منابع و ماخذ مقاله ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

نظري خود پيشنهاد كرده بود، اما جدايي اين رشته از ديگر رشتهها و استقلال آن مرهون تلاشهاي بي وقفه دوركيم است. پيشينيان وي مباحث جامعه شناختي را در پرتو مسائل فلسفه تاريخ – كه از آراي ويكو بر جاي مانده بود – يا مسائل جغرافيايي و يا حتي مسائل نژادي تفسير ميكردند. 129حتي كنت نيز نتوانسته بود جامعه شناسي خويش را از پاره اي ملاحظات متافيزيكي خود جدا نمايد و به جاي تأسيس دانشي منضبط و ديسيپليني با حوزه و مسائل خاص خود، عملاً يك فلسفه و نظامي فكري بنا نهاد كه بتوان آن را با نظريات هستي شناختي فلاسفه همسنگ دانست. از اين رو، پس از كنت تا مدتها متفكران از به كار بردن عنوان ” جامعه شناسي ” خود داري ميكردند و آن را فلسفه اي مانند ديگر فلسفههاي كلي گويانه و غير علمي ميدانستند. دوركيم، مدتها پس از كنت، مجدداً به جامعه شناسي اعتبار لازم را داد و آن را به مثابه علمي مستقل و متمايز مطرح ساخت و براي آن در دانشگاه كرسي ويژه اي پديد آورد. تك نگاريهاي جدي و اصيل دوركيم در حوزه جامعه شناسي به ديگران نشان داد كه اين دانش نوپا را بايد جدي گرفت . امروزه در نوشتهها و گفتههاي گوناگون شاهد تركيباتي چون ” محيط اجتماعي “، ” انحراف اجتماعي “، ” مهندسي اجتماعي “، ” كنترل اجتماعي ” و ” اصطلاحات اجتماعي “، هستيم. در حالي كه تا پيش از دوركيم به كار رفتن صفت ” اجتماعي ” بسيار غير معمول بود و اساساً تعبير ” جامعه ” فقط ناظر به ثروتمندان و شب نشينيهاي آنان بود.130 در نتيجه نقش دوركيم در ايجاد يك دانش با حوزههاي معين و روشهاي خاص و واژگان ويژه انكار ناپذير است . دوركيم با ارائه اصول اساسي تحليل ساختاري و كاركردي در جامعه شناسي و نقد بسيار بجا از روشهاي روان شناسي در بررسيهاي اجتماعي و مطرح ساختن مفاهيم كليدي چون بي هنجاري، يكپارچگي اجتماعي و همبستگي ارگانيك، چنان خدمت بزرگي به جامعه شناسي نوين كرد كه تنها با كار معاصر بزرگ آلماني اش ماكس وبر قابل مقايسه است.131
2.فرد گرايي در جامعه صنعتي : دومين مسئله اي كه دوركيم به آن پرداخت، بحث فرد گرايي در جامعه صنعتي بود. نقش فرد در جامعه و الزامات اجتماعي و تعيين جايگاه فردي در نظام صنعتي جديد از مسائلي بود كه دوركيم به تفصيل به آن پرداخت. مناسبات فرد و جمع به گونههاي مختلفي در تحقيقات خود را نشان ميدهد. وي در برابر انديشه هايي كه آرمانهاي فرد گرايانه را گونه اي آسيب اجتماعي ميدانستند، به دفاع از نظريه خود پرداخت و نشان داد كه اين آرمانها ميتوانند به نوبه خود پديد آورنده نظم اجتماعي خاص و تازه اي باشند. كتابِ درباره تقسيم كار اجتماعي نتيجه همين رهيافت او به اين مسئله است.
3.سرچشمههاي اخلاق و سرشت الزامات اخلاقي : سومين دغدغه اصلي دوركيم، شناختن سر چشمههاي اخلاق و سرشت الزامات اخلاقي بود. وي كوشيد براي اخلاق در زماني كه تحولات صنعتي اصول اخلاقي دوران فئوداليته را منسوخ كرده بود، بنيادي استوار بيابد و همين نكته او را به سوي جامعه شناسي سوق داد. در حقيقت ميتوان گفت كه در همه عمر، مسئله اخلاق، دغدغه اصلي او بود132.دوركيم حيات فكري خود را باتلاش در بنياد نهادن يك علم اخلاق آغاز كرد. اين تلاش وي را به جامعه شناسي كشاند كه ميبايست روش چنين علمي را فراهم آورد. از آنجا كه وجه مشخصه حقايق اجتماعي خصلت اخلاقي شان است، تدوين اين روش به نوبه خود او را به طرف اخلاق بازگرداند.133 وي برخلاف كساني كه ميكوشيدند قواعد اخلاقي را از دل اصول پيشيني در آورند، بر آن بود كه ريشههاي اخلاق نيز در جامعه است و مهم ترين كار آن ايجاد پيوند اجتماعي ميان افراد است. بدين ترتيب وي اخلاق را از هر گونه بنياد مابعد الطبيعي و يا درون فردي جدا ساخت و تنها آن را بر اساس كاركرد اجتماعي آن تفسير نمود.
4.دين: مهم ترين مضموني كه دوركيم به آن پرداخت، دين بود. خاستگاه و كاركرد دين چيست ؟ اين مسئله كه از مسائل جدي قرن نوزدهم بود و غالب متفكران را به خود مشغول ساخته بود، براي دوركيم جايگاه خاصي داشت. وي برخلاف ماركس كه بي كمترين ترديدي فاتحه دين را ميخواند و در يك كلام خاستگاه و كاركرد دين را منفي ميدانست، كوشيد از منظري جامعه شناختي به اين مسئله بپردازد. نتيجه كندوكاو او در اثر بزرگش، صور ابتدايي حيات ديني منتشر شد. 134بي شك كتاب صورتهاي ابتدايي حيات ديني، مهمترين كتاب او از لحاظ روشن كردن منبع الهام و خط مشي فكري اوست.اين كتاب در صدد بيان نظريه اي عمومي درباره دين بر اساس تحليل ساده ترين و ابتدايي ترين نهادهاي ديني است. 135
اين چند مسئله، دغدغههاي اساسي دوركيم به شمار ميروند. هر يك از اين مسائل جاي بحث جداگانه اي دارد؛ اما در اين بخش تنها كاركردها ي دين از نگاه دوركيم را بررسي ميكنيم.
3- رويكرد روش شناسي دوركيم در دين پژوهي
پديدههاي انساني و اجتماعي به جهت ويژگيها و وجوه متعددشان، موضوع مطالعه و بررسي علوم گوناگون بودهاند.اين مساله در مورد دين صورت گسترده تري را اقتضامي كند ؛زيرا كه دين علاوه بر دارا بودن ابعاد مختلف از حيث دروني، به مسائل متعددي نيز در بيرون از خود دامن زده است. 136
آنگاه كه موضوع مطالعه خود دين است و هيچ گونه التزام پيشيني نسبت به نتايج حاصل از كاوشهاي عالمانه و پژوهشهاي محققانه وجود ندارد ومنابع و ابزار كسب معرفت، جز با حجيتهاي معرفت شناسانه محدود نمي گردد، مابا نوعي از معرفت مواجهيم كه با نظر به همين خصوصيات آن را برون ديني دانستهاند.137 تاريخ انتقادي و تطبيقي، مردم شناسي، روان شناسي، جامعه شناسي و فلسفه از جمله علومي هستند كه با همين نگاه و بي اعتناءبه فحوا و مدعاي دين، آن را به مثابه يك پديده موضوع مطالعه خويش قرار داده اندو به بررسي ماهيت و چيستي و منشاء و ريشه دين در مقام تعريف و بازشناسي تحولات و تغييرات آن در طي زمان و درموقعيتهاي مختلف، تعاملاتش با ديگر پديدهها و پيامدهاي رواني اجتماعي آن در مقام تحقق پرداختهاند.138
رويكرد برون ديني با مدلهاي مختلفي ارائه شده است.يكي از مدلهاي رويكرد برون ديني، روش كاركرد گرايي است كه به طور عمده در روان شناسي دين و جامعه شناسي دين مورد استفاده فرار ميگيرد.اين روش بي توجه به صدق و حقانيت گزارههاي ديني به بيان فوائد و آثار و كاركردهاي باورهاي ديني مي پردازد.ولي اين نگرش جديد در پژوهش تمام عرصههاي دين ناتوان است ؛زيرا چه بسا آثار برخي از باورهاي ديني علي رغم حقانيت آنها، بر مؤمنان كشف نشده باشد139.
اميل دوركيم كه يكي از ستون هاي اصلي جامعه شناسي دين به شمار ميرود. 140 رويكرد برون ديني نسبت به دين دارد.مطالعه دوركيم در باب دين، به اين دليل است كه به نظر او دين” نهاد اجتماعي” و “امر اجتماعي” است.141
تاكيد دوركيم بر ساختهاي كلان اجتماعي، تحت تاثير نگاه اندام واره اي به جامعه و همچنين بر وظيفه و كاركرد اجزاي اجتماعي براي حفظ آن از جهت گيريهاي مهمي است كه در جهت دهي به منظر مطالعه جامعه شناسان بعداز خود بسيار مؤثر افتاد. بنابر اين جريان دوركيمي در جامعه شناسي دين منتسب به جامعه شناساني است كه اولا كلان نگرند و بر مطالعه نقش و جايگاه دين در ساخت اجتماعي بيش از رفتارها و عقايد ديني در سطح خرد اهتمام دارند؛ ثانياً به بررسي كاركردهاي دين در جهت حفظ انسجام اجتماعي و همچنين بحثهاي مربوط به تحولات پديد آمده در صورتهاي ديني بسيار علاقمندند، و ثالثاً تلاش مينمايند تا فاصله ممكن از موضوع خويش را چنان حفظ نمايند كه كمترين لطمه اي به اصل بي طرفي در شناسايي و داوري وارد نيايد.142
4- هستي شناسي دوركيم
سال‌هاي اوليه زندگي دورکيم با نوعي تربيت ديني يهود، توأم بود. جهان از ديدگاه عهد عتيق، هستي منظم پايداري است که تحت رهبري خالقي مقتدر اداره مي‌شود و کوچک‌ترين کجروي از قوانين روشن و صريح جامعه، به هيچ روي مقبول و مشروع نمي‌تواند باشد. هر چيزي از قبل تعيين شده و مشخص است. انسان نيز با ورود در جامعه، تنها وظيفه‌اش يادگيري هنجارها و اطاعت محض از آنهاست. اين رويه ديني بي‌شک مبناي ايستايي‌شناسي و آسيب‌ شناسي او را به وجهي روشن پايه‌ريزي کرد.
آشنايي او با اصول دين مسيحيت در دوره نوجواني، تنها توانست باورهاي تئولوژيک او مبني بر يک زندگي ايثارگرانه و پاي‌بندانه را در وي تقويت نمايد. بنابراين احترام سخت به قوانين پايدار جامعه -که از سنت تفکر يهودي بود- با روحيه ايثارگرانه و عشق صوفيانه مسيحي هم‌آواز شده و پايه‌هاي فداکاري و فنا جز در کل را براي او با سيمايي آرماني پي‌ريزي نمود.
اين تقابل اديان الهي و دين مدني در دورکيم به بي‌خدايي و لاادري‌گري منجر شد. بنابراين سنت جامعه‌شناسي دورکيم به سنتي ديني -ولي ديني اجتماعي- تبديل گشت. از طرفي ديدگاه لاادري‌گري دورکيم به دليل همان رشته‌هاي قوي تربيت يهودي-مسيحي به دنبال ايده‌آل‌هاي اخلاقي بود که ناخودآگاه او را به دانشمندان مذهبي شبيه‌تر مي‌کرد تا انديشمندان ناخداگرا. اخلاق ديني غيرتوحيدي او به اصول انسان‌گراياني نزديک مي‌شود که با باور غيرديني براي بشريت و جامعه بشري ارزشي خاص قائلند. 143
بنابر آنچه گفتيم دوركيم يك لاادري است . ايشان جامعه را به مقام خدايي مي رساندو ديني اجتماعي را مطرح مي سازد.خدا از نظر او تجسم ديگري از جامعه است .از اين رو نگاه او به خدا و جهان يك نگاه دنيوي است و در نگاه دنيوي دوركيم طبيعت و زندگي دنيوي همه حقيقت است و ابعاد فوق طبيعه هستي انكار مي شود .
5- انسان شناسي دوركيم
به نظر دوركيم، انسانها موجوداتي هستند با علائق و آرزوهاي نامحدود.او بيان مي كند كه: “انسان هر چه بيشتر داشته باشد بيشتر هم ميخواهد و برآورده شدن هر نيازي به جاي كاستن از آرزوهاي انسان، نيازهاي تازه اي را هم بر ميانگيزاند.”144 از اين سيري ناپذيري طبيعي نوع بشر چنين بر ميآيد كه آرزوهاي انسان را تنها ميتوان با نظارت خارجي يعني نظارت اجتماعي مهاركرد.145
به نظر او انسان موجودي دو بعدي است، كه از يك سو داراي بدن، ميل و اشتها است و از سوي ديگر يك شخصيت اجتماعي دارد. اما انسان تنها در بعد اجتماعي صورت انساني به خود ميگيرد و تنها از طريق جامعه انسان به معناي كامل آن ميشود.از اين رو كنش اخلاقي راستين، در فدا كردن برخي از ميلهاي فردي براي خدمت به گروه و جامعه نهفته است . اما يك چنين ايثارهايي در تحليل نهايي، هم به سود فرد و هم به سود جامعه اند، زيرا كه اميال مهار نشده بيشتر به ناكامي و ناشادماني ميانجامند تا خوشبختي و كامروايي. 146
دورکيم جامعه را به مثابه موجود زنده‌اي مي‌داند که افراد و اجزا آن همگي در خدمت به کليتي که بقاي سيستم را تداوم مي‌بخشد، خدمت‌گزارند. اين کليت که دورکيم از آن تحت عنوان وجدان جمعي ياد مي‌کند تنها حاصل تجمع صوري افراد جامعه نيست بلکه چيزي جداي آنهاست که هرگاه لازم باشد از خارج خود را بر تک تک افراد تحميل مي‌کند. لزوم اين تحميل و نظارت اجتماعي به تصويري برمي‌گردد که دورکيم از انسان متصور مي‌شود.147 از نظر دورکيم، افراد قبل از حضور در جامعه هيچ هويت ‏خاصّي ندارند؛ يعني افراد، جدا از جامعه مانند ظرف خالي هستند که فقط استعداد پذيرش روح جمعي را دارند، همه تمايلات، گرايش‏ها، انديشهها و عواطف كه به انسانيت انسان مربوط ميشود در پرتو روح جمعي پيدا ميشود اين روح جمعي است که اين ظرف ‏خالي را پر ميکند و اين شخص را به صورت شخصيت در ميآورد.148 بنابراين بر اساس اين نظريه دوركيم، چيزي جز روح و وجدان جمعي وجودندارد. جامعه داراي يک من جمعي است. شعور و وجدان فردي نيز مظهري از شعور و وجدان جمعي است.149كه در مقابل جامعه يعني روح جمعي مجبور و مسلوب الاختيار است.

بخش دوم: كاركردهاي اجتماعي دين از نظر دوركيم

1- دين و ابعاد آن
همانطور كه اشاره كرديم ، اهميت دين در مطالعات دوركيم به دليل قابليت لمس آن درحكم نهادي اجتماعي و جايگاهش به مثابه “واقعيت اجتماعي” بود. موجوديت پايدار دين در حيات اجتماعي نمي توانست مقدور باشد مگر آنكه در حكم نوعي ” بازتاب واقعيت ” باشد و نه در حكم يك

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله آموزش اخلاق، فلسفه عمل Next Entries منابع و ماخذ مقاله سلسله مراتب، رفتار انسان، نقش برجسته