منابع و ماخذ مقاله روابط بین‌الملل، هستی شناختی، ساختارهای هنجاری، بین الاذهانی

دانلود پایان نامه ارشد

، جدیدی، 1389: 95( سازه‌انگاری به‌عنوان سنتز دو نظریه نوواقع‌گرایی و نو لیبرالیسم و پلی میان این دو نظریه درصدد ایجاد ارتباط و پیوست و پل زدن میان نظریات روابط بین‌الملل هستند. اونف بر آن است که سازه‌انگاری راهی است برای فائق آمدن بر شکاف درون رشته‌های روابط بین‌الملل و یافتن راهی میان علوم اجتماعی اثبات‌گرا و حملات علیه تجدد که از سوی پساتجددگرایان مطرح می‌شود. ونت به طور خاص ازنظر تأکیدی که بر راه میانه و هم بر پل زدن میان مواضع نظری و فرانظری معروف است. (مشیرزاده، 1384: 343-344)
سازه‌انگاری با رد برداشت‌های خردگرایانه نئورئالیسم و نئولیبرالیسم، دیدگاهی منطقی _ اجتماعی به سیاست جهانی ارائه داد که بر اهمیت ساختارهای هنجاری، مادی و نقش هویت در ساخت منافع، کنش و تکوین متقابل کارگزار _ ساختار تأکید می‌کند. (Price and Reus smith, 1998, 256; Adler, 1997, 2005; Ruggie,1998). از این منظر سیاست بین‌الملل به‌عنوان یک برساخته اجتماعی، قلمرو اجتماعی تلقی می‌شود که ویژگی‌های آن درنهایت از طریق ارتباطات و تعامل میان واحدهای آن تعیین می‌شود (Ringman, 1997: 270) به‌عبارت‌دیگر، سازه‌انگاری در مقابل نظریه مادیتگرای جریان اصلی روابط بین‌الملل قرار می‌گیرد که طبق آن موجودیت‌های اجتماعی اعم از ساختارها و کنش‌ها هم ازنظر ورودی و هم ازنظر عملکرد، مستقل از برداشت‌ها و فهم انسان‌ها قرار دارند. از دیدگاه نظریه اجتماعی سیاست بین‌الملل، اساساً موجودیت ساختارها، نهادها و کارگزاران جنبه ذهنی و یا حداقل گفتمانی دارند و این‌ها جز بر مبنای فهم انسانی وجود ندارند. (مشیرزاده، 1384: 8. به نقل از: عسگرخانی، منصوری‌مقدم، 1389: 195)
گزاره‌های اصلی سازه‌انگاری عبارتند از:
الف) دولت‌ها واحدهای اولیه تحلیل در تئوری سیاسی بین‌المللی هستند.
ب) ساختارهای کلیدی در سیستم دولت‌ها بیش از آنکه مادی باشند، بین الاذهانی است.
ج) بخش مهمی از منافع و هویت دولت‌ها به‌وسیله ساختار اجتماعی ساخته می‌شوند، نه تحت تأثیر طبیعت انسانی و سیاست داخلی دولت‌ها. (Alexander went) سازه‌انگاری در مورد شماری از قضایایی که در تئوری روابط بین‌الملل مطرح می‌شود درک متفاوت و جایگزینی ارائه می‌دهد که معانی آنارشی و توازن قوا، روابط میان هویت و دولت و منافع، پیچیدگی‌های قدرت و چشم‌اندازهایی برای تغییر در سیاست جهانی را شامل می‌شود. (Ted hopf).
برای درک بهتر ارزیابی تأثیر بیداری اسلامی بر رابطه طرفین از منظر سازهانگاری در آغاز بهتر است به توضیح پیشفرضهای این نظریه پرداخته شود.
پیشفرضهای اصلی سازهانگاری
1- ساختار – کارگزار
یکی از مهم‌ترین موضوعات موردبحث سازه انگاران که مباحث هستی‌شناسانه و تئوریک را به هم می‌آمیزد، مسئله ساختار _کارگزار است. بحث ساختار _کارگزار بر ماهیت بین‌الملل متمرکز است. به‌عبارت‌دیگر، در ارتباط با این سؤال که چه چیزی در روابط بین‌الملل وجود دارد، باید پاسخ آن را در ارتباط با بازیگران و ساختاری جستجو کرد. در حقیقت ساختار _کارگزار عناصر توصیفی برای درک تعاملات انسانی در قالب یک جامعه و تشریح پدیده اجتماعی هستند. (متقی، 1389: 153). مسئله ساختار _کارگزار به تبیین پدیده سیاسی و اجتماعی و به این موضوع مربوط می‌شود که اجزای یک تعبیر معتبر یا مناسب، آثار یا پیامدهای سیاسی چیست، یا تبیین سیاسی مناسب چه چیزی را در برمی‌گیرد. (های، 1385: 159)
ساختار و کارگزار در سازه‌انگاری به این معناست که سازه‌های روابط بین‌الملل دیگر نه برساخته عوامل ساختاری و عینی محض و نه برساخته عوامل ذهنی و تفسیری محض تصور نخواهد شد، بلکه عملکرد روابط بین‌الملل منتج از درهم تنیدگی عوامل ساختاری و کنش دانسته می‌شود و این عوامل دوگانه تنها به صورت تحلیلی از یکدیگر قابل تفکیک خواهند بود. سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل متأثر از آرا آنتونی‌گیدنز است. او برخلاف ساختارگرایان در رویکرد هستی شناختی معتقد است که مؤلفه مستقلی به نام ساختار وجود ندارد، بلکه با اوصاف ساختاری مواجهه هستیم که برساخته کنش فردی یا جمعی می‌باشد. از سویی، کنش افراد یا گروه‌ها را می‌توان در چهارچوب همین اوصاف ساختاری سنجید. بدین ترتیب، گیدنز تعامل میان پدیده‌ها را مدنظر دارد (معینی و راسخی، 1389: 194. به نقل از: سام خانیایی، 1391: 26).
سازه‌انگاری در بعد هستی شناختی تا حدی به موضوع پساساختارگرایان در این مورد که باید دوگانه سازی حاکم بر اندیشه غربی را کنار گذاشت یا تغییر داد، موافق است و با برداشتی که از قوام متقابل کارگزار و ساختار یا فرد و جامعه دارد، به‌نوعی بر این دوگانگی فائق آمده است Onuf; 2003: 41-42). به نقل از: معینی علمداری، راسخی، 1389: 193)
سازه‌انگاری با باور به تکوین متقابل ساختار کارگزار هر دو سطح را به فرا رفتن از تحلیل ایستای خود از ساختار، کارگزار، منافع، هویت، تهدید و همکاری می‌برد و این نکته را بیان می‌کند که اگر ساختار امری برآمده از کنش متقابل بازیگران است و در این کنش بازیگران بر اساس هویت‌های متمایز خود که برآمده از محیط داخلی آن‌هاست، دست به کنش می‌زنند، به نحو متقابل نیز، ساختار به شیوه‌های گوناگون هویت، منافع و … آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن را شکل می‌دهد. (متقی، کاظمی، 1386: 217)
درعین‌حال باید توجه داشت که چون ساختار کارگزار در سطح هستی شناختی مستقل از هم تعریف نمی‌شوند، علی‌القاعده نباید به دنبال رابطه علی در سطح معرفت‌شناختی میان آن‌ها بود و در مقابل، باید به چگونگی رابطه میان آن‌ها (و نه چرایی) پرداخت (مشیرزاده، 1384: 342)
ریشه‌های مسئله ساختار کارگزار در دو مسئله بدیهی درباره حیات اجتماعی قرار دارد که زیربنای قسمت اعظم وارسی علمی اجتماعی است:
الف) انسان‌ها و سازمان‌های آنان کنشگرانی دارای مقصود هستند که کنش‌های آنان به بازتولید یا تغییر شکل جامعه‌ای کمک می‌کند که در آن زندگی می‌کنند.
ب) جامعه از روابط اجتماعی ساخته‌شده که به تعامل‌های بین این کنشگران دارای مقصود، ساختار می‌دهد. (ونت، 1388: 266)
به نظر سازه انگاران، ساختارها و کارگزاران معنایی، شامل نظام باورهای مشترک، اعتقادات و ارزش‌های نیز پابه‌پای ساختارها و کارگزاران مادی تأثیر نیرومندی بر روی عمل سیاسی و اجتماعی دارنده وجود کارگزاران و ساختارها معنایی را از آثاری که می‌دهند می‌توان فهمید. آثاری که موجب ایجاد تغییرات در عالم مادی شده، این تغییرات نیز به صورت متقابل بین ساختارهای مادی و معنایی وجود دارد. محیطی که دولت‌ها در آن عمل می‌کنند، هم مادی و هم اجتماعی، معنایی است. هویت و منافع دولت‌ها به صورت اجتماعی ساخته‌شده و محصول ساختارهای اجتماعی بین الاذهانی هستند. (متقی، 1389: 153)
سازه انگاران بر رابطه کارگزار و ساختار تأکید دارند. آن‌ها از یک‌سو در برابر برداشت‌های فردگرایانه و اراده‌گرایان قرار می‌گیرند که صرفاً بر نیات و کنش کارگزار تأکید می‌کنند و ساختارها را چیزی جز مجموعه‌ای از واحدها یا کنشگران نمی‌دانند و به نقش ساختارها در شکل دادن و قوام بخشیدن به کارگزاران توجه ندارند و از سوی دیگر در مقابل نگرش‌های ساختارگرایانه قرار می‌گیرند که با تمرکز بر نقش ساختارها در تعیّن بخشیدن به هویت و رفتار کنشگران، جایی را برای نقش آگاهی، فاعلیت و عاملیت اجتماعی نمی‌گذارند. از دید ونت هویت‌ها «حلقه اصلی» در قوام متقابل بدون آغاز و پایان‌ناپذیر کارگزار ساختار هستند و اونف چنین نقشی را در قواعد جست‌وجو می‌کند. (مشیرزاده، 1383: 178) به نظر او افراد و جوامع یکدیگر را می‌سازند و یا به یکدیگر شکل می‌دهند. ساختارهای هنجاری در تعین و تعریف هویت و منافع کشورها نقش سازنده و تکوینی دارند، ولی از سوی دیگر رویه‌ها و کردارهای کشورها نیز نقش تعین کننده در حفظ استمرار و تغییر این ساختارها دارند. یعنی این ساختارهای نهادینه و ساختارهای هنجاری به هویت کشورها معنا می‌بخشد و الگوی مناسب اقدام را تعریف می‌کنند؛ امّا درعین‌حال، این تعامل مستمر و مکرر کشورهاست که ساختارهای اجتماعی را ایجاد و حفظ می‌کند (دهقانی فیروزآبادی، 1386: 118. به نقل از: سام‌خانیایی، 1391: 28).
برای سازه انگاران ساختار و کارگزار متقابلاً به یکدیگر قوام می‌بخشند. ساختارهای اجتماعی نتیجه پیامدهای کنش انسانی‌اند؛ و درعین‌حال، همان کنش‌ها یک بستر ساختاری تقلیل ناپذیر را مفروض می‌گیرد یا این بستر به‌عنوان یک میانجی برای آن‌ها عمل می‌کند (Wendt, 1985: 360). خود ساختارها به‌عنوان پدیده‌های نسبتاً پایدار با تعامل نسبتاً پایدار است که خلق می‌شوند و بر اساس آن‌ها کنشگران هویت‌ها و منافع خود را تعریف می‌کنند. ساختار جدا از فرآیند یعنی جدا از رویه کنشگران وجود ندارد.
مشکل نظریه ساختارگرایی در نگاه هستی شناختی تقلیل‌گرایان (نو واقع‌گرایان) و ساختارگرایان (نظام جهانی) می‌بیند. او بر آن است که ساختارگرایی نو واقع‌گرایان در بعد هستی شناختی درواقع ساختارگرایانه نیست، بلکه ساختار نظام بین‌الملل را با تعریف آن بر مبنای واحدهای تشکیل‌دهنده آن با دولت‌ها (کارگزاران) تقلیل می‌دهد و بنابراین تقدم هستی شناختی با دولت‌هاست. در مقابل در نگاه ساختارگرایانه نظام جهانی که در نظریه امانوئل والرشتاین دیده می‌شود، دولت‌ها هستند که نسبت به ساختار وجه ثانویه می‌یابند، زیرا در این ساختار است که به آن‌ها به‌عنوان واحد قوام می‌گیرد که تقدم هستی شناختی را به یکی از این دو نمی‌دهد، بلکه بر قوام متقابل کارگزار و ساختار تأکید دارد. (Wendt, 1987)
اونف بر قوام متقابل بدون آغاز و پایان‌ناپذیر کارگزار ساختار تأکید دارد. افراد و جوامع (ساختار و کارگزار) یکدیگر را بر می‌سازند یا به یکدیگر شکل می‌دهند:
«افراد جوامع را از طریق اعمالشان بر می‌سازند و جوامع به افراد آنگاه‌که آن‌ها خود و یکدیگر را از طریق همان اعمال می‌فهمند، قوام می‌بخشند. برخی از این اعمال کوشش‌های عمدی برای ساختن و بازساخته جامعه هستند؛ اکثراً چنین نیستند. اغلب اعمال پاسخ‌هایی هستند به فهم افراد از گزینه‌های که جامعه در اختیار آن‌ها می‌گذارد، گزینه‌هایی که اعمال دیگران آن‌ها را تولید می‌کنند، اعمالی که در پاسخ به گزینه‌هایی بوده که آن‌ها نیز به نوبه خود در دسترس خویش می‌دیدند»Onouf, 1998: 141-142). به نقل از: مشیرزاده، 1383: 124-123)
2- هویت و نقش آن در شکل دادن به منافع
سازه‌انگاران به برساخته بودن هویت تأکید دارند و اهمیت هویت را در خلق و شکل‌گیری منافع و کنش‌ها مطرح می‌کنند. (Price and Reus-Smit, 1998: 261) کنشگران از این منظر به شکل اجتماعی قوام می‌یابند و هویت‌ها و به دنبال آن منافع آن‌ها محصول ساختارهای اجتماعی بین الاذهانی می‌باشد. (Reus-Smith, 2001: 214) هویت به معنای فهم ثابت و مبتنی بر نقش خاص و انتظارات از دیگران است؛ بنابراین امری رابطه‌ای است. (Smith, 1995: 244) این به معنای آن است که اولاً، هویت و سرشت تعاملات و روابط میان آن‌ها ثابت و لایتغیر نیست؛ ثانیاً، معنا و اهمیت عوامل فکری مستقل از زمان مکان نیست؛ (Rigge, 1998: 33) به‌بیان‌دیگر می‌توان گفت که هستی‌شناسی سازه‌انگارانه تحولی یا گشتاری است و نه موقعیتی..(Dessler,1989) که توجه به نقش ساختارهای فکری و غیرمادی که جنبه بینا ذهنی دارند، سازه‌انگاری را در برابر واقع‌گرایی قرار می‌دهد.(Wendt, 1998: 33) از این منظر هر هویتی تعریف اجتماعی کنشگر است و ریشه در نظریه‌هایی دارد که کنشگران به صورت جمعی درباره خود و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی قوام می‌بخشند. (Wendt, 1998) پس این نظام‌های معنایی است که تعریف می‌کنند کنشگران محیط مادی خود را چگونه باید تفسیر کنند.(Price and reus-Smith, 1998:266) معنای جمعی به ساختارها شکل می‌دهند، ساختارها به کنش‌ها سازمان می‌بخشند، با مشارکت در این معانی جمعی هویت شکل می‌گیرد، و چون هویت امری نسبی و رابطه‌ای است، اهمیت یک هویت خاص و تعهد به آن امری ثابت نخواهد بود. Wendt, 1992: 131). به نقل از: مشیرزاده، 1383:

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله بیداری اسلامی، خاورمیانه، ایران هراسی، روابط دیپلماتیک Next Entries منابع و ماخذ مقاله بیداری اسلامی، سیاست خارجی، انقلاب اسلامی، امارات متحده عربی