كند كه همگي متاثر از انديشه‌اي واحد بوده است. اين نكته مشترك، بزرگداشت مقام «نور» به عنوان سرچشمه و منشأ خير، نيكي و بركت است كه در دوران پيش از اسلام، مبناي ديني و حكمي قرار گرفته و در دوران اسلامي نيز اساس مباحث وجودشناسي و معرفت‌شناسي حكماي اسلامي را شكل مي‌دهد. در حوزه هنر اسلامي تاكنون بيشترين تحقيقات صورت گرفته در خصوص نور مربوط به مبحث نور در معماري اسلامي است و تنها در موارد محدودي به مبحث نور در نگارگري پرداخته‌اند كه به طور خلاصه مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
سلسله تحقيقات كلي درباره نگارگري اسلامي ايران كه زير نظر «محمدعلي رجبي» توسط گروهي از دانشجويان صورت گرفته و حاصل از تحقيقات، منتج به تاليف ده عنوان كتاب مي‌گردد كه مفاهيمي نظير مضامين شيعي در نگارگري، و نگارگري عرفاني را كه شامل نحوه استفاده از شكل، رنگ، نور و عناصر نمادين ديگر است در برمي‌گيرد. آثار نگارگري با توجه به معاني اشعار و مقامات حكايت شده مورد بررسي قرار گرفته است.به طور كلي مي‌توان گفت كه در اين كار، نور، هم از جهت مضموني با مراتب عرفاني ارتباط يافته و هم از جهت ساختاري كه در هر دو صورت با معاني عرفاني نور مرتبط است» ( رجبی،1378، 8،9).
«در پژوهش فعلي تنها تاكيد بر مبحث «نور» به عنوان امري مشترك ميان انديشه‌هاي اشراقي حكماي اسلامي و همچنين به عنوان نوري معنوي و فراگير در آثار نگارگري است. هدف اصلي اين پژوهش، بررسي تاثير انديشه‌هاي اشراقي بر مبناي نور در نگارگري دوران اسلامي ايران است.
پس از اين، جايگاه نور در آثار نگارگري بررسي مي‌شود كه منظور از نور در اين جا كيفيت درخشان تصاوير به همراه برخي از نمادهاي نوري است كه در دو اثر مطرح در حوزه نگارگري نسخه‌هاي خطي ايراني بررسي مي‌شود. اين آثار از دوراني انتخاب شده‌اند كه همزمان با رواج انديشه‌هاي اشراقي در فرهنگ ايراني است. آيه سي و پنجم سوره مباركه «نور» از جمله آيات گهربار اين كلام مقدس است كه مورد توجه و تفسير حكما و متفكرين بسيار قرار گرفته است.
در اين آيه، حق تعالي خويش را نور آسمان‌ها و زمين خوانده كه مثال نور وي همچون چراغداني است كه در آن چراغي روشني بخش در ميان شيشه‌اي شفاف قرار دارد. درخشش آن گويي ستاره‌اي نورافشان است كه برافروخته از درخت پربركت زيتون است كه پرتوش را برآوردگاه و خفت گاهي نيست. نزديك است كه روغنش بتابد و خود روشني بخشد، بي‌آن كه آتشي به آن رسيده باشد. نوري برتر از نور كه خداي تعالي به نور خويش، آن كس را كه مي‌خواهد هدايت مي‌بخشد. در آخر آيه، خداوند متعال خود را آگاه‌ترين آگاهان بر هر چيز مي‌خواند و براي درمان مثال‌هايي مي‌زند تا با اين امثال ايشان را بياگاهاند.
از ميان آراي حكماي اسلامي، يكي از زيباترين و كامل‌ترين مباحث در مورد نور و مراتب آن كه برگرفته از وحي الهي است در انديشه‌هاي شيخ اشراق (سهروردي) متجلي مي‌گردد. مبناي بحث او بر پايه اشراق قرار مي‌گيرد. اشراق به معناي ظهور انوار الهي بر جان انسان است كه كليد فهم آن نيز خودشناسي است. يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي حكمت سهروردي، ديدگاه وحداني او و تلفيقي است كه بين همه حكماي اشراقي ايجاد مي‌كند. از ديد او، حكمت حقيقي، يكي است.
«سهروردي» در بحث مراتب وجودي بسيار متاثر از «امام محمد غزالي» فقيه و متكلم بزرگ مسلمان است، چنان كه از ديدگاه او نيز وجود با نور برابر است. شيخ اشراق عالم را به سه مرتبه تقسيم مي‌كند: عالم ملكوت، عالم معقول، و عالم محسوس. عالم ملكوت يا عالم خيال نزد او حد واسط ميان عالم معقول و عالم محسوس است. صور خيالي نيز برخلاف صور حسي قائم به خود هستند، نه وابسته به مكاني كه در آن ديده مي‌شوند. نفس انساني مي‌تواند در اثر رياضت كه منجر به تضعيف صور حسي مي‌شود، صور مثالي عالم خيال را شفاف‌تر گرداند و به اين طريق يك مرتبه به منبع نور و نور علي نور نزديك‌تر شود.
يكي از مفاهيم بنيادي در حكمت نوري ايرانيان كه «سهروردي» بر آن تاكيد دارد مفهوم «فره» است. فره مشاهده انوار الهي است كه سالك در طي طريق به آن دست مي‌يابد. فره به صورت هاله‌اي گرد سر موجودات نمايان مي‌شود و اگر مخصوص پادشاهاني باشد كه به مقامات روحاني رسيده‌اند، «كيان فره» نام دارد. نزد سهروردي، خورشيد واسطه افاضه «كيان فره» است» (سهروردی ،1377، 12).
«اهميت «سهروردي» در نظام فلسفي اسلام و ايران نه تنها به خاطر حيطه گسترده مباحث او در حكمت نوري ايرانيان و تعبيري است كه از آن دارد، بلكه به واسطه تاثيري است كه او بر نظام فكري حكمت و فلسفه ايراني پس از خود بر جاي مي‌گذارد؛ به طوري كه اين تاثير در ميان صوفيان و عرفاي ايراني كاملاً مشخص است. يكي از اين عرفا «نجم‌الدين رازي» است. از جنبه‌هاي مهم كار او طرح مبحث تمثيل نورهاي رنگي نزد عارف است. بحثي كه «نجم رازي» ارائه مي‌دهد بسيار متاثر از مبحث انوار دروني است كه «ابن‌سينا» و «سهروردي» هر دو آن را مطرح كرده‌اند. او اين مباحث را در كتاب مهم خود «مرصادالعباد» در بخش سوم آن كه به بيان مشاهدات سالك اختصاص دارد شرح مي‌دهد. از نظر «نجم رازي» توانايي دريافت نورهاي معنوي نزد هر كس، وابسته به ميزان صيقل دل او است و هر چه ميزان صيقل دل بيشتر باشد ميزان نورها بيشتر مي‌شوند.
سرچشمه و منشا اين نورها مقام عرفاني خود عارف است، به طوري كه مفاهيم روحانيت، ولايت، نبوت و ذكرهاي مختلف، هر كدام نور خاص خود را دارند و مثال خورشيد، نمايانگر كمال دل است. مشاهده نورهاي رنگي هم بسته به رنگ نور، نشان از مقام‌هاي مختلف عارف دارد. نور كبود، نمايانگر نفس لوامه يا ظلمت نفس است كه با نور روح آميخته گشته و نور سپيد، نمايانگر اسلام و حد اعلاي معرفت است. بنابراين از ديدگاه اين عارف الهي هر چه ميزان ظلمت نفس بيشتر است نور به سوي رنگ تيره جريان دارد و هر چه ميزان معنويت نفس بيشتر شود بر روشنايي نور افزوده مي‌گردد تا آن جا كه اگر تمام دل به غايت صفا برسد ديگر هيچ رنگي باقي نمي‌ماند. همين طور نور سبز را برابر با نفس مطمئنه مي‌داند كه از نور روح و صفاي دل برخاسته است. او از نور ديگر به رنگ سياه تيره نام مي‌برد كه آن را جلوه صفات جلال الهي برمي‌شمرد» ( رازی،1366، 28).
«شناخت و درك مفهوم «نور» در نگارگري ايراني مستلزم آشنايي با ويژگي‌هاي اين نوع نقاشي است. آنچه را ما با نام كلي «نور» در اين نوع نقاشي مي‌شناسيم علاوه بر اين كه يك ويژگي صوري است نشان از بينشي خاص دارد كه در سنت نقاشي اين سرزمين همواره پا بر جا بوده و همين امر نيز باعث شده تا نور در اين آثار بسيار خاص جلوه كند. نور در نگارگري ايران داراي منبع مشخصي نيست كه بتوان آن را بر اين مبنا بررسي كرد و نيز امري پنهان نيست كه بتوان كيفيت تاثيرش را ناديده گرفت. يكي ازتصاويري كه حاكي از نوري فراگير در اين آثار است تصويري متعلق به يك جنگ متشكل از متون فارسي و عربي است» ( آپهام پوپ،1369، 74).
«اين اثر مربوط به عهد «تيموري» است و حضرت ابراهيم(ع) را در آتش نشان مي‌دهد.تصویر (4-3)نگارگر اين اثر براي ما ناشناخته است و تنها مي‌دانيم كه در شيراز مي‌زيسته است. نوع كمپوزيسيون اين تصوير دايره‌وار است و حضرت «ابراهيم» را در حال دعا كردن نشان مي‌دهد كه گرداگرد او را بستري از گل فرا گرفته و دور گل‌ها هيزم و شعله‌هاي آتش تصوير شده است. به واسطه موضوع، فضاي تصوير نيز حالتي عرفاني دارد و «رضا» و آرامشي كه در چهره ابراهيم(ع) وجود دارد به همراه درخشش رنگ‌ها و نورانيتي كه از آتش ساطع مي‌شود كل فضاي تصوير را روشن كرده است. شعله‌هاي طلايي دور سر كه حاكي از مقام معنوي و الهي اين پيامبر خدا است، تعبيري از همان مفهوم فره در حكمت اشراقي سهروردي است.

تصویر4- 3 حضرت ابراهیم (ع) (گرابر،1383، 82)
يكي ديگر از آثار نگارگري كه به خوبي نمايانگر مفهوم نور است اثري متعلق به «كمال‌الدين بهزاد» نگارگر مشهور قرون 9 و 10 قمري است با عنوان «بهرام گور، اژدها را مي‌كشد». طراحي قوي او در كنار ترسيم دقيق و واقعي صخره‌ها و درخت (در عين عدم وجود بعد سوم) به پيكره‌ها حالتي متحرك بخشيده است، اما اوج اين اثر در رنگ يك دست طلايي آسمان است. اين نور طلايي كه انعكاس نور خورشيد را در آسمان و كل صحنه مي‌نماياند، تجلي و نمادي از نور الهي است. نور خورشيد به خصوص نور طلايي آن همواره نزد عرفا نماد تجلي انوار الهي به شمار آمده است. به نظر مي‌رسد آنچه نزد عرفا «اشراق» ناميده مي‌شود به بهترين وجه در آثار بهزاد جلوه‌گر شده است. همچنين از لحاظ زماني نيز اين دوره، هم زمان با ظهور انديشه‌هاي اشراقي حكيم بزرگ ايراني سهروردي در فرهنگ و تمدن ايران اسلامي به شمار مي‌رود.
نگارگران ايراني به مانند حكماي الهي سرزمين خود نسبت به نور نگاهي معنوي دارند كه با درخشاني رنگ‌ها، عدم حضور سايه و بعد، حضور نوري طلايي و استفاده از نماد آتش و خورشيد، اين نگاه را در آثارشان تجسم مي‌بخشند». (گری،1370، 28)

بخش سوم

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم مثال، مفهوم خدا، عالم ماده Next Entries دانلود پایان نامه درمورد آبزی پروری، رنگین کمان، فرآورده های پروتئینی