منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، سلامت و رفاه، بهداشت روان، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

جامعه.
_ استفاده مؤسسات و سازمانهاي مربوط به جوانان از نتايج تحقيق حاضر و ديگر تحقيقات در اين حوزه.

فصل دوم :
ادبيات تحقيق

مقدمه
در اين فصل به بررسي تاريخچه موضوع سلامت و سلامت روان ( در جهان و ايران) و مباني نظري مرتبط با موضوع سلامت روان (شامل تعريف مفاهيم، بررسي ديدگاههاي مختلف روانشناسي، ديدگاههاي مرتبط با عوامل اثرگذار بر سلامت روان، چارچوب نظري، مدل نظري، سئوالات و فرضيات) و نيز به بررسي تحقيقات انجام شده ( داخلي و خارجي) خواهيم پرداخت.
بخش اول : تاريخچه موضوع سلامت
سير تاريخي توجه به موضوع سلامت و سلامت روان در جهان و سپس در ايران مورد توجه اين بخش است.
2-1-1 : سير تاريخي موضوع سلامت در جهان
موضوع سلامتي از بدو پيدايش بشر و در قرون و اعصار متمادي مطرح بوده است. شواهد و قرائن نشان ميدهد که بشر اوليه، تفاوتي ميان بيماري جسمي و رواني قائل نبود. تقريباً تمام قبايل ابتدايي، عوامل ماوراء الطبيعه را به وجود آورندهي طبيعت، حيوانات، اشياء و انسان ميدانستند و اعتقاد داشتند که سرنوشت همه چيز از جمله زندگي بشر و نيز اعمال عادي و غيرعادي او را «ارواح» تعيين ميکنند.
در دوران اوليه فرهنگ يونان علاوه بر غلبه طرز فکري خرافي و ماوراء الطبيعه در مورد چگونگي ايجاد بيماريهاي رواني، دو جريان ديگر وجود داشت؛ يکي روشي بود آميخته از رسوم و آداب و عقايد مذهبي و تدابير پزشکي که کشيشان آن زمان براي مداواي بيمار رواني استفاده ميکردند. در اين روش، بيمار را به معبد ميبردند و به وسيله مراسم مذهبي، دعا، تعبير خوابهاي او و دادن داروهاي گياهي، معالجه ميکردند. جريان ديگري که در اين برهه از فرهنگ يونان وجود داشت اين بود که فيلسوفان اوليه يوناني بحث درباره «روان» بشر را صرفاً در قلمرو فلسفه ميدانستند و به پزشکان حق مداخله در اين امر را نميدادند؛ زيرا از نظر آنها، بيماران رواني افرادي با تفکرات غيرمنطقي بودند، و چون فيلسوفان قدرت تفکر منطقي داشتند، لذا فقط آنها ميتوانستند طرز فکر بيماران را تصحيح کنند. فلاسفه يونان باستان، نخستين نوشته را دربارهي نظريهي فيزيولوژي در باب بيماري و روان، در سالهاي 500 تا 300 سال پيش از ميلاد مسيح ارائه دادهاند.
در تاريخچهي پيدايش روانشناسي مرضي اعتقاد بر اين است که آشفتگيهاي بدني موجب پريشاني رفتار ميشوند. اين الگوي فکري قدمت زيادي دارد و به زمان بقراط حکيم يوناني پيش از ميلاد ميرسد.
بقراط در 460-377 سال قبل از ميلاد، بنيانگذار واقعي روشهاي طبيعي و عيني در تشخيص و درمان نابهنجاري هاي رواني به شمار ميآيد. روش اصلي او مشاهده عيني بيماريها و اظهارنظر دربارهي تشخيص و درمان آنها بود و به ندرت به فرضيهسازي يا پيش داوري ميپرداخت. او اعتقاد داشت که اختلالات رواني تنها بر اثر آسيب به مغز، بيماري مغزي و يا زياد شدن مادهاي به نام مزاج يا خلط3 که داراي چهار نوع است، ايجاد ميشود.
افلاطون4 که در حدود سالهاي 427-347 قبل از ميلاد ميزيست، معتقد بود که روان تنها حقيقت و واقعيت مسلّم است و ماده، عنصري ثانوي است که به طور ناقص، روان را منعکس ميکند. افلاطون به وجود دو نوع روان عقيده داشت: يکي روان منطقي و ديگري روان غيرمنطقي. روان منطقي عبارت است از تفکر، استدلال، منطق و بينش عقلاني، و روان غيرمنطقي عبارت است از منبع خشم، عشق، ترس، اميد، غم، درد، لذت، و امثال آن. بيماري رواني حاصل ناهماهنگي بين روان منطقي و غيرمنطقي و در نتيجه ضعيف شدن روان منطقي است. از نظر افلاطون، درمان عبارت است از تقويت منطق و استدلال بيمار، از طريق ترغيب فلسفي او به پيشي گرفتن از زندگي استدلالي (شاملو، 1388 : 25).
جالينوس5 نيز سلامت را عبارت از وجود نسبت معيني از عناصر گرمي، سردي، رطوبت و خشکي ميداند. جالينوس، در نتيجه فعاليتهاي حرفهاي خود، آگاهي يافت که بيماريها ممکن است در نقطهاي تمرکز يابند و بيماريهاي مختلف اثرهاي متفاوتي داشته باشند. نظريههاي جالينوس در سطحي گسترده مورد قبول واقع شدند و اين نظريهها دربارهي فيزيولوژي و فرايندهاي بيماري در طي قرون وسطي حکم فرما بود (سارافينو، 1387 : 39).
در فرهنگ رم قديم، يکي از دانشمنداني که نظريات علمي و عميقي ارائه داد، اسکلپيادس6 بود که حدود 50 سال قبل از ميلاد ميزيست. او در تاريخ پزشکي براي اولين بار بين هذيان و توهم حاد ناشي از تب و آنچه که معلول اختلالات مزمن و درازمدت بيماريهاي رواني است، تفاوت قائل شد. همچنين، بين تصورات غيرعادي ناشي از محرکهاي موجود و توهم که عامل و محرک خارجي ندارد، فرق گذاشت.
در سالهاي بين 30 تا 90 بعد از ميلاد مسيح، پزشکي به نام اريتاعوس7 براي نخستين بار در تاريخ، متذکر شد که بيماري رواني و سلامت رواني تفاوت کمّي دارند، نه کيفي. ارتاعوس به اهميت استفاده از پيش آگهي8 در تشخيص بيماري توجه کرد. اورا ميتوان باني تشخيص افتراقي9، يعني تشخيص بيماريهايي که علائم بسيار مشترک دارند، دانست (شاملو، 1388 : 26).
در قرن سيزدهم بود که نظريههايي دربارهي روان و بدن ارائه شد. کشيش و فيلسوفي ايتاليايي به نام سنت توماس اکويناس10، نظريهي جدايي روان و بدن را رد کرد. او آنها را واحدهايي مرتبط به يکديگر ميدانست که کل انسان را تشکيل ميدهند (سارافينو، 1387 : 39).
از اوايل قرن شانزدهم که آغاز دوره رنسانس يا احياي دانش است، نهضت علمي مخالف جريان خرافي آغاز شد. افرادي مانند مونتن11و وايوز12 که چند قرن قبل از فرويد13، به وجود ضمير ناخودآگاه پي برده بودند، کوشيدند تا به جامعه خود بفهمانند که بيماران رواني مانند بيماران جسمي، بايد به طور انفرادي و با روشهاي پزشکي و انساني مداوا شوند. در اروپا، پزشکي به نام وي ير14 که در قرن شانزدهم مي زيست، اولين طبيبي بود توجه و علاقه ي خود را صرف مطالعه درباره بيماري رواني کرد. او اعتقاد داشت که اين افراد مشهور به جن زده، بيماراني با علل طبيعي هستند؛ مثلاً پديدههايي مانند بي حسي پوستي صرفاً ناشي از تلقينپذيري است، نه جن زدگي. در حقيقت از اواخر قرن هفدهم در اروپا، جنگيري و جادوگري و پديدههايي مانند آن، به مرور اهميت خود را از دست داد و در اواسط قرن هيجدهم، عقايد علمي، انساني و پزشکي جاي اين مفاهيم را گرفت.
و اما در عصر جديد، اميل کراپلين15 (1926-1856 ميلادي) اعتقاد داشت که بيماريهاي رواني، در حقيقت بيماريهاي جسماني هستند که نقطه تمرکز آنها مغز بيمار است. از اين ديدگاه، بيماريهاي رواني علل کنشي ندارند.
اولين فردي که در اروپا براي درمان بيماران رواني، الگوي جديدي مبتني بر بينشي انساني و پزشکي را پايه گذاشت، روان پزشک فرانسوي، فيليپ پينل16بود (1826-1745ميلادي). او با اجازهي رسمي از دولت وقت، غل و زنجير را از دست و پاي بيماران بيمارستان لابيستر17 در پاريس برداشت و مردم پاريس با کمال تعجب مشاهده کردند که بيماران آزاد شده، برعکس تصور آنها افرادي آرام و مهربان هستند.
در اواخر قرن نوزده در اروپا، اين عقيده رواج يافت که همهي بيماريهاي رواني صرفاً معلول عوامل ارگانيک نيستند و بايد مجموعهاي از علل ارگانيک و پسيکولوژيک را عامل ايجاد کننده آنها دانست (شاملو، 1388 : 29).
در اواخر قرن نوزده، فرويد (1939-1856 ميلادي) زيربناي نهضتي به نام مکتب پسيکوآناليز18، يا روانکاوي را پي ريخت که باعث تحولات جديدي در عرصه بيماريهاي رواني گرديد.
از نظر تاريخي، حق سالم بودن يکي از قديميترين حقوقي است که در قانون اساسي بسياري از کشورهاي جهان اعلام شده است. در سطح بين المللي هم در ماده 25 اعلاميه جهاني حقوق بشر قاطعانه اعلام شده است که “هر کسي حق دارد از استانداردهاي کافي زندگي از نظر سلامت و رفاه براي خود و خانوادهاش برخوردار باشد … ” در مقدمه اساسنامه سازمان بهداشت جهاني تأييد شده است که سلامت از حقوق اساسي هر يک از افراد بشر است تا از بيشترين استاندارد قابل دسترس سلامت برخوردار باشند (پارک، 1376: 26).

2-1-2 : سير تاريخي موضوع سلامت در ايران
از بررسي تاريخ ايران متوجه ميشويم که زردشت خيلي بيشتر از مکاتب طبي يونان پيشرفت داشته است. ايرانيان چون پيرو دين زردشت بودند پاکيزگي و نظافت را که يکي از ارکان دين زردشت بوده را بشدت رعايت ميکردهاند.
در اوستا آمده است که اولين طبيب تريتا19 پدر گرشاسب پهلوان بوده است. آريائيها علل بيماريها را از خشم خدايان ميدانستند و براي قهر خدايان به قرباني کردن در برابر آنان ميپرداختند، طبق نظرات ايرانيان باستان عوامل بيماري متعدد بودند مانند بلايا و حوادث، گرسنگي و تشنگي، عفونت و کثافت، اضطراب و پيري و نيز زيادهروي و عادات ناپسند بيماري را تشديد مينموده است (نوغاني و خوشنويس، 1378 : 39).
اگرچه از تاريخچه بهداشت رواني در ايران اطلاعات کافي در دسترس نيست، ولي از مدارک به دست آمده با توجه به اعتقادات مذهبي، سنتي و علمي آن زمان ميتوان گفت که رفتار با بيماران به نحو مطلوب صورت ميگرفته است. بنا به گفته پيغمبر که «خداوند بيماران را دوست دارد» و «بيماران به وسيله خداوند انتخاب ميشوند که حقيقت را بگويند» بيماران افراد مقدسي به شمار آمده و مورد لطف و احترام قرار ميگرفتند و اين روش تأثير زيادي در بهبود آنان داشت. حمايت از زيردستان، قبول کودکان بيسرپرست، کمک به افراد بيبضاعت و بيماران رواني در مکتب اسلام يک تکليف شرعي و از صفات ذاتي ايرانيان بوده و هست. حتي وجود موقوفات زياد همگي نشان دهنده شواهدي از نيکوکاري و نوع پروري مردم آن زمان بوده است تا به شکلي سلامت رواني مردم بيبضاعت تأمين گردد.
دانشمندان اسلامي مانند غزالي و ابن سينا، موضوع سلامت را در آثار خود مطرح کردهاند. غزالي با تقسيم علوم به دو دسته، علوم مکاشفه (علوم نظري) و علوم معامله (علوم عملي) نشان ميدهد که ميان کنشهاي رواني و کنشهاي بدني انسان پيوند و ارتباطي وجود دارد و مجموعهاي از اين دو فعاليت را نشان ميدهد. غزالي نفس انسان را زمام دار و فرمانروا، و بدن را به منزلهي کشور و قرارگاه روان و اندامها و قواي بدني را پيشهوران و کارگزاران او ميدانست.
ابن سينا سلامت را عبارت از سرشت يا حالتي ميداند که در آن اعمال بدن به درستي انجام ميگيرد … و نقطة مقابل آن بيماري است. از نظر ابن سينا انسان اشرف مخلوقات است، در صورت بهرهمندي از اين فضيلت، اعتدال قامت و نيکي سجيت و حسن صورت که از آثار ظهور الهي و خوبي مزاج اوست، بر حسن سيرت و صفاي باطن او دلالت خواهد داشت.
ميسَري، پزشک حاذق قرن چهارم هجري در بخشي از دانشنامه منظوم خود، اندام، ارکان چهره و مزاجهاي افراد را عامل يا نشانهي ويژگيهاي رواني و رفتاري دانسته است (آذر، 1388 :80). از نظر وي يکي از روشهاي تشخيص توجه به مزاجها، ارکان صورت و اندام است و حالات و شکلهاي مختلف مزاج و اندام، بر حالات گوناگون روحي و جسمي انسان دلالت دارد. در اثر حکيم ميسري جنبههاي گوناگوني از بيماريها، از جمله بيماريهاي روحي، مانند: ماليخوليا، غم بيدليل و بيماريهاي جسمي، مانند ظفر، استسقا مورد توجه قرار گرفته و چگونگي تشخيص و درمان آن بيان شده است (همان :70). ميسري مانند بقراط و جالينوس مزاجها را مدنظر قرار داده و ويژگيهاي حاصل از غلبه مزاج را اغلب، جسمي دانسته، نه روحي.
بخش دوم : مباني نظري
2-2-1 : تعاريف مفاهيم مرتبط با سلامت روان
2-2-1-1: مفهوم سلامت
کلمه Health از واژه يوناني Holth برخاسته که در زبان انگليسي Wholeness وHolistic نيز از همين واژه اتخاذ شده است، به معني کمال، کامل و جامع. وقتي اين کلمه به کار ميرود منظور، دستيابي به يک مفهوم کامل و جامع و همه چيز و همه ابعاد است. سلامت داراي معني جامع و کاملي است که برابر تعريف سازمان جهاني بهداشت عبارت است از: در کمال مناسب بودن از نظر جسمي، رواني و اجتماعي و نه صرفاً نداشتن بيماري. قسمت اول اين تعريف گوياي وجه ايجابي سلامت و قسمت دوم آن نشاندهنده وجه سلامت است.
سلامت مفهومي وسيع دارد که از مباحث ظريف تکنيکي تا مفاهيم اخلاقي يا فلسفي را در بر ميگيرد. تعريف سلامت د

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، بهداشت روان، استان کردستان، عدم تمرکز Next Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، بهداشت روان، انسان سالم، عزت نفس