منابع و ماخذ مقاله دال و مدلول، جهان خارج، روابط قدرت، توسل به زور

دانلود پایان نامه ارشد

استراتژي سوسياليستي(1985) مطرح نمودند.
نظرية لاكلاو و موفه از دو سنت نظري ساخت‌گراي كلاسيك، يعني زبان شناسي سوسوري و ماركسيسم شروع گرديده و به نظريات پساساخت گرايانه ختم مي‌گردد از اينرو پايي در آب و سري در آتش دارد. ماركسيسم، مبناي انديشه در امر اجتماعي را براي اين نظريه فراهم مي‌آورد و زبان شناسي ساخت‌گراي سوسور نيز نظرية معنايي مورد نياز را در اختيار قرار مي‌دهد . از تركيب ايندو و نظريات ديگر متفكران پست‌مدرن،لاكلا و موفه به نقطه نظري دست يافتند كه مطابق آن، كل حوزه اجتماع به مثابه شبكه‌اي از فرايندهاي متفاوت درك مي‌گردد كه در آن امر توليد معنا اتفاق مي‌افتد.
در واقع از ديدگاه لاكلا و موفه، همه پديده‌هاي اجتماعي را مي‌توان با ابزارهاي تحليل گفتماني تحليل و بررسي كرد و ايندو در پي آن هستند تا از همه امور اجتماعي برداشتي گفتماني ارائه دهند.
در واقع، اجزاي اصلي نظريه لاكلا و موفه را مي‌توان در سه مرحله مرتبط و در عين حال جدا از يكديكر طبقه‌بندي نمود كه هر كدام داراي بخش‌هايي هستند:
الف) زبان شناسي سوسوري. برداشت‌هاي لاكلا و موفه از زبان‌شناسي سوسوري را مي‌توان اينگونه تبيين نمود:
1- مفصل بندي و نظام رابطه‌اي گفتمان
سوسور، نقطة شروع گفتمان در سنت لاكلاو موفه است و نظريه‌هاي وي، نقش موثري در ساختن اين نما داشته‌اند. از نظر سوسور، نشانه‌ها و كلمات معناي خود را نه به واسطة ارجاع به جهان خارج، بلكه از طريق رابطه دروني در نظام زباني كسب مي‌كنند. مثال مشهور سوسور در اين مورد، مهره‌هاي شطرنج و رابطة آنها با يكديگر است. در نظام نشانه شناختي شطرنج، رابطة بين مهره‌ها به شكل يا جنس مهره ربطي ندارد، بلكه آنها با يكديگر رابطه‌اي سلبي بر قرار مي‌كنند، يعني هر مهره از آنرو مهره‌اي خاص است كه مهره‌اي ديگر نيست و همه اينها در كنار يكديگر معنا مي‌يابند.
سوسور، معناي نشانه‌ها را از طريق قرار دادن آنها در درون شبكه‌اي از نشانه‌ها كه مجموعاً يك نظام را تشكيل مي‌دهند به دست مي‌دهد، نه با برقراري ارتباط بين نشانه‌ با جهان خارج و جهان مصداق‌ها. (سلطاني 72: 1384)
لاكلا و موفه نيز با استفاده از همين نظر، به بسط نظريه خود پرداخته‌اند. از نظر آنها فعاليت‌ها و پديده‌ها وقتي قابل درك مي‌شوند كه در كنار مجموعه‌اي از عوامل ديگر در قالب‌هاي خاص گفتماني قرار مي‌گيرند. از اينرو هويت هيچ جزئي از اجزاء قائم به ذات نيست بلكه هويت از يك كلي بزرگ و محيط بنام گفتمان اخذ مي‌‌گردد.
هوارث (162: 1377)، اين مفهوم را اينگونه شرح مي‌دهد:
“برداشتي كه لاكلا و موفه از گفتمان دارند، مؤيد شخصيت رابطه‌اي هويت است . معناي اجتماعي كلمات، گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت كلي‌اي كه اينها خود بخشي از آن هستند، مي‌توان فهيمد هر معنايي را تنها با توجه به عمل كلي‌اي كه در حال وقوع است و هر عملي را با توجه به گفتمان خاص بايد شناخت” (كه اين عمل در آن جاري است). از اينرو مفهوم مفصل بندي 9 بعنوان يكي از اصلي‌ترين بنيادهاي نظريه لاكلا و موفه را مي‌توان ناظر به هر عملي دانست كه عناصر مختلف را به هم پيوند زده و آنها را در درون يك هويت جديد وحدت مي‌بخشد.”( فيرحي 56: 1378 و هوارث 163: 1377)

2- اختياري بودن نشانه‌ها
در زبان شناسي سوسوري، زبان تركيبي از دال و مدلول است، كه رابطة دال و مدلول در آن كاملاً اختياري است و اين علت وجود دال‌هاي متفاوت در زبانهاي مختلف به ازاي يك مدلول است.
نكته مهم در اين اصل اين است كه نظام زباني واقعيت را مفصل بندي مي‌كند. (سلطاني 73: 1384) يعني اين زبان است كه اشياء معنادار پيرامون انسانها را مي‌سازد و جهان خارج را به دسته‌ها و مقولات متعدد تقسيم بندي مي‌نمايد و كليت را يكپارچه جلوه مي‌دهد. بر اساس اين اصل، لاكلاو موفه امور اجتماعي را هم گستره با امور گفتماني مي‌دانند (همان:‌74).

3- تثبيت معنا در جايگاه‌هاي تفاوت
تثبيت معنا و خلق معنا در نظر لاكلا و موفه، دو عمل توأمان هستند يعني انسانها بطور مداوم از طريق قرار دادن نشانه‌ها در شبكه روابط نشانه‌هاي ديگر، سعي در تثبيت معناي آنها دارند. اما از آنجا كه تثبيت‌ معناي نشانه‌ها متحمل و مشروط است (يور گنسن و فيليپس 25: 2002)، اين كار بطور قطعي صورت نمي‌پذيرد.
اما در نظرية گفتمان لاكلا و موفه به واسطه مفصل بندي، گاه برخي از نشانه‌ها كاملاً طبيعي جلوه مي‌كنند.
هر گفتمان تشكيل يافته از تعدادي دال در كنار يكديگر كه حول بك نقطة مركزي10 سازماندهي شده و تثبيت مي‌گردد. اين نقطه را دال برتر (سعيد: 1379) مي‌نامند و اين نقطه سعي در سازماندهي و تثبيت‌ معنا دال‌هاي ديگر در گفتمان نموده و ساير عناصر را با وجود خود معنا مي‌كند. در واقع دال برتر نشانة برجسته و متمايزي است كه نشانه‌هاي ديگر در سايه آن مفصل بندي مي‌شوند و به اصطلاح به يكديگر جوش مي‌خورند.
از اينرو در نظر لاكلا و موفه، تثبيت در يك گفتمان در چند حالت امكان مي‌يابد كه اولين آن همين جمع شدن بر گرد دال برتر است. در واقع آنها براي توضيح چگونگي اين عمل، از مفاهيمي چون عنصر و وقتة11 استفاده مي‌كنند. از نظر آنها جايگاه‌هاي تفاوت، زماني كه در درون يك گفتمان مفصل بندي شده باشد وقتة است و بالعكس، هر تفاوتي كه از نظر گفتماني مفصل بندي شده نيست – عنصر نام دارد(سلطاني 76: 1384).
پس، از نظر آنها وقته، نشانه‌اي است كه در اثر عمل مفصل بندي با ساير نشانه‌ها پيوند يابد و معناي وقته‌ها به علت تفاوتشان با يكديگر، كه همان جايگاه‌هاي تفاوت است، ثبات مي‌يابد.
دومين شيوه تثبيت معنا در نظر آنان، طرد ديگر معاني و به حاشيه راندن نشانه‌هاي ديگر است. آنان معناي احتمالي نشانه‌ها را كه از گفتمان طرد مي‌شوند و به حاشيه رانده مي‌شوند، حوزه گفتمانگونگي12 مي‌دانند.
حوزه گفتمانگونگي در واقع از نظر آنان، معاني اي است كه از يك گفتمان سرريز مي‌شوند، يعني معاني اي كه يك نشانه در گفتمان ديگري داشته و يا دارد، ولي از گفتمان مورد نظر حذف و طرد شده‌اند تا بر گفتمان، يك نظام يك دست معنايي، حاكم شود(همان – 78)
پس، در نظر لاكلا و موفه، گفتمان ها تلاش مي‌كنند از طريق تبديل عناصر به وقته‌ها و تقليل معاني متعدد يك نشانه به يك معنا و ايجاد انسداد در معناي يك نشانه به نوعي ثبات دست يابند، هر چند اين عمل نسبي است و بطور صدردصد اتفاق نمي‌افتد و بطور كلي عملي موقتي است.(جرا كه احتمال رقابت و تثبيت معنايي ديگر كه در حوزة گفتمانگونگي قرار دارد، بسيار است) پس نتيجه‌گيري كلي از مبحث بالا را مي‌توان اينگونه بيان داشت كه: گفتمان‌ها هميشه در حال رقابت براي تثبيت معناي خود هستند.

ب) سلطه و هژموني
نام “هژموني” با نام آنتونيو گرامشي، نظريه پرداز نئوماركسيست ايتاليايي گره خورده است. وي هژموني را براي تبيين فرايندهاي روبنايي كه در خلق آگاهي مردم واسطه هستند، بكار مي‌برد. از نظر وي هژموني را به بهترين وجه مي‌توان به منزلة سازماندهي اجماع دانست. فرايندهايي كه به واسطه آنها صورت‌هاي پست‌تر آگاهي بدون توسل به زور يا خشونت خلق مي‌شوند. هژموني، در واقع ناشي از قدرتي است كه طبقه حاكم مي‌تواند به واسطه آن طبقاتي ديگر را قانع كند كه منافع آن طبقة منافع همه است. در نتيجه، سلطه به واسطة زور يا حتي ضرورتا به واسطه استدلال فعال اعمال نمي‌شود، بلكه به واسطه قدرتي پيچيده‌تر و فراگيرتر به اقتصاد و ابزارهاي حكومتي‌اي نظير آموش و پرورش و رسانه‌هاي جمعي اعمال مي‌شود كه به كمك آنها منافع طبقه حاكم به عنوان منافع مشترك همگان ارائه مي‌گردد (سلطاني 82: 1384).
نقطة اتصال نظرية هژموني گرامشي با نظرية لاكلاو موفه كه اساساً نظريه‌اي در باب خلق معناست در تركيب اين مفهوم (هژموني) با مفهوم نشانه‌هاي دريداست. دريدا دال و مدلول و رابطة ثابت ايندو را در نظام پست مدرن خويش در هم مي‌شكند. در واقع وي با ساختار شكني13 در باب دال و مدلول، معناي نشانه‌ها را تحول پذير مي‌داند و راه را براي لاكلا و موفه باز مي‌گذارد تا اين رابطه شناور ميان دال و مدلول را به مفهوم هژموني پيوند دهند.
از نظر آنان، با نزديك شدن يك مدلول خاص به دال خاص، اجماع به سر يك معناي خاص رخ مي‌دهد و در نتيجه آن دال هژمونيك مي‌گردد و بالتبع، هژمونيك شدن يك دال زمينه را براي هژمونيك شدن كل گفتمان فراهم مي‌آورد و اين به خودي خود داراي اين معناست كه در سطح وسيعي از افكار عمومي قابل پذيرش مي‌گردد و نوعي انسداد و تثبيت معنايي در آن رخ نموده است.
بدين سان، توليد معنا ابزار ثبات روابط قدرت مي‌گردد، چرا كه با هژمونيك كردن يك معنا در دل يك گفتمان، مي‌توان آن را ثابت نموده ( هر چند بطور موقت) و از آن ابزاري ساخت براي توليد سلطه و استمرار آن.

ج) ضديت و بيگانه‌سازي
بر اساس نظرية لاكلاو موفه كه شرح آن رفت، جامعه هميشه صحنة مبارزه گفتمان‌هاي متفاوت با يكديگر است و اين مفهوم غيريت سازي اجتماعي را متداعي مي‌شود.تجربه ضديت‌هاي اجتماعي، از سه نظر در نظريه گفتمان كاربرد دارند:
الف) خلق يك نسبت متضاد و خصمانه كه با توليد “بيگانه”، “دشمن”، “ديگري” يا “غير” است، براي تثبيت مرزهاي سياسي، اهميتي فوق‌العاده دارد.
ب) ايجاد روابط تضاد آميز و تثبيت مرزهاي سياسي، محور تثبيت ناتمام هويت در صورت بندي‌هاي گفتماني و عاملان و كارگزاران اجتماعي است.
ج) آزمون غيريت سازي، مثالي است نغز به محتمل بودن و مشروط بودن هويت، يا به عبارتي تجربه ضديت طليعه‌اي است بر احتمال پيدايش هويت.(فيرحي، 56: 1379 و سلطاني 94: 1384 و هوارث 165: 1367).
بنابراين ، ضديت سازي و غيريت سازي‌ها در جايي بروز مي‌يابند كه گفتمان‌ها با يكديگر تلاقي مي‌يابند، چرا كه حضور بيگانه در يك رابطة خصمانه است كه مانع تحصيل يا تحقيق هويت توسط خودي و دوست مي‌گردد و از سويي باعث تعريف و تمايز ايندو مي‌گردد(ريوير 1379)
نظريه گفتمان فوكو
مبحث گفتمان، مربوط به فوكوي ديرينه شناس است و موضوع مطالعة اين دوره از زندگي علمي فوكو (ديرينه شناسي)، “صورت بندي‌هاي گفتماني” است (كچوئيان 63: 1382). او گفتمان را در رابطه با تفاوت ميان آنچه كه در يك دوره معين “مي‌توان به صورت درست گفت” و آنچه كه “در واقع (عمل)، گفته مي‌شود” (عضدانلو 1380: 52)، شناسايي مي‌كند. او در “ديرينه شناسي دانش”، در صدد است به اين سوال پاسخ دهد كه “چگونه مي‌توان يك گفتمان را تعريف و مشخص ساخت و آن را از گفتمان‌هاي ديگر تمييز داد؟” (مك دانل 1380: 178)
فوكو، گفتمان‌ها را در ارتباط با “كاركرد” هايشان درك مي‌كند. از اين منظر، گفتمان‌ها صرفا “نوشته‌ها”، “كتاب”‌ها و “متن‌”ها و “سخنراني‌”ها نيستند، بلكه “الگوهاي عمل و كاربندي” آنها نيز هستند. به واسطه اين الگوهاي عمل، ما مي‌توانيم “از بيرون به درون” و “از درون به بيرون” متن رفت و آمد كنيم.
گفتمان‌ها در دوره‌هاي مختلف، متاثر از “نظام‌هاي فكري” هستند و همين نظام‌ها هستند كه گفتمان ها را شكل مي‌دهند (عضدانلو، 55)، نظام‌هاي باور، “قواعد”ي هستند كه به واسطه آنها نظم گفتماني شكل مي‌گيرد و اجزاي پراكنده (كلمات و اشياء و كنش‌ها) به هم پيوند مي‌خورند. اين قواعد نيز “شبكه”‌هايي را پديد مي‌آورند كه به شكل گيري “الگوها و كاربست‌هاي” گفتماني مي‌انجامد. در ادامه او تلاش مي‌كند تا ربط اين قواعد را با امور غير گفتماني و نحوه “جفت و جور” شدن آنها با يكديگر را بررسي كند. (كچوئيان 1382: 83)
صورت ديگري از رويكرد فوكو در تحليل گفتمان را مي‌توان در بحث از “امور گفتماني” و “امور غير گفتماني” دنبال كرد. امور گفتماني به دنياي دروني گفتمان‌ها و منطق دروني آنها اشاره دارد (آنچنان كه پيش از اين در نظريه گفتمان لاكلاو موفه مورد توجه قرار گرفت). اما امور غير گفتماني، اتفاقاً به جهان برون گفتماني مي‌پزدازد. فوكو به ربط بين ايندو توجه داشته است: “ديرينه شناسي، همچنين، روابط ميان صورت بندي‌هاي گفتماني و قلمرو غير گفتماني را آشكار

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله روابط قدرت Next Entries منابع و ماخذ مقاله روابط قدرت