منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، تعارض نقش

دانلود پایان نامه ارشد

بيروني و ناپخته، با سازگاري و سلامت روان، همبستگي منفي برقرار کرده است. آلپورت معتقد است که براي داشتن سلامت رواني و رسيدن به شخصيت سالم و بالغ ، يک دينداري عميق (دروني) لازم است (روغنچي، 1384 : 57 ). وي استدلال ميکند که نگرشهاي مذهبي تعيين ميکنند که چگونه کارکردهاي مذهبي به عنوان مکانيزمي براي ارزشيابي و در ارتباط با حوادث استرسزاي زندگي به کار ميروند. اين ارزشيابي ميتواند بين نگرشهاي مذهبي و سلامتي اتصال برقرار کند. آلپورت بر اين باور است که ميل و گرايش ديني يک عامل مستقل، خودمختار در شخصيت انسان بوده و تمام اجزاء ديگر شخصيت را در يک سيستم واحد کلي وحدت ميبخشند. او در بحث شخصيت انسان متوجه شد که کل زندگي انسان وابسته به ايمان اوست. به اين معنا که هر چه فرد دينداري دروني داشته باشد، سلامت رواني بيشتر است، اما هر چه دين را در جهت رفاه و برآورد کردن نيازهاي اجتماعي به کار ببرد و به اصل آن توجه نداشته باشد سلامت رواني پاييني خواهد داشت (Allport ,1967 : 433).
نظريه آيدلر و کامل
بر اساس اظهارات آيدلر و کامل (1992)، سازوکارهاي علي پيوند دهنده مذهب با سلامتي را روي هم رفته، ميتوان در سه دسته به شرح زير جاي داد :
1- گروههاي مذهبي داراي کارکرد نظم بخشي و انتظامدهي به رفتار اعضايشان هستند و بر اين اساس رفتارهاي مربوط به سلامتي و بهداشت آنها (نظير استعمال دخانيات، تغذيه و رژيم غذايي، ورزش و تحرک جسمي، و نوشيدن مشروبات الکلي) را به دو دسته رفتارهاي تجويز شده و رفتارهاي تحريم شده تقسيمبندي مينمايند.
2- تعهد و تقيد مذهبي، سبب تعلق فرد به شبکهاي از اشخاص هم عقيده ميگردد که ميتوانند در مواقع مورد نياز به همديگر کمک کنند. بدين ترتيب با افزايش يافتن داشتههاي مشترک فردي71 و ميزان حمايت اجتماعي72 مخاطرات بهداشتي به حداقل کاهش مييابد.
3- تعهد و تقيد مذهبي به افراد کمک ميکند تا چشم انداز مثبت و خوشبينانهاي راجع به زندگي داشته باشند، که به اين ترتيب سلامت رواني آنها به حداکثر ممکن افزايش مييابد.
بنابراين تأثرات مذهب بر روي سلامتي و بهزيستي افراد را ميتوان شامل تأثير شبکه هاي اجتماعي73، حمايت اجتماعي و مشارکت در مراسم و شعاير سازمان يافتهاي دانست که به زندگي افراد معنا ميدهد (رياحي و همکاران، 1387 : 64).
نظريه هارولد کوئينگ74
هارولد کوئينگ، مذهب و عبادت را چيزي فراتر از کلمات و پاسخ فيزيولوژيکي ميداند. تحقيقات او به خوبي نشان ميدهد که افراد مذهبي زندگي سالمتري دارند و به طور کلي احساس خوشبختي بيشتري مينمايند، کمتر بيمار شده و يا دچار افسردگي ميشوند و اگر چنانچه دچار اين گونه مشکلات شوند سريعتر بهبود مييابند (نوابخش و پوريوسفي، 1385 : 90). کوئينگ، ده سازوکار براي تبيين رابطه بين مذهب و سلامت روان، به شرح زير ارائه ميکند :
1) مذهب باعث ايجاد نگرش مثبت نسبت به دنيا در فرد ميشود و او را در مقابل رويدادهاي ناگوار زندگي مثل فقدان يا بيماري ياري ميرساند 2) مذهب به زندگي فرد معنا و هدف ميدهد. داشتن معنا و هدف در زندگي نشان دهنده سلامت روان است و باعث افزايش توانايي فرد در انجام کارها ميشود. 3) افراد مذهبي با حوادث تروماتيک زندگي که قابل پذيرش نيستند، راحتتر سازگار ميشوند . 4 ) مذهب باعث ايجاد اميد شده و اميد، باعث ايجاد انگيزه و انرژي در فرد ميشود که او را به بهتر شدن اوضاع زندگي اميدوار ميکند. 5 ) افراد مذهبي احساس آزادي شخصي نسبت به ديگران ميکنند. آنها وابستگي عاطفي کمتري به ديگران دارند. 6 ) احساس کنترل در افراد مذهبي به واسطه دعا کردن ايجاد ميشود، به اين گونه که دعا کردن باعث احساس کنترل غيرمستقيم بر شرايط به ظاهر غيرقابل تغيير و ناگوار ميشود. 7 ) افراد مذهبي از شخصيتهاي ديني که رنج بسيار کشيدهاند، الگوبرداري ميکنند و اين مسئله باعث افزايش تحمل و پذيرش موقعيتهاي غيرقابل تغيير و ناگوار ميشود. 8) افراد مذهبي از الگوي تصميمگيري خاصي استفاده ميکنند. اين الگو، فرد را در جهت افزايش تصميمگيريهاي مفيد براي خود و اطرافيان، و کاهش تصميمگيريهاي خودمخرب سوق ميدهد. اين امر تا حدي از شدت استرسهاي زندگي ميکاهد. 9 ) مذهب تنها منبع پاسخگو به سؤالات نهايي است، به ويژه در موارد اضطراري که علم قادر نيست به فرد کمک کند. اين مسئله به خصوص در موارد جدي مثل بيماريهاي لاعلاج از اهميت خاصي برخوردار است و 10 ) مذهب باعث برخورداري فرد از حمايت اجتماعي بيشتر ميشود. اين امر به سبب ارتباط فرد با جامعه مذهبي، روحانيون و حتي خداوند ايجاد ميشود (چراغي، 1385 : 35).

2-2-4 : چارچوب نظري
جامعهشناسان بر اين باورند که سلامتي و بيماري رواني، صرفاً واقعياتي زيستشناختي و يا روانشناختي نيستند، بلکه به طور هم زمان، داراي ابعاد و ماهيت اجتماعي نيز ميباشند. سبک سببشناختي75 راجع به اختلال رواني، تعريف رايج از بيماري رواني را ميپذيرد و علل اجتماعي آشفتگيهاي رواني در افراد را جستجو ميکند. جنبه جامعهشناختي رويکرد سببشناختي آن است که نشانهها و حالات رواني، از موقعيتهاي افراد در ساختار اجتماعي ناشي ميشوند. اين رويکرد بر نقش سببشناختي فشارهاي مزمن (نظير فقر يا زندگي در خانوادههاي تک والد)؛ حوادث حاد زندگي (نظير بيکاري يا فسخ زناشويي)؛ جنبههايي از نقشهاي اجتماعي (نظير تعارض نقش، گرانباري نقش، يا فشار نقش)؛ و ميزان حمايت اجتماعي به هنگام درگيري با عوامل تنش زا، تأکيد دارد. مطالعات جامعهشناختي، همچنين بيشتر به دنبال بررسي ميزانهاي متفاوت اختلال رواني در ميان مکانها (ملتها، شهرها، مناطق) يا گروههاي اجتماعي متفاوت (طبقه اجتماعي، جنسيت و سن) هستند؛ تا اين که چرا افراد خاص، نشانههاي بيماريهاي رواني را تجربه ميکنند.
با عنايت به توضيحات مذکور در زمينه سلامت روان، اين پژوهش در متن مدل سببشناسي و با بکارگيري نظريههاي گوناگون انسجام و حمايت اجتماعي و جامعهشناسي ديني سعي دارد تا توزيع ميزان سلامت روان را تبيين نمايد.
به طور کلي ادبيات پژوهشي در زمينهي حمايت اجتماعي را ميتوان به دو دسته تقسيم کرد: گروه اول، مطالعاتي که عمدتاً بر سيستمهاي حمايتي عيني و واقعي دريافت شده از محيط اجتماعي اطراف فرد متمرکز شدهاند؛ گروه دوم، مطالعاتي هستند که به سازهي حمايت اجتماعي ادراکشده توجه دارند به اين معنا که بنا به تصور و ادراک يک شخص، وي از چه ميزاني از حمايت اجتماعي برخوردار است. چنانچه ذکر شد براي تبيين و توضيح چگونگي تأثير حمايت اجتماعي بر سلامتي، دو مدل نظري مطرح گرديده است: مدل تأثير مستقيم يا تأثير کلي و مدل تأثير غير مستقيم يا فرضيه ضربهگير.
در مدل تأثير مستقيم، فقدان يا کاهش در حمايت اجتماعي موجب آسيبها و اختلالات جسمي و رواني ميشود، در حالي که در مدل ضربهپذير يا تأثير غيرمستقيم، فقدان يا کاهش حمايت اجتماعي به اضافه حضور استرس و افزايش آن است که موجب بروز چنين اختلالاتي ميگردد. در پژوهش حاضر، از مدل تأثير مستقيم حمايت اجتماعي استفاده شده است که بر اساس آن، نفس حضور و وجود حمايت اجتماعي (حتي به شکل ذهني و تصوري)، ميتواند اثرات مثبتي بر سلامت روان داشته باشد. همچنين منابع گوناگوني براي دريافت حمايت اجتماعي وجود دارد که از اين مواردند گروههاي مذهبي، دوستان، خانواده و اطرافيان. همبستگي يا انسجام اجتماعي ، نقش مهمي در نظريههاي اميل دورکيم دارد. انسجام اجتماعي از طريق فراهم آوردن حمايت اجتماعي مناسب، شرايطي را فراهم ميکند که ميتواند به سلامت روان افراد منجر گردد. بر طبق نظريات جامعهشناسي ديني دورکيم آيينهاي ديني با تقويت باورهاي جمعي و اخلاقيات و نيز با پيوند شرکت کنندگان به يک ديگر، باعث همبستگي جامعه ميشود. کارکرد دين در جامعه، يکپارچه کردن و انسجام آن است. و چنانچه ذکر شد انسجام اجتماعي از طريق فراهم آوردن حمايت اجتماعي مناسب، شرايطي را فراهم ميکند که ميتواند به سلامت روان افراد منجر گردد. آلپورت نيز معتقد است که براي داشتن سلامت رواني و رسيدن به شخصيت سالم و بالغ، يک دين داري عميق (دروني) لازم است. افرادي که داراي جهت گيري دروني هستند به رغم تعارضهاي ظاهري آنها در محيط، به دليل انسجام دروني و دروني کردن ارزشها از وحدت يافتگي بيشتري در عمل، احساس و تفکر برخوردارند. آيدلر و کامل نيز در توضيح سازوکارهاي علّي پيوند دهنده دين با سلامتي، به اين نکته اشاره ميکنند که تقيد ديني افراد، سبب تعلق آنها به شبکهاي از اشخاص هم عقيده ميگردد که ميتوانند در مواقع مورد نياز به همديگر کمک کنند. بدين ترتيب با افزايش يافتن داشتههاي مشترک فردي و ميزان حمايت اجتماعي، مخاطرات بهداشتي به حداقل کاهش مييابد. بنابراين تأثرات مذهب بر روي سلامتي و بهزيستي افراد را ميتوان شامل تأثير شبکههاي اجتماعي76، حمايت اجتماعي و مشارکت در مراسم و شعاير سازمانيافتهاي دانست که به زندگي افراد معنا ميدهد. بنابراين براي بررسي عوامل مرتبط با سلامت رواني در اين پژوهش، متغيرهاي ميزان دينداري و حمايت اجتماعي از نظريات دورکيم و آيدلر و کامل، نوع جهتگيري ديني از نظريه آلپورت مشتق شدهاند. اين پژوهش با به کارگيري سبک سببشناختي (شناسايي علل اجتماعي اختلال رواني) و مدل تأثير مستقيم برخورداري از حمايت اجتماعي (سودمندي حمايت اجتماعي براي سلامت رواني بدون توجه به حضور يا عدم حضور عوامل استرس زا) (که به لحاظ تاريخي ريشه در نظريهي انسجام اجتماعي دورکيم دارد)، سعي دارد تا به نقش مهم منابع گوناگون تأمينکننده حمايت اجتماعي براي افراد و نيز دينداري (تعلّق، تقيّد و جهتگيري ديني) به عنوان منبعي مهم براي سلامت روان پرداخته و تأثيرات آن را بر سلامت روان نشان دهد.

2-2-5 : مدل نظري تحقيق
اين مدل بر اساس مفاهيم مطرح در چارچوب نظري تحقيق طرح شده است و رابطه متغيرهاي مستقل و وابسته را در سطح نظري با متغير وابسته نشان ميدهد.

2-2-6 : سؤالهاي تحقيق
1- وضعيت سلامت روان جوانان ساکن نسيمشهر چگونه است؟
2- آيا بين ميزان حمايت اجتماعي ادراکشده و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
3- آيا بين نوع جهتگيري ديني (دروني و بيروني) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
4- آيا بين بعد خانوار و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
5- آيا بين ميزان دينداري و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
6- آيا بين وضعيت تأهل (وضعيت زناشويي) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
7- آيا بين شکل زندگي خانوادگي و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
8- آيا بين وضعيت فعاليت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
9- آيا بين سطح تحصيلات و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
10- آيا بين جنسيت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
11- آيا بين سن (گروه سني) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟

2-2-7 : فرضيههاي تحقيق
1- به نظر ميرسد بين ميزان حمايت اجتماعي ادراکشده و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
2- به نظر ميرسد بين نوع جهتگيري ديني (دروني و بيروني) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
3- به نظر ميرسد بين بعد خانوار و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
4- به نظر ميرسد بين ميزان دينداري و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
5- به نظر ميرسد بين وضعيت تأهل (وضعيت زناشويي) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
6- به نظر ميرسد بين شکل زندگي خانوادگي و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
7- به نظر ميرسد بين وضعيت فعاليت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
8- به نظر ميرسد بين سطح تحصيلات و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
9- به نظر ميرسد بين جنسيت و سلامت رواني جوانان رابطه وجود دارد.
10- به نظر ميرسد بين سن (گروه سني) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.

بخش سوم : مروري برتحقيقات انجام شده

براي تحقيق پيرامون يك موضوع، بررسي تحقيقاتي كه بوسيله ديگران انجام گرفته از اهميت ويژهاي برخوردار است. اين امر راهنما و راهگشا براي پژوهشگر است و او را قادر ميسازد تا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، عزت نفس، مکان کنترل Next Entries منابع و ماخذ مقاله سلامت روان، منبع کنترل، دانشگاه تهران