منابع و ماخذ مقاله مکتب فرانکفورت، اوقات فراغت، تلفن همراه، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

اين برداشت را در حضار تقويت کنند که نقشي را که دارند در همان لحظه اجرا مي کنند، تنها نقششان و يا مهمترين نقش زندگي آنهاست. کنشگران براي القاي اين برداشت بايد مطمئن باشند که حضارشان چندان از صحنه دورند که متوجه دروغ بودن اجراي نقش آنها نمي شوند. به استدلال گافمن حتي اگر دروغ بودن آنها آشکار هم شود، خود حضار ممکن است چنان خودشان را با اين دروغ تطبيق دهند که تصوير آرمانيشان از بازيگر مخدوش نگردد (پيشين: 294).
گافمن، بازيگران و مخاطبان هردو را خالق معني بازي و اجراي نمايش مي داند، اعم از اينکه نمايش در وضعيت رو در رو رخ دهد، يا در وضعيت رسانه اي شده. بنابراين نمايش ها همانند اظهار-پاسخ، معمولاً ويژگي گفتگويي دارند. گفتگو ويژگي آئينيِ تعاملات اجتماعي در وضعيتهاي رسانه اي شده و رودر روست. وي بخش اعظم زندگي اجتماعي روزمره را عبارت از خرده مبادلات آئيني (مثلاً تعارفات و تهنيتها) مي داند که در آن، مردم بر هويت هاي خويش بعنوان موجودات انساني از نو تاکيد مي کنند (اسميت، 1383: 106 به نقل از مهدي زاده، 1389: 121).
در ارزيابي اين نظريه و از جمله انتقاداتي که به گافمن وارد شده است بايد گفت که “خودي” که گافمن در نظرياتش بدان اشاره دارد هرگز داراي خويشتن حقيقي نيست، بلکه مجموعهاي از خودهاي متغير است که سعي دارد خود را با موقعيتهاي مختلف سازگار کند. در نظر گافمن، فرد واقعاً فرد نيست بلکه دائماً تحت تأثير ديگران است و از موقعيتي به موقعيت ديگر رنگ عوض ميکند و خود را در نقاب پنهان ميسازد. شخص در صحنه نمايش زير پوشش نقاب، دورو است و در صحنه اجتماعي نيز همگي دورو هستند.
با تطبيق اين نظريه بر موضوع مطالعه مشاهده مي شود که استفاده کننده تلفن همراه در حال مکالمه بطور همزمان در دو فضا قرار دارد: فضايي که بصورت فيزيکي در آن حضور دارد و فضاي مجازي مکالمه. هنگامي که موبايل زنگ ميزند شخص آگاهانه يا ناخودآگاه تصميم مي گيرد با کدام چهره جواب دهد: چهره اي که مطابق با فضاي فيزيکي اوست يا چهره اي که مطابق با فضاي مکالمه است. کشمکش مهمتر ميان ضرورت هاي رفتاري اين دو فضاست که تصميم گيري در مورد آن دشوار است. ممکن است رفتار نامطبق با موقعيت فيزيکي شخص، بنظر اطرافيان او نامعقول برسد. ممکن است شخص به دليل احترام به فضاي مکالمه، از هنجارهاي محيط فيزيکي پيرامون خود تخطي کند. ارتباطات متني از طريق پيام کوتاه مي تواند در چنين مواقعي نوعي راه حل باشد، زيرا در معرض ديد همگان نيست. ميتوان در فضاي ارتباط متني، بدون جلب توجه ديگران، بسيار متفاوت از فضاي محيط عمل کرد (ذکايي، 1388: 125).

2-5- نظريات جديد پيامدهاي فناوري هاي ارتباطي
2-5-1- هربرت مارکوزه
مارکوزه در کتاب انسان تک ساحتي تحت عنوان منطق سلطه از عقلانيت تکنولوژيکي بحث مي کند. از نظر او و ديگر اعضاء مکتب فرانکفورت تسلط بر طبيعت از طريق دانش و تکنولوژي، شکل جديدي از تسلط بر بشريت را ضروري ميسازد. جامعه جديد خودبخود در اثر تکنولوژيکي شدن امور و روابط که به بهره برداري مادي بيشتر انسان مي انجامد توسعه مي يابد. با تعبير مارکوزه و ديگران از ايده سلطه عقلانيت تکنولوژيکي است که ميتوان به شباهت بسياري بين آراء مارکوزه و عقلانيت ماکس وبر اشاره نمود ( آزاد ارمکي، 1376: 149).
او مي‌گويد، تکنولوژي تا آن‌جا پيش‌ رفته و توسعه يافته که توانسته است، مناسبات و روابط اجتماعي تازه‌اي را جايگزين کند و اين تأثير تا اندازه‌اي‌ توتاليتاريستي پيش رفته و مفهوم بي‌طرفي‌ تکنولوژي را بي‌معنا کرده است؛ زيرا امروزه ديگر جامعه‌ تکنولوژيک به‌ معناي جامعه‌اي برخوردار از تکنولوژي‌ نيست، بلکه به معناي جامعه‌اي حاوي‌ يک سيستم است، سيستمي که به زندگي‌ انسان شکل دلخواه خود را تحميل‌ مي‌کند (نجفي،1382: 9).
مارکوزه اشاره دارد: تکنولوژي در برقراري اشکال تازه نظارت و روابط اجتماعي، با اثرات و نتايج روزافزون پيروز شده و تا آن پايه در گرايش توتاليتاريستي خود پيش رفته که حتي کشورهاي توسعه نيافته و غير صنعتي را در خود گرفته است. از نظر مارکوزه تکنولوژي تعيين کننده ساختار جامعه است: از رهگذر تکنولوژي، فرايندهاي فرهنگ، سياست و اقتصاد درهم مي آميزند و سيستمي بوجود مي آورند که با دخالت در شئون زندگانيشان، انسانها را مي بلعد و هرجهشي را واپس مي زند. از نظر او سيطره تکنولوژي به حاکميت و نفوذ سياسي مبدل مي شود. از طرف ديگر رفاه و مصرف گرايي در جامعه صنعتي، عاملي در فرمانبرداري و رام کردن طبقه کارگر و جنبش کارگري و در نتيجه نفي تضاد طبقاتي شده است (آزاد ارمکي،1376: 149).
مارکوزه استدلال‌ مي‌کند که آزادي بيان و تسامح و تساهل در دموکراسي‌هاي غربي فريبي بيش نيست. در اين جوامع، به مخالفان،آزادي بيان‌ داده مي‌شود، اما آزادي بيان تأثير چنداني‌ بر جامعه ندارد؛ زيرا از يک‌سو شيوه‌ها و ابزار عقيده‌ي آنان چنان اندک است که‌ بازتابي نمي‌يابد و ديگر اين‌که اکثريت‌ مردم چنان در سلطه‌ي نظام حاکم هستند و چنان با دستگاه آميخته شده‌اند که معني و مفهوم سخنان مخالف را درنمي‌يابند.
به عقيده‌ مارکوزه، نظام تکنولوژيک‌ غرب داراي آن توانايي شده است که‌ مخالفان خود را به داخل نظام جذب و هضم کند. جامعه‌ صنعتي اين توانايي را در به وجود آوردن نيازهاي دروغين در افراد و سپس ارضاي آن نيازهاي دروغين به‌ گونه‌اي که اشخاص را وابسته‌ي خود کند، به دست آورده است.در چنين‌ روندي، جامعه‌ سرمايه‌داري چنان‌ نيروي ادراک فرد را درهم شکسته است‌ که فرد غربي نيازهاي راستين خود را با آن‌چه جامعه بر او تحميل کرده است، از هم نمي‌تواند تميز دهد. بشر در جوامع‌ صنعتي پيشرفته سرشتي گرفته مي‌يابد به‌ نحوي که خواسته‌ها و نيازهايش هم‌رنگ‌ جامعه‌ خود مي‌شود و جز معدودي، بيشتر افراد نمي‌توانند نيازهاي واقعي‌ خود را درک کنند. اين طبقه کنش‌پذير و بي‌اراده، برخلاف پيش‌گويي مارکس‌ طبقه‌ کارگر را نيز دربر نمي‌گيرد؛ زيرا طبقه‌ کارگر نيز نيازي حياتي در دگرگوني جامعه ندارد ( نجفي، 1382: 10).
از ديدگاه مارکوزه، از جمله عواملي که نيازهاي کاذب را مي‌توان براساس آن شناسايي کرد، چنين‌ است: مصرف، مطابق با تبليغ آگهي‌هاي‌ تجارتي و بازرگاني، دوست داشتن و تنفر از هرآن‌چه ديگران دوست يا دشمنش‌ مي‌دارند و نيازهايي که در نقش و محتواي‌ آنان، خود فرد دخالتي ندارد و توسعه و تأمين آن در اختيار آدم نيست. جامعه‌‌ صنعتي، به سبب توانايي در توليد انبوه و تدارک رفاه، مي‌تواند نياز واقعي آدم را غيرضروري و ويراني را آباداني جلوه‌ دهد.اين‌ جامعه مي‌تواند آدمي را به‌ موجودي سطحي و مبتذل تبديل کند و آنان‌ را از خود بيگانه گرداند. چنين است که‌ انسان‌ها امروزه در غرب به واسطه‌ قدرت در خريد و فروش کالاها، ارزش‌يابي مي‌شوند و ارزش هر شخص‌ را با مارک ماشين، تلويزيون و اندازه‌ي‌ خانه و…آن‌ها مي‌سنجند. مقام و منزلت‌ انساني و شأن و شخصيت آدمي در سيستم‌ سرمايه‌داري مورد بي‌حرمتي قرار مي‌گيرد و در چنين جامعه‌اي ارزش‌هاي‌ مادي‌گرايانه، روحيه‌ي مصرفي، ارزش‌ يافتن بيش از حد وحصر فناوري و… مقصرند ( پيشين: 10).
دراين‌جامعه، فناوري و سلطه‌ صنعت، فرد را ناچار مي‌کند بيش از حد نياز خود کار کند تا سطح توليد را بالا نگاه‌ دارد و حتي اوقات فراغت خود را کاهش‌ دهد و شبانه‌روز کار کند تا مطابق‌ معيارهاي جامعه صنعتي باشد و اين‌ همان “ازخودبيگانگي” است. در روند اين”ازخودبيگانگي”،سيستم‌ به شکلي توتاليتري تمامي افراد جامعه را همسان و يک شکل مي‌کند؛ يعني‌ الگوهايي عام و فراگير را تحميل مي‌کند. مارکوزه اشاره مي‌کند که در غرب،کارگر و کارفرما هردو يک روزنامه مي‌خوانند؛ غني و فقير همه يک نوع برنامه‌ي‌ تلويزيوني را مي‌پسندند؛ شکل لباس‌ پوشيدن و آرايش دختر يک کارفرما با يک‌ دختر ماشين‌نويس يکسان است؛ سياه‌پوستاني يافت مي‌شوند که اتومبيل‌ کاديلاک دارند.اما همه‌ي اين‌ها به معناي‌ از بين رفتن طبقات نيست، بلکه گونه‌اي‌ همسان‌سازي در الگوهاي جامعه است و نشان مي‌دهد نفوذ و دخالت سيستم در زندگي فردفرد آدم‌ها تا چه حد گسترده و عميق است (پيشين).
ابزار کار جامعه‌ي صنعتي مدرن در اين‌ يکسان‌سازي، وسايل ارتباط همگاني‌ است. رسانه‌هاي گروهي به گونه‌اي پنهان‌ هنر، سياست، مذهب، فلسفه و تجارت را در غرب يک دست کرده‌اند و تمامي اين‌ عوامل را با سيستم تکنولوژيک هماهنگ‌ ساخته‌اند. ازاين‌رو حتي فرهنگ نيز به‌ ابتذال کشيده و بدل به کالاهاي روزمره‌ شده است ( پيشين: 11).

2-5-2- پير بورديو
آثار بورديو در مجموع از يک نظريه پايه اي منشاء مي گيرند: اين که جامعه بيش از هرچيز يک نظام سلطه است که سازوکارهاي بيشماري را به راه مي اندازد تا بتواند خود را بازتوليد کند. او در چارچوب اين نظريه بنيادين، بيش از هر چيز دست به ايجاد مفاهيمي کليدي مي زند و سپس اين نظريه و مفاهيم را در حوزه هاي گوناگون حيات اجتماعي به کار ميگيرد و با استفاده از روش هاي تجربي و بدون توسل به تعبير و تفسيرهاي صرفاً ذهني، نشان مي دهد که آنچه در امر اجتماعي ظاهراً گوياي خودانگيختگي ها و طبيعي بودن هاست در حقيقت از سازوکارهاي مشخصي ريشه مي گيرد. بنابراين ما نه فقط در عرصه هايي همچون مناسبات اقتصادي، با گروه هاي سلطه گر و زير سلطه روبرو هستيم بلکه در بسياري عرصه هاي ديگر نيز براي نمونه روابط ميان مردان و زنان، روابط آکادميک، عرصه مطبوعات و راديو و تلويزيون و … نيز با همين نوع رابطه سروکار داريم. بنابر نظريه بورديويي، در همه اين موارد بازتوليد نظام هاي اجتماعي براساس دروني کردن روابط سلطه در ذهن و کالبد بازيگران اجتماعي انجام گرفته و نظام ها مي توانند بصورت نامحدودي تداوم يابند (فکوهي، 1384 : 144). مهمترين مفاهيم کليدي بورديو عبارتند از:
1- ميدان: ميدان در نظريه بورديو، پهنه اجتماعي کم و بيش محمدودي است که در آن تعداد زيادي از بازيگران يا کنشگران اجتماعي با منش ها و ويژگي هاي تعريف شده و توانايي هاي سرمايه اي وارد عمل مي شوند و به رقابت، همگرايي يا مبارزه با يکديگر مي پردازند تا بتوانند به حداکثر امتيازهاي ممکن دست يابند. واژه ميدان در حيطه هاي ادبي، هنري، سياسي، ديني ، پزشکي و علمي به کارگرفته شده است. ازينرو جامعه از تعداد بي شماري ميدان تشکيل شده است؛ ميدان دانشگاهي، ميدان هنري، ميدان رسانه ها و … (پيشين: 145).
از نظر بورديو، ميدان جزئي از جهان اجتماعي است که به طور مستقل عمل مي کند. يعني قوانين و الزام هاي خاص خود را دارد. کسي که به محيطي ( سياسي، هنري، فکري) وارد مي شود، بايد به نشانه ها و قواعد داخلي آن تسلط داشته باشد و اگر چنين نباشد به سرعت از بازي خارج مي شود .
به هر ترتيب ميدان در کار بورديو به عنوان فضاي ساختمندي از جايگا ها به کار رفته است و بطور اساسي در جوامع پيشرفته، افراد با فضاي اجتماعي يکپارچه روبرو نيستند، بلکه مدرن شدن از نظر بورديو تا حد زيادي به تفکيک و استقلال يابي ميدان هاي اجتماعي بستگي دارد. از اينرو نظريه ميدان جداي از بنيادهاي فيزيکي و فلسفي اش ، ناظر بر فرايند روزافزون تمايز در جهان جديد است. دورکيم از نخستين کساني است که بر اين فرايند در قالب تقسيم کار اجتماعي توجه نمده است (جمشيديها ، 1386: 19).
2- منش (عادت واره يا هابيتوس): مجموعه اي از قابليت ها که فرد در طول زندگي خود ، آنها را دروني کرده و در حقيقت به طبيعتي ثانويه براي خويش تبديل مي کند به گونه اي که فرد بدون آنک الزماً آگاه باشد بر اساس آنها عمل مي کند ( فکوهي، 1384: 146). منش به معناي ذهنيت اجتماعي شده و دروني شده اجتماعي است، پس متفاوت از مفهوم عادت است. درواقع ترکيبي پيچيده از عين و ذهن اجتماعي براي ساختن شخصيت افراد است که هر شخصي را از ديگري متمايز مي کند. بورديو از اين راه مي خواهد ميان عين و ذهن رابطه برقرار کند و منش فرد را هدايت مي کند که چطور در سيستم اجتماعي رفتار کند.
منش قبل از هر چيز نتيجه يادگيري است که

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله رفتار انسان، تلفن همراه Next Entries منابع و ماخذ مقاله ناخودآگاه، صاحب نظران، جامعه مدرن، اراده آزاد