منابع و ماخذ پایان نامه عالم مثال، عالم محسوس، پیامبر (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

ديده را بنوازد» و هنگامي كه علاوه بر نور و رنگ تناسب نيز به ميدان آيد بر زيبايي‌شناسي طرح افزوده گردد: «رنگ‌ها و طرح‌هاي درخشان و ناب آنگاه كه نظمي به هنجار و يك دست داشته باشند نيكوترند تا آنكه فاقد نظم باشند. اين چنين است كه مفاهيم نور و رنگ همواره ارتباط ويژه‌اي با مباني بنيادين زيبايي‌شناسي اسلامي دارند و در نگاه عارف و هنرمند مسلمان فراتر از عناصري وابسته به جهان ماده مشاهده و بررسي مي‌شوند. بنابر تصديق بسياري از محققان بزرگ هنرهاي اسلامي، ايرانيان در دستيابي به چنين عالمي، كه بر پايه مباني انديشه اسلامي در آثار هنري نمايان شده باشد، ناب‌ترين نمونه‌ها را به عالم هنر عرضه كرده‌اند:«تيتوس بوركهارت، متخصص هنرهاي اسلامي، در مورد هنر ايراني اعلام مي‌دارد كه هنر ايران، ريشه در عرفان شيعي دارد و كاملاً از هنر اسلامي عربي، كه از هنر بيزانسي ـ بين‌النهريني نشأت گرفته است، متفاوت مي‌باشد. درهنر اسلامي ايران، همه انسان‌ها، گياهان و گل‌ها، جانوران و حيوانات چه در جلو باشند يا در پشت تپه‌ها و ماهورها و در خانه‌ها، در پايين يا در بالا، همه برابر و هم اندازه و با همان رنگ‌هاي ناب تصوير مي‌شوند» بر اين اساس در هنر اسلامي وراي از جهان ماده بايد در جستجوي حقيقتي عميق‌تر برآمد. موضوعيت هنر اسلامي نماياندن حقيقت عالم امكان و جلوه‌هاي متكثر ذات اقدس حق تعالي است» ( آیت اللهی، 1364، 88).
4-2-5 جايگاه نور در فرهنگ ايراني و هنرهاي اسلامي
«هانري كربن اين نور را همان «هاله‌اي» مي‌داند كه در پيرامون كائنات و موجودات متعلق به عالم نور و اشراق موجود است: «نوري كه بر گرد مخلوقات اهورامزدا هاله افكنده است. همچنان كه ذكر شد، حضور اين معنا در فرهنگ ايراني، «هاله نوراني» را اصلي‌ترين مشخصه قديسين و اوليا در نگارگري ايراني از يك سو و نقوش هندسي انتزاعي در ديگرسو قرار داد. شايد اولين نمونه از حضور انساني نوراني و هاله نوراني‌اش در نگارگري ايراني «نسخه‌اي از رساله خطي منسوب به جالينوس» مربوط به مكتب نگارگري سلجوقي است كه تمامي شخصيت‌هاي موجود در تصوير، داراي هاله‌اي نوراني‌اند. شباهت فوق‌العاده مفهوم نور در فرهنگ زرتشتي با «الله نور السموات و الارض» در فرهنگ اسلامي، هاله نوري (كه اينك به صورت شعله‌اي فروزان درآمده بود) را در اطراف صورت پيامبران و اوليا قرار داد. نمونه‌ آن تصوير «ابراهيم در ميان آتش» مربوط به مكتب شيراز يا «فرار يوسف از زليخا»اثر كمال‌الدين بهزاد» ( بلخاری،1388 ،6،8).
«اين برداشت از مفهوم نور و نگرش به سرچشمه فيضان پرتو نور حق بر عالم امكان را چگونه مي‌توان با نور طبيعت‌گرايان هلندي قرن هفدهم ميلادي و يا امپرسيونيست‌هاي فرانسوي قرن نوزدهم يكي دانست! پرداختن وهم‌انگيز و هراس‌آور رمانتيكهاي آلماني به نورپردازي صحنه‌هاي طبيعت چگونه مي‌تواند تجلي انوار حقيقت مطلق بر پهنه هستي را نمايان مي‌سازد! اينچنين است كه نور در نگارگري ايراني ـ‌ اسلامي نه تنها به مانند نقاشي غربي از يك سو وارد تابلو نمي‌شود بلكه حتي چون نقاشي شرق دور نيز از چند جهت و يا جهتي نامعلوم بر اثر نمي‌تابد، بلكه از جاي جاي اثر منتشر مي‌شود. هر سطح داراي نور و سرچشمه نور است چرا كه هر جزيي از طبيعت مخلوق به دست هنرمند ايراني جلوه‌اي از پرتو نور حق تعالي است. «در نگارگري ايراني اعتقاد بر اين است كه اين هنر نسبت ذاتي با معنا يافته و زبان و فرم خود را از همان معنا اخذ كرده است. اين دعوي دليلي ساده دارد: فرم و رنگ در اين هنر به واقعيت‌هاي عالم برون وفادار نيستند و كوه و دشت در اين تماشاگه راز، رنگ‌هايي متفاوت با عالم عين دارند پرسپكتيو در اين آثار همچون نگارگري چيني عمودي است نه عمقي و همچون جريان نور در ظهور شعاع‌هايي عمودي از آسمان جريان يافتن معنايي را از عالم عرش به دنياي فرش روايت مي‌كند و نيز نگاهي را كه از عالم فرش به بي‌نهايت عرش بالا مي‌برد. رنگ در اين نگارگري با عدم پيروي از اصل انطباق يا واقع، روايتگر عالمي ديگر و جهاني فراتر مي‌شود» (همان منبع،10،11).

4-2-6 آداب معنوي و سمبليسم در هنر اسلامي
وقتي صنعتگران و هنرمندان اسلامي به كار مشغول مي‌شوند با روشي خاص سروكار پيدا مي‌كنند و به كار، روحانيتي ديني مي‌دهند. نمونه‌اي از روحانيت كار را در احوال صنعتگران در رساله چيت‌سازان مي‌يابيم، وقتي كه كار به صورت اسرارآميز و سمبليك چونان سير و سلوك در مقامات و منازل معنوي تلقي مي‌گردد و از مرحله گرفتن قالب و پختن رنگ تا شستن كار، همچنان كه از حضرت «لوط» پيامبر ياد گرفته‌اند تا در دنيا نامدار و در قيامت رستگار باشند، معنويت و روحانيت كار به وضوح نمايان است؛ يا آنجا كه قالب را مظهر چهار ركن شريعت، طريقت، حقيقت و معرفت، و رنگ سياه را مظهر ذات حق مي‌گيرند، همه حكايت از احوالات روحاني هنرمند مي‌كند. تمثيل و رازگونگي كار هنري به وضوح در اين مقام مشاهده مي‌شود:
سياهي گر بداني عين ذات است كه تاريكي در او آب حيات است
اساساً هنرهاي ديني در يك امر مشتركند و آن جنبه سمبليك آنهاست، زيرا در همه آنها جهان سايه‌اي از حقيقتي متعالي از آن است. از اينجا در هنرهاي هرگز قيد به طبيعت كه در مرتبه سايه است وجود ندارد. به همين جهت هر سمبلي، حقيقتي ماوراء اين جهان پيدا مي‌كند. سمبل، اينجا در مقام ديداري است كه از مرتبه خويش نزول كرده تا بيان معاني متعالي كند. اين معاني جز با اين سمبل‌ها و تشبيهات به بيان نمي‌آيند، همچنان كه قرآن و ديگر كتب ديني براي بيان حقايق معنوي به زبان رمز و اشاره سخن مي‌گويند. عالم ملكوت چون واسطه‌ ميان دو قطب عالم محسوس (ملك) و معقول (جبروت) است، در آن صور عالم جسماني با اشكال و رنگ‌ها و در زمان و مكان متعاليتري به وجود خاص خود موجودند. در اين عالم كه آن را سهروردي به «عالم صور متعلقه» تعبير كرده است، موجودات بي‌آنكه وجود مادي داشته باشند داراي بعد و رنگ و ديگر خصوصيات اشكال و صور موجوددر عالم جسماني هستند بي‌ماده. در بيان اهل معرفت اين عالم، به عالم مثالي و برزخي تعبير شده است به تعبير غزالي و شيخ اشراق آدمي به اقتضاي قوت نفس ناطقه هنگام خواب و بيداري با اين عالم اتصال پيدا كند و اين چنين صور معلقه در عالم خيال بشري ظاهر مي‌شوند.
اما صورت منعكس در آينه كه داراي رنگ و شكل است و بعدي را هم القاء مي‌كند در تلقي معنوي، تمثيلي از جهان ملكوتي است. صورت منعكس در آينه همان خيال است، در فرهنگ فارسي معين خيال به «صورتي كه از ماده مجرد باشد مانند شيء در آينه» تعبير شده است. در فرهنگ نظام «خيال به هر آن چيزي كه در آب و آينه و چيزهاي صيقلي شده نمايد» معني شده است.
هست نيكو ظاهري چون هست نيكو باطنش آينه چون راست باشد راست بنمايد خيال
هنرمند در عالم خويش اشياء را به قوه الهام چنان دريافت مي‌كند كه لطيفتر است. در اين عالم سايه روشن‌ها و ديگر عوارض اشياء رفع مي‌شود و توجه آدمي به سوي عالم ملكوت و نقوش مثالي معطوف مي‌گردد. هر چه آينه خيال هنرمند از زنگارهاي نفساني پاكيزه‌تر باشد تصوير و نقش كاملتري از حقايق آن عالم لطيف و معنوي نمايان مي‌سازد، در اين مرتبه هنرمند در مقام بيان مشهودات و واردات غيبي و مبادي قدسي در پرده خيال خويش است كه در صور خيالي تجلي مي‌كند. نزديك شدن به عالم روحاني در قالب جسماني، جز از طريق نشانه‌هايي چند كه مظهر عوالم عاليتر به شمار مي‌روند راه ديگري وجود ندارد. و با توجه به اينكه عوالم گوناگون همه از جهتي با هم مناسبت دارند و هر يك درجه‌اي نازل يا عالي از ديگري به شمار مي‌روند. از اين نظر خط و رنگ و اشكال و صورت‌هايي كه محسوسند هر يك مظهري از عوامل لطيفترند كه اين مظاهر بمانند آينه ما را به اصل صورتي كه در آينه انعكاس يافته است رهنمونند.موضوع بعضي از مينياتورهاي عصر اسلامي وقايعي است كه اصلاً مربوط به عالم محسوس نيست. به همين جهت نيز محاكمات عالم محسوس در اين آثار منتفي مي‌شود. از جمله اين آثار تصوير «معراج پيامبر» است كه از موضوعات محدود ديني است كه نقاشان عصر اسلامي متعرض ابداع آن در پرده خيال خود شده‌اند.(تصویر 4-1). در نظر اشراقيان و علي‌الخصوص پيروان ابن‌عربي «عالم خيال مطلق» از طريق «خيال مقيد» با وجود آدمي اتصال پيدا مي‌كند. خيال مقيد چون شبكه‌ها و روزنه‌هايي‌اند متصل به «عالم خيال مطلق» (منفصل) كه واسطه ميان غيب و شهادت است و هر آنچه در عالم جبروت تجلي كند. در ملكوت (عالم خيال مطلق) ظهوري دارد و بدان نازل مي‌شود و از اين عالم به عالم ملك، كه خيال مقيد در مرتبه اين عالم تحقق و وجود پيدا مي‌كند. اگر خيال مقيده آلوده به وسواس باشد نمي‌توان به حقايق امور مبادي قدسيه در عالم خيال مطلق معرفت يافت و همچنين در تقابل اين وضع اگر نفس تزكيه پيدا كند خيال مقيد چون آينه وقايع عالم ملكوت را ظاهر خواهد كرد» (مددپور ،1370، 371،372).

تصویر4- 1 معراج حضرت پیامبر (ص) (گرابر،1383، 46)
«چنانكه نويسندگان و متفكران اسلامي نوشته‌اند حادثه‌اي خارق‌العاده است و جنبه ملكوتي دارد. اين عالم و جنبه ملكوتي اشياء در نقاشي‌هايي كه موضوع آنها عالم ملك است و جنبه ملكي دارد و مربوط به عالم طبيعت است نيز مشاهده مي‌كنيم. ظاهراً نخستين كسي كه موضوع فضاي مثالي را در نقاشي اسلامي پيش كشيده، هانري كربن است. او هيچگاه مستقيماً درباره مينياتورهاي ايراني و فضاي مثالي آن بحث نكرده است، بلكه اشاره وي به اين مطلب در ضمن انتقادي است كه وي از پيدا شدن فضاي كمي در هنر رنسانس كرده و پرسپكتيو هندسي را پرسپكتيو تصنعي و نوعي ترفند و نيرنگ خوانده است. به نظر كربن علت پيدا شدن پرسپكتيو در هنر رنسانس و باروك اين بود كه در اين دوره عالم مثال يا خيال منفصل كه عالم برزخ و واسطه است از فلسفه و تفكر اروپايي حذف شد. اما محققي كه مستقيماً به موضوع فضاي ملكوتي در مينياتورهاي ايراني توجه كرده است هنرشناس مسلمان تيتوس بوركهارت است. بوركهارت براساس عرفان ابن‌عربي، عالمي را كه مينياتورهاي ايراني تصوير مي‌كند، عالم اعيان ثابته و صور اين نقاشي‌ها را مظهر عين ثابت آنها دانسته است. البته داوري بوركهارت كه محققانه و منطقي است، فقط درباره نمونه‌هاي اعلاي مينياتورهاي ايراني است. برخي ديگر از نويسندگان نيز از تعبيرات شيخ اشراق استفاده كرده‌اند. اين حكم در مورد فضاي اكثر مينياتورهاي ايراني صادق است» (بورکهارت، 1386، 35 ).
«چرا طبيعت و ملك در منظر تاريخي نقاشي چنين است، و هر بار عالم ملك و طبيعت را به نحوي ديگر مي‌بينيم؟ آيا طبيعت و ماهيت آدمي متغير و متلون است و يا اينكه هر دو دائم‌التحول هستند؟حقيقت آن است كه ماهيت و صورت حقيقي غيبي انسان ثابت است، اما هر بار به اقتضاي مظهريت بالقوه تام و تمام اسماء نسبتي ديگربا اسماء براي آدمي حاصل مي‌شود و از منظر اسماء عالم را مي‌نگرد. از اين رو گاه چنان است كه به اقتضاي مظهريت اسم قهر الهي و افتادگي انسان در ظلمت نفس اماره، عالم طبيعت و ملك كه مظهر حق است براي آدمي حجاب حق (طاغوت) مي شود از اينجا آينه خيال هنرمند بسان آينه‌هاي كاو و كوژ تصاويري وهمي از اين عالم و يا عالم ملكوت كه كلاً در حجاب مستور است پديدار مي‌سازد و گاه بسان اينه‌هاي تيره و تار تصوير مه‌آلود از جهان ظاهر مي‌كند و گاه افق فرارويش حقيقت و معناي متجلي و اسم لطف و جمال الهي در عالم ملك و ملكوت است» (مددپور، 1387، 373 ،374).
«خط و سطح و رنگ، صورت نقاشي عصر اسلامي را پديد آورده است كه گفتيم اثر معني است در پرده خيال آدمي، و مظهر عالم مثال مطلق. در هنر ديني سير خيال هنرمند از عالم ملك و ناسوت به اين عالم است كه خود جلوه مراتبي متعالي از آن يعني عالم اعيان ثابته تا اسماء و اسم اعظم و حضرت احديت (حقيقه الحقايق) و سرانجام به هويت غيب و غيب‌الغيوب و غيب مطلق ست كه شرحش آمد.
پس در اينجا صورت خيالي از وجهي به عالم مثال رجوع دارد كه برخي از متفكران معاصر بدان اصرار ورزيده‌اند اما چنانكه ديديم صورت خيالي ميداني فراتر از صور عالم مثال دارد. اما به هر طريق از اين عالم بدان عالم مي‌رود. هنرمند هنگامي كه تصوير مثالي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عرفان و تصوف، ظاهر و باطن، فاعل شناسا Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم مثال، عالم محسوس، ظهور و بطون