منابع و ماخذ مقاله فاعل شناسا، بایزید بسطامی، اعتمادگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

توجیه یک موضوع تشکیکی است و هر چه دلایل باوری کافی‌تر (بهتر) باشند، آن باور موجه‌تر خواهد بود.
به عقیده وی می‌توان نظریات توجیهی را برحسب هریک از مؤلفه‌های سه‌گانه، دلایل، پایه بودن و کفایتشان، به درون‌گرا یا برون‌گرا طبقه‌بندی کنیم. (سوئین‌برن،1393،ص92) دیدگاه اصلی نظریه برون‌گرایی توجیه این است که چیز‌هایی که توجیه یک باور را فراهم می‌سازد، حالت‌های اموری هستند که نیازی نیست بطور ذهنی قابل حصول باشند؛ و لزومی ندارد که فرد صاحب باور دسترسی کاملی به درستی آن داشته باشد. عمده نظریات برون‌گرایی کفایت ادله می‌توانند به عنوان نظریاتی با انواع مختلف اعتمادگرایی ارائه شوند، دیدگاه محوری آن‌ها این است که دلایل یک باور خاص کافی هستند، اگر (و تنها اگر) فرآیند خاص (مصداقی، در اصطلاح فیلسوفان) باورساز به یک نوع (نوعی، در اصطلاح فیلسوفان) قابل اعتمادی مرتبط باشد. به هر میزان که باورهای صحیحی که فرایندی بوجود می‌آورد بیشتر باشد، آن فرایند قابل اعتمادتر است؛ و به تبع آن توجیه یک باور مصداقی تولید شده توسط آن فرآیند بیشتر خواهد بود.
نظریات درون‌گرایانه به این صورت خواهند بود که اگر کسی درصدد باشد تا آنچه را که یک فرد به عنوان یک مفهوم زبان معمولی رسا از توجیه در نظر می‌گیرد تحلیل کند، طبیعی است که فرض کند، برای اینکه باور او موجه باشد، دلایل آن باید دلایلی باشد که فرد از آن‌ها آگاه است.(سوئین‌برن:1393،ص96) و برای اینکه باوری موجه باشد،در یک زمان مشخص باید رابطه مشخصی بین آن و حالت‌های ذهنی برقرار باشد.
درون‌گرا اصرار دارد که تنها باورهای فرد هستند که می‌گویند آیا یک فرایند قابل‌اعتماد است یا نه که مربوط به توجیه یک باور منتج هستند، در حالی که برای برون‌گرا این تنها یک حقیقت است که یک فرایند قابل اعتماد است یا نه ـ فارغ از باورهای فرد که به آن مربوط می‌شوند. برای یک درون‌گرا طبیعی است که همچنان ادعا کند که فرد در اعتقاد داشتن به باوری که دلایل ذهنی دارد تنها در صورتی موجه است که واقعیتی که آن دلایل آن را تأیید می‌کنند یا به طور ظاهری آن باور را تأیید می‌کنند برای فرد قابل دسترس باشد؛ و هرچقدر که آن تأیید افزون‌تر باشد آن توجیه بیشتر خواهد بود. به زعم وی کسی می‌تواند تنها درخصوص «دلایل» درون‌گرا باشد، مانند آلستون یا درباره هردوی دلایل و کفایت آن‌ها یا درباره دلایل و پایه بودن آن‌ها، یا نهایتا می‌تواند در مورد هرسه این عوامل درون‌گرا باشد.
2_2 تجربه‌ی دینی از دیدگاه سوئین‌برن
به نظر سوئین‌برن تنها تجربه‌ا‏ی دینی خواهد بود که شخص متعلَّق این تجربه را موجود یا حضوری مافوق طبیعی ‏بداند. البته وی داشتن تجربه‏ی دینی را غیر از کسب بصیرت 5دینی می‌داند البته شاید بتواند منبع و منشأ بصیرت دینی قرار گیرد. اشخاصی چون اشعیاء و اگوستینوس از طریق تجربه‏ی خدا، هم تصوری از الوهیت خدا پیدا کردند و هم تصوری از گناه کاری خودشان، اما بصیرت دینی لزوماً در گرو تجربه‏ی دینی نیست. شرط تجربه‏ی دینی آن است که خداوند یا حقیقت غایی موضوع آن تجربه باشد، یا موضوع آن تجربه تلقی شود.
سوئین‌برن برحسب آن که هر کس خداوند یا حقیقت غایی را به انحای گوناگون تجربه می‏کند، پنج نوع تجربه‏ی دینی را مطرح کرده و آن‌ها را براساس نحوه‏ی تحققشان طبقه‏بندی می‏نماید این نوع تقسیم‏بندی یکی از جامع‏ترین و واضح‏ترین تقسیم‏بندی‏های ممکن در این زمینه به شمار می‌آید که به شرح ذیل می‌باشد:
1) تجربه خداوند یا امر حقیقت غایی به واسطة شیئی محسوس که در قلمرو تجربة همگانی است. برای مثال، ممکن است شخص خداوند را در تمثال شخصیتی مقدس، غروب خورشید یا اقیانوس ببیند.تمثال یک شخص یا غروب خورشید خدا نیستند، اما شخص در قالب این امور یا از طریق آن‌ها با خداوند یا امر مافوق طبیعی مواجهه می‌یابد. (پترسون، ص 38) در اینجا متعلَّق تجربه، چیزی معمولی خواهد بود که شاهدان عادی هم می‏توانند آن را احساس کنند.
2) تجربة خداوند یا حقیقت غایی به واسطة شیئی محسوس، نامتعارف و مشاع6. برای مثال، ممکن است شخص امر مافوق طبیعی را از طریق باکرة لورد7 یا در بوته ای که مشتعل است امّا نمی‌سوزد، تجربه کند.(همان،ص 38)
3) تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطة پدیده‌ای شخصی که در قالب زبان حسّی متعارف قابل توصیف است.(همان، ص39) در این نوع تجربه‏ عموم مردم قابلیت احساس متعلَّق تجربه را ندارد اما شخص تجربه کننده قادر به توصیف آن در قالب زبان متعارف خواهد بود استفاده می‌کند.
4) تجربة خداوند یا حقیقت غایی به واسطة پدیده‌ای شخصی که در قالب زبان حسّی متعارف قابل توصیف نیست. در اینجا شخص چیزی را احساس می‌کند یا می‌بیند، امّا آن چیز به مثابة امری توصیف ناپذیر به تجربه او در می‌آید.(همان، ص39) این نوع تجربه‌ها ،تجربه‏های دینی را تشکیل می‏دهند، دربرگیرنده احساساتی است که با ادبیات معمولی توصیف نمی‏شوند. عرفا، غالباً، برای توصیف تجربه‏های خود مجبورند از الفاظ متعارض ادبیات سلبی سود جویند. در این تجربه‏ها، غالباً، وحدت فاعل شناسا و موضوع شناسایی تجربه می‌شود. آنچه از عرفایی چون حلاج و بایزید بسطامی نقل شده، در صورت صحت، نشان‏گر چنین تجربه‏هایی است.(اکبری:1379، ص97)
5) تجربة خداوند یا حقیقت غایی بدون واسطة هرگونه امر حسّی. در این حالت شخص به نحو شهودی و بی‌واسطه از خداوند یا آن یگانه مطلق آگاه می‌شود. (پترسون، ص40) به عبارتی تجربه امر الوهی بدون واسطه هرگونه امر حسی.
اکنون باید از سوئین‌برن پرسید تجربه‌ی دینی‌ تا چه‌ اندازه‌ توجیه‌کنندة‌ وجود حقیقت‌ غایی یا خداوند است؟ البته به گفته‌ی ویلیام پاوِر پاسخ به اين پرسش‌ با توجه به ديدگاه فرد درباره‌ي مفاهيم دين، تجربه، صدق، توجيه عقلاني و امر الوهي مي‌تواند متغير باشد.
افرادی چون «والتراستیس8»، «» و «مایکل‌ مارتین9» که قائل به ذهنی بودن تجربه‌ی دینی هستند معتقدند تجربه‌ی دینی‌ به‌ دلیل‌ ذهنی‌ بودن‌ نمی‌تواند توجیه‌ کنندة‌ وجود خارجی‌ به‌ نام‌ خدا یا هرگونه‌ موجود فراطبیعی دیگر باشد. در مقابل آن‌ها افرادی مانند: «ویلیام‌ جیمز»، «براد10»، «گری‌ گاتینگ11»،«پویمن12» «ریچارد سوئین‌برن» قرار دارند که منشاء تجربه‌ی دینی را وجود واقعیتی خارجی می‌دانند که‌ در مواجهه‌ با آن است که تجربه‌ی دینی‌ حاصل‌ می‌شود. سوئین‌برن اعتبار معرفت شناختي تجربه ي ديني را وابسته به صحت دو اصل آسان‌باوري و گواهي می‌داند. به موجب اصل گواهی، گزارش‌هاي کساني که تجربه‌ي ديني دارند براي کساني که تجربه‌ي ديني ندارند دسترس‌پذير مي‌شوند و بنابراين مي‌توان اصل آسان باوري را در مورد آنها اعمال کنيم. با اصل گواهي، صحت تجارب تجربه کنندگان تأييد مي‌شود و با اصل آسان‌باوري، توهمي و غیر واقعی بودن تجارب نفي می‌گردد.
2_3 سوئین‌برن و اصل آسان‌باوری
ریچارد سوئین‌برن، الاهی‌دان و فيلسوف دين معروف جهان در قرن بيستم، با استناد به دو اصل «آسان‌باوری» و « اصل گواهی» به دنبال تقریر جدیدی در باب‌ جایگاه‌ تجربه‌ی دینی‌ در توجیه‌ باور وجود خداوند یا هرگونه‌ امر ماورای‌ طبیعی‌ است. وی پس از براد اصل آسان‌باوری را به شکل مقنن‌تری تدوین نمود و آن را در جهت اثبات حجیت تجربه‌ی دینی و ارزش معرفتی آن بکارگرفت. وی تجربه‌ی دینی را از سنخ ادراک دارای ارزش معرفتی و به همین دلیل واقع نما می‌داند. در ادامه به بررسی دقیق‌تر اصل آسان‌باوری و لوازم آن خواهیم پرداخت.
سوئین‌برن نظریه‏ی خود را در باب توجیه عقلانیت باور به حقیقت ماورایی، در قالب اصل آسان‌باوری به این شکل بیان می‌دارد:
برخی فلاسفه‌ی تجربه‌ی دینی ادعا می‌کنند که یک تجربه شاهدی برای چیزی ماورای خودش نخواهد بود. پس تجربه‌ی دینی هیچ ارزش مستدلی نخواهد داشت. این نکته نشان دهنده نگرش فلسفی این فلاسفه است که زمانی را برای بحث در مورد تجارب از انواع دیگر را اتخاذ نمی‌کنند.
این کاملا بدیهی خواهد بود داشتن تجربه از آنچه به نظر شما می‌آید. ( به نحو معرفت‌شناسانه) که یک میز در آنجا وجود دارد ( یعنی به نظر شما می آید که می‌ بینید یک میز را در آنجا است) و این شاهدی قوی برای این فرض است که یک میز در آنجا وجود دارد و یا اینکه تجربه‌ای دارید؛ به لحاظ معرفت‌شناسانه که من سخنرانی‌ای ارائه می‌دهم ( یعنی به نظر شما می‌آید که سخنرانی من را بشنوید ) این شاهد قوی است برای اینکه من آنجا در حال سخرانی هستم.
بنابراین به طور کلی برخلاف ادعای اصلی فلسفی، من نشان می‌دهم که یک اصل عقلانی وجود دارد که ( در صورت فقدان ملاحظات خاص) اگر به نظر برسد ( به نحو معرفت‌شناختی) شی x برای فاعل شناسا حاضر است ( ویژگی‌های خاصی دارد) احتمالا x حاضر خواهد بود. ( و آن ویژگی ها را دارا خواهد بود.) آنچه به نظر شخص می‌رسد که آن را ادراک کرده احتمالا همانگونه است.( Swinburne، 2004 P.303)
یعنی وقتی‌ شخصی‌ به‌ نظرش‌ می‌رسد که‌ چیزی‌ وجود دارد، احتمالاً‌ آن‌ چیز وجود دارد، مگر آن‌ که‌ ملاحظات‌ خاصی‌ آن‌ اد‌عا را تضعیف‌ کند؛ یعنی‌ اگر اشیا به‌ نحوة‌ خاصی به‌ نظر می‌رسند، همین‌ امر، مبنای‌ خوبی‌ برای‌ این‌ اعتقاد است‌ که‌ آن‌ اشیا واقعاً‌ به‌ همان‌ نحوة‌ خاص‌ وجود دارند. ما حق‌ داریم‌ آن‌ اعتقاد را بپذیریم، مگر آن‌ که‌ ملاحظاتی‌ در بطلان‌ آن‌ اعتقاد به‌ ما عرضه‌ کنند، و در نتیجه، ما را درباره‌ی‌ ادراک‌ حسی‌ که داشتیم، یا درباره‌ی‌ سلامتی دستگا‌ه‌ ادراکی‌مان‌ به‌ تردید بیندازند.
‌‌ و با تعمیم دادن این اصل به حیطه‏ی تجربه‏ی دینی این اصل به این شکل درخواهد آمد در صورت فقدان ملاحظات خاص، اگر به نحو معرفت‌شناختی به نظر فاعل شناسا برسد که خداوند یا وجود ماورائی حاضر است، آنگاه احتمالاً خدا یا آن حقیقت غایی حاضر است. به عبارتی ‌در نبود ملاحظات‌ خاص، تجربه‌ی دینی‌ مبنای‌ معتبری خواهد بود برای‌ این‌ اعتقاد که‌ خدا یا حقیقت‌ غایی‌ وجود دارد. بنابراین تجربه‌ی دینی‌ در بادی‌النظر اعتقادات‌ مربوط‌ به‌ خداوند را موجّه‌ می‌سازد.
البته ممکن است فاعل شناسا در تجربه‌ و اعتقادش‌ دچار خطا شود؛ اما همانند ادراکات‌ حسی‌‌اش ، حق‌ دارد اعتقادش‌ را حفظ‌ کند، مگر آن‌ که‌ دلیل‌ موجّهی‌ به‌ وی عرضه‌ گردد و نشان‌ دهند که‌ این‌ اعتقاد با سایر اعتقادات‌ موجّه‌ متعارض‌ است‌ یا در دستگاه‌ ادراکی‌اش نقصانی‌ وجود دارد.
2_3_1 دلایل سوئین‌برن بر اصل آسان‌باوری
سؤالی که به ذهن خطور می‌کند آن است که چه دلیلی برای پذیرش چنین اصلی وجود دارد؟ سوئین‌برن دو دلیل برای دفاع از این اصل ذکر می‌کند.
دلیل اول) بدون پذیرش این اصل در باتلاق شکاکیت13 فرو می‏رویم. سوئین‌برن چندان درباره‏ی این دلیل توضیح نمی‌دهد، اما می‏توان توضیحی را، که مایکل مارتین در این باره آورده است، ذکر کرد. مارتین می‌گوید بدون پذیرش اصل آسان‌باوری ما حتی نمی‌توانیم آنچه را خارج از تجربه‏های ذهنی ماست درک کنیم و درباره‏ی این که اشیاء حقیقتاً و خارج از تجربه‏ی ما چگونه هستند توجیه‏هایی بیاوریم. در واقع در این صورت ما محدود به پدیدارها خواهیم بود و هیچ‌گونه حکمی درباره‏ی امور مینوی نخواهیم داشت. ما اگر اصل آسان‌باوری را بپذیریم می‌توانیم درباره امور مینوی نیز حکم کنیم و وجود حقیقی اشیاء را نیز ادراک کنیم. ( Michael Martin،p.41_55 به نقل از اکبری:1379، ص99)
وی در کتاب آیا خدایی وجود دارد؟ چنین می‌گوید: ما بايستي بپذيريم که اشيا همانطوراند که به نظر مي‌رسد باشند(به معناي معرفت شناختي)، مگر اينکه شاهدي به دست آوريم که در اشتباهيم اگر شما در مقابل [اصل آسان باوري] قائل شويد که هرگز نبايد به نمودها و ظواهر اعتماد کرد مگر آنکه قابل اعتماد بودن آنها اثبات شده باشد، شما هرگز به هيچ باوري دست نخواهيد يافت. زيرا قابل اعتماد بودن نمودها را چيزي جز نمودهاي ديگر اثبات نمي‌کند. و چنانچه شما نتوانيد به نمودها به معناي دقيق کلمه اعتماد کنيد، به نمودهاي جديد هم نمي‌توانيد اعتماد کنيد. دقيقاً همان اندازه که شما

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، ادراک حسی، باور دینی Next Entries منابع و ماخذ مقاله وجود خداوند