منابع و ماخذ پایان نامه سلامت روان، بهداشت روان، ناخودآگاه، انسان سالم

دانلود پایان نامه ارشد

آمده از تقابل فردی و اجتماعی كه شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران میشود. در سالهای اخیر، انجمن كانادایی بهداشت روانی، «سلامت روان» را در سه بخش تعریف كرده است:
بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل:
الف. تسلط بر هیجانهای خود
ب. آگاهی از ضعفهای خود
ج. رضایت از خوشیهای خود.
بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:
الف. علاقه به دوستیهای طولانی و صمیمی
ب. احساس تعلق به یك گروه
ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.
بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:
الف. پذیرش مسئولیتها
ب. ذوق توسعه امكانات و علایق خود
ج. توانایی اخذ تصمیمهای شخصی
د. ذوق خوب كار كردن (به نقل از گنجی، 1383).
2-1-4-نظریههای سلامت روان
مکاتب مختلف روانشناسی تعاریف و نظریههای متفاوتی در مورد سلامت روان و ویژگیهای افراد برخوردار از سلامت روان دارند، در این بخش به برخی از مهمترین این نظریهها پرداخته خواهد شد.
2-1-4-1- نظریه فروید
به اعتقاد فروید30 اکثریت مردم به درجات مختلف رواننژند هستند و سلامت روان یک آرمان است نه یک هنجار آماری. طبق نظریه فروید برای سلامت روان، یکسری ویژگیهای خاص لازم است. نخستین این ویژگیها خودآگاهی فرد است، یعنی هر آنچه ممکن است در ناخودآگاه فرد موجب مشکل شود، بایستی که به خودآگاه وارد شود و انرژی صرف شده برای نگهداری آنها در ناخودآگاه بایستی به من برگردانده شود. خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و غیر ضروری یا زیاده از من برتر در هم شکسته شود. به نظر فروید، یک انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی- جنسی را با موفقیت گذرانیده باشد و در هیچ یک از مراحل، بیش از حد تثبیت نشده باشد (شفیع آبادی و ناصری، 1389).

2-1-4-2- نظریه موری
به عقیده مورای31 (1938) فرد سالم از ساختار روانی خودش آگاهی لازم را دارد. همچنین فرد سالم در عین اینکه بین نیازهای مختلفش تعارضی ندارد، از انواع نیازها به نحو مناسب استفاده می‌کند. در انسان سالم بهنجار میان «من برتر» و «من آرمانی» فاصله زیادی وجود ندارد. به عقیده مورای، در انسان سالم، ابتدا نهاد، سپس من برتر و بعد از آن من به ترتیب نقش عمده را در کنترل رفتار ایفا میکنند و با نظارت خردمندانه من و مواظبت من برتر، تکانههای نهاد به صورت قابل قبول ارضاء میشوند. از نظر مورای، نیازها یکی از مفاهیم مهم هستند. به عقیده وی شخص سالم کسی است که نیازهای تثبیت شده نداشته باشد. نیازهای درونی یا نهفته فرد در جهت معیارهای درونی شده «من برتر32» باشد و براساس نیازهای واکنشی عمل نکند و نیازهایش درحال تعارض و متضاد با هم نباشند. مورای معتقد است که تخیل و خلاقیت، قوی‌ترین ویژگی سلامت روان هستند ( به نقل از خیاط غیاثی، 1381).
2-1-4-3- نظریه آلپورت
به نظر آلپورت33 رواننژندی، پیامد نقصان و کمبود سلامت روان است. رفتار افراد سالم، جهت‌گیری خودآگاهانه دارد و با بینش و بصیرت و خودمختاری همراه است و انگیزش این افراد بیشتر در آینده ریشه دارد. از دیدگاه آلپورت ویژگیهای خاص شخصیت سالم عبارت است از:
1- گسترش مفهوم خود: در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است، اما با افزایش تجربه، خود وسعت مییابد و ارزشهای مجرد و آرمانها را در بر میگیرد، هر چه شخصی با فعالیتها، مردم و اندیشههای متنوعتری در ارتباط باشد از سلامت روان بیشتری برخوردار میشود.
2- ارتباط صمیمانه خود با دیگران: شخصی که از نظر روانی سالم است، میتواند به پدر و مادر، فرزندان، همسر یا دوستان نزدیکش، صمیمیت (عشق و محبت) نشان دهد. این توانایی، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
3- امنیت عاطفی: اشخاص سالم از احساس ترس و ناامنی آزاد نیستند، ولی کمتر حس میکنند که در معرض تهدید هستند و بهتر از رواننژندها میتوانند با مشکلات کنار بیایند (کورسینی34، 1973، به نقل از زارعی، 1382).
2-1-4-4-نظریه فروم
فروم35 (1968) معتقد است که شخصیت انسان ساخته و پرداخته «فرهنگ» است و این فرهنگ است که میتواند مانع یا حامی رشد و کمال مثبت انسان باشد. به این ترتیب که تلاش برای سلامت عاطفی، استعداد فطری برای زندگی، کوشش برای سازگاری و عشق ورزیدن، در نهاد همه انسانها وجود دارد، ولی ظهور و شکوفایی این استعدادها، مستلزم اجازه نیروهای اجتماعی و فرصتهای محیطی و فرهنگی است. وی بر این باور است که تفاوت شخصیت سالم و ناسالم در نوع نیازهای روانی نمیباشد، بلکه در نحوه ارضاء این نیازها است. به قسمی که شخصیتهای سالم نیازهایش را از راه معقول، مولد، بارور و خلاق ارضا می‌نماید. ولی انسان ناسالم آنها را از راههای نامعقول کامروا میسازد. به طور خلاصه، فروم خصوصیات افراد دارای سلامت روان را اینگونه توصیف میکند: عمیقاً عشق میورزد (عشق در نظریه فروم معنای وسیعی دارد که از عشق جسمانی تا عشق به انسانیت و انسانها را شامل می شود)، قدرت خرد و تعقل را کاملاً در خودش پرورش داده است، خودش و جهان را به شکل عمیق و واقع گرایانه ادارک می‌نماید، حاکم بر سرنوشت خودش است، دارای حس برادری (برادری به معنای احساس ارتباط، عشق، توجه و مشارکت در جامعه است) و همکاری با همنوعان است، دارای هویت مشخص فردی، مستقل و منحصر به فرد است، دارای چارچوب جهتگیری و هدفمندی مبتنی بر عقل، خرد، واقع گرایانه و عینی از جهان هستی است (کورسینی، 1973، به نقل از شکیبا، 1383).
2-1-5-ملاكهای سلامت روان
ونتیز36 ( 1995)، سلامت روان را وابسته به هفت ملاك میداند كه عبارتند از:
– رفتار اجتماعی مناسب
– رهایی از نگرانی و گناه
– فقدان بیماری روانی
-كفایت فردی و خودمهارگری
– خویشتن پذیری و خودشكوفایی
– توحید یافتگی و سازماندهی شخصیت
-گشاده نگری و انعطاف پذیری (بشارتی فر،1381).
تعریف کینزبرگ 37در مورد بهداشت روان عبارت است از: «تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط، به خصوص در سه فضای مهم زندگی یعنی عشق، کار و تفریح». او و همکارانش برای توضیح بیشتر می‌گویند: «استعداد یافتن و ادامه کار، داشتن خانواده، ایجاد محیط خانوادگی خرسند، اجتناب از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی و استفاده صحیح از فرصتها، ملاک تعادل و سلامت روان است» (میلانیفر، 1384).
بنا به تعریف سازمان جهانی بهداشت، سلامت روان به عنوان وضعیت رفاه و بهبودیای تعریف شده که طی آن هر فرد بتواند تواناییهای بالقوهی خویش را تحقق بخشد، بتواند با استرسهای معمول در زندگی مقابله کند، بتواند به شکل مثمر ثمر و سازندهای به کار و فعالیت بپردازد و در اجتماعی که به آن تعلق دارد نقش موثری ایفا کند. سلامت روان در واقع جنبهای از مفهوم کلی سلامتی است. در کل کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، سلامت فکر و روان را چنین تعریف مینمایند: «سلامت روانی عبارت است از قابلیت برقراری ارتباط هماهنگ و موزون با دیگران، تغییر شخصی و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب» (میلانیفر، 1384).
جاهودا38 (1982)، نویسنده آمریکایی که نخستین کتاب خود را در سال 1985 تحت عنوان «مفهوم سلامت فکر» منتشر کرده است در تعریف سلامت روان میگوید: سلامت روان عبارت است از واکنشهای مطلوب، متناسب و مستمر شخصیت انسان درموقعیتهای مختلف که راهنمای تحولات رفتاری فرد در برابر ناراحتیها و فشارهای درونی یا بیرونی است» (به نقل از دزفولی، 1388).
واژهی سلامت روان معمولاً زمانی بکار می رود که فرد با مشکلی روبرو گردد و نتواند رفتار متعادل و مناسبی را از خود بروز دهد. کسی که در برخوردهای عادی روزمره از خود رفتار مناسبی بروز ندهد می‌گوییم که او روان رنجور و یا بیمار روانی است و از سلامت روان برخوردار نیست. در حقيقت واكنش و رفتار مناسب در برابر محركهاي دروني و بيروني و برخوردهاي معمولي چنان چه ديگران از خود به طور طبيعي بروز ميدهند، نشانگر سلامت روان از نظر مردم است. چنين نگرشي نيز از سوي روانشناسان تجربي درباره مفهوم و معنا سلامت روان بيان شده است كه در نتيجه شاخصهاي سلامت روان نيز از اين منظر مورد توجه قرار ميگيرد. روانشناسان با نگرش رفتارشناسي و با توجه به روشهاي علم تجربي سلامت روان به سلامت رفتاري بازگردانده‌‌اند (ساعتچی، 1380).

2-2-تعریف مقابله:
فرایند مقابله عمدتاَاز فعالیتها و اقدامات شناختی و رفتاری فرد برای مدیریت استرس است.(استون و همکاران،1992) مقابله را معادل تلاش هشیار برای مواجهه با مطالبات استرس زا می دانند. در ان مقابله ،پاسخ های رفتاری آموخته شده از طریق محدود سازی اهمیت موقعیت خطرناک یا ناخوشایند(مطالبات استرس زا)استرس را کاهش می دهد. از سوی دیگر ،کمپاس (1987)معتقد است مقابله صرفاَ راهبرد است و الزاماَمعادل موفقیت در کاهش استرس و درماندگی نیست.مقابله طبق نظر کمپاس به اقدامات سازش یافته و سازش نایافته در مواجهه با عوامل استرس زا اطلاق می شود.
لازاروس و فلوکمن(1986)مقابله را چنین تعریف کرده اند:
تلاشهای رفتاری و شناختی که به طور مدام در حال تغییرند تا از عهده خواسته های خاص بیرونی یا درونی شخص که ورای منابع و توان وی ارزیابی می شوند،بر آیند.بر اساس این تعریف،1- مقابله فرایندی است که دائما در حال تغییر است.2-مقابله به طورخودکار انجام نمی شود، بلکه الگوی آموخته شده است برای پاسخ گویی به موقعیت های تنش زا،و 3 مقابله نیازمند تلاش فرد برای مواجهه با استرس است.
مقابله عبارت است از تغيير مداوم تلاش‌هاي شناختي و رفتاري براي اداره خواستهاي ويژه بيروني يا دروني كه بعنوان عامل اتمام منابع يا فراتر از منابع شخصي برآورد مي‌شوند (لازاروس و فولكمن39، 1984). براساس اين تعريف، مقابله يك فرآيند است كه بر حسب ارزيابي فرد از ميزان موفقيت‌آميز بودن تلاش‌هايش تغيير مي‌كند. بعلاوه اينكه مقابله خود -كار نبوده و الگوي آموخته‌اي از پاسخدهي تلاشمند فرد به موقعيت‌هاي تنيدگي‌زا است، هم چنین مقابله نيازمند تلاش است و بالاخره اينكه مقابله،تلاش براي”اداره “موقعيت است نه كنترل و تسلط بر آن(آقا يوسفي،1378).

2-2-1-تدابير و منابع مقابله اي
تدابير مقابله اي افكار و رفتارهايي هستند كه پس از روبرو شدن فرد با رويداد استرس زا به كار گرفته مي شوند.در حالي كه منابع مقابله اي وي‍ژگيهاي خود شخص هستند كه قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداري از عزت نفس،احساس تسلط بر موقعيت،سبك شناختي،منبع كنترل،خود اثر بخشي و توانايي حل مسأله(دافعی،1386).از جمله امر مهم در اين رابطه ارزيابي فرد از توانايي هاي خودش براي رويارويي با مسأله است .اين ارزيابي ها ممكن است مطابق با واقعيت و توانايي هاي واقعي فرد باشد و يا مطابق با واقعيت و توانايي هاي واقعي فرد باشد و يا مطابق با واقعيت ها و توانايي هاي او نباشد.،ولي هرچه هست برداشت هاي فرد از توانايي ها و قابليت هاي تعيين كننده اصلي براي مقابله با دشواري مي باشد.اگر فرد احساس ناتواني بكند با وجود همه مهارتهايي كه آموخته نخواهد توانست از عهده مشكل بر آيد. ارزيابي افراد از ناتواني خود براي رويارويي با مسائل طي سه مرحله شكل مي گيرد كه در شكل دادن به رفتارهاي مقابله اي خيلي موثر است:
1-در اين مرحله فرد به ارزيابي موقعيت پيش بيني كننده استرس و تهديد مي پردازد.مثلاَ شخص اين سوال را از خود مي پرسد كه آيا موقعيت تهديد كننده است يا خير؟
2-در اين مرحله فرد به ارزيابي توانايي خود جهت انجام دادن كاري در ارتباط با موقعيت استرس زا مي پردازد،در اين باره فرد از خود مي پردازد ، در اين باره فرد از خود مي پرسد براي حل مسأله پيش آمده چه مي توان كرد؟
3-سبك مقابله به تلاشهاي شناختي و رفتاري براي جلوگيري ،مديريت و كاهش تنيدگي اشاره ميكند (لازاروس و فلوكمن 1984 به نقل از؛وفایی بور بور1378) براساس تحقيقي به منظور بررسي فرايند مقابله ي عمومي افراد برحسب سه نوع اساسي سبك مقابله متمايز مي سازد:سبك مقابله مسآله مدار،سبك مقابله هيجان مدار،سبك مقابله اجتنابي.آنچه تحت عنوان مهارت مقابله اي مطرح مي شود همان روشهاي برخورد با حل

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه رگرسیون، سبک هویت، سبک های مقابله، سبک های مقابله ای Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه جنگ جهانی دوم، دوره نوجوانی، بحران هویت، هویت شخصی