منابع و ماخذ مقاله عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

تكاملى اين است كه جامعه رو به مرحله اثباتى دارد . هم ارزى كاركردى هم مى گويد كه بالاخره در هر جامعه اى چيزى كه از نظر كاركرد هم ارز با دين است، بايد وجود داشته باشد. از تلفيق اين دونظريه چنين برمى آيد كه دينِ جامعه اثباتى، بايد متناسب با جامعه اثباتى وعلمى باشد.كنت مذهبى رابنا مى نهد؛ مذهبى كه به نيازهاى ثابت بشريت پاسخ دهد، و آن همانا مذهب “انسانيت” است . اگوست كنت، خود كليسايى تأسيس كرد كه پيروان مكتب انسانيت در آن جمع ميشدند و انسانيت را مى پرستيدند . او مى خواست آدميان، هر چند كه محكوم به زندگى محدود در جوامع دنيوى دربسته اى هستند، با پيوند اعتقادات مشترك و ازراه هدفى مشترك، همه با هم متحد گردند . على رغم تلاش هاى كنت، مكتب انسانيت در اروپا رواج نيافت و مشمول قانون حالات سه گانه قرار گرفت ؛ يعنى به حالتي ناپديدار در تاريخ بشريت و انديشه اروپاييان مبدل گشت.59
نقد نظريه اگوست کنت:
نظريه اگوست كنت را به ترتيب در چهار مسئله مذكور نقد مى كنيم:
الف – جهل علمي و منشأ دين :اگوست کنت هيچ دليلي بر اينکه منشا دين معلول جهل علمي بشر است اقامه نکرده است. در حقيقت پيش فرض باطل او اين است که گذشته بشريت ممکن نيست منشا معقولي داشته باشد پس بايد از جهل بشر ناشي شده باشد.
ب- نقد قانون حالات سه گانه :در نقد قانون حالات سه گانه بايد به دو نکته توجه نمود. نخست به ترتيب و نظمي که اگوست کنت براي سه مرحله در نظر ميگيرد و ديگر به سه مرحله فرعي که در مرحله نخست (دوره رباني) در نظر ميگيرد. در مورد تقسيم قانون حالات سه گانه دو ايراد جدي در مورد ترتيب اين مراحل وجوددارد. ابتدا اينکه اساساً اين ترتيبي که کنت براي قانون حالات سه گانه بيان کرده اساس و پايه محکمي ندارد. چرا که امکان دارد انساني در ابتدا به مرحله فلسفي يا دين وارد گرديده و سپس مرحله ديني خود را آغاز نمايد.
ثانياً اين مراحل با يکديگر ناسازگار نيستند. بسا انسانهايي که در مرحله علمي در همان يکتاپرستي باقي مانده اند؛ حتي بالاتر از اين چه بسا دانشمندان زيادي که از بت پرستي بيرون نيامدهاند. بنابراين توالي و ترتيبي که کنت در اين زمينه مطرح کرده است بي دليل و بلکه خلاف واقع است. 60
ج- آيا دين با بت پرستي شروع ميشود؟
بسياري از مورخان اديان و همچنين نظريه پردازان از جمله كنت ادعا ميکنند که نخستين ديني که در ميان بشريت پيدا شده است بت پرستي بوده است نه خداپرستي. آيا اين ادعا را ميتوان پذيرفت؟اولاً ميتوان گفت که اين مطلب هم حاصل نظريه پردازي است و واقعيت قطعي ندارد. مورخان هيچ دليل قطعي در دست ندارند که نشان دهند نخستين دين بشريت بت پرستي بوده است. ثانياً عدهاي از دين پژوهان متاخر همچون لانگ نشان دادهاند که دين ابتدايي دين وحياني بوده است.
د- بررسى پارادوكس دين و راه حل اگوست كنت: اين پارادوكس از دو مسئله ناشى مى شود: ازسويى، بنابر تبيين اگوست كنت از دين، منشأدين جهل علمى است. لازمه اين تبيين از ماهيت دين به نظر اگوست كنت، اين است كه با رشد علمى بشر، علت باور به دين منتفى مى شود. از سوى ديگر، وجود دين امرى ضرورى است و حيات جوامع به وجود دين وابسته است. پارادوكس دين لازمه ايستايى و پويايى اجتماعى مربوط به دين است.
پيش فرض پارادوكس دين، اين است كه ضرورت دين ناشى از بُعد اجتماعى بشراست.61 بنابراين پيش فرض كنت دين را در حدّ امري اجتماعى تنزّل مى دهد. بنابر نظر او، دين به دروغى شبيه مى شود كه چاره اى جزگفتن آن نبوده و نيست. ولى مى توان ضرورت دين را در مرتبه اى مقدم از فطرت انسانها ناشى دانست؛ يعنى منشأ ضرورت دين را در خود فطرت انسانها جستجوكرد.
اديان گرچه كاركردهاى اجتماعى دارند، ولى هميشه موجب وحدت اجتماعى نبودهاند. بسيارى از اديان به هنگام پيدايش ، وحدت اجتماعى حاكم را بر هم زده وقشربندى هاى مهمى را در اجتماع به وجود آوردهاند. بنابراين نمى توان نقش دين را صرفاً به امور اجتماعى تنزّل داد.62
2- كاركردهاي دين برحسب قلمرو آن
مسأله اصلي در بحث قلمرو دين يافتن پاسخ مناسب به اين پرسش است كه دين در زندگي آدمي تا چه ميزان كاربرد و نقش دارد، آيا دين آمده است تا به تمامي نيازهاي انسان از جمله فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي و. .. پاسخ دهد يا تنها عهده دار پاسخ گويي به بر- خي از نيازهاي انسان است . با ذکر اين مقدمه به بيان نظرات مختلف در باب كاركردهاي اجتماعي دين بر حسب قلمرو آن ميپردازيم.
1-2- نظريات حداقلي دين و نقد آنها
برخي معتقدندكه دين تنها در بخشي از زندگي بشر نقش ايفا ميكند نه در تمام آن . لذاديدگاه آنها را تحت عنوان نظريات حداقلي دين مطرح مي سازيم و به بيان اين ديدگاهها ميپردازيم:
1-1-2-نظريه سكولاريسم
سكولاريسم كه در زبان فارسي براي آن معادل هايي مانند عرفي گروي، دنيوي گروي، غير ديني گرايي، ناديني ، دين زدايي، اين دنيايي و اين جهاني ذكرشده ، و در زبان عربي نيز از آن به “علمانيت” تعبير شده ، دراصل، نوعي نگرش به جهان تلقي ميشود. در اين نگرش سكولاريسم بينشي است كه طرفداران آن بر اين باورند كه ميتوان جهان را به طور كامل و تنها با استفاده از خود جهان شناخت. بر اين اساس جهان به مثابه منبع شناخت از چنان مرجعيتي برخوردار ميشود كه ميتوان با مراجعه به آن، حتي معنا و ارزش جهان را بدست آورد . بديهي است كه در اين صورت ارزش و جايگاه انسان در جهان و فهم هدف زندگي نيز با مراجعه به خود جهان ممكن است.اين برداشت از سكولاريسم با مفهوم ساير اصطلاحات هم خانواده آن تناسب دارد. 63 كه از بين آنها به سكولاريزاسيون اشاره ميكنيم.
سكولاريزاسيون از وقوع يك واقعيت در جامعه خبر ميدهد و از اين لحاظ با سكولاريسم كه دلالت بر يك نگرش دارد، تفاوت مفهومي دارد. سكولاريزاسيون يك فرايند است كه به قداست زدايي يا غير ديني سازي نظام اجتماعي ميپردازد. به عبارت ديگر سكولاريزاسيون يا عرفي شدن جريان تاريخي غير قابل برگشتي است كه طي آن جوامع از سلطه كليسا و عقايد تعصب آميز مابعد الطبيعي آزاد ميشوند. با وجود اين تفاوت مفهومي سكولاريزاسيون با سكولاريسم تناسب مفهومي هم دارد. لاري شاينر معاني متعددي را براي سكولاريزاسيون بيان ميكند كه دقت در آنها تناسب مفهومي آن را با سكولاريسم روشن ميكند كه عبارتند از :
الف .زمان دين :يعني آموزهها و نهادهاي ديني حيثيت و اعتبار خود را از دست ميدهند و راه را براي جامعه ديني باز ميگذارند.
ب.سازگاري جهان :يعني توجه افراد از نيروهاي فراطبيعي جدا ميشود و فقط به ضرورتهاي زندگي دنيوي ميپردازد.
پ.جدايي دين و جامعه :يعني دين مربوط به زندگي خصوصي افراد ميشود . به عبارت ديگر، خصلت دروني پيدا ميكند و تسلط خود را بر جنبههاي مختلف زندگي اجتماعي از دست ميدهد.
ج.جايگزيني صورتهاي مذهبي به جاي باور داشتها و نهادهاي مذهبي : يعني اموري چون علم و دانش و رفتارهاي انساني كه مبتني بر قدرت خدايي تصور ميشوند به پديدههاي انساني تبديل ميشوند.
د.سلب تقدس از جهان : يعني انسان و جهان موضوع تبيينهاي عقلاني بشر قرار ميگيرند. در اين جهان ديگر نيروهاي غير مادي هيچ نقشي ندارند.
هـ. حركت از جامعه مقدس به جامعه دنيوي :يعني در جامعه ارزشها و عملكردهاي سنتي كنار ميرود و همه تصميمها و عملكردها بر مبناي عقلاني و فايده گرايانه انجام ميپذيرد.64
همانطور كه ملاحظه ميشود در اين معاني، نوعي نگرش اين جهاني و پذيرش مرجعيت جهان به مثابه منبع شناخت و كنار نهادن مرجعيت دين نمايان است.65
بنابراين در نگرش سكولاريسم حقيقتي متعالي و فراتر از اين جهان براي فهم آن و كنترل بر آن وجود ندارد . همانطور كه آشكار است اين نگرش در تقابل با دين است. اين تقابل در عرصههاي مختلف تجلي مييابد. كه يكي از مهمترين آنها عرصه عمل و ارزش در جامعه انساني است . بر اين اساس به گفته براينر ميتوان اختلاف دين و سكولاريسم را بر سر دو چيز دانست : يكي اينكه ارزشهاي انساني كدامند؟دوم اينكه ملاك مناسب عمل انسان چيست ؟آيا تكيه گاه ارزشهاي انساني در جهاني است كه ما در آن زندگي ميكنيم يا در چيزي وراي آن است ؟
در حاليكه دين در تبيين ارزشهاي انساني و ملاك عمل انسان به مرجع و حقيقتي متعالي ارجاع ميدهد، سكولاريسم با نفي اين مرجع، ارزشهاي انساني و ملاك عمل انسان را با استناد به خود اين جهان توضيح ميدهد.در اين صورت به تعبير يكي از نويسندگان، سكولاريسم عبارت است از توجه به اين عالم ماده و چشم برگرفتن از مراتب ديگر وجود ؛مراتبي كه وراي اين حيات تنگ مادي ما قرار دارد . اين چشم بر گرفتن در دو جا تحقق پيدا ميكند :يكي در انديشههاي ما و ديگري در انگيزههاي ما. بر اين اساس جهان مادي مرجع انديشهها و انگيزههاي انسان ميشود و در نتيجه دو گونه سكولاريسم شكل ميگيرد:سكولاريسم در انديشهها و سكولاريسم در انگيزهها. سكولاريسم در انديشهها به مفهوم منحصر دانستن دانستنيها ي خود به آنچه در اين عالم ماده ميشود ديد و خواند، و سكولاريسم در انگيزهها به مفهوم معطوف كردن ذهن به همين حيات و معيشت دنيوي.
كاملاً واضح است كه اين برداشت از سكولاريسم، به معني انكار مرجعيت دين در انديشهها و انگيزههاي انسان است . بر اساس اين نگرش ،دين در فهم ارزشها و تعيين ملاكهاي عمل انسانها هيچ مرجعيتي نخواهد داشت. بنابراين سكولاريسم انديشهها و ارزشها را غير ديني ميكند و با توجه به شمول مفهومي آن نسبت به همه ابعاد زندگي ، از جمله زندگي سياسي، وجه سياسي آن ظاهر ميشود. سكولاريسم در وجه سياسي اش ، برنگرشي دلالت دارد كه بر اساس آن مرجعيت دين در انديشهها و انگيزههاي سياسي انكار ميشود . بر اساس اين نگرش ارزشهاي زندگي سياسي و ملاكهاي عمل در حوزه سياست با ارجاع به خود جهان و زندگي اين جهاني قابل فهم و تبيين است و ديگر نيازي به ارجاع به مرجع و حقيقتي متعالي نيست . بنابر اين ميتوان گفت سكولاريسم جايگزين دين ميشود و دين را در عرصههاي مختلف زندگي و به ويژه زندگي سياسي كنار ميزند . سكولاريزم براي عمل… انگيزه ميدهد انگيزه اي كه ديگر احتياجي به دين باقي نمي گذارد. به انديشه. ..رنگ دنيوي ميدهد، به طوري كه رنگ ديني را از آن ميزدايد. 66
به تعبير بسياري از جامعه شناسان، سكولاريسم، گرايش دين ستيزانه است و به حذف نقش دين در تمامي حوزههاي اجتماعي معتقد است. لاكمن دربارة ويژگيهاي جوامع سكولار به عدم نياز به نظامهاي فراگير ارزشي، عدم مشروعيت مذهبي، تبديل دين به جنبه اي از زندگي خصوصي و گزينش فردي اشاره ميكند . روشن است كه سكولاريسم در مفهوم آغازين آن، نوعي بازسازي انديشه ديني محسوب ميشد؛ يعني نجات دين مسيحيت از يوغ و سلطه آباي كليسا، اما به تدريج به شكل رقيبي براي انديشه و حيات ديني درآمد. 67
بنابر آنچه بيان كرديم ميتوان گفت به اعتقاد سكولارها دين نبايد مبناي انديشه وفعاليتهاي اجتماعي افراد قرار گيرد . آنها تلاش ميكنند دين را از صحنه جامعه خارج سازند و به دين صرفاً بعد شخصي و فردي بدهند . از نظر آنها وظيفه دين رستگاري روح بشر و تأمين سعادت اخروي انسانهاست . بنابراين نقش و كاركرد دين از نظر آنها فردي و اخروي است و دين هيچ نقشي در زندگي اجتماعي انسانها ندارد.
2-1-2- نظريه روانشناسان
روان شناسي دين از آن دسته علومي است كه كاري به صدق و كذب گزارههاي ديني ندارد.بلكه از آن جهت كه دين به عنوان يك واقعيت در متن زندگي مردم وجود داردو بر شخصيت و رفتار آنها تأتير گذار است آن را مورد توجه و مطالعه قرار ميدهد و به بررسي اثرات و نحوه تأثير گذاري آن ميپردازد.اگر با ديدي روانشناسانه تمام مقولات ديني را ملاحظه كنيم و تحقيق كنيم ميشود روان شناسي دين . بنابر اين روان شناسي دين به مطالعه علمي دين از منظر روان شناسي ميپردازد68و بر نگاه پديده اي به دين و همچنين بررسي پيامدي و كاركردي دين تأكيد دارد .69 اينك به كاركردهاي رواني دين از نظربرخي روان شناسان اشاره ميكنيم.
در ميان تحليلهاي روان شناختي دين، از همه مشهورتر، تحليلهاي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله طبقه حاکم Next Entries منابع و ماخذ مقاله بهداشت روان