منابع و ماخذ مقاله دوركيم، ديني، چنين

دانلود پایان نامه ارشد

در حكم اندام يكپارچگي مجدد فرد در گروه باشد. اديان در جامعه جديد بيش از پيش جنبه انتزاعي و فكري پيدا ميكنند. خلاصه آنكه اديان ديگر به درجه گذشته مكتب انضباط نيستند. آنچه دوركيم براي درمان بيماريهاي جامعه جديد در طلب آن است، افكار مجرد و نظريهها نيستند، بلكه اخلاقهاي عمل است.
پس تنها گروه اجتماعي قادر به تسهيل جذب افراد در اجتماع گروه حرفه اي، يا به قول خود دوركيم، گروه صنفي است.214 دوركيم در باره گروه صنفي ميگويد :
“فعاليت يك حرفه معين را فقط گروهي كه به حد كافي به آن حرفه نزديكند و قادر هستند طرز كار آن را خوب بشناسند و همه نيازهايش را حس كنند و همه تغييراتش را پي بگيرند ميتوانند به نحو مؤثري به زير نظم و قاعده در آورند و چنين گروهي كه پاسخگوي اين شرايط باشد، فقط گروهي است متشكل از عوامل يك رشته معين صنعتي كه به صورت يك پيكر واحد در آمده و سازمان يافته باشد. اين گروه همان است كه صنف يا گروه حرفه اي ناميده ميشود”215.
همبستگي اجتماعي متفاوت در جامعه جديد نه ناشي از شباهت افراد و اعتقاد به يك نظام اخلاقي مشترك بلكه ناشي از تفاوت افراد و اعتقاد به اخلاقيات صنفي و حرفه اي غير مشترك است. در چنين جامعه اي آنچه زمينه ساز وفاق و همبستگي اجتماعي است، تقسيم اجتماعي كار و نياز متقابل افراد به يكديگر است. اين نياز متقابل افراد به تخصصهاي گوناگون، سبب ميشود كه افراد و گروهها براي قواعد و ارزشهاي اخلاقي افراد و گروه‌هاي اجتماعي ديگر احترام قائل شوند و همين امر زمينه ساز همبستگي اجتماعي در جامعه‌هاي جديد است.
در جامعه جديد افراد ديگر از قماش هم نيستند و هركس به درد كار خودش ميخورد. ليكن از اينجا نتيجه نمي شود كه وجود باورهاي مشترك ديگر لازم نيست ، برعكس به خاطر حفظ احترام شخص انسان، و براي تأمين همزيستي مسالمت آميز افراد متفاوت هم كه شده، وجود چنين باورهايي لازم است. بنابراين در جامعه اي كه فرديت قانون اعلاي آن است، وجدان جمعي ميبايست داراي محتوايي به اندازه كافي وسيع و اقتداري مكفي باشد.216
3- دوركيم و تبيين كاركردي دين
فرضيه کارکردي- يا پيامدهاي – دين به وضوح فرضيه اي در باب حفظ و تقويت پيوند اجتماعي است.در مورد توتميسم، توتم يادآور وحدت دائمي کلان به افرادش است و نيز عضويت فرد را در كلان دائماً به وي ياد آوري ميكند، مراسم نيز آنرا تقويت ميكند، و در جامعه اي كه بسياري از اعضاي آن بيشتر سال را در گروههاي كوچك، به دنبال خوراك صرف ميكنند، مراسم افراد را، كه در غير اين صورت ممكن است در مقابل شرايط زندگي احساس مغلوب شدن كنند، نيرومند ميكند، دوركيم احساس نيرومندي فرد را بيشتر نتيجه مناسك ميداند و فرد به واقع قوي تر ميشود.217
به نظر دوركيم آيينهاي ديني، يعني رسوم و مناسك ديني عناصر اصلي حيات ديني هستند. در حالي كه كاركردهاي اجتماعي آيينهاي ديني هميشه ثابت باقي مانده است، محتواي فكري و عقلاني عقيده ديني همواره در حال تغيير بودهاند. عقايد بعد نظري دين هستند. عقايد ممكن است مسيحي را از يهودي و هندو متمايز سازند، ولي در واقعيت ايدههاي خاصي كه آنها ابراز ميدارند، تفاوت چنداني ندارند.ايدهها همواره در اديان مختلف و حتي در يك دين درعصرهاي مختلف تغيير مييابند.ولي نياز به مراسم همواره باقي است. مراسم منبع واقعي انسجام اجتماعي اندو آنها در هر جامعه اي چفت و بستها و پيوندهاي واقعي هستند.آنها معناي واقعي دين را بيان ميكنند.
بحث آيين مارا به قلب نظريه دوركيم يعني تبيين كاركردي دين رهنمون ميشود.اودر تبيين دين از ظاهر اشيا فراتر ميرود. 218دين از نظر ايشان واجد كاركردهايي است كه پاسخگوي نياز جامعه يا اقشاري از جامعه شده و همين امر به ماندگاري آن كمك كرده است.219.ماهيت اصيل دين را از ظاهر آن نمي توان دريافت، بلكه از عمق آن ميتوان شناخت . همانگونه كه در مورد توتم گرايي استراليابه وضوح نشان ميدهد، ارزش اساسي دين در رسم هايي ميداندكه دين از طريق آنها، وفاداري افراد به گروه را الهام بخشيده و تجديد ميكند.اين آيينها بعداً تقريبا به عنوان اقدام بعدي نياز به نوعي نمادگرايي را به وجود ميآورد كه شكل ايدههاي مربوط به جانهاي اجدادي و خدايان را به خود ميگيرد. علاوه بر اين، اگر يك جامعه براي بقا و موقعيت خود، واقعاً به چنين آيين هايي نياز دارد، بدون دين و يا چيز ديگري كه جاي آنرا پر كند، جامعه اي وجود نخواهد داشت. بنابراين حتي زمانيكه برخي فكر ميكنندكه ايدههاي دين اشتباه و نامعقولند، رفتار ديني ميتواند همچنان در جامعه باقي باشد و از آن حمايت كند. ايدههاي ديني ميتواند مورد ترديد قرارگيرد، ولي آيينهاي ديني و يا چيزي شبيه به آن، بايد ادامه يابد. جامعه بدون مراسم نمي تواندوجود داشته باشد ، مقاومت و دوام دين از اينجا ناشي ميشود. 220
بدين سان دوركيم مناسك را به صورت كاركرد گرايانه تبيين ميكند. او درباره مناسك ميگويد:
“آنها براي عملكرد هستي اخلاقي ما همانند تغذيه براي حفظ زندگي جسماني ما ضرورت دارند؛زيرا از طريق همين مناسك است كه گروه خود را تاييد و حفظ ميكند”.221
بنابر اين شكلي كه يك منسك به خود ميگيرد و مقصود اعلام شده آن، چندان اهميتي ندارد، كاركرد واقعي مناسك همواره يكي است. اين اهميت ندارد كه اعضاي گروه براي چه كاري گرد هم ميآيند، مهم اين است كه آنها گرد هم ميآيند و كاري را به صورت دسته جمعي انجام ميدهند. “امر اساسي اين است كه آنها گرد هم ميآيند و احساس مشتركي را تجربه ميكنندو به گونه يك كنش جمعي آن را بيان ميكنند، ماهيت خاص اين احساسات و كنشها چيزي ثانوي و وابسته به موقعيت است”.222
جوامع به هنگام جوشش احساساتشان كه در نتيجه تجمع افراد در مكاني واحد است، خداآفرين يا دين آفرين ميشوند ؛ به تعبيري باعث پيدايش نمود ديني و تاثير الهام بخش شي مقدس در نزد افرادمي شوند.اين جوشش احساسات جمعي در جوامع سنتي در حين اعياد و جشن هابه وجود ميآيند و در جوامع جديد، بحرانهاي سياسي و اجتماعي فرصت مناسبي براي پيدايش اين قبيل احساسات جمعياند.بنابراين، دين امري “فوق العاده جمعي”و به ديگر سخن، مخلوقي صرفاً اجتماعي است.
او ميخواهد ثابت كند كه مضمون دين، چيزي جز تجسم ديگري از جامعه نيست.اين مضمون، پرستش نيرويي بي نام، پراكنده و ماوراي افراد و بسيار نرديك به آنهاست و اين، همان جامعه انساني است.
چرا جامعه تبديل به موضوع پرستش و اعتقاد ميشود ؟ دوركيم بر آن است كه جامعه قدرت تحريك و افزايش احساسات الهي را در ذهن افراد دارد. بي گمان، جامعه با نفوذي كه بر ذهن افراد دارد، تمام آنچه را كه براي بيدار كردن احساس ملكوتي لازم است، در خود دارد؛ زيرا، جامعه نسبت به افراد همان مقامي را دارد كه خدا نسبت به مؤمنان دارد. در واقع، خدا قبل از هر چيز، ذاتي است كه انسانها او را برتر از خود ميدانند و گمان ميكنند كه مطيع اويند. جامعه احساس وابستگي دائمي را در آدمي بر ميانگيزد. از آن جا كه جامعه طبيعتي خاص خود و متفاوت از طبيعت افراد انساني دارد، هدف هايي خاص خود نيز دارد، اما چون نمي تواند بدون ميانجي گري افراد به آن اهداف برسد، مستبدانه از افراد ياري ميطلبد. جامعه، خواهان آن است كه انسان ها، با بي توجهي به علايق خود، خدمت گذار او باشند؛ جامعه آدمي را به انواع دردسر ها، محروميتها و فداكاري هايي كه زندگي اجتماعي بدون آنها غير ممكن است، وا ميدارد. به اين دليل، اعضاي جامعه در هر لحظه مجبورند به قواعد رفتار و انديشه گردن نهند؛ قواعدي كه خود، نه آنها را وضع كردهاند و نه خواستهاند و گاه با بنيادي ترين علايق و غرايز افراد در تضاد است.
در واقع، تسلط جامعه بر وجدانهاي فردي، بيش از آنچه به برتري مادي جامعه مربوط باشد، به اقتدار اخلاقي كه جامعه از آن برخوردار است، مربوط ميشود. اگر ما تسليم دستورهاي جامعه ميشويم، فقط به اين دليل نيست كه جامعه چنان نيروي قوي اي دارد كه ميتواند بر مقاومتهاي ما غلبه كند؛ تسليم ما در برابر جامعه، قبل از هر چيز، به اين دليل است كه جامعه موضوع يك احترام حقيقي است. همين تلقي از جامعه است كه دوركيم را در مورد وجود ربط علّي در تعيّن اجتماعي محتواي عقايد ديني متقاعد ميكند. بنابراين، جامعه پيدايش اعتقادات را آسان ميكند، زيرا افراد در جوشش احساسات ناشي از اعياد و جشنهاي اجتماعي، با هم متحد شده و نوعي هم دلي به هم پيدا ميكنند كه خود سبب بروز حالات ملكوتي، اعتقادات و دين در جامعه ميشود.223
4- دين به مثابه نهاد اجتماعي و كاركردهاي آن از نظر دوركيم
دين و ماهيت اجتماعي آن و همچنين كاركردهاي مختلفي كه كه ميتواند در عرصه اجتماعي برعهده داشته باشد، يكي از دغدغههاي اساسي در نظريه پردازي دوركيم بوده است. دوركيم در مورد كاركرد اوليه دين چنين ميگويد:
“دين بيش از هر چيز نظامي از ايده هاست كه افراد از رهگذر آن جامعه اي را كه اعضاي آن اند، و روابط پوشيده ولي عميقي با آن دارند، بر خود نمودار ميسازند. اين كاركرد اوليه آن است، و اين بازنمود اگرچه استعاري و نمادين است، غير قابل اعتماد نيست”.224
هاري آلپر، پژوهشگر دوركيمي، چهار كاركرد عمده دين را از نظر دوركيم به عنوان نيروهاي اجتماعي انضباط بخش، انسجام بخش، حيات بخش و خوشبختي بخش طبقه بندي كرده است. كه به ترتيب به آنها ميپردازيم :
1-كاركرد انضباط بخشي دين:آيينهاي مذهبي از طريق تحميل انضباط بر نفس و قدري خويشتنداري، انسانها را براي زندگي اجتماعي آماده ميسازند.
دوركيم ريشههاي اخلاق و الگوهاي رفتار اجتماعي را در دين جستجو ميكندو دين را واضع اصول انضباطي ميداند كه براي زندگي اجتماعي ضروري است. او مثل فرويد گمان ميكند كه جامعه بايدها و نبايدها را به افراد تحميل ميكند.هيچ جامعه اي بدون اين حدود، نمي تواند رفتار اعضاي خود را به قاعده و نظم در آورد. دين چنين مرزهايي را رسم ميكند و الوهيت را ضامن اجراي اين قواعد ميداند.به نظر دوركيم اگر چه اين تضمينها اساسا تضمينهاي اجتماعي هستند، اما به نظر مومن چنين نمي آيد.225
2-كاركرد انسجام بخشي دين: تشريفات مذهبي مردم را گرد هم ميآورند و بدينسان، پيوندهاي مشتركشان را دوباره تصديق ميكنند و در نتيجه، همبستگي اجتماعي را تحكيم ميبخشند.
3-كاركرد حيات بخشي دين:اجراي مراسم مذهبي، ميراث اجتماعي گروه را ابقاء و احياء ميكند و ارزشهاي پايدار آن را به نسلهاي آينده انتقال ميدهد.
4- كاركرد خوشبختي بخشي دين:دين با برانگيختن احساس خوشبختي در مؤمنان و احساس اطمينان به حقانيت ضروري جهان اخلاقي اي كه خودشان جزيي از آنند، با احساس ناكامي فقدان ايمان در آنها مقابله ميكند. دين با مقابله با احساس فقدان كه در مورد مرگ هم در سطح فردي و هم در سطح اجتماعي تجربه ميشود به تثبيت توازن اعتماد خصوصي و عمومي ياري ميرساند. در وسيعترين سطح، دين به عنوان يك نهاد اجتماعي، به گرفتاريهاي وجودي انسان معناي خاصي ميبخشد، زيرا فرد را به قلمرو فرا فردي ارزشهاي متعالي وابسته ميسازد، همان ارزشهايي كه در نهايت امر، ريشه در جامعه دارند. 226
به نظر دوركيم كاركرد اصلي دين ايجاد، حفظ و تقويت همبستگي اجتماعي است؛يعني تا زمانيكه جامعه دوام دارد، دين نيز پايدار است .او معتقد است دين در هر شكلي، با تقويت نظام كنترل اجتماعي، از جامعه حمايت ميكند و پشتيباني از ارزشها و قواعد جامعه را چون تعهدي مقدس جلوه گر ميسازد ؛ تعهدي اخلاقي كه افراد را به دست شستن از آرزوهاي خود خواهانه، به خاطر جامعه، رهنمون ميشود.
دوركيم به‌عنوان يك جامعه‌شناس كلاسيك، همبستگي گروهي را محور تحليل خود قرار داد و چنانكه گفتيم آن را به دو بخش مکانيکي و ارگانيکي تقسيم كرد. دوركيم به اين نتيجه ميرسد كه آن جامعه اي كه عناصر تشكيل دهنده اش مشابه باشند از تفكيك كاركردي كمتري برخور دار است، از اين رو ثبات، وحدت و همبستگي در چنين جامعه اي اتوماتيك وار، ماشيني و “مكانيكي”است.وي اين جوامع را با نام انسجام ساده و يا به هم پيوسته مكانيكي مشخص ميكند.در اين جوامع خرد گرايي جايگاهي ندارد. 227صورت متضاد با همبستگي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله تحول گرا Next Entries منابع و ماخذ مقاله آرامش خاطر