منابع و ماخذ پایان نامه ارتباط جمعی، وسایل ارتباط جمعی، تغییر نگرش، خشونت علیه زنان

دانلود پایان نامه ارشد

موانعی که سر راه رسیدن او به هدف هایش می شوند نگرش های منفی پیدا می کند. 2) کسب اطلاعات درباره ی موضوع ، شیء یا فرد خاص ، اطلاعاتی که شخص کسب می کند در ایجاد و شکل گیری نگرش های او تاثیر دارند مراجع اطلاعاتی ما در درون کودکی و در خانواده پدر و مادر و در مدرسه معلمان و هم شاگردیها و در جامعه و رسانه های گروهی، همکاران، دوستان و اشنآیان هستند. 3) تعلق گروهی، نیاز تعلق به گروه یکی از نیازهای مهم انسان است و همبستگی شخص با گروه در ایجاد نگرش های او تاثیر حتمی دارد می توان گفت که نگرش های شخص نماینده اعتقاد و سنت های گروهی است که شخص جزء آنهاست. علاوه بر این فرد این نگرش ها را بر میگزیند که براورنده نیازهای او باشد بدین ترتیب تاثیر گروه بر نگرش های غیر مستقیم و پیچیده است. 4)شخصیت فرد، نگرش های فرد منعکس کننده ی شخصیت او هستند یکی از تاثیرات گروه در شکل دهی نگرش های فرد ان است که در نگرش های او نسبت به نگرش های اعضاء به گروه هماهنگی به وجود می اورند، اما علیرغم این کوشش ها در میان افراد هر گروه بازهم از نظر نگرش های تفاوت هایی وجود دارد. این تفاوت ها نا شی از شخصیت افراد است. از سوی دیگر معمولا شخصیت های خاص دارای نگرش های خاص هم هستند که با همانالگویی شخصیتی دارای هماهنگی است (کرچ و همکاران،1962:71). متغیرهای الگویی پارسونز نیز در نهایت ناظر چنین معنایی است زیرا هر سنخ شخصیت، رفتار خاصی را در پیش می گیرد. پارسونز در حقیقت متغیر های الگویی را فرایند کنش اجتماعی افراد نسبت به موقعیت خود می داند. (توسلی ،1361: 242-243)
نظریه روزن اشتیل Rosenstiel)) و هروشکا Hrucshka))
این دو نظریه پرداز در نظریات خود بر نقش تجربه و رضایت در شکل گیری یا تغییر نگرش ها تاکید دارند. به نظر هروشکا ، تجربه عامل موثری در تکوین نگرش ها می باشد و به نظر وی دسترسی به اهداف و ارضای نیاز همواره با احساس رضایت احساس خوشبختی و تجربیات مطبوع همراه است و برعکس عدم ارضای نیاز با نارضایتی و ارزش های احساس منفی این خاطرات همراه با احساسات ارزش آنها در حافظه باقی می مانند و ان چیزی را که ما تجربه می نامیم میسازند بدین ترتیب است که تکرار و تراکم تجربه همراه با احساس ارزشی ان بر روی نگرش تاثیر میگذارد (رفیع پور،1372: 16-17).
نظریه الیزابت نوئل- نئومن
الیزابت نوئل- نئومن17 (1974) مدل مارپیچ سکوت را مطرح نموده که ایده ی اساسی این مدل ان است که اکثر افراد کوشش می کنند از داشتن یک نگرش و باور به صورت منزوی و تنها اجتناب کنند، بنابراین فرد به محیط اطرافش ان چنان نگاه می کند که بیاموزد کدام نظریات حکمفرما، شایع و غالب است یا قدرت را در دست دارد و کدام نظریات کمتر مسلط یا رو به زوال است. اگر فردی معتقد باشد که نظریات شخصی او در یک رده عقب تر قرار دارد، کمتر رغبتی برای ابراز آنها خواهد داشت. فقط به این دلیل که از انزوا می ترسد. در مدل نوئل- نئومن صرفا درک شخصی بعنوان تنها نیروی موثر در ان نشان داده نشده است. بلکه نقش وسایل ارتباط جمعی که هر روز به نحوی مشخص می کنند که عقیده و نظر مسلط کدام اند نیز مهم است. نیروی دیگری که در شکل گیری افکار عمومی موثر است و در این فراگرد جای دارد، درجه حمایت از مردم از یک عقیده و نظر است که در محیط اطراف فرد مطرح است. اگر فردی در مورد حمایت از خشونت علیه زنان از یک عقیده و نظر ساکت باقی بماند، دیگران نیز در مقابل او سکوت خواهند کرد. بنابراین آنچه وسایل ارتباط جمعی درباره آن عقیده و نظر مطرح می کنند، در کنار فقدان حمایت از عقاید یک نفر در ارتباطات میان فردی، آن مارپیچ را به وجود می آورد. در مرکز مدل نوئل-نئومن یک مارپیچ قرار دارد که انتهای آن کوچک و هرچقدر روبه بالا می رود،حلقه ها وسیع تر می شود. کوچکترین حلقه نماینده تعداد مردمی است که در مقابل عقاید مسلط، عقاید انحرافی خود را به وضوح بیان نمی کنند. در دو سوی این مارپیچ، فلش هایی است که سمت راستیها نماینده تاثیر حمایت های میان فردی از این عقاید انحرافی است و هرچه رو به بالا می رود، این فلش ها کوچکترو ضعیف تر می شود و در سمت چپ فلش هایی است که نماینده عقاید مسلطی است که به وسیله وسایل ارتباط جمعی بیان می شود. در بالای آخرین و بزرگترین حلقه این مارپیچ، یک خط مدرج قرار دارد که به ده قسمت مساوی تقسیم شده است و بر اساس آن می توان قطر حلقه های متفاوت را مشاهده کرد(محسنیان راد، 1369: 259).
نظریه تزیشه و کرومکا
تزیشه و کرومکا18 (1976) به دو متغیر موثر بر روی نگرش اشاره می کنند که عبارتند از:
1- عنصر ادراکی، یعنی فرد تا چه حد از خشونت علیه زنان و عوارض آنآگاهی و اطلاع دارد. بدین ترتیب ادراک بر روی گرایش فرد موثر هستند.
2- میزان وابستگی در شبکه روابط اجتماعی، یعنی فردتا چه حد خود را جزئی از گروه و جمع می داند، با دیگران ارتباط دارد و بقیه را می پذیرد و بقیه نیز اورا متقابلا او را می پذیرد(محسنیان راد، 1369: 26).
نظریه بندورا
فرایند دیگری که نگرشها از آنآموخته می شوند، الگوی یادگیری مشاهده ای است که توسط بندورا19(1986) مطرح شد. مثلا در خانواده، فرزندان، بسیاری از نگرشهای خود را با مشاهده نگرشها و به ویژه مشاهده رفتارهای نگرشی خاص والدین شکل می دهند. این فرایند حتی هنگامی هم که والدین در آموزش نگرش خاصی به فرزندان خود تعمدی ندارند، وارد عمل میشود. بدین ترتیب، فرایند الگوگیری نقش مهمی در شکل دادن نگرشها ایفا می کند. در بسیاری موارد، کودکان می شنوند که والدین آنها نسبت به شخص خاص، شیء خاص، یا موضوع خاص، نظر به خصوصی ابراز می کنند، و همین آگاهی از نگرشها ی والدین سبب شکل گیری همان نگرشها در آنان میشود. گاهی والدین از مطالبی صحبت میکنند که نمی خواهند فرزندان، ان مطالب را بشنوند و یا والدین را در حین انجام کاری ببینند که به فرزندان خود می گفتند نباید ان کار را انجام بدهند؛ مثلا والدینی ممکن است در حالی که خود اعمال خشونت آمیز دارند، فرزندان خود را از خشونت کردن بر حذر دارند. در اینجا آنچه مورد الگو برداری قرار میگیرد عمل والدین است نه گفته آنان.
البته، تنها والدین نیستند که الگو و سرمشق کودکان قرار می گیرند، شاید بتوان گفت« همه کسانی که در محیط اطراف کودک هستند نظیر همبازیها، بزرگسالان دیگر، معلمان، یا هر فرد مهم دیگر، مورد مشاهده و الگو برداری او قرار می گیرند» (کریمی،1388 : 35-37).
رویکرد کارکردی
این الگو بر تفاوتهای فردی در ماهیت انسان تاکید می ورزد. رویکرد کارکردی از نظریه هایی تشکیل می شود که معتقدند مردم متناسب با این موضوع که نگرشهایشان چقدر نیازهای روانی آنان را بر طرف می کنند صاحب نگرشها می شوند و در آنها تغییر ایجاد می کنند و مردم نگرشهایی را حفظ می کنند که با نیازهای آنان جور در می آید.بر اساس این الگو یک محرک ( مثلا یک اگهی تجاری تلویزیونی، یک اطلاع تازه) تنها می تواند در زمینه نیازها و شخصیت طرف محرک قابل درک باشد. افراد مختلف ممکن است نیازهای کاملا متفاوت داشته باشند و در نتیجه یک پیام ترغیب کننده یکسان، ممکن است برای همه به یک اندازه متقاعد کننده نباشد ( کریمی، 1388 :118). پایه این رویکرد این است که مردم نگرشهایی متناسب با نیازهای روانشناختی کنونی خودشان اتخاذ می کنند و در صورت تغییر نیازهایشان، نگرشهایشان را تغییر می دهند. طبق این دیدگاه، مردم ممکن است در مورد یک موضوع نگرشهای مشابهی داشته باشند ولی دلایل شان متفاوت باشد. در رویکرد کارکردی افراد در فرایند تشکیل و تغییر نگرشها فعال هستند و نگرشهای خود را متناسب با نیازهای جاری خویش تغییر می دهند. برای مثال من به این دلیل گرایش به اعمال خشونت آمیزدارم که دوستانم این کار را انجام می دهند و من می خواهم تاییدشان را جلب کنم (نگرش ابزاری). از سوی دیگر ممکن است به این دلیل گرایش به اعمال خشونت آمیز دارم که تبلیغ زیادی درباره ان می کنند.(نگرش نمادین).نظریه پردازان قدیمی خصوصا «دانیل کاتز» و «ام.بروستر اسمیت» ( اسمیت و همکارانش،1956) چهار کارکرد روانشناختی برای نگرشها قایل هستند که نگرشها در خدمت یکی از این چهار کارکرد می باشند:
1- کارکرد سود آوری یا ابرازی، تحت تاثیر پیامدهای مثبت یا منفی نگرشها، صاحب نگرشهای مورد نظر می شویم. به اعتقاد کاتز، یک فرد نسبت به اشیایی نگرش مثبت پیدا می کند که در بر آوردن نیازهای او یا در جلوگیری از رویدادهای منفی برای وی موثر باشد.دیدگاه سوداوری که با اصول شرطی سازی عامل در روانشناسی رفتارگرا همخوانی دارد فرض را بر این می گذارد که منفعت شخصی، نیاز اساسی انسان است-منظور این دیدگاه پاداش گرفتن از محیط و پرهیز از تنبیه شدن است- نظریه پردازان کارکردگرا میگوند انسانها نسیت به موضاعات پاداش آفرین نگرش مثبت و نسبت به موضاعات تنبیه آفرین، نگرشی منفی دارند.
2- کارکرد آگاهی بخشی یا دانشی، نظریه پردازان کارکردگرا همچنین می گویند مردم دوست دارند دیدگاه با معنا، با ثبات و سازمان یافته ای در مورد دنیا داشته باشند. کاتز20(1960) با الهام از روانشناسی شناختی گفته است نگرشها آگاهی بخش هستند چون به دنیا «چهارچوب» می دهند و به این طریق ، ان را با معنا می کنند. به این ترتیب، نگرشها نقش طرحوارههای شناختی را بازی می کنند-یعنی اطلاعات را سازمان دهی می کنند و به تجربه ثبات می بخشند- این کارکرد به نقشی که گرداوری اطلاعات در فعالیت های سازگارانه روزمره فرد بازی می کند،تاکید می ورزد.
3- کارکرد دفاع کردن از ایگو، نگرش ها می توانند به ما کمک کنند با تعارضات هیجانی کنار بیایم و عزت نفس خود را حفظ کنیم. دیدگاه دفاع از ایگو با اصول روانکاوی فروید همخوان است.در این دیدگاه فرض بر این است که نگرشها نقش مکانیسم های دفاعی را بازی و از ایگو در برابر تعارضات درون و حقایق ناخوشایند محافطت می کنند، برای مثال ممکن است نگرشی مثبت فرد به خشونت بدلیل این باشد که راه حلی جهت رفع تعارضات درونی و کسب آرامشش باشد.
4- بیان ارزشها، برخی از نگرشها نیز به انسآنها کمک می کنند ارزشهای اصلی خود و جنبه های اصلی خودپنداره را ابراز دارند. بر طبق گفته کاتز مردم ار ابراز وجود بوسیله نگرشهای خود رضایت خاطر کسب می کنند. ابراز ارزش ها می تواند به مردم در شکل دادن خودانگاره آنها کمک کند.اما به عقیده اسمیت ماهیت بیانگرانه نگرشها بدین خاطر است که نگرشهای یک فرد بازتاب الگوی درونی تر و نهفته تر زندگی او هستند و این کارکرد چهارم بازتابی است از جنبه های کلی تر شخصیت فرد( فرانزوی21، 1381 : 138-140).
نظریه شرطی سازی کنشگر
یکی از موثرترین روشهای تاثیر گذار بر مولفه رفتاری نگرشها، شرطی سازی کنشگر است. شرطی سازی کنشگر(عامل) یک نوع یادگیری است که روان شناسان رفتار گرایی چون «ادوارد ثرندایک» (1911) و «بی.اف.اسکینر22»(1938) روی آن تحقیق نموده اند. طبق اصول شرطی سازی کنشگر، رفتارهایی که به نتایج خوشایند یا مثبت منجر شوند، تقویت شده و احتمال تکرار آنها افزایش می یابد.برعکس، رفتارهایی که به نتایج خوشایند یا مثبت منجر شوند تقویت شده و احتمال تکرار آنها افزایش می یابد. برعکس، رفتارهایی که به نتایج منفی یا ناخوشایند بینجامد،تضعیف شده و احتمال تکرار آنها کاهش می یابد.بدین ترتیب با پاداش دادن به کودکان از طریق لبخند زدن، تایید یا در آغوش کشیدن آنها و به خاطر اظهار نظرهای درست،والدین و دیگر بزرگسالان نقشی فعال در شکل دادن نگرشهای فرزندان خود ایفا می کنند. ایسنک 23در اوایل سال 1954 ارتباط شرطی شدن عامل تکوین نگرشها و گرایشها نشان داد. وی شدت گرایش را براساس فرمل زیر توضیح میدهد،
(انگیزه یا امیال).D×SHr (عادت یا گرایش) SHr (شدت گرایش یا واکنش بالقوه)
از فرمول فوق می توان چنین نتیجه گرفت که هر قدر نیازهای فردی شدیدتر به ساخت گرایش ویژه ای متصل باشد،می توان کنش شدیدتری از او انتظار داشت.
نظریه پردازان یادگیری در مورد نگرشها می گویند که کاهش یا افزایش رفتار،نگرشی متناسب و هماهنگ با آن را به دنبال دارد. (فرانزوی، 1381، 135-134 ) برای مثال اگر پدر و مادر و معلمان، عملکرد

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سرمایه فرهنگی، سرمایه اقتصادی، تغییرات اجتماعی، کالاهای فرهنگی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اجتماعی شدن، مقایسه اجتماعی، خشونت علیه زنان، جامعه پذیری