منابع و ماخذ مقاله طبقه حاکم

دانلود پایان نامه ارشد

ويژگيهاي خاص گروه يا فرد يا جامعه در زمانهاي مختلف صورت گيرد.44
با توجه به اين مقدمات، ابتدا ء با مطالعه اكتشافي آثار دوركيم و علامه طباطبايي ميپردازيم و مطالب مرتبط با كاركردهاي اجتماعي دين را يادداشت كرده و سپس با استفاده از روش تطبيقي به مقايسه ديدگاههاي آنان در زمينه مورد پژوهش ميپردازيم و وجوه اشتراك و افتراق ديدگاههاي آنان را در باب كاركردهاي اجتماعي دين استخراج ميكنيم.
9- روش گرد آوري اطلاعات
روش جمع آوري اطلاعات به صورت كتابخانه اي است. در اين روش به مطالعه و فيش برداري از آثار مرتبط با موضوع پرداخته و از اين طريق با استفاده از منابع دست اول و دست دوم به جمع آوري اطلاعات در زمينه كاركردهاي اجتماعي دين ميپردازيم.
10- سازماندهي پژوهش
سازماندهي مباحث اين پژوهش به شرح زير است:
فصل اول :كليات و مفاهيم
فصل دوم :ديدگاههاي اساسي در باره كاركردهاي دين
فصل سوم : دين وكاركردهاي اجتماعي آن از ديدگاه دوركيم
بخش اول:كلياتي در باره دوركيم
بخش دوم: كاركردهاي اجتماعي دين از نظر دوركيم
فصل چهارم : دين وكاركردهاي اجتماعي آن از ديدگاه علامه طباطبايي
بخش اول: كلياتي درباره علامه طباطبايي
بخش دوم: دين و كاركردهاي فردي و اجتماعي آن از ديدگاه علامه طباطبايي
فصل پنجم :بررسي تطبيقي ديدگاهها و نتيجه گيري
بخش اول:وجوه اشتراك ديدگاههاي دوركيم و علامه طباطبايي
بخش دوم:وجوه افتراق ديدگاههاي دوركيم و علامه طباطبايي
نتيجه گيري

فصل دوم:
ديدگاههاي اساسي
درباره كاركردهاي دين

مقدمه
كاركردگرايي بر اين مفهوم استوار است كه هر پديده اي بنا بر نيازي اجتماعي پديدار مي شود و ماداميكه وظيفه پاسخگويي به آن نيازها را بر عهده دارد ،پديده اي كاركردي است .45آنها به همه پديده هاي اجتماعي از جمله دين دين نگاه كاركردي دارند .عنوان كاركردهاي دين ، يكي از مسائل جديد كلامي است كه به عنوان روشي براي پاسخ يابي به مسئله ي انتظار بشر از دين و گستره شريعت به كار ميرود. بحث ازكاركردهاي دين به شكل كنوني اش، خاستگاهي غربي داردو پيشينه اش از دو قرن بيشتر نمي گذرد.46اين بحث صبغه اي جامعه شناسانه دارد. طي دو قرن اخير كه علوم انساني رشد، تحول و بالندگي يافت و به جستجوي راههاي برآوردن نيازهاي فردي و اجتماعي پرداخت، 47محققان جامعه شناس به اين فكر افتادندكه بفهمند نهادهاي اجتماعي چه تاثيري در پيشرفت و ايستايي جوامع دارندو چگونه ميشود آنها را سازماندهي كرد. اين جامعه شناسان كاركردگرا كاري به صدق و كذب گزارههاي اعتقادي ندارند، حتي اگر با گزارههاي جامعه شناختي و افكارشان در تضاد باشد، بلكه به دنبال اين پرسش هستند كه بفهمند ايمان و التزام به گزارههاي ديني چه منش و شخصيتي از دينداران ميسازند ؟48 در اين ميان جاي اين پرسش باز شد كه آيا با توجه به كاركرد علوم انساني و اجتماعي -به ويژه روان شناسي و جامعه شناسي-كاركردي بي بديل براي دين باقي ميماندو ميتوان براي دين نقشي در زندگي فردي و اجتماعي انسان قائل شد؟
از اين رو گفتگو در باره “كاركرد “ساختارها و نهادهاي اجتماعي، يك بحث جديد در حوزه جامعه شناسي است، همچنانكه در حوزه دين نيز رنگ و بوي جامعه شناسانه دارد از مسايل كلام جديد نير به شمار ميرود.49 و اما در كلام جديد و فلسفه دين به دلايلي اين رويكرد مورد توجه قرار گرفته است از جمله اين دلايل اين است كه در كلام جديد، مباحث انسان شناسي و شناخت نيازها به ويژه نيازهاي ديني انسان و بي بديل بودن دين در رفع اين نيازها مقدم است، بر خلاف كلام قديم كه در آن مباحث خدا شناسي بر انسان شناسي تقدم داشت. از اين رو چون بحث كاركردهاي دين به مباحث انسان شناسي كمك ميكند، در كلام جديد از اهميت خاصي برخوردار است. 50
بنابر اين شناخت کارآيى و کاربرد دين در نظام زندگى اجتماعى و فردى انسان، موضوعى است که از زاويه نيازهاى واقعى انسان و نقشى که دين ـ منهاى انگيزهها و توقعات مقطعى و جزئى بشر ـ بايد در زندگى انسانها ايفا کند، قابل بررسي است.
در اين فصل، تلاش ما پرداختن به موضوع كاركردهاي دين درزندگي بشر است، لذا ديدگاههاي مختلف در اين زمينه را مطرح ميكنيم:
ديدگاههاي اساسي در باره كاركردهاي دين
درمورد كاركرد دين در زندگي انسان ديدگاههاي مختلفي مطرح شده است، در اين پژوهش در دو دسته بندي متفاوت، تعدادي از اين ديدگاهها را بيان ميكنيم:
1- کاركردهاي دين برحسب نوع نگرش( مثبت يا منفي بودن)
انديشمنداني كه در حوزه دين مطالعه و تحقيق ميكنند بر حسب نوع نگرشي كه به كاركردهاي دين دارند رويكردهاي مختلفي را مطرح ميكنند که به آنها اشاره مي کنيم.
1-1- كاركردهاي منفي دين
گروهي دين را داراي كاركرد منفي ميشمارنداز جمله اين گروه ميتوان به ماركس و به تبع آن ماركسيستها اشاره كرد.
ماركس و مارکسيستها بر اين باورند که دين، هيچ گونه کارکرد مثبتى ندارد و نه تنها موجب تکامل حيات اجتماعى و زمينه‏ساز سعادت بشر نمى‏شود بلکه مانع تکامل انسانها و موجب تخدير ملتهاست.
آنها در فلسفه تاريخ و تکامل اجتماعى بر رشد ابزار توليد، تأکيد کرده و تغيير روابط اجتماعى انسانها را زاييده تحول ابزار توليد دانسته‏اند. به زعم مارکس با پيدايش اولين ابزار توليد، “برده دارى و مالکيت فردى‏” شکل مى‏گيرد و در کنار اين شکل‏گيرى “دولت و مذهب‏” پديد مى‏آيد. از اين رو دولت و مذهب، حاميان سرمايه‏دارى و مالکيت فردى‏اند و مثلث “زر و زور و تزوير” و “تيغ و طلا و تسبيح‏” را ظاهر مى‏سازند. بر اساس اين نظريه، پيامبران، دست‏ نشانده خرده مالکها و سرمايه‏داران هستند. به همين دليل با نفى طبقات و تحقق جامعه بى‏طبقه، دين نيز رو به زوال مى‏رود. به گفته لنين:
“آموزش و پرورش مى‏تواند به تضعيف دين کمک کند، اما در نهايت، خود جريان ديالکتيکى، بهترين مربى است. هنگامى که جامعه بى‏طبقه تحقق يافت دين از ميان خواهد رفت؛ زيرا شرايط اجتماعى و اقتصادى که موجب پيدايش دين مى‏شده ديگر وجود ندارد. 51”
مارکس نيز در اين زمينه مى‏گويد:
“زورمندان و زرمندان براى فريب زيردستان و استثمار بيچارگان اين عقده را ايجاد نموده‏اند. آنها براى اين که بتوانند به بهره‏کشى خود ادامه دهند، مسأله دين را مطرح کردند تا ضعفا را وادار به صبر نمايند. ” 52
استاد شهيد مطهرى نيز در تبيين اين نظريه مى‏نويسد:
“با پيدايش مالکيت، جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شد: طبقه حاکم و بهره‏کش و ديگر طبقه محروم و بهره‏ ده. طبقه حاکم در سه چهره مختلف نقش خود را ايفا کرده است: دين، دولت، ثروت. به عبارت ديگر، عامل زر، زور، فريب. نقش ارباب اديان، اغفال و فريب به سود ستمگران و استثمارگران بوده است. آخرت‏گرايى ارباب اديان، واقعى نبوده، فريبى بوده بر چهره دنيا گرايى آنها، براى تسخير طبقه محروم و انقلابى و پيشرو. پس نقش تاريخى ارباب اديان از آن جهت منفى بوده است که همواره در جناح طبقه کهنه‏گرا و محافظه‏کار و طرفدار حفظ وضع موجود، يعنى صاحبان زر و زور بوده است. “53
نيچه فيلسوف پست مدرن و ماترياليست آلمانى نيز هرگونه زمينه‏سازى دين جهت ‏سعادت و تکامل انسانها را نفى کرده و با بيان ديگرى، دين را مصنوع دست‏ بشر جهت کارکردهاى منفى و منحط معرفى مى‏کنند.به اعتقاد او دين و مذهب، اختراع ضعفا براى ترمز اقويا است و ارباب اديان مفاهيم عدل، آزادى، درستى، راستى، انصاف، محبت، ترحم، تعاون و. . .را، به عبارت ديگر اخلاق بردگى را به سود ضعفا يعنى طبقه منحط و ضد تکامل و به زيان طبقه اقويا يعنى طبقه پيشرو و عامل تکامل اختراع کردند و وجدان اقويا را تحت تاثير قرار دادند و مانع حذف و از بين رفتن ضعفا و اصلاح و بهبود نژاد بشر و پيدايش ابرمردها گشتند. طبق اين نظريه، هرگونه کارکرد مثبت از دين منتفى مى‏شود.
نقد نظريه ماركس و ماركسيست ها
نگرش تاريخى به دين اسلام، پندار و غلط بودن اين نظريه و تحليل را آشکار مى‏سازد و ما را از پاسخ دادن بى ‏نياز مى‏کند. کارآمدى دين در سازماندهى اخلاقى و رفتار فردى انسانها و نيز تحولات اجتماعى و پيدايش انقلابهاى اسلامى، بر اين ادعا خط بطلان مى‏کشد . خطا و خلط امثال مارکس و نيچه بر اين بوده است که از يک قرائت‏ خاص از دين مسيحيت و جريانات تاريخى در ديندارى مسيحى به حکم کلى در باب تمام اديان فتوا داده‏اند. بنابراين نه تنها دين، مصنوع دست‏ بشر نيست و با اثبات عقلانى ضرورت بعثت پيامبران و نياز بشر به دين اين ادعا مردود مى‏شود بلکه دين، حقيقتى معصوم از خطاست که کارکردهاى مثبتى را به ارمغان مى‏آورد. پاسخ به احساس تنهايى، حفظ حيات اجتماعى و دهها کارکرد ديگر از ثمره‏ها و برکات دين است. 54
2-1- كاركردهاي مثبت دين
گروهي بر كاركرد مثبت دين تاكيد دارند.اين گروه به دو دسته تقسيم ميشوند:
1-2-1- هميشگي بودن كاركردهاي مثبت دين
برخي كاركردهاي مثبت دين را هميشگي و جانشين ناپذير ميدانند.دوركيم از اين جمله است. به نظر دوركيم از آنجا که همواره جامعه وجود دارد و انسان نمي‏تواند بي جامعه به زيست اجتماعي خود ادامه دهد و اهداف خود را محقق سازد، دين نيز همواره وجود خواهد داشت؛ زيرا دين مهم‏ترين عامل پيوند اجتماعي است. ممکن است اديان جديدي پديدار شوند يا اديان فعلي از بين بروند، اما اصل دين هرگز از بين رفتني نيست. در اينجا دورکيم در برابر کساني چون مارکس و فرويد ـ که هر يک به نوعي دين را عارضي و بيمارگونه مي‏دانستند و نويد مي‏دانند که دين روزي از بين خواهد رفت ـ مي‏ايستد، و نظر آنان را با تحليلي که خود ارائه مي‏دهد، نقد مي‏کند. دين نه زاده تخيلات بيمارگونه فرد است و نه زاده گروهي خاص براي تسلط بر ديگران. از نظر دورکيم هرچند دين ساخته دست بشر است، اما اين آفرينشي اجتماعي است و کارکرد اجتماعي و مفيدي دارد. دين ساخته طبقه خاصي نيست که براي استثمار طبقات زيردست ساخته شده باشد. دين دقيقاً محصولي اجتماعي است که براي ادامه بقاي اجتماع لازم است.55
2-2-1- مقطعي بودن كاركردهاي مثبت دين
برخي با وجود ستايش از خدمات گذشته دين، دوران آن را پايان يافته ميخوانند. جامعه شناسي مطالعات خود درباره دين را در اولين مراحل با نوعي” بدوي شناسي” آغاز كرد. يعني با اين اعتقاد كه دين متعلق به گذشته است و عنقريب از صحنه ذهن و صحنه روزگار محو خواهد شد.جامعه شناسي در اين تلقي، تنها نبود بلكه همفكراني نيز در دو حوزه مردم شناسي و روان شناسي داشت . كنت، فريزر و فرويد هرسه دين را متعلق به دوره ابتدايي و كودكي بشر ميدانستند و پيش بيني ميكردند با عبور بشر از اين مراحل دين و زمينههاي اجتماعي آن نيز زائل خواهد شد. 56
اگوست كنت دو نظريه درباره دين دارد: نظريه اى براى تبيين دين كه براساس آن دين معلول جهل علمى بشر است، چون بشر هنوز به مرحله اثباتي و علمي نرسيده است و نظريه اى ديگر براى بيان وظيفه وكاركرد ضرورى دين. تلفيق اين دو نظريه به پارادوكس دين مى انجامد براساس نظريه اول، كنت با فلسفه پوزيتيويستى و قانون حالات سه گانه اش مرحله فکر ديني را به گذشته نسبت ميداد و اولين حالت از حالات سه گانه نظريه خود را تئولوژيک ميدانست، معتقد بود که امروز فکر پوزيتيويستي بعد از گذر از متافيزيک جانشين دين شده است، به طوري که فکر ديني به طور کلي از جامعه جديد رخت برمي بندد و فکر علمي جاي آن را ميگيرد، يعنى با رشد عقلى بشر دوره دينى پايان مييابد. 57
بر اساس نظريه دوم، دين براى جامعه ضرورت دارد؛ چون قوام جامعه بشرى به دين است.58 لذا نظريه هم ارزي كاركردي را مطرح كرد. اين نظريه مى گويد دين و يا چيزى هم ارز (معادل) آن براى جامعه بشرى ضرورت دارد. همبستگى و وحدت اجتماعى، رهاورد وجود دين درجامعه بشرى است. با تلفيق دو نظريه تكاملى و هم ارزى كاركردى، كنت گره پارادوكس دين را مى گشايد . مقتضاى نظريه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله زبان فرانسه Next Entries منابع و ماخذ مقاله عالم ماده