منابع و ماخذ پایان نامه اجتماعی شدن، خشونت علیه زنان، ساده سازی، رسانه های جمعی

دانلود پایان نامه ارشد

هنوز به یک تصمیم گیری قاطع درباره رد یا پذیرش ان پدیده نرسیده است. نگرش مفهومی انتزاعی است و همین امر موجب عدم اتفاق نظر در مورد ماهیت ان شده است و تعاریف متعدد و متنوعی از نگرش را بوجود اورده که در اینجا به تعداد از آنها از منظر اندیشمندان مختلف می پردازیم:
الپورت، “نگرش آمادگی ذهنی و عصبی است که با تجربه سازمان می یابد و بر واکنش های فرد در برابر تمامی اشیاء و شرایط و اوضاعی که بدان مرتبط می شوند، تاثیری هدایت بخش و پویا بر جا می گذارد”. (الن پیرو،1366 : 22)
می نارد،”نگرش آمادگیدرونی و یا بطور کلی آمادگی برای انجام عمل به نحوی خاص می باشد”(ساروخانی، 1370 :47).
استوتزل، “نگرش وضعی است که یک شخص در برابراشیاء حائز ارزش، به خود میگیرد”(ساروخانی،1370 : 47).
کرچ و کراچفیلد، “نگرش را می توان همچون سازمانی مقاوم متشکل از فرایندهای عاطفی، انگیزشی و شناختی در برابر جنبه ای از دنیای فرد تعریف کرد”(ساروخانی،1370 : 27).
کریمی،”نگرش عبارت است از مجموعه ای از شناختها، باورها،عقاید،واقعیتهاودانسته ها که حاوی ارزشیابیهای مثبت و منفی (احساسات) است و همگی به یک موضوع مرکزی مربوط اند با ان را توصیف می کنند و این موضوع مرکزی همان موضوع یا شیء مربوط به نگرش است این خوشه احساسها و دانسته ها باعث ایجاد رفتارهای معینی می شوند” ( کریمی: 1385،227)
عناصر و اجزای نگرش
نگرش ها از سه عنصر تشکیل می شوند:
الف) عنصر شناختی:”منظور از عنصر شناختی نگرش، اطلاعاتی است که فرد درباره موضوع نگرش دارد و مهمترین این شناختها آنهایی هستند که با نوعی ارزیابی همراه باشند” (کریمی، 1379 :11) .یعنی اطلاعاتی که فرد درباره موضوع نگرش دارد مثلا ممکن است دانش و اطلاعات فرد درباره خشونت علیه زنان این باشد که خشونت فیزیکی نسبت به همسرش ( زن) باعث حکم قضایی در دادگاه بر علیه اش شود. عنصر شناختی بر دو امر دلالت دارد یکی اینکه لازمه داشتن نگرش نسبت به چیزی داشتن تصوری شناختی از ان چیز است و دیگر اینکه فرد موضوع نگرش را در تفکر خود چگونه دسته بندی می کند که از این رهگذر به باورهای معینی که عبارت است از،اطلاعات و شناختهای که فرد به موضوع نگرش دارد.این باورها از این نظر که اساسی ترین شناختهایی که در نظام نگرش فرد جای می گیرد و متمضمن اسناد خصوصیات مطلوب یا نامطلوب و خوب وبد به یک شی هستند و مشتمل بر باورهای فرد درباره طرق مناسب پاسخگویی به یک شی می باشند. باورهایی ارزیابی کننده قلمداد می گردند که می توانند نگرش ها را تقویت کنند، در واقع در مولفه شناخت بحث از تفکر و تفسیرهایی است که به تشکیل یا بهره وری از یک نگرش منجر می شود(کریمی، 1379 :11). پس عنصر شناختی نگرش شامل اعتقادات ، باورها و دانش شخص درباره یک شی یا اندیشه است یعنی ” انسان در ذهن خودش می داند یک چیز به چه علت خوب است یا بد است”. ( رفیع پور: 1364،6) همچنین این جزء نگرش متاثر از گرایش به مقوله بندی می باشد و مقوله های موقعیت را ساده سازی می کنند ولی به خاطر ساده سازی از دقت بسیار کمی برخوردار هستند.
ب) عنصر احساسی(بعد عاطفی) یعنی احساساتی که موضوع نگرش در شخص بر می انگیزد و موضوع ممکن است خوشایند یا ناخوشایند بوده و موجب خوشی و خوشحالی ویا برانگیزننده نفرت و انزجار باشد. بعد احساسی تحت تاثیر بعد شناختی می باشد و همراه با هر جزء شناختی می تواند مثبت یا منفی گردد. در مثال فوق بدلیل تاثیرات خشونت علیه زنان بر نتایجش در زندگی، فرد احساسات ناخوشایندی نسبت به خشونت فیزیکی علیه زنان پیدا می کند. این عنصر شامل احساساتی است که موضوع نگرش در شخص بر می انگیزد یعنی ممکن است خوشایند یا ناخوشایند باشد، ایجاد خوشحالی کند یا برانگیزنده نفرت باشد.همین جنبه احساسی نگرش هاست که نقش انگیزشی بر رفتار دارد و اهمیت بعد احساسی را در نگرش مورد تایید قرار می دهد(کریمی،1379: 11). جزء اساسی همان حآلات و موضع گیری های عاطفی و هیجانی است که فرد در برابر موضوع یا چیز بخصوص در قالب عباراتی همچون خوشایندی یا ناخوشایندی از ان چیز، و یا مورد علاقه بودن، یا مورد تنفر بودن ان ، احساس خود را ابراز می کند. پس جزء احساسی، هیجانی است که به اندیشه نیرو می دهد. اگر شخصی به هنگام تفکر درباره یک مقوله احساسی ناخوشایند یا خوشایند داشته باشد می گوییم که وی درباره اعضای ان مقوله احساسی عاطفی با باورهای ما پیوند دارد. و به عبارت دیگر” یعنی انسان براساس احساس ( و نه بر اساس تفکر و حسابگری ) نسبت به پدیده های اطراف خود عکس العمل نشان می دهد.( رفیع پور،1364: 11).

ج) عنصر آمادگی برای عمل (بعد رفتاری):
یعنی به استعداد فرد در برابر موقعیت یا رفتار خاصی می پردازد و نشان می دهد که او تا چه حد امکان (ذهنی و عملی) انجام عملی را داراست و شخص را آماده می کند تا در برخورد با موضوع نگرش رفتاری از خود نشان دهد. چنآنچه نگرش شخص نسبت بهموضوعی مثبت باشد وی آماده است که کمک کند، حمایت کند و پاداش دهد و بالعکس،اگر نگرش شخص نسبت به موضوعی منفی باشد آماده است که به ان بی اعتنایی کند و از ان دور شود.
یک نگرش می تواند مبتنی بر یکی از عناصر یا دو عنصر یا هر سه عنصر باشد. روانشانسان اجتماعی در دهه های اخیر توجه خود را معطوف به این نکته کرده اند که نگرشها چگونه بوسیله تجربه های شناختی، احساسی و آمادگی برای عمل افراد ایجاد می شوند. یافته های اخیر حاکی از تفاوت تاثیر و اهمیت این 3 عنصر در شکل دادن به نگرشهاست یعنی در برخی نگرشها عامل آمادگی برای (نگرش مبتنی بر رفتار) مهمتر هستند در زیر به شرح آنها می پردازیم (کریمی،1388 :21- 25). بدین ترتیب جزء رفتاری نگرش در واقع شرایط و زمینه فعلیت در آوردن و محقق ساختن ارزیابیها و احساسات فرد است که نگرش می تواند با رفتار های فرد پیوند یابد.
جزء رفتاری نگرش ها به آمادگی برای پاسخگویی به شیوه ای خاص اطلاق می شود به عبارت دیگر ” آمادگی بدن برای پذیرش محرکهای بیرونی و تبدیل ان به عمل” ( رفیع پور: 1364،6)
مولفه رفتار در برگیرنده مقاصد افراد در جهت عمل به شیوه ای خاص می باشد. با توجه به اجزاء نگرش و تعریف ان می توان به آسانی به نقش اساسی نگرشها در زندگی انسان اشاره کرد.
در اینجا لازم است اشاره شود که هریک از سه جزء شناختی، احساسی و آمادگی برای عمل ( رفتاری) در نگرش ها دارای دو مشخصه دیگرند که به نیرومندی یا شدت و درجه پیچدگی گفته می شود.
نیرومندی یا شدت،یک نگرش را می توان به صورت موافق یا مخالف با یک موضوع نگرش در نظر گرفت، اما تنها بیان جهت نگرش نسبت به موضوع نگرش کافی نیست، غالبا لازم می آید که نیرومندی نگرش، یعنی درجه موافقت یا مخالفت دقیقا مشخص شود. ترکیب نیرومندی و جهت نگرش والانس خوانده می شود. این ویژگی در مورد هر سه جزء نگرش صدق می کند. جزء شناختی نگرش ممکن است به گونه ای باشد که با موضوع نگرش کاملا موافق باشد.(شدت،کاملا،جهت، موافق) و ان را خیر مطلق بداند و یا ان کاملا مخالف باشد. (شدت،کاملا،جهت، مخالف) و انرا شر کامل تلقی کند. همین طور جزء احساسی یا عاطفی نگرش ممکن است کاملا مثبت و یا کاملا منفی باشد. جزء آمادگی برای عمل نیز می تواند در جهت موافق یا مخالف باشد. ممکن است کسی آماده باشد برای یک موضوع نگرش از هیچ حمایت و حفاظتی دریغ نکند و یا در جهت مخالف آمادگی کامل داشته باشد تا آنجا که حاضر به نابودی ان باشد( کریمی، 1379: 12-13).
درجه پیچیدگی، اجزای نگرش از نظر درج پیچیدگی نیز می تواند متغیر باشد. منظور در نگرش این است که آیا شناخت ها محدود و ساده است یا جامع و گسترده.
نگرشهای مبتنی بر شناخت:
گاهی نگرشهای ما مبتنی بر مطالعه واقعیت های مربوط از قبیل مزآیای عینی یک شی یا موضوع شکل می گیرد به میزانی که ارزشیابی ما مبتنی بر باورهایمان درباره خصوصیات یک موضوع یا شی است و هدف این نوع نگرش ان است که جنبه های مثبت یا منفی یک شیء را طبقه بندی می کند به طوری که ما سریعا بتوانیم بگوییم که آیا شیء ارزش ان را دارد که مورد توجه یا بررسی ما قرار گیرد یا نه.
نگرشهای مبتنی بر عواطف:
این نگرش بیشتر بر مبنای هیجآنها و ارزشها شکل می گیرد. این نوع نگرش که مبتنی بر عواطف بوده تحت تاثیر ارزشهای انسانی، عکس العملهای افراد و شرطی شدن فرد می باشد که موجب می شود وی بدون هیچ دلیل و ارزیابی عینی از یک پدیده، هیجان و ارزش خاصی نسبت به ان پیدا کند.
نگرش مبتنی بر آمادگی عمل:
یعنی نگرش مبتنی بر مشاهده چگونه رفتار کردن به یک موضوع نگرشی است. طبق نظریه ادراک خویشتن «داریل بم»،8 (1972) تحت برخی شرایط مردم نمی دانند چه احساسی دارند مگر انکه ببیند چگونه رفتار می کنند. مثلا اگر از شخصی پرسیده شود که آیا خشونت علیه زن برای او لذتی دارد یا نه؟ اگر او پاسخ دهد، ” خوب فکر می کنم از خشونت علیه زن لذت میبرم چون کسانی را که این کار را انجام می دهند را ترغیب میکنم”. می گوییم او دارای نگرشی مبتنی بر رفتار است. البته افراد تحت شرایط خاصی نگرش را از رفتار خود استنباط می کنند که نخست، نگرش های اولیه ان باید ضعیف یا مبهم باشد یعنی اگر شخص از اغاز نگرشی مثبت نسبت به خشونت علیه زنان داشته باشد مجبور نیست به مشاهده رفتار خود بپردازد تا بتواند نگرش خود را از ان استنباط کند دوم اینکه شخص توضیح و تبیین قابل قبولی برای رفتار خود نداشته باشد یعنی اگر مردی معتقد باشد که خشونت علیه زنش باعث میشود که اقتدار کاملی در منزل داشته باشد، در آن صورت نگرش وی مبتنی بر رفتار نخواهد بود.رفیع پور هم به نقل از ویت بیان می کند ” تفکیک نگرش به ابعاد فوق بیشتر کار تئوریکی است زیرا در تحقیقات تجربی وقتی که طی آن سه بعد فوق هریک به معرفهای قابل سنجش تفکیک و بررسی شدند.این معرفها با هم همبستگی بالایی را نشان می دهند.این بدان معنی است که این زمینه ها از یکدیگر خیلی قابل تفکیک و تمایز نیستند ” ( رفیع پور ، 1372 :6).
در عین حال به نظر می رسد که در اکثر تحقیقات علوم اجتماعی در بعد فکری و احساسی واژه نگرش بیشتر مد نظر قرار گرفته است.
عوامل تبیین کننده نگرش ها را به طور عام می توان به صورت زیر بر شمرد :
اجتماعی شدن
الن بیرو9 در باب اجتماعی شدن چنین می گوید، «در زبان امریکایی » این واژه فرایند تاثیر متقابل بین یک شخص و محیط اجتماعی او را می رساند که نتیجه ان پذیرش مدل های رفتار اجتماعی در ان محیط و پیدایی نوعی انطباق متقابل بین فرد و جامعه است. در معنای اخیر اجتماعی شدن، فرایندی است روانی-اجتماعی که بر پایه ان شخصیت اساسی تحت تاثیر محیط و مخصوصا نهادهای تربیتی ،دینی و خانوادگی، تشکل می یابد( بیرو ،1380 :363).
در بحث اجتماعی شدن نخست به تعدادی از عوامل اجتماعی شدن مانند خانواده، گروه های همالان و رسانه های جمعی اشاره می شود که فرایند اجتماعی شدن از طریق آنها صورت می گیرد.این متغیرها در سراسر زندگی فرد فعالند اما در هیچ جا اشاره نشده که اهمیت این متغیر ها به یک اندازه می باشد. بر عکس، ممکن است اهمیت آنها از یک جامعه به جامعه دیگر، از یک فرد یا گروه به فرد یا گروه دیگر و در هر حال در طول زمان متفاوت باشد. نظریه اجتماعی شدن می کوشد فرایند اجتماعی شدن را فرایندی مداوم (نه لزوما پیوسته ) تعریف نماید که ممکن است به پایندگی ارزشها و نگرش های معینی و همچنین به تعدیل یا تغییر آنها کمک می کند. بنابراین اجتماعی شدن هم ممکن است متضمن باز اجتماعی شدن و هم مستلزم تقویت ارزشها و نگرشها باشد. بنابراین بسیاری معتقد هستند اجتماعی شدن پدیده ای منحصر به دوران کودکی و نوجوانی نیست بلکه در سراسر زندگی فرد ادامه دارد و به او کمک می کند تا خود را با شرایط متغیر سازگار کند.در واقع اجتماعی شدن مادام العمر به صورت فرایند انباشته شونده ای در می آید که به وسیله ان فرد می تواند رفتار و دانش موجود را با وضعیت های جدید انطباق دهد. ذخایری از ارزشها ، نگرشها و واکنش های اجتماعی ایجاد می شود و کنشگر می تواند از همه آنها هم استفاده کند تا با نیازهای موقعیت های نقش در حال دگرگونی سازگار گردد(راش10،1377: 107).
پایگاه اقتصادی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه خشونت علیه زنان، سرمایه اجتماعی، جامعه آماری، جامعه شناسی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اجتماعی شدن، پیش داوری، بحران اقتصادی، وابستگی متقابل