منابع و ماخذ مقاله ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

مهدويت عبارت است از اعتقاد به غيبت موقت دوازدهمين و آخرين امام در قرن نهم، تحت تأثير شرايط اجتماعي – سياسي و جو خفقان حاكم بر جامعه آن زمان و بازگشت مجدد وي و گستردن عدل و عدالت در سراسر زمين – كه در گفتمان غرب، به آن هزاره‌گرايي مي‌گويند.
در واقع اعتقاد به آمدن منجي، پس از گسترده شدن ظلم و ستم و تيرگي و تباهي، نقطه اميدبخش زندگي شيعيان است و همين آنها را آماده مي‌سازد تا به جنگ ناملايمات و تحمل سختي‌ها و دشواري‌ها بروند و اميدوار باشند كه روزي اين وضع خاتمه خواهد يافت.

مرجعيت
انديشه مرجعيت را مي‌توان در غيبت امام دوازدهم و رهبري جامعه پس از وي يافت. ساده‌ترين تعريف از آن را مي‌توان اينگونه ارائه داد كه – در زمان غيب امام دوازدهم، امور مؤمنان به نايبان خاص وي (در دوران غيبت صغري) و نايبان عام آن كه همان فقها و علماي خبره يا مراجع تقليد هستند مي‌باشد. آنان بر فقه اسلامي احاطه دارند و تفسير متون و احكام اسلامي بر اساس مقتضيات عصر در صلاحيت آنان است.
مرجعيت نهادي است كه شيعيان در مسائل فقهي ناظر به اعمال مذهبي، روابط اجتماعي و الهيات به آن رجوع مي‌كنند. و مرجع علاوه بر تفقد در دين و احاطه بر مسائل آن، به سبب عدالت، زهد و تقوا مورد احترام و تقليد شيعيان است.
اهميت فقيه در جانشيني آن بعنوان نايب امام “نواب عام” و داشتن كمي يا تمامي اختيارات آن در جامعه اسلامي است. درواقع از گذر همين حيطه اختيارات مراجع و مرجعيت است كه اختلاف در انديشه سياسي شيعه بوجود آمده است.
صرفنظر از اعتقاد به وجوه اختيارات مراجع، بايد خاطرنشان كرد كه اهميت اين نكته بر كسي پوشيده نيست كه مراجع در طول تاريخ به منزله بالاترين قدرت در جوامع شيعي، حتي زماني كه رسماً زمام قدرت را در جامعه اسلامي نداشته‌اند از نفوذ سياسي قابل ملاحظه‌اي برخوردار بوده‌اند و شيعيان در موضوعات سياسي همچون مخالفت با حكومت، جهاد، تشكيل گروه‌هاي سياسي و مسائل ديگر از جمله قضاوت، قيموميت و … به آنان مراجعه مي‌كرده‌اند.
بر اساس همين اختلاف نظرهاي معدود، مكاتبي در طول تاريخ در فقه شيعه بوجود آمده است و انديشه اين مكاتب، ارتباط تنگاتنگي با محيط جغرافيايي پيرامونشان و نام آنها برقرار كرده است. مكاتبي چون قم، نجف، كربلا، سامرا، كه در اين تحقيق به آنان پرداخته خواهد شد. در واقع در هر عصري، گروهي از مجتهدان وجود داشته‌اند كه يكي از آنان مشهورتر از بقيه بوده و بنوعي برتري از آن او بوده است، اما تكثير مراجع هميشه يكي از ويژگي‌هاي جامعه شيعي بوده است.
تكثر مراجع را شايد بتوان به آزادي شيعيان در رويكردهاي تفسير اسلام (در مقايسه با اهل تسنن) در درجه اول و در درجه دوم به گستردگي جغرافيايي جوامع شيعي و مشكل ارتباط آنان مرتبط ساخت. در واقع جغرافياي گسترده جوامع شيعي و كمبود امكانات ارتباطي در گذشته، اين جوامع را به مراجع محلي كه پاسخگوي مسائل اضطراري آنها باشند، نيازمند ساخته است. اما اين مسأله در سالهاي اخير، با گسترش تكنولوژي‌هاي ارتباط جمعي رو به افول نهاده است و هم اكنون بيش از سابق، مراجع عهده‌دار رهبري معنوي شيعيان در فراسوي مرزهاي ملي هستند و همچون محور وحدت در ميان پيروان و مقلدانشان، راهنمايان آنان در زمانها و مكانهاي متعدد و در حكومتهاي متعدد هستند.
مرجعيت جزء تفكيك‌ناپذير جامعه شيعي بوده و هست و مكتب تشيع از اين طريق زباني پديد آورده است كه هم كلامي است و هم استعاري كه نمود آن در مرجعيت است و از طريق آن طيف گسترده‌اي از شيعيان مي‌توانند در زمانها و مكانهاي مختلف جغرافيايي با يكديگر ارتباط برقرار سازند و مبناي عمل فردي و اجتماعي خود را دريابند.
نظام پيچيده ارجاع به مرجعيت، سيطره‌اي همه جانبه بر تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي شيعيان دارد و در سنت و فرهنگ و زندگي اجتماعي تشيع ريشه دوانيده است و به همين دليل قدرت آن در تعيين هويت شيعه به مراتب بيش از يك عقيده مذهبي صرف بوده و تنها به گروهي از شيعيان معتقد مربوط نمي‌شود بلكه تمامي شيعيان را در برمي‌گيرد، چه آنان كه از نظر اعتقادي قوي‌اند و چه آنان كه ضعيف‌ترند و يا آنان كه صرفاً به لحاظ فرهنگي شيعه‌اند.
پيتر برگر و توماس لوكمان، در بحث از زندگي روزمره، در ميان واقعيت‌هاي متكثر، واقعيتي را بصورت “تمام عيار” در نظر مي‌گيرند و از آن بعنوان واقعيت زندگاني روزمره نام مي‌برند كه مقام ممتاز اين واقعيت آن را سزاوار گرفتن عنوان “واقعيت اعلا” مي‌كند. به گفته آنها، تنش آگاهي در زندگاني روزمره در بالاترين حد است. يعني زندگاني روزمره به سنگين‌ترين، فشارآورترين و شديدترين نحو، خود را بر آگاهي انسان تحميل مي‌كند و نمي‌توان وجود آن را ناديده گرفت و حتي كاستن از نيروي حضور آمرانه‌اش نيز كار دشواري است. انسان زندگاني روزمره را در حالت هوشياري كامل تجربه مي‌كند و اين حالت وجود داشتن هوشيارانه در واقعيت زندگاني روزمره و درك اين واقعيت براي انسان امري عادي و بديهي تلقي مي‌گردد، در نتيجه اين طرز فكر طبيعي انسان را تشكيل مي‌دهد و اين واقعيت، به منزله يك واقعيت نظم يافته ادراك مي‌شود.
از خصوصيات ديگر اين واقعيت اعلا، اينست كه بصورت يك دنياي مشترك در ذهن، يعني دنيايي كه فرد با ديگران در آن شريك است، خود نمايي مي‌كند، يعني اين ذهنيت مشترك متقابل19، زندگاني روزمره را از واقعيت‌هاي ديگر كه انسان نسبت به آنها آگاهي دارد، متمايز مي‌سازد.
واقعيت زندگاني روزمره (واقعيت اعلا)، واقعيت يك امر مسلم فرض مي‌گردد و براي اثبات وجودش به هيچ دليل ديگري جز صرف حضورش نيازي نيست واين واقعيت بعنوان حقيقتي بديهي و مجاب كننده، در “همين جا” حضور دارد.
واقعيت‌هاي ديگر در مقايسه با واقعيت اعلا، از نظر ايندو، همچون حوزه‌هاي محدود معاني و ناحيه‌هاي محصور شده‌اي در درون واقعيت اعلا20 جلوه مي‌كنند و از اين طريق، واقعيت اعلا نقشي فوق‌العاده تأثير گذار دارد (لوكمان و برگر 45-36: 1375). به عقيده من، مي‌توان نقش مرجعيت را در حوزه‌هاي مختلف زندگي شيعيان، همچون يك واقعيت اعلا، در نظر گرفت كه تمامي حوزه‌هاي ديگر معاني و زندگي را در بر دارد و بر تمامي حوزه‌ها سيطره معنايي و عملي دارد. اين واقعيت اعلا (مرجعيت) تمامي واقعيت‌هاي زندگي شيعيان را از يكسو در برگرفته و از سويي، آگاهي جمعي و فردي شيعيان پس از گشت و گذار، همواره به سوي آن باز مي‌گردد. مرجعيت در انديشه شيعي، همچون امري بديهي و عادي و بصورت يك واقعيت نظم يافته تلقي شده و بصورت دنيايي مشترك در اذهان شيعيان و بصورت يك ذهنيت مشترك متقابل درك مي‌شود.

مؤلفه‌هاي بيروني و منتسب
آنچنان كه گفته آمد، هويت شيعي از عوامل بيروني و منتسب نيز نشأت مي‌پذيرد و اين از ابتداي تشيع تا كنون ادامه داشته است. شيعيان به سبب رد مشروعيت حكومت‌ها و درگيري با حكام زمان (چه از طريق علني و غير علني)، جز در دوره‌هايي كوتاه از تاريخ، همواره موضوع درجات متفاوتي از طرد، تبعيض، آزار و اذيت بوده‌اند.
شيعيان همواره در سه موضوع الهيات، سياست و در دوران متأخر در وفاداري به كشور در مظان اتهام بوده‌اند، و اين عناصر، هويت منتسب آنان را تشكيل مي‌دهد.

الهيات شيعه و طرد آن
اعتقادات شيعيان و مؤلفه‌هاي دروني هويت آنان كه قبلاً نيز گفته شد، نظير اعتقاد به دوازده امام، اعتقاد به شفاعت و زيارتها و نمازها و قرباني‌هاي خاص در حرم‌ها و نذورات، از نظر اهل سنت و بخصوص وهابيت و پيروان ابن تيميه، مخالف اصل يگانگي خداوند است (موثقي 157 : 1381). اين اعتقادات سبب گرديده است كه تصوير تشيع در ديد سنيان مشكوك و كژانديش نقش گردد. از ديدگاه برخي افراطيان، نظير طرفداران ابن تيميه و وهابيون، تشيع يك مكتب فكري متفاوت و يك مذهب در كنار مذاهب فقهي اربعه اهل سنت تلقي نمي‌گردد، بلكه جنبشي ارتدادي به شمار مي‌رود كه اصول اسلام را تضعيف كرده و در نزد برخي معتقدان به آن بايستي به اشدّ وجه مجازات گردند.

سياست و طرد
طرد سياسي شيعيان در نزد اهل سنت، در طول تاريخ از دو دليل نشأت مي‌پذيرد: اول اينكه تصور بر اين است كه تشيع فتنه‌اي است كه براي از ميان بردن يكپارچگي امت طراحي شده است. چرا كه شيعيان از ابتدا هر چه در توان داشتند، در مورد رد خلافت و نظم ابداع شده انجام دادند، بنابراين، آنها يك گروه فتنه‌گر هستند و بايستي در مقابل “ما”، يعني معتقدان به نظام سياسي مرسوم تسليم گردند.
دوم اينكه تشيع متهم است كه ايدئولوژي و جنبشي غير عربي است كه موالي (مسلمانان غير عرب آن را ساخته و پرداخته‌اند (فولر و فرانكه 53: 1384)) تا بدين وسيله فرهنگ عرب و خصوصيت عربي اسلام و خود اسلام را كه بهترين فراورده فرهنگ عرب است، تضعيف كرده و به حاشيه بكشند. طرد سياسي شيعيان در مورد اخير، ارتباط تنگاتنگي با جنبش‌هاي ناسيوناليستي عربي معاصر پيدا كرده و در حالت حداكثري خود به نوعي شوونيسم مي‌رسد كه هويت عربي را مبناي همه چيز مي‌داند(آنچنان كه در مبحث گفتمان بعث به آن پرداخته خواهد شد). اين اتهام عليه تشيع را در دوران متأخر، نويسندگان قوميت گراي عرب تحت عنوان نهضت شعوبيگري (ضديت با عرب) مطرح ساختند.

ناوفاداري به كشور (اتهام متأخر شيعيان)
انديشه ناوفاداري متأخر شيعيان، ريشه در قرون اوليه اسلام و مفهوم “غصب” حكومت دارد، چرا كه شيعيان از همان ابتدا بر اين اعتقاد بوده‌اند كه حكومت با قوه قهريه و سياست زور غصب گرديده است و از مشروعيت اخلاقي خاندان پيامبر تهي است و اين انديشه، متقابلاً اين راه را براي حكومت‌هاي سني باز كرده است كه تشيع را قطب جذب مخالفان سياسي خود قلمداد كنند و اين با شكل‌گيري حكومت‌هاي نوين و متأخر عربي تشديد يافته است.
شايد بتوان پروسه انديشه ناوفاداري شيعيان و حكومتها را در يك دور يا يك ديالكتيك اينگونه تعريف نمود:
از نظر حاكمان سني جوامع شيعي، شيعيان بدليل اعتقادات اساسي و پايبندي احتمالي ‌شان به “بيگانه”، بالقوه ناوفادار محسوب مي‌گردند، پس بايستي دولت و حكومت، در صدد دفع اين ناوفاداري برآيد و طبيعتاً اين نوع نگاه به شيعيان، جنبه عملي پيدا كرده و عملا شيعيان در اين حكومت‌ها به منزله شهروندان درجه دوم، در فقر و تهي‌دستي و عدم توجه و عقب ماندگي فوق‌العاده زندگي مي‌كنند و از سويي ديگر، همين امر موجب نارضايتي بيشتر شيعيان از حكومتها گرديده و سبب آن را فراهم آورده است كه در نظر شيعيان اين حكومتها ظالم و فاسد و غير مشروع جلوه كنند.
در واقع، آنچه در انديشه حاكمان خودكامه جوامع شيعي در مورد وفاداري وجود دارد، اينست كه آنان وفاداري را به مثابه يك جاده يك طرفه فرض مي‌كنند كه مردم بطور كلي و شيعيان بطور خاص، بصورت غير مشروط وامدار حاكمان خويش بوده و طبيعتاً بايستي در برابر آنان جوابگو باشند. در حالي كه شيعيان معتقدند اين انديشه در اسلام جايي ندارد و استناد آنان به حكومت اولين پيشواي خود علي(ع) است كه در حكومت او، همه مذاهب و اقليت‌ها از حقوق شهروندي يكسان برخوردار بوده و همگي در ديد حكومت از يك وجهه برخوردار بوده و حكومت ضمانت حقوق فردي و اجتماعي آنان را به نحو احسن كرده بود. شيعيان در دفاع از نگرش فوق و محكوم نمودن طرز تلقي حكام سني، به جاي جاي انديشه‌هاي پيشواي اول خود در كتاب نهج‌البلاغه ارجاع مي‌دهند كه: “شما را بر من حقي است و من را نيز بر شما”.
انديشه حقوق متقابل را مي‌توان در مفهوم “قرارداد اجتماعي21” در غرب جديد و انديشه متفكران وي نظير روسو و هابز يافت.
انديشه قرارداد اجتماعي كه اولين بار توسط روسو در كتابي با همين عنوان مطرح گرديده است، ناظر به حقوق متقابل حكومت و افراد در سيطره آن است. روسو بحث خود را اينگونه پيش مي‌برد كه: انسان‌ها با گردآمدن در يك جامعه خاص، بر طبق يك توافق خود خواسته، از بخشي از حقوق شخصي خود صرفنظر كرده و در واقع آن را به دولت يا حكومت واگذار مي‌كنند و اين حكومت يا دولت بعنوان حاكم وظيفه دارد كه حقوق شهروندان را به نحو احسن استيفا كرده و به آنان ارائه خدمات نمايد (روسو،1358 ).

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله جهان اسلام Next Entries منابع و ماخذ مقاله نقش برجسته، غصب خلافت