منابع و ماخذ مقاله دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

ه بزرگ، چنين معرفي مي‌نمايد: تكواژ، عبارت، بند، جمله. در نظر وي مطالعه واحدهاي كوچكتر از جمله، وظيفه دستور زبان و مطالعه واحدهاي بزرگتر از آن وظيفه تحليل گفتمان است. (سلطاني 28 : 1384)
اما انتقاداتي چند بر اين شيوه، باعث گرديد كه ضعف‌هاي آن بيش از پيش مشخص گرديده و نقش گرايي كه در آن زمان بر قله نظريه‌هاي علوم انساني مي‌درخشيد، فرصت يافت تا اين نوزاد تازه پا گرفته را در حمايت خويش و در واقع در سيطره خود گيرد. شيفرين (1994) به نقل از ون دايك(1985) اين انتقادات كه باعث سست شدن بنياد تحليل گفتماني ساخت گرا گرديدند، اينگونه مي‌آورد:
1- اين نگرش، هيچ توجهي به روابط كاركردي با بافتي كه گفتمان بخشي از آن است نمي‌كند
2- بسياري از نگرش‌هاي ساخت گرايانه، جمله را واحد سازنده گفتمان مي‌پندارند، ولي اتكا به جمله براي تعريف و تحليل گفتمان مشكلاتي را در پي دارد كه يكي از آنها اين است كه واحدهاي سازنده گفتار لزوماً به صورت جمله نيستند. در واقع، گفتار مملو از جمله‌هاي ناقص و منقطع است. (همان، 29)
در اين نگرش، به ارتباط جملات و بندهاي مختلف يك متن مانند پاراگراف پرداخته مي‌شود و دلايل وجود يا عدم وجود انسجام معنايي متن بررسي مي‌گردد اما در متن، هميشه انسجام معنايي وجود ندارد. مثلاً وقتي كه شخصي مي‌گويد: من علي هستم و دومي مي‌گويد: غذايم سوخت، اوج عدم انسجام معنايي را نشان مي‌دهد. اين متن دو جمله‌اي را نمي‌توان با تحليل ساخت گرا توضيح داد.

گذر از ساخت‌گرايي به نقش گرايي
با مشخص گرديدن ضعفهاي حاكم بر اين نوع تحليل، در اوايل دهه 60 و 70 ميلادي و با اوج گرفتن نقش گرايي حوزه تحليل گفتمان نيز به اين سو كشيده شد و نگرشي بر زبان شناسي نقش گرا غلبه يافت كه بافت توليد متن زباني را نيز وارد تحليل گفتمان نمود. و بدين گونه، قابليت لازم براي تبيين علت وجود انسجام در متون فراهم آمد. در حالي كه در تحليل گفتمان ساخت گرا، گفتمان به مشابه “زبان بالاتر از سطح جمله يا بند” تعريف مي‌شد، كه خود نوعي تعريف ساختاري است؛ تحليل گفتمان نقش‌گرا، گفتمان را به مثابة زبان به هنگام كاربرد در نظر گرفت.
آنچنان كه آمد، نظريه‌هاي تحليل گفتمان، به لحاظ تاخر زماني در حوزه نقش گرايي است. اين پارادايم، بر خلاف پارادايم قبلي (ساخت گرايي) به نقش‌هاي زبان به جاي صورت و شكل زبان توجه مي‌كند.
نظريات نقش گرايي، بيشتر بر محتوا و باطن زبان تاكيد كرده و بر نقش زبان تاكيد مي‌كند، و بدين ترتيب تعاريف نقش گرايانه در گفتمان، رابطه‌اي دو جانبه بين بافت و زبان، مفروض مي‌دارند، و منظور از بافت، آن محيط پس زمينه‌اي5 است كه زبان در آن كاربرد دارد.
برون ويول، تحليل گفتمان نقش‌گرا را اينگونه تعريف كرده‌اند:
تحليل گفتمان، ضرورتاً تحليل زبان به هنگام كاربرد است. بدين ترتيب، نمي‌توان آنرا به توصيف صورت‌هاي زباني، مستقل از هدف و نقشي كه اين صورت‌ها قرار است در امور انساني ايفا كنند، محدود كرد. (سلطاني 30: 1384)
وجه اشتراك نگرش‌هاي فوق، اشتراك در اين نكته است كه در هر دو، زبان بزرگتر بوده و به آن شكل مي‌بخشد.
يعني در هر دو رابطه زبان و گفتمان، عموم و خصوص مطلق است كه گفتمان در درون زبان جاي مي‌گيرد. اما تفاوت اين دو پارادايم در اين است كه در پارادايم ساخت‌‌گرا، گفتمان متشكل از اجزائي است كه داراي روابط ساختاري با يكديگرند، ولي پارادايم نقش‌گرا، گفتمان را زبان به هنگام كاربرد مي‌داند و به بافت كاربرد زبان توجهي خاص دارد.
انقلاب گفتماني فوكو
در آنزمان كه تحليل گفتمان نقش‌گرا، در سراسر قلمرو نظريات زباني به يكه تازي مشغول بود، در همسايگي نه چندان دورتر اين نظريه در آنسوي كانال مانش يعني در سرزمين فرانك‌ها، نظريه پرداز ديگري مشغول كاربر اين حوزه بود، تا در آينده‌اي نه چندان دور اين حوزه را بكلي دگرگون كرده و آنچنان تاثيري بر جاي گذارد كه نامش شايد براي هميشه در تاريخ اين رشته باقي بماند.
در واقع نزد فوكو، گفتمان به گونه‌اي تعريف گرديد كه نه تنها زبان را در سيطرة خود مي‌گرفت، بلكه به كل ذهنيت سوژه شكل مي‌داد و به اين ترتيب، معيارهاي صدق و كذب و شيوه‌هاي فهم از جهان را نيز براي او تعيين مي‌كرد. در اين نگرش بر خلاف دو نگرش قبل، گفتمان بزرگتر از زبان است و نه تنها از آن تاثير نمي‌پذيرد، كه بر آن شكل نيز مي‌دهد.
فوكو فهم جديدي از قدرت را نيز وارد عرصه گفتمان كرد، قدرتي كه شفاف، نامرئي، نيت مند، اما بدون فاعل و در همه جا حاضر است، اعم از خصوصي ترين لحظات زندگي فردي و كليت زندگي اجتماعي. اين قدرت، قدرتي است كه دانش مي‌آفريند و خود را از طريق آن باز توليد مي‌كند.
نقطه نظرات فوكو، همانند بسياري از حوزه‌هاي علوم انساني، حوزه تحليل گفتمان را مورد تاثير جدي خود قرار داد. بطوري كه مي‌توان از تحليل گفتماني ما قبل فوكو و ما بعد فوكو سخن به ميان آورد.
حوزه تحليل گفتمان بعد از فوكو، به دو سمت امتداد يافت:
1- در حوزه زبان شناسي، به تحول جدي در تحليل گفتمان نقش‌گرا انجاميد كه خود طليعة زبان شناسي انتقادي و دست آخر تحليل انتقادي گفتمان را فراهم آورد كه اوج آنرا مي‌توان در “نورمن فركلاف” مشاهده نمود.
2- در حوزه فلسفه سياسي و اجتماعي منجر به تولد نظريه‌اي بسيار كارآمد توسط لاكلا و موفه گرديد.

زبان شناسي انتقادي و شكل‌گيري تحليل انتقادي گفتمان
زبان شناسي انتقادي با انتشار كتاب زبان و كنترل (1979) توسط فاولر، هاج، كري و ترو متولد شد و پس از گسترش، تحليل انتقادي گفتمان نام گرفت. (سلطاني 237: 1384)
كاستي‌هايي كه از نظر منتقدان دو رويكرد نقش‌گرا و ساخت‌گرا، ايرادات جدي بر پيكره نظريه تحليل گفتمان وارد مي‌كرد، صاحبنظرات را بر آن داشت تا با وارد نمودن مفاهيمي چون قدرت و ايدئولوژي و وسعت بخشيدن به دامنه بافت‌هاي اجتماعي و فرهنگي و در عين حال، استفاده از شيوه‌هاي گفته شده كلاسيك در تحليل گوناگون، رويكردي نويني را در عرصه مطالعات گفتماني بنيان نهند كه از اين پس به رويكرد انتقادي تحليل گفتمان مشهور شد.
نقطه ثقل اين نظريه را مي‌توان در گفته‌هاي الستر پنيكوك يافت كه:
از توصيف زباني بايد فراتر رفت تا بتوان به تبيين دست يافت و نشان داد كه نابرابري‌هاي اجتماعي در زبان خلق و در زبان منعكس شده‌اند. همچنين بايد بتوان به كمك اين رويكردها، اين نابرابري‌هاي اجتماعي را كشف كرده و شرايط آنرا تغيير داد(پنيكوك 128: 1378)
اين نظريه، در قياس با تحليل گفتمان نقش‌گرا، مفهوم بافت كاربرد زبان را بسيار گسترده‌تر در نظر گرفته و گفتمان را به مثايه كنش اجتماعي زبان در نظر مي‌گيرد.
در واقع مفاهيم سه گانه: انتقادي، ايدئولوژي و قدرت، مفاهيمي هستند كه تحليل انتقادي از آنها بهره مي‌برد. (سلطاني 31: 1384)
از مفهوم نقد، آنچنان كه از آراء صاحبنظرات اين حوزه بر مي‌آيد، برداشت‌هاي متفاوتي صورت گرفته است. از مكتب فرانكفورت گرفته تا مكاتب نقدادبي و ماركسيسم، همه انواع مختلفي از نقد را پيش روي ما قرار مي‌دهند. اما چنان كه گفته شد، پنيكوك هدف اصلي تحليل انتقادي گفتمان را كشف و در نهايت رفع تبعيض‌هاي اجتماعي ذكر مي‌كند. ايدئولوژي، از ديدگاه اين نظريه ابزار ايجاد و حفظ روابط نابرابر قدرت در جامعه است و اين كار به كمك زبان صورت مي‌پذيرد.
بنا به گفته وداك، ايدئولوژي با وساطت زبان در نهادهاي اجتماعي به جريان مي‌افتد. و در ديدگاه فركلاف نير ايدئولوژي عاملي بسيار تعيين كننده است، چرا كه اعمال قدرت در جوامع مدرن به طرز روزافزوني از طريق ايدئولوژي و بويژه از طريق كاركردهاي ايدئولوژيك زبان صورت مي‌پذيرد.(همان، 32) در واقع، ورود قدرت آخرين حلقه مفهومي از مفاهيم كليدي سه گانه تحليل انتقادي گفتمان است. نگرش‌هاي مرسوم به و امر قدرت را مي‌توان در دو پارادايم كلي تقسيم بندي نمود. پارادايم و بري و پارادايم فوكويي، در ديد و بر، قدرت در يك ديكوتومي خلاصه مي‌شود: قدرتمند / تحت سلطه و حاكم / فرمانبردار. از ديد وي، گروه اول داراي قدرت بوده و بنابراين با استفاده از همين امر مي‌توانند گروه دوم را در انقياد گرفته و آنها را تحت سلطه خويش درآورند. روابط نابرابر قدرت، در اينجا به منجر به نابرابري و شكاف اجتماعي مي‌گردد.
پارادايم دوم در تقسيم بندي‌هاي مربوط به قدرت دريد فوكو است. در نزد فوكو، قدرت به منزله ويژگي‌هاي فراگير فناوري‌هايي است كه به نهادهاي جديد ساخت مي‌بخشند. قدرت در اينجا در نزد هيچ طبقه يا گروه‌ خاصي نبوده بلكه در تمامي سطوح جامعه پراكنده مي باشد كه البته در اين مورد در مباحث آتي بحث خواهيم نمود.
برداشتي كه تحليل گران انتقادي گفتمان از مفهوم قدرت دارند، همان مفهوم اول (برداشت و بري از قدرت) است. چرا كه جامعه در اين ديدگاه به طبقاتي تقسيم مي‌گردد كه در آن عده‌اي صاحب قدرت‌اند و بر ديگران حكم مي‌رانند و در نتيجه ظلم و نابرابري اجتماعي در جامعه بوجود مي‌ايد. اينجا نقطه اتصال قدرت به ايدئولوژي است. چرا كه ايدئولوژي ساز و كار مشروعيت بخشي به قدرت و توليد اجماع است.
در واقع ورود مفهوم ايدئولوژي به اين نظريه، به منظور روشن نمودن چهره مخدوش شده حقيقت است. اهتمام در اينجا به اين است كه نشان داده شود چگونه كاركردهاي ايدئولوژيك زبان سبب مخدوش شدن چهره حقيقت مي‌شود.
از اينرو در اين مشرب ماركسيستي؛ همگام با نئوماركسيست‌هاي مكتب فرانكفورت سعي بر رفع ظلم و نابرابري حاصل از كاركرد ايدئولوژيك زبان مي‌گردد.
سه نگرش عمده در تحليل انتقادي گفتمان خصوصاً در گفتمان‌هاي سياسي اجتماعي به چشم مي‌خورد كه عبارتند از:
1- رويكرد اجتماعي – شناختي ون دايك
2- رويكرد جامعه و زبان شناسي گفتماني و داك
3- رويكرد فركلاف
اگر چه در سه نگرش عمده فوق، تفاوت‌هايي در نقطه نظر6 وجود دارد، اما يورگنسن و فيليپس پنج اصل اساسي را بعنوان مباني مشترك تشكيل دهنده اين رويكرد بر مي‌شمارند(سلطاني 3-52: 1384)كه عبارتند از:
1- زباني – گفتماني بودن بخشي از ساختارها و فرايندهاي اجتماعي – فرهنگي.
كردارهاي گفتماني كه به واسطة آنها متون توليد و مصرف مي‌شوند، شكل مهمي از كردار اجتماعي در نظر گرفته مي‌شوند كه در ساختن جهان اجتماعي از جمله هويت‌هاي اجتماعي و روابط اجتماعي نقش دارند. فلذا تنها تا حدودي به واسطه كردارهاي گفتماني در زندگي روزمره تغيير و باز توليد اجتماعي – فرهنگي صورت مي‌گيرد و بعضي از پديده‌هاي اجتماعي داراي شخصيت زباني – گفتماني نيستند.
2- سازنده و ساخته شده بودن گفتمان.
گفتمان به منزله يك كردار اجتماعي، رابطه‌اي ديالكنيك با ابعاد ديگر دارد و نه تنها در تشكيل و باز تشكيل ساختارهاي اجتماعي سهيم است، بلكه منعكس كننده آنها نيز مي‌باشد. پس گفتمان شكلي از كردار اجتماعي است كه هم جهان اجتماعي را مي‌سازد و هم به واسطة كردارهاي اجتماعي ديگر ساخته مي‌شود.
3- لزوم تجزيه و تحليل كاربرد زبان در بافت اجتماعي خود بصورت تجربي.
تحليل انتقادي گفتمان به تحليل ملموس زباني و متني كاربرد در تعامل اجتماعي مي‌پردازد و اين باعث تمايز آن از نظريه گفتمان لاكلا و موفه مي‌شود كه به مطالعات نظام مند و تجربي پيرامون كاربرد زبان نمي‌پردازد.
4- كاركرد ايدئولوژيك گفتمان
آنچنان كه آمد، تحليل انتقادي گفتمان سعي در نشان دادن روابط نابرابر قدرت در گروه‌هاي مختلف و توليد و باز توليد آنان دارد. اين تاثيرات، همان تاثيرات ايدئولوژيك است.
5- تحقيق انتقادي
بر اساس گفته‌هاي بالا رويكرد تحليل انتقادي، سعي در روشنگري و بر طرف ساختن نابرابري‌ها و تبعيض‌ها و پايان دادن به آنها و ايجاد تغييرات اجتماعي به سود طبقة فرودست و مظلوم و رهايي بخشي آنان دارد.
اما تفضيل سه نگرش عمده گفته شده در رويكرد انتقادي گفتمان به قرار زير است:

1- رويكرد اجتماعي – شناختي: توون دايك
توون دايك، يكي از پيشروان و صاحبنظران در نظريه انتقادي گفتمان محسوب مي‌گردد كه اساس

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله لاکلا و موف، روابط قدرت، دستور زبان Next Entries منابع و ماخذ مقاله روابط قدرت