منابع و ماخذ پایان نامه اجتماعی شدن، مقایسه اجتماعی، خشونت علیه زنان، جامعه پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

کودک را در ریاضی تشویق کنند وی تلاشهایش را دو برابر خواهد کرد ولی اگر ادم های مهم پیشرفت های وی را در ریاضی تایید و تصدیق نکنند، علاقهمندی وی به ریاضی کم و در نهایت خاموش میشود. به این ترتیب احتمالا در مورد این درس نگرشی منفی پیدا خواهد کرد.
نظریه الپورت24
الپورت معتقد است که چهار شرط می توانند موجب شکل گیری یک نگرش گردند،
تراکم تجربه: یعنی سروکار داشتن فرد با موضوعی یا گروهی از اشخاص و تجربیات نزدیک ویا مشابه است. 2) تمایز گذاشتن: در تجربیات جدیدی که فرد کسب می کند نگرش مشخص را از نگرش های نزدیک به ان متمایز می سازد. 3) ضربه عاطفی یا یک تجربه دراماتیک: شخص یا موضوعی در ان دخیل است. 4) نگرش های پذیرفته شده از طریق والدین، دوستان، استادان…….که نسبت به مواد دیگر اهمیت بیشتری دارند( روشبلاو و بورنیون25 ، 1370 : 125 ) . بر این اساس متغیرهای این تئوری را با نمودار زیر نشان داد:

نظریه گرونبرگ
گرونبرگ26 تئوری تسری را مطرح نمود که بر اساس این تئوری رضایت از یک بخش از زندگی بر روی رضایت از بخش های دیگر زندگی موثر است و نگرش فرد را نسبت به مسائل دیگر زندگی شکل می دهد. مثلا کسانی که از خانواده خود راضی هستند و یک محیط آرام خانوادگی دارند، ارزیابی مثبتی نسبت به شغل خود دارند. بنابراین افرادی که از خانواده ، شغل و دیگر شرایط خود راضی هستند نگرش منفی تری را نسبت به کجرویی ها و مسائلی چون خشونت علیه زنان دارند ( روشبلاو و بورنیون ، 1370 : 201 ) .
نظریه ناهماهنگی شناختی
اشاره می‌شود که چگونه ممکن است نگرش‌ها منجر به رفتار شوند، اما این امکان هم وجود دارد که رفتار منجر به نگرش شود. پرنفوذترین نظریه در مورد این زنجیره رویدادها نظریه ناهماهنگی شناختی (cognitive dissonance) لئون فستینگر (Leon Festinger) بوده است. مثل سایر نظریه‌های هماهنگی شناختی، در نظریه ناهماهنگی شناختی نیز فرض می‌شود كه نوعی سائق (drive) هماهنگی شناختی وجود دارد؛ دو شناخت که با یکدیگر ناهماهنگ باشند، احساس ناراحتی به‌وجود می‌آورند و این نیز شخص را برمی‌انگیزد که ناهماهنگی را از میان بردارد و شناخت‌های خود را به حالت توازن بازگرداند. این ناهمسازی را ناهماهنگی شناختی نامیده‌اند (فستینگر27، ۱۹۵۷).فستینگر (1954) به مکانیسم مقایسه اجتماعی در شکل گیری نگرشها اشاره نمود یعنی، تمایل ما به مقایسه خودمان با دیگران است. موجودات انسانی در پی انند تا بدانند که آیا عقاید و افکارشان در مورد واقعیت های اجتماعی درست است یا نه. به میزانی که دیدگاههای ما موافق با دیدگاههای دیگران باشد، به همان میزان نتیجه می گیریم که تصورات و نگرش های ما درست اند؛ بالاخره اگر دیگران هم همان دیدگاههای ما را دارند، پس این دیدگاههای ما باید درست باشند. این نظریه نشان می دهد، اشخاصی که عقاید و استعدادهایشان شبیه خود آنهاست مقایسه کنند تا با اشخاصی که عقاید و استعدادهایشان با آنها تفاوت فاحش دارد، البته با این فرضیه که هرچه تفاوتها کمتر باشند، ارزیابی دقیقتر انجام می گیرد. فستینگر به این نتیجه دست می یابد که به خاطر کارکرد این فرایند، اغلب نگرش های خود را تغییر می دهیم تا دیدگاهایمان به دیدگاههای دیگران نزدیک شود. به علاوه در بعضی موارد فرایند مقایسه اجتماعی ممکن است به شکل گیری نگرش های تازه ای در ما کمک کند؛ بطور مثال اگر از کسانی که دوست دارید و برای آنها احترام قائلید، بشنوید که دیدگاههای مثبتی به خشونت علیه زنان دارند ، شما هم نگرش مثبتی نسبت به خشونت علیه زنان پیدا می کنید، و احتمال اینکه شخصا ان را انجام دهید افزایش می یابد، در این مورد شما از طریق اطلاعات اجتماعی و مقایسه اجتماعی، یک نگرش، یا حداقل یک نگرش ابتدایی کسب کرده اید .
همین فرایندها ممکن است با توجه به نگرشهای دیگری نسبت به گروههای مختلف اجتماعی، وارد عمل شوند. به عنوان مثال اگر کسانی که آنها را دوست دارید و برای آنها احترام قائلید بشنوید که دیدگاههای منفی نسبت به گروهی که شما هیچ تماسی با ان ندارید، ابراز کنند، این اظهار نظر، دیدگاههای شما را نسبت به آن گروه تحت تاثیر قرار خواهد داد و یافته های پژوهشی نیز ثابت نموده اند که شنیدن دیدگاههای دیگران ممکن است عملا بر شما تاثیر بگذارد و باعث شود که همان نگرش منفی را نسبت به گروه مذبور نشان دهید، حتی بدون انکه که یک نفر از افراد ان گروه را از نزدیک ملاقات کرده باشید.(همان، فستینگر ، 19970 : 44-44) بدین ترتیب، بسیاری اوقات نگرشهای ما بوسیله اطلاعات اجتماعی به همراه تمایل ما به داشتن دیدگاهها درست،یعنی دیدگاههای افراد مورد تحسین و احترام ما شکل بگیرد.

گرچه نظریه ناهماهنگی شناختی به‌طور کلی با انواع بسیاری از ناهماهنگی‌ها سروکار دارد، اما بیش از هر چیز در پیش‌بینی یک نوع ناهماهنگی نتایج امیدبخشی داشته است، دست زدن شخص به رفتار مخالف نگرش‌هایش فشاری ایجاد می‌کند تا نگرش وی به‌گونه‌ای تغییر کند که با رفتارش هماهنگ گردد. علاوه بر این، طبق این نظریه دست زدن به یک رفتار ضدنگرشی بیشترین ناهماهنگی را به‌وجود می‌آورد و این نیز در شرایطی که دلیل بسیار موجهی برای انجام دادن آن رفتار وجود نداشته باشد به بیشترین تغییر در نگرش می‌انجامد. این امر در تحقیق استادانه فستینگر و کارل‌ اسمیت در زمینه توجیه ناکافی که قبلاً از ان یاد کرده‌ایم نشان داده شده است.
نظریه زایونک
زایونک 28(1968) مفهوم اثر «در معرض قرار گرفتن صرف» را مطرح کرده است. این تئوری مطرح می کند که «تعداد دفعات روبه رو شدن ما با یک شیء یا موضوعی، ارزشیابی ما را از ان بیشتر و نیرومندتر می کند(کریمی،1388 : 31 ). البته این تاثیرگذاری می تواند در جهت منفی نیز باشد. بطور مثال اگر شخصی بطور مکرر در معرض خشونت قرار گیرد پاسخ های وی نسبت به آن نیرومندتر می گردد که می تواند نگرشی مثبت و تمایل به خشونت را در شخص بیشتر نماید و یا اینکه این تاثیرگذاری می تواند در جهت عکس باشد و قرار گرفتن در معرض خشونت نگرش فرد را نسبت به خشونت منفی کند.

رویکرد نظری به نگرش از دیدگاه جامعه شنا سی
نظریه کالینز
کالینز29 یکی دیگر از نظریه پردازانی است که در بحث قشربندی و عوامل شکل دهنده ی نگرشها مورد توجه است. از نظر کالینز، موضوع نظریه قشربندی عبارتند از رفتار قابل مشاهده افراد در زندگی روزمره کالینز معتقد است که «انسآنها درصدد دستیابی به بیشترین حد «منزلت ذهنی»اند و توانایی شان در این زمینه بستگی به منابعی دارد که خود در اختیار دارند و نیز منابع ادمهای دیگری که با آنها سرو کار دارند»(ریترز،1374 : 172) .
کالینز از نظریه پردازان تضاد می خواست که به پدیده های فرهنگی همچون باورداشتها و ارمآنها، از دیدگاه منافع، منابع و قدرت نگاه کنند. احتمال این است که این گروه های دارای منابع و در نتیجه قدرت، نظام فکری شان را بر سراسر جامعه تحمیل کنند.بنابر این طبق دیدگاه کالینز، عقاید بر حسب منابع قدرت متفاوتی که افراد موقع برخورد با یکدیگر دارند شکل می گیرند. منابع کنترل و قدرت که در تسخیر دیگران بکار می روند از نظر کالینز معتقدند اما کالینز کار خود را از وضعیت های شغلی افراد شروع می کند. متغیر شغل را بعنوان « غالب ترین و موثرترین متغیر در قشربندی» می شناسد. از نظر کالینز، مشاغل، پایه های اصلی وعمده فرهنگهای طبقاتی اند. کالینز کسانی را که به ارزش و اهمیت پول و درامد بعنوان عامل تفاوت عمده میان طبقات اجتماعی تاکید می کنند تحت عنوان مارکسیسم عامیانه رد می کند. از نظر کالینز این اشکال متفاوت قدرت سازمانی است که درامد ایجاد می کند و این درآمدها می تواند به عنوان عامل مهمی در مشخص کردن تمایزات و تفاوتهای اساسی در دیدگاهها و موقعیت های افراد نقش داشته باشد. پول علاوه بر تاثیرات مستقل خود، بعنوان مداخله کننده میان وضعیت شغلی و دیگر جنبه های زندگی که طبقات را از هم جدا می کند، بدین ترتیب کالینز نیز چگونگی برخورداری افراد از منابع موجود در جامعه را عامل تعیین کننده پایگاه و موقعیت اجتماعی افراد می داند و نتیجه میگیرد که میزان برخورداری افراد از این سرمایه و منابع ارزشمند، عقاید و نگرشهای آنها را شکل میدهد.

نظریه تضاد
این دیدگاه جامعه را مجموعه ای از تضاد ها و کشمکش ها و نظم اجتماعی را حاصل تحصیل منافع و ارمان های طبقه بالا بر پایین بر می شمارد.کارل مارکس مهمترین نظریه پرداز دیدگاه تضاد این گزاره بنیادی را نقل کرد که ” آگاهیانسانها نیست که هستی آنها را تعیین می کند بلکه برعکس، هستی اجتماعی آنهاست که آگاهی شان را تعیین می کند.” بنابراین او اعتقاد داشت که طرز تفکر ما از شرایط اجتماعی سرچشمه می گیرد که تجربه می کنیم.(گلورو30، 1383: 36)از نظر مارکس در تحلیل نهایی، پدیده های تاریخی و همه تحولات بر اقتصاد و تحول اقتصادی با هم در تعارض هستند. در واقع در چارچوب ضرورت اقتصادی، عوامل گوناگون در کنش و واکنش با یکدیگرند. بنابراین روابط تولیدی، بنیادهای واقعی اند که رو ساختار فرهنگی کل جامعه بر روی آنها ساخته می شود.
نظریه هربرت بلومر
بلومر بحث رفتار اجتماعی مید را تحت عنوان کنش متقابل نمادی مطرح نمود به نظر وی انسان در جریان تعاملات اجتماعی نماد ها را فرا می گیرد. این فراگیری بر اساس پنداشتی است که هم تابع ذهن و هم تابع واقعیت یا عین است. با ارتباط عین و ذهن، به آگاهی دست پیدا می کنیم و بالاخره این که کنش انسانی هر چند تابع پنداشت از واقعیات است اما بستگی موقعیت کنش دارد چرا که در هر واقعیت نهادها مورد تفسیر و بازنگری قرار گرفته است و متناسب با آن واکنش، نشان داده میشود. نگرش های افراد از سوی عوامل محیطی و شخصی متاثر میشود و بدین طریق نگرش های افراد تغییر می یابند. عوامل متعددی در زمینه نگرش ها توسط متخصصان شناسایی و معرفی شده اند که به نوعی این عوامل همان عوامل اجتماعی شدن می باشند(گیدنز137431: 17-85).
1)خانواده در همه ی فرهنگ ها، خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است. در جوامع امروزی اجتماعی شدن پیش از همه در یک زمینه کوچک خانوادگی رخ میدهد. لذا خانواده معمولا یکی از عوامل اجتماعی شدن در دوران کودکی و نوجوانی و پس ازان است. هم چنین خانواده ای که فرد در ان متولد می شود تا اندازهزیادی تعیین کننده ی موقعیت اجتماعی فرد در بقیه ی زندگیش است.
2) روابط همسالان اغلب در سراسر زندگی شخصی اهمیت خود را حفظ می کند و این گروه غیر رسمی معمولا در شکل دادن شخصیت و نگرش های افراد و رفتار فرد اهمییت پایداری دارند.
3) مدارس، مدرسه در کنار برنامه های درسی چیزی که بعضی جامعه شناسانان را برنامه آموزش پنهان نامیده اند وجود دارد که یادگیری را مشروط می کند.
4) رسانه ی همگانی، نمی توان تردید کرد که رسانه ی همگانی بر نگرش ها و بینش های مردم تاثیر می گذارند. روزنامه، کتاب، رادیو، تلویزیون، ……مجلات عمومی ما را در ارتباط نزدیکی با تجاربی که به گونه دیگری نمی توانستیم آگاهی چندانی از آن داشته باشیم قرار می دهند. پس مفهوم خود در یک فرد تحت تاثیر واکنش های دیگران نسبت به او است. اما برداشت ذهنی خود فرد درباره ی نحوه ی ازریابی دیگران نیز متاثر است ( توسلی ،1369: 268).
نظریه یادگیری اجتماعی
یکی از کاربرد های نظریه یادگیری اجتماعی، توضیح علل تفاوت های جنسیتی در نگرش و رفتار است. این نظریه تاکید بسیار زیادی بر نقش عوامل محیطی در یادگیری نگرش ها و رفتارها دارد. رفتارهای جنسیتی توسط والدین و دیگر عوامل جامعه پذیری( اعضای بزرگتر خانواده، سایر بزرگ سالان، معملمان ، گروه همسالان و رسانه های جمعی) الگو سازی می شوند و کودک از این الگو ها تقلید و پیروی می کند. آنچه جامعه شناسان در فرایند جامعه پذیریبر ان تاکید دارند، یادگیری مهارت ها و نگرش هایی است که متناسب با نقش های اجتماعی افراد باشد. جامعه پذیری جنسیتی ان بخش از فرایند اجتماعی شدن است که در طی ان نه تنها کودکان تبدیل به موجوداتی اجتماعی می شوند بلکه به افراد با ویژگی های مردانه و زنانه تبدیل به موجودات

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ارتباط جمعی، وسایل ارتباط جمعی، تغییر نگرش، خشونت علیه زنان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه خشونت علیه زنان، سرمایه فرهنگی، پایگاه اجتماعی، صاحب نظران