منابع و ماخذ پایان نامه عالم مثال، سلسله مراتب، مفهوم فضا

دانلود پایان نامه ارشد

گونه سنتي در اسلام بنيانگزار نگارگري و بزرگترين استاد اين هنر شمرده شده است (در ادبيات ديرينه فارسي واژه‌هاي نگارستان و نگارخانه براي بخشيدن معناي «خانه ماني» به تالاري از نگاره‌ها يا كتابي از نگاره‌هاي نقاشي شده به كار رفته‌اند). بر همگان آشكار است كه هدف نگارگري ماني، در بنيان، آموزش بوده است و اين نگاره‌ها براي آن كشيده شدند تا بينش را به فراسوي حس رهنمون شده و برانگيزنده مهر و ستايش «پسران نور» و هراس «پسران تاريكي» باشند. مانويان، با در سر داشتن چنين آرماني، بر آن شدند تا در مينياتورهاي خود نور را با فلزات گرانبها نمايش دهند. چنانچه پايدار ماندن شيوه‌هاي مانوي و موضوعات آرايشي آن را با دوباره زنده شدن فيزيك نور مانوي در «حكمت اشراقي» سهروردي، و بالاتر از همه، در برخي از مزامير سروده او پيوند دهيم، بيش از پيش توانايي به ياد سپردن راستي‌هايي را خواهيم داشت كه اين نوشته‌هاي ماسينيون هنوز بدانها اشاره دارند:
هنر مينياتور ايراني، بدون فضا، بدون چشم‌انداز، بي‌سايه، بي نمونه‌سازي، و در شكوه فلزي رنگارنگ ويژه خودش گواهي است بر راستي آن كه بنيان‌گزاران آن مي‌كوشيدند به پاره‌هاي نور ايزدي زنداني شده در «ماده» نگاره‌هاشان گونه‌اي فرابالندگي كيمياگرانه ببخشند. فلزهاي گران‌بها، زر و سيم، به رويه جامه‌ها و تاج‌ها و پيشكشي‌ها و جام‌ها مي‌آيند تا از چارچوبه رنگ‌ها بگريزند.
گريختن، بالا رفتن و رستگار شدن: اينها همان چيزهايي هستند كه بينش نورهاي رنگي نويد آنها را به نجم‌كبرا داده بود؛ رنگ‌هايي در حالت پاك، فراحسي، رهايي يافته از تاريكي اهريمني چيز سياه‌ي كه آنها را فرا گرفته بود و درست در زماني كه «هنگام رسيدن به قطب» بر شب ايزدي گشوده مي‌شدند، بازيافته شده در «زمين نوراني‌»اي كه «نور خودش را مي‌تراود» در اين فروغ پاك، بيش از هر چيز ديگر، به يك بازنمود ايراني برمي‌خوريم: باز نمود خورنه، نور شكوهي كه پرتوهاي نور آن را از نخستين آغازشان در خويش بر پاي داشتند؛ چيزي كه همزمان، شكوه و سرنوشت اين خورنه چيزي است كه در تنديس‌نگاري چون هاله نوراني و هاله شكوه‌ي نموده شده است كه گرد سر پادشاهان و پريستاران دين مزدايي حلقه مي‌زند؛ اين روش نشان دادن آن به چهره‌هاي بوداييان و بودي‌ستواها، و نيز به چهره‌هاي آسماني هنر آغازين مسيحيت راه يافته است. همچنين اين خورنه است كه زمينه طلايي شنگرفي بسياري از نگاره‌هاي مانوي تورفان، نگاره‌هاي برخي دست‌نوشته‌هاي ايراني مكتب شيراز، و به جا مانده‌هاي نگاره‌هاي ديواري تقديس شده ساسانيان را چهره مي‌بخشد.
بياييد هنگامي كه اين رنگ‌هاي زمينه‌اي سرخ ـ زرين را در زمينه زرين نقش‌ها و كاشي‌هاي بيزانسي مي‌بينيم، درباره مفهوم‌شان اشتباه نكنيم. در اينجا سخن چه بر سر هاله شخصيت‌ها باشد وچه بر سر جغرافياي روياي چيزي كه «چشم‌اندازهاي خورنه» خوانده شده است موضوع همواره به يك نور دگرديسي بخشنده باز مي‌گردد: نورهايي كه به سرچشمه‌هاشان باز مي‌گردند؛ يا نورهايي كه چندان پايين مي‌آيند كه با رويه چيزهايي كه آنان را به خود مي‌كشند، برميخورند. در اينجا ما نه گسيختگي يا ناهمسازي يك مفهوم، بلكه با تداوم بخشيدن و پايداري تنها يك مفهوم سروكار داريم. زيرا سراپاي مسيحيت خاوري همواره در درون خويش پرورانده باور يگانه بودن سرشت مسيح بوده است، باوري كه شوق بي‌امان دگرگون چهره شدن مسيح، مسيح پيكر روحاني يافته، را در بر دارد: خواهشي كه فناء في الله صوفيان شايد بيدرنگ برآورنده و به بار نشسته آن باشد. براي گسيختگي و ناهمسازي مي‌بايست به جاي ديگري بنگريم: جايي كه سايه و سايه‌ها اين نور را استوارانه از تنديس‌نگاري بيرون رانده‌اند» ( کلیم کایت،1384، 212).
4-2-9 مفهوم فضا در نگارگری ايراني
«درباره مينياتور ايراني همچون بسياري ديگر از جنبه‌هاي هنر اسلامي، مقالات متعددي نگاشته شده است، اما به جز چند تحقيق عميق، توجه چنداني به اهميت معنوي اين هنر خيره‌كننده و رابطه آن با مفهوم زمان، فضا، فرم و جامع‌تر از همه مفهوم واقعيت در فرهنگي كه موجد اين هنر بوده، مبذول نشده است.
ديدگاه ثنويت‌انگارانه دكارتي واقعيت را در فلسفه و علوم غربي، و نيز از آن طريق در ديد كلي غربيان، به دو قلمرو متمايز تقسيم كرده است: عالم فكر و انديشه و عالم بعد و فضا، كه صرفاً منطبق با جهان مادي فرض شده است. امروزه هرگاه از فضا صحبت مي‌شود، چه در فضاي مستقيم فيزيك نيوتني مطرح باشد و چه فضاي منحني فيزيك نسبيت، مقصود صرفاً همان عالم زمان و مكان مادي است كه با واقعيت يكي دانسته مي‌شود. امروزه ديگر تصوري از فضا و مكان «غيرمادي» وجود ندارد و اگر سخني نيز از چنين فضايي پيش آيد، ان را نتيجه توهم بشري دانسته و براي آن به خودي خود جنبه وجودي قائل نيستند. ولي درست با چنين فضايي است كه هنر قدسي به طور كلي و مخصوصاً هنر ايراني سروكار دارد.
نمايان ساختن فضايي كه با فضاي عادي عالم مادي و جسماني متفاوت است، كه انواع مشخص هنرهاي قدسي سر آن دارند تااين فضا را از طريق رمز و تمثيل‌هاي خاص خود نشان دهند، متضمن وجود انفصالي بين اين فضا و فضايي است كه بشر به آن خو گرفته و در زندگي روزانه خود آن را تجربه مي‌كند. مادام كه فقط اتصال با فضاي روزمره وجود داشته باشد تجربه بعد متعالي فضاي دومي كه به وراي فضا وعالم مادي مي‌رود، غيرممكن مي‌گردد. همان‌طور كه در مهمترين هنر قدسي اسلام، يعني معماري مساجد، ديديم، فضاي داخلي فضايي فوق طبيعي در مقابل فضاي طبيعي خارج نيست. بلكه مقصود ايجاد فضايي است كه صلح و آرامش و هماهنگي طبيعت بكر را از طريق انحلال كشش و عدم تعادل فضاي عادي دوباره به وجود آورد. اما با همين امر، به شيوه خود فضايي متفاوت و كيفي به وجود مي‌آورد كه با حذف تنش‌ها و فشارهايي كه ويژگي زندگي ناسوتي و مادي است، انسان با دخول در اين فضا خود رادر مقابل امر ابدي احساس مي‌كند.
نگارگری ايراني نيز مبتني بر تقسيم‌بندي منفصل فضاي دوبعدي تصوير است، زيرا فقط به اين نحو مي‌توان هر افقي از سطح دو بعدي مينياتور را مظهر مرتبه‌اي از وجود و نيز، از جهتي ديگر، مرتبه‌اي از آگاهي دانست. حتي در نگارگریهايي كه فضا يكنواخت و متصل است، نماي فضاي نگارگری با خصلت دوبعدي خود كاملاً از فضاي سه بعدي اطرافش متمايز شده است. بنابراين اين فضا خود نمودار فضاي عالمي ديگر است كه با نوعي آگاهي غير از آگاهي عادي بشري ارتباط دارد. قوانين علم مناظر كه در نگارگری ايراني از آن پيروي شده است، قبل از اينكه نفوذ هنر رنسانس و نيز عوامل داخلي باعث انحطاط آن شود، قوانين علم مناظر طبيعي است كه اصول و قواعد آن را اقليدس و پس از او رياضي‌دانان اسلامي، مانند ابن‌هيثم و كمال‌الدين فارسي، تدوين كردند. مينياتور همواره تابع اين قوانين باقي ماند و از اصول اين علم پيروي كرد و بر طبق يك نوع واقع‌بيني كه از خصوصيات دين اسلام است، هيچ‌گاه نكوشيد به طبيعت دو بعدي سطح كاغذ خيانت و به طريقي آن را سه بعدي نمايان سازد، هيچ‌گاه نكوشيد به طبيعت دو بعدي سطح كاغذ علم مناظر مصنوعی چنين كرده بود» (نصر، 1389، 187).
«نگارگری ايراني با پيروي كامل از مفهوم فضاي منفصل و كيفي توانست سطح دو بعدي مينياتور را به تصوري از مراتب وجود بدل سازد و بيننده را از افق حيات مادي و غيرقدسي به مرتبه‌اي عالي‌تر از وجود و آگاهي ارتقا دهد و او را متوجه جهاني سازد مافوق اين جهان جسماني، اما داراي زمان و مكان و رنگ‌ها و اشكال خاص خود؛ جهاني كه در آن واقعاً حوادثي رخ مي‌دهد اما نه به نحو مادي. همين جهان است كه حكماي اسلامي آن را عالم خيال مي‌خوانده‌اند.
پيش از تجزيه و تحليل معناي عالم خيال و كيفيت آن ـ كه آنقدر از افق فكري و نقشه‌اي كه فلسفه امروز از واقعيت دارد به دور است ـ بايد لحظه‌اي درنگ كرد و به اعتراضي كه احتمالاً برخي به تعبير معنوي و رمزي ما ازمينياتور ايراني وارد خواهند دانست، پاسخ گفت. گفته خواهد شد كه معماري مسجد و نوشتن صحف قرآن كريم با خطي زيبا البته هنر قدسي است و رابطه‌اي مستقيم با حيات مذهبي دارد، اما نگارگری ايراني هنري است درباري كه در محيط دنيوي دربارهاي ايران نشو و نما كرد و از حكايات حماسي و عشقي كه معناي مستقيم ديني ندارد، استفاده كرد و آنها را موضوع خود قرار داد.
صحنه‌هاي نگارگری غالباً يا مربوط به داستان‌هاي حماسي است و نبردهاي قهرمانان ايران باستان را چنان كه در شاهنامه آمده است نمايان مي‌سازد، يا با داستان‌هاي اخلاقي و معنوي كه از آثاري مانند كليله و دمنه و يا آثار نظامي و سعدي اخذ شده است، سروكار دارد. در مورد اول، صحنه‌هاي نبرد به واقعيتي ماوراي تاريخ سوق داده شده و و جنبه‌اي عرفاني و ذوقي به خود گرفته است، چنانكه سهروردي در حكايت‌هاي حكمي و ذوقي خود تعبيري عرفاني از حماسه‌هاي ايراني عرضه كرد. در مورد دوم نيز صحنه حادثه در جهاني مافوق جهان مادي و صيرورت عادي قرار دارد و به همين جهت واقعه‌اي كه نقاشي شده است داراي اهميت و معنايي غيرزماني و هميشگي مي‌باشد. حتي حيوانات و نباتات صحنه‌هاي مينياتور صرفاً تقليد از عالم طبيعت نيست، بلكه كوششي است در مجسم ساختن آن طبيعت بهشتي كه در اين لحظه نيز در عالم خيال يا عالم مثال فعليت دارد. به همين‌سان، رنگ هر كوه، ابر يا آسمان يگانه است و با رنگ‌هاي طبيعي تفاوت دارد؛ اين يگانگي و بي‌همتايي به عالم ملكوت اشاره دارد كه در آنجا، بنابر آموزه مكاني مشهوري كه قديس توماس نيز آن را تاييد كرده است، هر فرشته بي‌همتا و يگانه است و تنها مظهر نوع خود به شمار مي‌آيد. سروكار اكثر نگارگری های ايراني با عالم مادي ومحسوس نيست، بلكه با آن عالم برزخي و مثالي است كه مافوق عالم جسماني قرار گرفته و اولين قدم به سوي مراتب عالي‌تر وجود است. درست ماننداسرار صغير كه مريد را براي درك اسرار كبير آماده مي‌سازد، تگارگری و ساير هنرهاي مشابه كه به اصطلاح درباري خوانده مي‌شدند، هنري سنتي مربوط به جهان برزخي يا عالم خيال است؛ همان جهاني كه مقر بهشت است و اين هنر مي‌كوشد تا همان بهشت را روي زمين با تمام زيبايي‌ها و شادي‌هاي خود جلوه‌گر سازد.
اكنون بايد مرتبه عالم مثال و مقام آن را در سلسله مراتب واقعيت آشكار ساخت و هويت اين عالم را كه در جهان‌شناسي‌هاي سنتي ديگر نيز ديده مي‌شود و از جمله در ايران باستان به آن اعتقاد داشته‌اند، مشخص كرد. سلسله مراتب متعدد وجود را مي‌توان در پنج مرتبه اصلي خلاصه كرد. عرفا نيز مراتب اصلي وجود را همين پنج مرتبه مي‌دانند و آن را «حضرات الإلهيه» مي‌نامند. حكماي اسلامي از سهروردي به بعد نيز همين تقسيم‌بندي را به عنوان نقشه و «طرح» اوليه واقعيت پذيرفته‌اند. اما عموماً اصطلاحات ديگري را براي شرح و بيان هر مرتبه به كار برده‌اند. حضرات الهيه يا مراتب وجود به اين قرار است: عالم ملك يا جهان مادي و جسماني؛ عالم ملكوت يا جهان برزخي، عالم جبروت يا عالم فرشتگان مقرب؛ عالم لاهوت يا عالم اسماء و صفات الهي و عالم ذات كه همان مرحله غيب‌الغيوب ذات باري تعالي است و گاه «هاهوت» خوانده مي‌شود.
مرتبه جبروت و آنچه مافوق آن است، ماوراي هرگونه شكل و مظاهر صوري است، در حالي كه ملكوت يا همان عالم خيال و مثال، داراي صورت است، اما ماده به معناي مشايي اين كلمه ندارد. به همين جهت نيز اين عالم را عالم صور معلقه مي‌نامند.
عالم مثال خود داراي ماده يا جسم لطيف است كه همان جسم رستاخيز است، چون اين عالم است كه جوانب صوري بهشت و دوزخ به آن تعلق دارد. وانگهي اين عالم داراي زمان و مكان و حركت خاص خود است و آن را اجسام والوان و اشكالي است واقعي. اين عالم از يك ديد منفي، همان حجاب و پرده‌اي است كه چهره حضرت حق را از ديدار انسان پنهان و مستور مي‌دارد، ولي از لحاظ وجه مثبتي كه دارد، مرتبه جنت است . مأواي اصلي صور و اشكال و رنگ و بوهاي مطبوع اين عالم است كه به حيات انساني در اين نشأت لذت مي‌بخشد. فضا در نگارگری ايراني در واقع نمودار اين فضاي ملكوتي است و اشكال و رنگ‌هاي آن جلوه‌اي از اشكال و رنگ‌هاي همين عالم مثالي است. رنگ‌ها، مخصوصاً رنگ‌هاي طلايي و آبي كبود و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه دوره بازگشت Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم مثال، مفهوم خدا، عالم ماده