منابع و ماخذ مقاله روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

كارش را در مطالعه گفتمان بر برقراري ارتباط ميان باورها (شناخت)، تعامل در موقعيت‌هاي اجتماعي و كاربرد زيان متمركز مي‌گرداند.
با فرض سه حوزه فوق در تحليل گفتمان، چند رشته در مطالعه گفتمان درگيرند: زبان‌شناسي (براي مطالعات خاص زباني و كاربرد زبان)، روان‌شناسي براي مطالعه باورها و اين كه چگونه با آنها يا ميان آنها و باورهاي ديگر ارتباط برقرار مي‌شود و علوم اجتماعي براي تحليل تعامل‌ها در موقعيت‌هاي اجتماعي.

كنش اجتماعي و گفتمان
گفتمان را در اين نظريه مي‌توان با دو رويكرد مورد واکاوي قرار داد:
1- در سطوح مختلف ساختاري وانتزاعي؛ كه اين ساختارها را مي‌توان از طريق مطالعه نحو، معنا، سبك و رتوريك و همچنين بررسي ژانرهاي معيني همچون قصه‌گويي يا جدل مورد بررسي قرار داد.
2- در قالب فرايندهاي شناختي (ذهني) واقعي كه كاربران زبان در توليد و درك گفتمان استفاده مي‌كنند(تون ون دايك 79: 1382)
در هر دو رويكرد ذكر شده، فرض مسلم در نظر گرفتن گفتمان است به مشابه يك كنش اجتماعي.توون دايك گفتمان را پديده‌اي علمي، اجتماعي و فرهنگي مي‌داند. وي معتقد است كاربران زبان وقتي در يك گفتمان مشاركت مي‌كنند در واقع كنشي اجتماعي انجام مي‌دهند و در يك تعامل اجتماعي شركت مي‌جويند. اين كنش خود در بستر زمينه‌هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي همچون جمع‌هاي دوستانه يا برخوردهاي حرفه‌اي و سازماني يا مذاكرات پارلمان و … انجام مي‌گيرد.(توون ون دايك 80: 1382)
كنش‌هاي اجتماعي هميشه در يك زمينه7 ، بافت و يك بستر اجتماعي جريان مي‌يابند و از اينرو گفتمان‌ها نيز در يك بستر اجتماعي و در بطن يك جامعه و فرهنگ معين رخ مي‌دهند.
يك كنش شامل دو وجه زباني و معنايي است. كنش بياني (زباني) كنشي است كه طي آن يك گفته توليدمي‌شود كه از نظر ون دايك، معنا را نيز مي‌توان در آن به شكلي فعال تر و به مشابه يك فعل و نه يك اسم، يعني بعنوان يك كنش معنايي (يا گزاره‌‌اي) در رابطه با آن تبيين نمود (همان: 38).
با در نظر گرفتن رويكرد بافتي و اضافه نمودن آن به نظريه كنش، بسياري از جنبه‌هاي جامعه و فرهنگ در تجزيه و تحليل ما دخالت مي‌يابند. در نزد ون دايك به اين ترتيب مي‌توان به يك مطالعه جامع دست يافت كه ناشي از در نظر گرفتن شرايط اقتضاء مي‌باشد. اين شرايط نه فقط به بيان (واژه‌ها، نحو و …) يا معناي گفته مربوط هستند، بلكه به بافت موقعيتي آنها همانند اهداف دانش يا عقايد گوينده يك سخن نيز مربوط مي‌شوند(همان: 39) و آنچه اهميت كار را نشان مي‌دهد، تاكيد بر بعد اجتماعي عملي است كه ما به هنگام توليد يك گفته معنادار در يك بافت مشخص انجام مي‌دهيم.
اگر شكل‌گيري را در حوزه‌هاي شكل، معنا، تعامل، شناخت و بافت در نظر بگيريم (همان: 48)، بافت داراي نقشي بنيادين در آن است. بافت را مي‌توان در مقام ساختار همه مشخصه‌هاي موقعيت اجتماعي كه در توليد يا ادراك گفتمان نقش دارند تعريف كرد. از نظر دايك ويژگي‌هاي بافتي نه تنها گفتمان را تحت تاثير قرار مي‌دهند، بلكه گفتمان هم مي‌تواند اين مشخصه‌هاي بافتي را تعيين كند و يا آنها را تغيير دهد.

ايدئولوي، قدرت و گفتمان
ون دايك بر اساس رويكرد چند رشته‌اي گفته شده و بر اساس مثلثي كه از تركيب گفتمان، شناخت و اجتماع شكل مي‌دهد، سعي دارد نظريه‌اي جامع درباره ايدئولوژي ارائه كند. از نظر وي، جنبة گفتماني ايدئولوژي‌ها توضيح مي‌دهد كه چگونه ايدئولوژي‌ها بر گفتار و نوشتار روزانة ما تاثير مي‌گذارد. چگونه ما گفتمان ايدئولوژيك را مي‌فهميم و چگونه گفتمان در باز توليد ايدئولوژيك در اجتماع نقشي اساسي دارد. (سلطاني 59: 1384)
گفتمان‌ها در نظر وي از طريق هژموني، ايدئولوژي‌هاي قدرت را باز توليد مي‌‌كنند.(توون دايك 13-112: 1382). او درتعريف هژموني مي‌گويد:” مي‌توان به معناي اينكه ديگران را از طريق اوامر و درخواست‌ها به پيشنهادات يا اندرزهاي خود به آنچه خواهان انجامش هستيم آگاه سازيم، مي‌توانيم اذهان آنها را به طريقي شكل دهيم كه آنها آزادانه و با طيب خاطر، آنگونه كه ما مي‌خواهيم عمل نمايند. يعني آنكه گفتمان يك گروه صاحب قدرت مي‌تواند چنان باشد كه باعث شود ديگران به نحوي به نيات و مقاصد خود شكل دهند و اعمال خود را به انجام رسانند كه گويي بدون هر گونه فشاري و دقيقاً در راستاي خواست‌ها و علايق خود به آن‌ها دست زده‌اند.”
در واقع قدرت هژمونيك مردم را به انجام اعمالي وادار مي‌كنند كه گويي اين اعمال طبيعي، عادي يا صرفاً مبتني بر توافق و اجماع بوده است و اين خود زمينه استيلاي ايدئولوژي قدرت بر گروه‌هاي مردم در صحنه اجتماعي است .در جمع بندي بحث حاضر بايستي گفت: جنبه‌ شناختي كه بوسيلة هژموني جولانگاه ايدئولوژي شده، در عرصه اجتماعي به واقعيت مي‌پيونددواين جنبه اجتماعي نشان مي‌دهد كه چه نوع گروه‌هايي و چه نوع روابطي ميان گروه‌ها و نهادها در گسترش و باز توليد ايدئولوژي‌ها نقش دارند.

2- گفتمان به مثابه عمل اجتماعي زبان: نورمن فركلاف
نورمن فركلاف را شايد بتوان مهمترين نظريه پرداز در حيطة تحليل انتقادي گفتمان دانست كه در مقايسه با ساير تحليلگران انتقادي گفتمان منسجم‌ترين، جامع‌ترين و پرطرفدارترين نظريه را تدوين كرده است.
فركلاف رويكرد خود را مطالعه انتقادي زبان مي‌داند و به ديدگاهي بدبينانه از زبان متوسل مي‌شود.
او با به كاربردن مفاهيم گفتمان قدرت و ايدئولوژي همسو، با جهت‌گيري‌هاي كلي تحليل گفتمان به پيش مي‌رود و هدف رويكرد خود را مطالعه انتقادي زبان مي‌نامد. او مي‌گويد: “هدف كاربردي‌تر، كمك به افزايش هشياري نسبت به زبان و قدرت و به ويژه نسبت به اينكه چگونه زبان در سلطه بعضي‌ها بر بعضي ديگر نقش دارد است. با در نظر گرفتن توجه من به ايدئولوژي، اين بدان معناست كه به مردم كمك كنيم تا بفهمند تا چه اندازه زبان شان مبتني بر مفروضات عقل سليم نيست و اينكه چگونه اين مفروضات مبتني بر عقل سليم، از نظر ايدئولوژيك به وسيله روابط قدرت شكل گرفته‌اند. (فركلاف 1989، به نقل از سلطاني 65: 1384)
فركلاف سه گونه كاربردي از اصطلاح گفتمان را دريافته‌هاي خود بيان مي‌دارد (همان، 61) كه عبارتند از :
1- گفتمان‌ در انتزاعي‌ترين شكل خود، به كاربرد زبان به مشابه كردار اجتماعي اشاره دارد.
2- گفتمان به نوع زبان به كار رفته در حوزه‌اي خاص اشاره دارد مانند گفتمان سياسي، گفتمان عملي، پزشكي و ….
3- گفتمان به صورت يك اسم قابل شمارش به كار مي‌رود و به شيوة گفتاري باز مي‌گردد كه از زاوية ديدي خاص به تجربيات ما معنا مي‌بخشد. مانند گفتمان فمينيستي، ماركسيستي، مصرف گرايي، گفتمان شيعي و …

زبان – ايدئولوژي و قدرت
از نظر فركلاف، و ديگر نظريه پردازان انتقادي، زبان به انحاء مختلف و در سطوح متفاوت حامل ايدئولوژي است. او با وام گرفتن مفهوم “نظم گفتمان” از فوكو، سعي در اثبات اين مطلب دارد كه ايدئولوژي هم در ساختارها نهفته است كه حاصل رخدادهاي گذشته و شرايط وقوع رخدادهاي جاري است و هم در خود رخدادها نهفته است، چرا كه رخدادها ساختارهاي مشروط كننده خود را باز توليد مي‌كنند و آنها را تغيير مي‌دهند.(فركلاف 95: 1379)
روابط قدرت از نظر فركلاف نامتقارن، نا برابر و سلطه آور است و او براي توجيه اين نابرابري و نا متقارن بودگي به ايدئولوژي روي مي‌آورد. چرا كه در سنت انتقادي، ايدئولوژي توجيه كننده سلطه و ورابط نابرابر قدرت است.
فركلاف، ايدئولوژي را ساخت‌هاي معنايي مي‌داند كه در توليد، باز توليد و تغيير روابط نابرابر قدرت نقش دارند و در نتيجه از نظر وي، معنا در فهم ايدئولوژي اهميت بسياري دارد چرا كه معنا در خدمت قدرت است. (سلطاني، 62: 1384).
بدين سان، ايدئولوژي با حلقه واسطه‌اي بنام معنا با گفتمان و زبان كه ابزار توليد آن معنا هستند، گره مي‌خورد و در نتيجه گفتمان‌ها بار ايدئولوژيك مي‌يابند و همين گفتمان‌هاي داراي بار ايدئولوژيك در حفظ و تغيير روابط نابرابر قدرت سهيم مي‌شوند.
عناصر تشكيل دهنده گفتمان
فركلاف، گفتمان را مجموعه به هم تافته‌اي از سه عنصر متن، عمل گفتماني(توليد، توزيع و مصرف متن) و عمل اجتماعي مي‌داند و تحليل يك گفتمان خاص را تحليل هر يك از اين سه بعد و روابط ميان آنها مي‌داند.(فركلاف 97: 1379)
او تحليل متن را در واقع تحليل ساخت‌هاي زباني و ويژگي‌هاي صوري متن مي‌داند. از نظر وي، تحليل متن شامل تحليل زباني در قالب واژگان، دستور، نظام آوايي و انسجام در سطح بالاتر از جمله است. متون فضاهايي اجتماعي‌اند كه در آنها دو فرايند اجتماعي بنيادين بطور همزمان رخ مي‌دهند: شناخت و بازنمايي جهان و تعامل اجتماعي. بنابراين از نظر فركلاف، نگاهي چند نقشي به متن ضروري مي‌نمايد.(سلطاني 5-64: 1384)
عمل گفتمان نيز، حلقه متصل كننده متن و عمل اجتماعي است و با استفاده از آن مردم از زبان براي توليد و مصرف متن بهره مي‌جويند. از اين طريق متن به عمل شكل مي‌دهد و همچنين از آن شكل مي‌گيرد.
جنبه عمل گفتماني در اين چارچوب حكايت از اين امر دارد كه توليد كنندگان و مصرف كنندگان متن، در هر رويداد گفتماني از منابع اجتماعي در دسترس كه نظم گفتمان را شكل مي‌دهند، بهره مي‌گيرند.(همان، 66)
عمل اجتماعي، ناظر بر تحليل جنبه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي (اجتماعي) يك عمل گفتماني است (همان، 68) و بنابراين براي تحليل عمل اجتماعي بايد وجوه مختلف يك عمل گفتماني مورد ارزيابي قرار گيرد.
نكته مهم در چارچوب الگوي انتقادي فركلاف اين است كه سه جنبة گفته شده در گفتمان، با يكديگر در ارتباط متقابل و تنگاتنگ بوده و در هنگام تحليل گفتمان نيز بايستي ارتباط اين سه را در نظر گرفت.
رويكردجامعه – زبان شناسي گفتماني: روث وداك
جامعه زبان شناسي گفتماني8، از رويكردهاي مربوط به اين حوزه است كه توسط “روث – وداك” و همكارانش در دانشگاه وين تاسيس گرديده و دنبال گرديد.وداك اين رويكرد را چنين توصيف مي‌كند:
“جامعه – زبان شناسي گفتماني، نوعي جامعه شناسي زبان است كه نه تنها مشخصاً مرتبط با مطالعة متن در بافت است، بلكه به هر دو عامل اهميتي برابر مي‌دهد و رويكردي است كه مي‌تواند سازوكارهاي نهفته‌اي را شناسايي و توصيف كند كه در ايجاد نابساماني گفتماني پنهان در بافت‌هاي خاص نقش دارند و ناگزير بر برقراري ارتباط تاثير مي‌گذارند .چه اين نابساماني‌ها در ساختار و كاركرد رسانه‌ها باشند، چه در نهاد‌هايي مانند بيمارستان يا مدرسه.” (وداك 1995، به نقل از سلطاني 55: 1384)
از اين رويكرد، تحت عنوان رويكرد گفتماني- تاريخي نيز ياد مي‌كنند و اين رويكرد مي‌كوشد تا به طور نظام‌مند همه اطلاعات پس زمينه‌اي در دسترس را براي تحليل و تعبير لايه‌هاي گوناگون در يك متن گفتاري يا نوشتاري به هم گره بزند. تمركز بر تمامي بافت‌هاي تاريخي گفتمان در فرآيند تبيين و تعبير، ويژگي‌اي است كه اين رويكرد را از رويكردهاي ديگر تحليل انتقادي گفتمان، مانند رويكرد فركلاف و ون دايك متمايز مي‌كند.

نظريه لاكلاو و موفه
جان نظريه لاكلاو و موفه در مورد گفتمان را مي‌توان چنين تبيين نمود كه: گفتمان سعي دارد چگونگي ايجاد، كاركرد و دگرگوني انديشه‌ها را به مثابه يك كل بهم پيوسته كه سازنده معاني و فعاليت‌هاي سياسي هستند، درك و تحليل نمايد. بر اساس استدلال اين نظريه، تمامي اعمال اجتماعي وقتي داراي معنا و مفهوم مي‌‌گردند كه در حوزه گفتمان قرار ‌گيرند. از اين‌رو ما شاهد نقاط افتراقي در نظرية فوق با نظريه‌هاي گفته شده هستيم.چرا كه نظريات پيشين را مي‌توان در حوزه ساختارگرايي طبقه‌بندي نمود، اما نظريه اخير از تركيب نظريات كلاسيك ساختاري با نظرية پست مدرن فراهم گرديده و از اينرو ديدگاهي هيبر يدي نسبت به واقعيت و امر اجتماعي و سياسي دارد.
لاكلاو و موفه از طريق بازخواني و ساختار شكني نظريه‌هاي متفكراني چون ماركس، گرامشي، آلتوسر، فوكو، دريدا، لاكان، سوسور و … نظرية خود را در مورد گفتمان در كتاب مشهور هژموني و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله دستور زبان Next Entries منابع و ماخذ مقاله دال و مدلول، جهان خارج، روابط قدرت، توسل به زور