منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، ناخودآگاه، بهداشت روان، خودپنداره

دانلود پایان نامه ارشد

در انگيزش 8- فراواني تجربه‎هاي بسيار بالا 9- همانند‎سازي خوب با انسانيت 10- بهبود روابط با ديگران 11- راحتي در قبول ديگران12- رشد خلاقيت و 13- تحرک در نظام ارزش‎ها.
به‎نظر اين روان‎شناس انسان‎گرا، براي داشتن سلامت رواني، تا اندازه‎اي بايد انعطاف‎پذير بود، با واقعيت آن‎قدر فاصله گرفت که بتوان بيشترين خودمختاري را بهدست آورد. اين فاصله گرفتن يا رها شدن از واقعيت، به‎معناي بي‎علاقگي يا طرد نيست، بلکه بيشتر، تحليل، کسب، آگاهي، قبول تجربه رواني و ذهني فرد است (گنجي، 1385: 19).
در ديدگاه کارل راجرز40 که از اصليترين صاحبنظران مکتب کمال است، عناصر شخصيتي زير در تأمين سلامت رواني بايد مورد نظر قرار گيرند. هر چه فرد در ابعاد فوق به نقطه ايدهآل نزديک شود، به سلامت رواني بالاتري نائل شده است.
_ خود ايدهآل: به معناي آن خودپندارهاي است که فرد علاقهمند به رسيدن به آن است.
_ خود شکوفايي: به معناي تصوري آيندهنگر و معطوف به عمل در جهت ارتقاي خويش است.
_ ثبات خويشتن: به معناي عدم تعارض بين ادراکات مختلف فرد از خويشتن خويش است.
_ هماهنگي خويشتن: به معناي عدم تعارض بين ادراکات مختلف فرد از خويشتن خويش با تجربههاي واقعي زندگي است.
_ عزت نفس: ارزيابي مثبت فرد از ميزان ارزشمندي خويش که به صورت ارزشيابي مستمر در درون فرد صورت ميگيرد (سياسي، 1377).
2-2-2-5 : مکتب روانکاوي41 يا ديدگاه روانتحليلي
در يک توضيح کلي راجع به اعتقاد مکتب روانکاوي در مورد سلامت و بيماريهاي رواني بايد گفت که روانکاوي معتقد است که آسيبهاي رواني نيز مانند تفاوتهاي عادي شخصيتي ريشه در ضمير ناخودآگاه و رويدادهاي دوران کودکي انسانها دارند؛ توضيح اينکه رويدادهاي اوايل زندگي موجب ايجاد تعارضهاي ناهشياري ميشوند که اين تعارضها در ضمير ناخودآگاه شخص باقي ميماند و موجب بروز رفتارهاي نامتعادل در موقعيتهاي تنشزايي که در آينده براي فرد پيش ميآيد ميشوند. بنابر اين عقيده، ويژگي لازم براي تأمين و به حداکثر رساندن سلامت رواني، خودآگاهي42 است. بزرگترين نظريهپرداز مکتب روانکاوي و مؤسس آن فرويد است. به عقيده فرويد فردي داراي سلامت رواني طبيعي است که هر يک از مراحل چهارگانه رشد رواني- جنسي را با موفقيت پشت سر گذرانده و در هيچ يک از مراحل بيش از حد توقف نداشته باشد. اين مراحل عبارتند از: مرحله دهاني، مرحله مقعدي، مرحله آلتي و مرحله جنسي. مراحل مذکور از يک تا شش سالگي ادامه دارند و اگر کودک در هر يک از آنها به حد ارضاي نيازهايش نرسد به مرحله بعدي راه پيدا نمي کند و تمام انرژي او صرف مراحل پيشين رشد مي شود (نجات و ايرواني، 1378 : 162- 161).
نکته ديگري که در مورد چگونگي کسب سلامت رواني از ديدگاه روانکاوي بايد مورد اشاره قرار گيرد اين است که بر اساس اين مکتب ساختار شخصيت داراي سه نيرو يا سه عامل است. اين سه عامل عبارتند از : ضمير، خود و فراخود.
«ضمير» نشانگر غريزههاي انسان و تابع اصل لذت43 است. اصل لذت همان کنش طبيعي انسان براي برآوردن نيازهاي غريزي خويش و رسيدن به لذت از اين رهگذر است. اين اصل بيانگر يک مکانيزم ذاتي است که به گونه ناخودآگاه عمل ميکند. «خود» نماينده اصل واقعيت است. اصل واقعيت اکتسابي است برخلاف اصل لذت که آدمي با آن به دنيا ميآيد، در مورد اصل واقعيت بايد گفت که انسان به تدريج و با راهنمايي ديگران در طول زندگي در مييابد که واقعيت چيست و راه صحيح برآورده کردن نيازهاي غريزي که مربوط به اصل لذت ميشوند چيست. «فراخود» يا «من برتر» نيز نشانگر تخيلي و آرزوهاي افراد است که اگر چه تا حدودي متأثر از واقعيتهاي اجتماعي و اصل خود هستند ولي حالت افسانهاي دارند (سياسي، 1377 : 9-4).
سلامت رواني وقتي حاصل ميشود که «خود» بر دو عامل شخصيتي ديگر مسلط شود و آنها را تحت کنترل خويش درآورد. زيرا فقط در اين صورت است که فرد بر اساس واقعيتهاي اجتماعي عمل ميکند و شخصيتي سازگار و منطقي از خود بروز ميدهد. اما اگر «ضمير» بر دو عامل شخصيتي ديگر غالب شود، اصل لذت حاکم به تصميمسازيها و شخصيت افراد ميشود و غرايز که جنبهي حيواني شخصيت هستند بر عقلانيت چيره شده و فرد را از حالت تعادل و سلامت رواني به سوي کجروي و اختلالات ناشي از آن سوق ميدهند.
در حالت سوم يعني تسلط «من برتر» بر دو عامل شخصيتي ديگر نيز فرد به سوي خيالپردازي و جدا شدن از واقعيتهاي زندگي کشيده ميشود و تعادل شخصيتي خود را از دست ميدهد. در اين حالت توقع فرد از محيط اجتماعي بالا ميرود و در اثر مواجه شدن با حقايق زندگي اجتماعي دچار سردرگمي، نااميدي و بدبيني ميشود و اين امور وي را به عرصه اختلالات ديگر رواني کشاند و سلامت رواني وي را کاهش ميدهد.
البته از نقطه نظر اين ديدگاه تنها عامل مؤثر بر فعل و انفعالات رواني، غريزه جنسي و عقدههاي ناشي از آن و ناکاميهاي دوره کودکي است. عوامل محيطي فرد، ديدگاه فرهنگي و شخصيت مذهبي او، و تمام عوامل متعدد مهم ديگر در اين نظريه مورد توجه کافي قرار نميگيرند.
به نظر هورناي44 ديگر صاحبنظر مکتب روانکاوي، انسان برخوردار از سلامت رواني داراي ويژگيهاي زير است :
_ احساس امنيت ميکند از اين رو فاقد پريشاني و خودشيفتگي است.
_ به دليل آگاهي از خود واقعي و استعداد بالقوه خويش تسليم محض محيط اجتماعي و فرهنگي نيست بلکه ابتکار و شخصيت خودش را بر عهده دارد و خودشناسي و کوشش براي تحقق استعدادهاي فطري و ذاتي وظيفه اخلاقي و امتياز معنوي شخصيت سالم است و هدف او کمال است.
_ انسان سالم خودآگاهي دارد و از خود واقعي و استعدادهايش کم و بيش آگاه است . از اين رو به ديگران وابستگي ندارد و بسياري از مشکلات زندگي خود را حل ميکند (خدارحيمي، 1380).
2-2-2-6 : مکتب بوم شناسي45
بوم شناسي يعني مطالعهي محيطهاي زندگي موجودات زنده و مطالعهي روابط اين موجودات با يکديگر و با محيط. اين ديدگاه معتقد است که عوامل موجود در محيط فيزيکي، مثل سروصدا، آلودگي هوا، زيادي جمعيت، کوچکي محل سکونت و به خطر افتادن حريم، ميتوانند بهداشت رواني فرد را به خطر اندازند (گنجي، 1376: 23).
2-2-2-7 : مکتب روانشناسي اجتماعي46
از ديدگاه مکتب روانشناسي اجتماعي رفتار نابهنجار از ناتواني در مقابلهي مؤثر با فشار رواني ناشي ميشود. در اين رويکرد رفتار غير انطباقي به منزله بيماري يا مشکلي که فقط در فرد وجود دارد انگاشته نميشود. بلکه اين ديدگاه چنين رفتارهايي را تا حدي به عنوان نقص در نظام حمايت اجتماعي فرد ميبيند. اين الگوي فکري بيان ميکند که انسان نميتواند منزوي، غير اجتماعي يا جداي از فرهنگ خويش باشد. در واقع تحليل روابط اجتماعي بين افراد و تأثير انگيزشها در اين ديدگاه اهميت پيدا ميکند (گنجي، 1378 : 37).
2-2-3 : تئوريهاي مربوط به عوامل اثرگذار بر سلامت روان
نظريات انسجام اجتماعي و جامعهشناسي ديني دورکيم
همبستگي يا انسجام اجتماعي، نقش مهمي در نظريههاي اميل دورکيم47 دارد. او چنين استدلال ميکند که مشخصه جوامع ماقبل صنعتي، ادغام اجتماعي چنان شديدي است که فردگرايي در آن مستحيل است. با پيدايش صنعتي شدن و تقسيم کار، شکل ادغام اجتماعي تضعيف شد و تغيير نمود. دورکيم، نظريه انسجام اجتماعي خود را در بررسي آنچه که او آن را کنش نهايي فرد، يعني خودکشي ميدانست، به کار برد (آرمسترانگ48، 1370 : 61 ). او چنين استدلال کرده است که خودکشي، به رغم ماهيت به ظاهر فردياش، مبتني بر فرايندهاي بنيادي اجتماعي است. دورکيم، تبيين روانشناختي ارائه شده در مورد خودکشي را رد ميکند و خودکشي را نتيجه عوامل گوناگوني از جمله تضعيف شدن نقش حمايتي نهادهاي اجتماعي مثل خانواده و مذهب و … ، در هم ريختن و از هم پاشيدگي نظام اجتماعي و احساس تنهايي و مطرود بودن فرد ميداند. بنابراين همان عوامل اجتماعي که پديدآورنده جريانهاي خودکشيزا هستند، آمادگي رواني را براي اين عمل به وجود ميآورند (گيدنز49، 1363 : 38 – 37). پژوهشگران کنوني با استفاده از فرضيههاي دورکيم، کوشيدهاند تا رابطه بين حمايت اجتماعي و بيماري را بيابند. استدلال آنها از اين قرار است که اگر يگانگي و انسجام اجتماعي در جامعهاي ضعيف باشد در اين صورت، افراد از حمايت اجتماعي بيبهرهاند و از همين رو بيشتر در معرض بيماري (جسمي و رواني) قرار ميگيرند. برعکس، حمايت اجتماعي (ناشي از انسجام و يگانگي اجتماعي قوي)، افراد را از بيماري (جسمي و رواني) در امان نگه ميدارد (آرمسترانگ، 1370 : 61 ). در واقع انسجام اجتماعي از طريق فراهم آوردن حمايت اجتماعي مناسب، شرايطي را فراهم ميکند که ميتواند به سلامت روان افراد منجر گردد. کوششهاي انجام شده براي اندازهگيري کيفيت روابط حمايتکننده منجر به اين انديشه شد که شايد اين کيفيت، به شکل رابطه واقعي وجود ندارد، بلکه در ادراکات و توقعات شخصي که مورد حمايت قرار ميگيرد، نهفته است. اگر حمايت اجتماعي صرفاً عبارت از عقيده به وجود آن باشد، در اين صورت افرادي که شديداً به آن اعتقاد دارند بايد بيش از آنهايي که فاقد چنين اعتقادي هستند، از بيماري محافظت شوند. نمونه اين پديده، اعتقاد مذهبي است که ضمن آن شخص از از حمايت ادراکشده خداوند برخوردار است و هم از حمايت جامعه مذهبياي که به آن تعلق دارد. علاوه بر اين، مذهب ميتواند از لحاظ پرورش نگرشهايي که به فرد، ديدگاهي کمک کننده در روبرو شدن با وضعيتهاي پرتنش ميبخشد ، مفيد باشد. اين امر با نظريه دورکيم که معتقد است خودکشيها در ميان گروههاي مذهبياي که بر احساس همبستگي خود تأکيد ميکنند کمتر متداول است، مطابقت دارد (همان : 64).
علاوه بر اين، به نظر دورکيم دين يک پديده سراسر جمعي، و وسيلهاي است که انسانها را به همديگر پيوند ميدهد. به اعتقاد او، دين تنها يک نظام عقايد نيست. دين قبل از هر چيز نظامي از نيروهاست. انساني که زندگي مذهبي دارد، قبل از از هر چيز کسي است که قدرتي را احساس ميکند که به طور معمول، خود فاقد آن است و وقتي که در حالت مذهبي نيست، احساسش نميکند. انساني که حيات مذهبي دارد، باور دارد که در نيروي مسلط بر خويش مشارکت ميکند، نيرويي که در عين حال حمايتش ميکند و او را به فراسوي خود ميخواند. با تکيه بر همين نيروهاست که به نظرش ميرسد ميتواند بهتر با ابتلائات و مشکلات زندگي مواجه شود و حتي ميتواند طبيعت را در برابر خود به زانو در آورد (دورکيم، 1381 : 205). به عقيده دورکيم آيينهاي ديني با تقويت باورهاي جمعي و اخلاقيات و نيز با پيوند شرکتکنندگان به يک ديگر، باعث همبستگي جامعه ميشود. کارکرد دين در جامعه، يکپارچه کردن و انسجام آن است (استونز50، 1379 : 85 -84).
نظريه شبکه و حمايت اجتماعي
اين نظريه بيان مي کند که روابط اجتماعي اثر قوي بر سلامت جسمي و روحي دارد. اين نظريه حداقل پنج مسير را براي نشان دادن تأثير شبکه اجتماعي بر روي سلامت بيان کرده است: 1- منبعي از حمايت اجتماعي 2 – تأثير اجتماعي 3- تعهد اجتماعي4- روابط فرد به فرد 5- دسترسي به منابع و کالاهاي مادي(فرتمن و آلفوورث، 2010 : 66). به عبارتي، پيوندها و روابط که بحث اصلي ديدگاه شبکه هستند «سرمايه اجتماعي» محسوب ميشوند. ريشه سرمايه اجتماعي از ديدگاه شبکه به ارتباطات و شبکه هاي اجتماعي بر ميگردد.
برخي از محققان خصوصيات شبکه را در سه بعد طبقهبندي کردند:
خصوصيات ساختي51 : اندازه52 ، تراکم53
خصوصيات تعاملي : فراواني54 ، صداقت55 ، صميميت56
خصوصيات کارکردي57 : انواع حمايت (کامران و ارشادي، 1388 : 41).
تأثير ساختار شبکهها از طريق منابع حمايت اجتماعي ميباشد. حمايت اجتماعي تسلّي خاطر عاطفي و مادي است که از خانواده، دوستان و ديگران دريافت ميشود و به پنج نوع تقسيم ميشود : عاطفي، وسايل سودمند، ارزياب، به اشتراکگذاري نقطه نظرات، حمايت اطلاعاتي. هر کدام از اين راهها ايجاد يک صميميت در روابط اجتماعي ميکنند. صميميت تنها معناي سنتي آن را که بين والدين و فرزندان و افراد خاص ميباشد را ندارد، بلکه دايره گستردهتري شامل انجمنهاي متعدد را نيز در بر ميگيرد. همچنين، اين صميميت در سرمايه اجتماعي بيشتر مورد استفاده

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، بهداشت روان، انسان سالم، عزت نفس Next Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، تعارض نقش