منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، عزت نفس، مکان کنترل

دانلود پایان نامه ارشد

قرار ميگيرد(فرتمن و آلفوورث، 2010 : 66). در صورت وجود سرمايه اجتماعي، افراد در قالب هنجارها و پيوندهاي اجتماعي موجود در تعاملات اجتماعي، قابليتهاي خود را افزايش ميدهند و در ضمن به دست آوردن امکان کنترل زندگي خود، از حمايتهاي اجتماعي شبکههاي ارتباطي خود برخوردار ميشوند. لذا قدرت کنار آمدن58 آنها با فشارهاي ناشي از فعاليتها و روابط افزايش مييابد و به لحاظ رواني از آرامش و آسايش مطلوبي برخوردار خواهد شد. سرمايه اجتماعي مربوط به ميزان مشارکت و همکاري هر انجمن يا اجتماعي است براي بدست آوردن منافع دو طرفه، هنگامي که روابط در سطوح انجمنها حاکم شد افراد احساس تسلي خاطر و تعلق به انجمن ميکنند که ميتوانند بر روي سلامت فيزيکي و رواني تأثير گذارد. طرفداران نظريهي شبکه بر اين باورند که وجود شبکههاي اجتماعي به صورت حايلي در مقابل فشازاي دروني عمل ميکنند، به نحوي که با فراهم آوردن حمايتهاي عاطفي، دوستيها و فرصتهايي براي اعمال اجتماعي معنيدار در قالب سرمايه اجتماعي، اثر بسيار مهم و مؤثري بر عزت نفس افراد و افزايش توان مقابله با مشکلات و افسردگيها دارد و در نهايت به احساس سلامت رواني منجر ميشود (و ارشادي، 1388 : 39)
نظريه دورند و بارلو59
اين نظريه درچارچوب مکتب اجتماعي قرار دارد. مکتب اجتماعي معتقد است رفتار نابهنجار از ناتواني در مقابلهي مؤثر با فشارهاي رواني ناشي ميگردد. اين الگوي فکري اعتقاد دارد روابط انسان با ديگران و توانايي سازگاري با آنها مهمترين عامل در احساس شادماني ميباشد و رفتارهاي انطباقي نيز ناشي از وجود نقص در نظام حمايت اجتماعي فرد است (گنجي، 1378 : 35 34). دورند و بارلو که از تبيين کنندههاي سازههاي رواني هستند، در زمينهي رابطه حمايت اجتماعي و سلامت رواني معتقدند وجود حمايت اجتماعي در مواقع بحران به سلامت رواني فرد کمک ميکند. برعکس زماني که اين احساس اطمينان خاطر کاهش يابد، يعني فرد احساس کند که از حمايت اجتماعي کافي برخوردار نيست سلامت رواني وي به خطر مي افتد.
در اين صورت سه شاخص مهم اختلال در سلامت رواني بروز ميکند که عبارتند از: اضطراب60، استرس61 و افسردگي62. اين سه مورد از جملهي رايجترين مسائل رواني و عاطفي در ميان گروههاي مختلف جامعه ميباشد. بروز اين گونه مسائل بر اغلب کنشهاي عاطفي و شناختي تأثير ميگذارد. ابتلاي فرد به هر يک از مسائل رواني به طور معمول سلامت و بهداشت فرد و جامعه را در معرض خطر قرار ميدهد. فرد در اين صورت از حالت سلامت نسبي موجود به نوعي عدم تعادل رواني رهنمون مي گردد. دورند و بارلو سازه هاي سلامت رواني را بر اساس ميزان کنترلي که فرد بر محيط پيرامون خود احساس ميکند توصيف نمودهاند. طبق اين ملاک فرد هنگامي دچار فشار رواني ميگردد که نتواند با يک موقعيت کنار آيد و اين وضعيت در حالي رخ ميدهد که فرد احساس کند چنانچه وقت کافي در اختيار داشت و يا کسي او را ياري مينمود ميتوانست بر موقعيت کنترل يابد. به عبارت ديگر بروز اختلال رواني به حالتي گفته ميشود که فرد از بروز يک واقعه احساس تهديد ميکند؛ واقعهاي که براي او ناشناخته است و براي مقابله با آن از محيط دست او هيچ کاري بر نميآيد يا هيچ کس نيست که به او کمک کند. در اين حالت فرد احساس ميکند کمترين کنترلي بر محيط پيرامون خويش ندارد. به عبارت ديگر فرد افسرده اين احساس را دارد که پيوسته در معرض خطر و تهديد قرار دارد و اميد کنترل وقايع و کمک از سوي ديگران در وي بسيار کم است (Durand & et al . , 1997: 326).
ديدگاه مازلو
مازلو (1954) حمايت اجتماعي را يک نياز اساسي براي رشد هر فرد ميداند. او مشاهده کرد که اکثر افراد نوروتيک داراي سطوحي از حس فقدان امنيت، تعلق خاطر، عشق و توجه به حرمت نفس ميباشند و هر يک از اين ويژگيها و نيازها رابطهي تنگاتنگي با تکامل شخصيت و خودشکوفايي فرد دارد. به اعتقاد مازلو افراد، وابسته به محيط اجتماعي خود هستند و بدين روش نيازهاي اساسي خود را رفع ميکنند و از اين رو نسبت به احساسات و نيّات ديگران حساس بوده و با انعطافپذيري خود را با شرايط مختلف زندگي سازگار ميکنند. از نظر مازلو حمايت اجتماعي کمکي است که موجب تصور مثبت و پذيرش خود، احساس محبت و عشق و ارزشمند بودن توسط فرد ميگردد. همه اينها شرايطي را فراهم ميکنند که شخص بتواند استعدادها و توانائيهاي بالقوه خود را شکوفا و به کمال برساند. بنابراين بر اساس نظريات مازلو افراد خودشکوفا نيازي اندکي براي حمايت اجتماعي دارند، زيرا آنها متکي به خود بوده و منبع حمايت مثبتي براي ديگران محسوب ميشوند.

ديدگاه راتوس63
راتوس معتقد است که حمايت اجتماعي اثرات نامطلوب فشار رواني را از پنج طريق تعديل و تضعيف ميکند:
_ توجه عاطفي: شامل گوش دادن به مشکلات افراد و ابراز همدلي، مراقبت، فهم و قوت قلب دادن.
_ ياريرساني: يعني ارائه حمايت و ياري که به رفتار انطباقي ميانجامد.
_ اطلاعات: ارائه راهنمايي و توصيه جهت افزايش توانايي مقابلهاي افراد.
_ ارزيابي: ارائه پس خوراند از سوي ديگران در زمينه کيفيت عملکرد منجر به تصحيح عملکرد.
_ جامعهپذيري: دريافت حمايت اجتماعي معمولاً به واسطه جامعهپذيري بوجود ميآيد در نتيجه اثرات سودمندي به دنبال ميآورد (رياحي و همکاران، 1389 : 95).

مدل تأثير مستقيم64 يا تأثير کلي65 حمايت اجتماعي بر سلامت رواني
مطابق اين مدل نظري، برخورداري از حمايت اجتماعي براي سلامتي مفيد است. حمايت اجتماعي، صرف نظر از اينکه فرد تحت تآثير استرس و فشار رواني باشد يا نه، باعث ميشود فرد از تجارب منفي زندگي پرهيز کند و اين امر، اثرات سودمندي بر سلامتي دارد. اثرات سودمند حمايت اجتماعي براي سلامتي افراد تحت شرايط و موقعيتهاي پرتنش و يا آرام و کم استرس، يکسان و مشابه ميباشند (سارافينو 66، 1998). مطالعات متأثر از اين مدل، عنوان ميکنند افرادي که در شبکههاي حمايتي قرار دارند، کمتر افسردهاند و عمدتأ سلامت رواني بهتري را نسبت به افراد فاقد چنين شبکههاي حمايتي نشان ميدهند. مدل تأثير مستقيم حمايت اجتماعي، همچنين در قالب فرضيههاي داراييها- منافع مطرح شده است. طبق اين فرضيه، فقدان حمايت اجتماعي، في نفسه زيان آور و استرسزا است (قدسي، 1382). راههاي مختلفي وجود دارند که از طريق آنها اثرات مستقيم حمايت اجتماعي، بر سلامتي افراد تأثير ميگذارند. براي مثال، افرادي که داراي سطوح بالاتري از حمايت اجتماعي هستند ممکن است احساس تعلق و عزت نفس آنها، بالاتر از کساني باشد که داراي چنين مزيتي نيستند. اين وضعيت، منجر به يک چشم انداز مثبت و خوش بينانه ميگردد که ميتواند صرف نظر از ميزان استرس تجربهشده توسط افراد براي سلامتي آنها سودمند باشد- مثلاً از طريق افزايش مقاومت آنها در برابر عفونتها. همچنين، برخي از پژوهشها نشان ميدهند که سطوح بالاي حمايت اجتماعي، ميتوانند افراد را تشويق به انجام رفتارهاي بهداشتي و اتخاذ يک سبک زندگي سالم نمايند. براي مثال، فرد برخوردار از حمايت اجتماعي، ممکن است احساس کنند که ديگران به وي نياز دارند؛ از اين رو بايد ورزش کرده، تغذيه مناسب داشته باشد، و قبل از آن که مشکلات جسمي يا روحي اش شديد شود به پزشک مراجعه نمايد (سارافينو، 1998). مدل تأثير مستقيم يا تأثير عمده عنوان ميکند که صرف داشتن حمايت اجتماعي فرد در خانواده بدون توجه به عاملهاي تنشزا براي سلامت رواني مفيد است و برعکس نداشتن حمايت اجتماعي تأثيرات منفي بر سلامت روان خانواده دارد. فليمينگ و باوم67 که از نظريه پردازان مطرح اين ديدگاه هستند، بر اين باورند که افرادي که از حمايت اجتماعي بيشتري برخوردارند، از سلامت رواني بالاتري نيز بهره مندند.
مدل تأثير غير مستقيم68 حمايت اجتماعي بر سلامت رواني يا فرضيه ضربهگير69
بر اساس اين مدل، حمايت اجتماعي صرفاً براي افرادي مؤثر و مفيد است که تحت فشار رواني و استرس قرار دارند. در اين حال، حمايت اجتماعي همانند سپري در مقابل ضربات ناشي از استرس، عمل کرده و نقش تعيينکننده آثار منفي حوادث استرس زا را بازي ميکند. به تعبير ديگر، «مدل ضربهگيري حمايت اجتماعي»، عنوان ميکند حمايت اجتماعي، عمدتاً هنگامي که سطح استرس بالاست بر سلامت رواني تأثير ميگذارد. فقدان حمايت در اين مدل، ضرورتاً استرس زا به حساب نميآيد، لذا تحت شرايط استرس بالا و حمايت کم، آسيب و پريشاني رواني افزايش مييابد، تا تحت شرايط استرس بالا و حمايت زياد (سيم، 2000؛ به نقل از قدسي، 1382). اين کارکرد حفاظتي حمايت اجتماعي، تنها زماني رخ ميدهد که که فرد با يک عامل تنشزاي قوي روبرو ميگردد. تحت شرايط و موقعيتهاي کم استرس، اثر ضربهگيري حمايت اجتماعي يا بسيار کم است يا اصلا عمل نميکند. اثر ضربهگيري حمايت اجتماعي، حداقل از دو روش عمل ميکند؛ يک روش شامل فرآيند ارزيابي شناختي است. زماني که افراد با يک عامل تنشزاي شديد نظير بحران مالي مواجه ميشوند، آن دسته از افرادي که داراي سطح بالاتري از حمايت اجتماعي هستند در مقايسه با کساني که از سطوح پايينتري برخوردارند احتمال دارد که مشکل به وجود آمده را کم تنشزا و فشارآور ارزيابي و تفسير نمايند. دومين راهي که حمايت اجتماعي ميتواند به عنوان سپري در مقابل اثرات استرس عمل کند از طريق تعديل کردن پاسخهاي افراد به يک عامل تنشزا ميباشد. براي مثال، افراد برخوردار از سطوح بالاي حمايت اجتماعي، ممکن است فردي را بشناسند که بتواند راه حلي براي مشکل آنها ارائه کند، آنها را متقاعد نمايد که موقعيت بوجود آمده خيلي جدي و مشکل نيست، آنها را اميدوار سازد که به نيمهي پر ليوان فکر کنند، يا روي شانس و اقبال خود تکيه کنند. افرادي که از سطوح پايينتري از حمايت اجتماعي برخوردارند، به احتمال بسيار کمتري برخوردار از اين مزايا و امتيازات ميباشند، از اين رو اثرات منفي استرس و موقعيت استرسزا براي آنان، بيشتر و شديدتر از دارندگان حمايت اجتماعي بالاتر ميباشد (سارافينو، 1998).

نظريه جهتگيري ديني گوردون آلپورت70
آلپورت ارزشهاي يگانه ساز يا باور وحدت بخش را، که در شخصيتهاي سالم بيش از روان آزرده نمايان است، «جهت داشتن» ناميده است. جهت داشتن، همه زواياي زندگي فرد را تحت تأثير قرار داده و با يکپارچه کردن تمايلات و انگيزههاي فرد، وي را به سوي هدف راهبري ميکند و به او دليلي براي زندگي ميدهد و آلپورت تأکيد ميکند که ارزشهاي ديني به انضمام هدفها، براي پرورش فلسفه يگانهساز زندگي بسيار مهم است (شولتز، 1368).
وي نخستين فردي است که بحثي با عنوان جهتگيري درونگرايانه و برونگرايانه را مطرح کرد. وي معتقد است، تدين بيروني (جهتگيري ديني بيروني) يک نوع نگرش ديني است که فايدهنگرانه، در خدمت شخص، و حافظ منافع او است. اين افراد مستعدند که از دين براي اهداف خود استفاده کنند. ارزشهاي آنها، ابزاري و فايدهنگرانه است. اين اشخاص ممکن است دين را به صورتهاي مختلف براي رسيدن به منافع، از جمله : براي فراهم آوردن امنيت و سکون خاطر، معاشرت و سرگرمي، شأن و حيثيت اجتماعي و خود را برحق جلوه دادن و … به کار ببرند. اينان يا به عقايد دين خود اعتقاد راسخ ندارند يا آنها را متناسب با نيازهاي دلخواه خود ، گزينش کرده و شکل ميدهند. آنها رو به خدا ميکنند بدون اينکه از خود روي برگردانند. اين در حالي است که تدين دروني (جهتگيري ديني دروني) خصيصه کساني است که کل عقايد دين خود را، بيقيد و شرط، در ذهن و ضمير خود رسوخ دادهاند و از آنچه ناظر به هم نوع دوستي و خدمت به انسانها است، دريغ نميکنند. اينان بيشتر عزم جزم کردهاند که به دين خدمت کنند، نه اينکه دين را به خدمت خود درآورند. انگيزه اصلي شان تدين است و نيازهاي ديگرشان را، هر چقدر هم شديد و زورآور باشند، داراي اهميت نهايي کمتري ميدانند و اين نيازها را، با عقايد و احکام ديني هماهنگ ميسازند. پس از پذيرفتن عقايد دين خود، ميکوشند تا آنها را ملکه ذهن و ضمير خود کنند و از آنها تبعيت کامل داشته باشند. دروني بودن، يک جهتگيري ديني پخته است که با سازگاري عاطفي و اجتماعي پيوند مثبت برقرار نموده است، در حالي که انطباق ديني

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، بهداشت روان، انسان سالم، عزت نفس Next Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، تعارض نقش