منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، ادراک حسی، باور دینی

دانلود پایان نامه ارشد

هیبت‏انگیز است و سرانجام نوع سوم، احساس شوق ماست نسبت به آن موجود متعالی که مجذوبمان می‌کند. این بی‏تابی و شوق نسبت به خدا جزئی از وجود ماست. (پترسون، ص 41_42) از کسان دیگری که از این دیدگاه پیروی کرده‌اند، می‌توان به ارنست کاسیرر، یواخیم واخ ، ویتگنشتاین اشاره نمود.
دیدگاه دوم: تجربه‏ی دینی را نوعی تجربه‏ی مبتنی بر ادراک حسی می‌داند.
ویلیام آلستُن که مدافع این دیدگاه است بر این عقیده است که تجربه‏ی دینی همان ساخت تجربه‏ی حسی را دارد. به طور مثال: در ادراکات حسی معمولی (مانند وقتی گربه‏ای را می‏بینم)، سه جزء وجود دارد کسی که گربه را می‏بیند (مُدرِک)، گربه‏ای که مشاهده شود (شی‏ء مُدرِک)، و جلوه و ظاهر آن گربه (پدیدار). بر همین قیاس، وی معتقد است که در تجربه‏ی دینی هم سه جزء وجود دارد: شخصی که تجربه‏ی دینی را از سر می‏گذراند خداوند که به تجربه درمی‏آید، و ظهور و تجلی خداوند بر آن شخص تجربه‏گر. بحث‏های فلسفی زیادی در این باره در گرفته است که نحوه‏ی صحیح تحلیل ادراک حسی کدام است. به ویژه سؤالاتی درباره‏ی شأن پدیدار مطرح شده است. اما همه متفق القولند که در ادراک حسی، اعیان خود را به نحوی به ما نشان می‏دهند که ما قادر به شناخت آن‌ها باشیم. بر همین قیاس، در تجربه‏ی دینی هم خداوند خود را به نحوی ظاهر می‌کند که ما بتوانیم وی و افعالش را بشناسیم. (همان، ص44) وی در صدد است تا نشان دهد آگاهی مستقیم از خدا می‌تواند توجیه‌گر برخی از انواع باورهای راجع به خدا باشد.
دیدگاه سوم: تجربه‏ی دینی را ارائه‏ی نوعی تبیین مافوق طبیعی می‌داند.
مدافعان این دیدگاه تجربه‏های دینی را از سنخ تجربه‏های حسی نمی‏دانند. وقتی یک تجربه را حسی می‏خوانیم، هم درباره‏ی شخص صاحب تجربه از یک واقعه سخن گفته‏ایم، هم درباره‏ی علت آن تجربه. برای آن که تجربه ما واقعاً از نوع ادراکات حسی باشد، اولاً باید شی‏ء مُدرِک وجود داشته باشد، ثانیاً این شی‏ء باید علت واقعی تجربه‏ی ما باشد. بنابراین اگر تجربه‏ی دینی، تجربه‏ی حسی باشد، باید همین شروط را برای آن هم صادق بدانیم. یعنی اگر تجربه‏ی دینی، تجربه‏ای حسی باشد، اولاً امر مُدرَک باید وجود داشته باشد، ثانیاً این امر باید علت واقعی تجربه‏ی ادراکی ما باشد.(همان ص48_49)
بنابراین، قائلین به این نظریه، عقیده دارند تجربه‏ی دینی، تجربه‏ای است که شخص صاحب تجربه آن را دینی تلقی کند. دینی دانستن یک تجربه بدان معنی است که شخص تجربه‏گر معتقد است تبیین آن تجربه برمبنای امور طبیعی نارسا و غیر کافی است و آن تجربه را فقط برمبنای آموزه‏های دینی می‏توان تبیین کرد. (پراودفوت به نقل از پترسون، ص50)
1_5 نتیجه‌گیری
همانطور از مشاهده نمودید در این فصل پیش درآمدی کلی داشتیم به رویکرد اصل آسان‌باوری و تاحدودی به پرسش‌هایی که ممکن است پس از رؤیت این اصل ذهن هر جوینده را به خود مشغول بدارد پاسخ گفتیم و متوجه شدیم که این اصل پیشینه‌ای در آرای مدافعان درک عام و شعور متعارف داشته است زیرا بها دادن به فهم عرفی و عادی و مطابق کردن فرایند توجیه بر مبنای هنجار فهم عرف عام مقدمه‌ای برای ایجاد رویکردهای نوین و نوپا شده است. انبوه عظیمی از براهین مختلفی که بعد از الهیات طبیعی شکل گرفتند توجیه باورهای دینی را به مهم‌ترین مسئله در حوزه فلسفه دین مبدل نمودند. آرای متناقض دلیل‌گرایانی چون کلیفورد از یک سو و ایمان‌گرایان افراطی مانند کیرکگور از سویی دیگر گروهی از فلاسفه را به نقش‌ تجربه دینی در حفظ باورهای دینی سوق دادند. که از میان تجربه‌گرایان سوئین‌برن و آلستُن نگرش جدیدی نسبت به توجیه باور دینی اتخاذ نمودند. آلستُن برخلاف دلیل‌گرایان به تجربی بودن آگاهی از خدا معتقد بود که دقیقاً در تقابل با اندیشیدن درباره‌ی خدا که مستلزم تصاویر ذهنی، استدلال، گزاره، دلیل، و … است. این مدّعیان آگاهی تجربی از خدا بر این عقیده بودند که خدا به همان نحو بر آن‌ها نمود یافته است که اشیای پیرامون در ادراک حسی ظهور می‌یابند. پس چرا نتوان همانگونه که به سادگی به ادراک حسی خود اعتماد می‌کنیم و آن را امری بدیهی می‌دانیم تا زمانی که شواهدی برخلافش ثابت شود به تجربه دینی‌مان به همان شکل اعتماد کنیم. در فصول بعدی به شرح آرای این دو فیلسوف پرداخته خواهد شد.

فصل دوم
جایگاه اصل آسانباوری در معرفت شناسی دینی سوئین‌برن

در این فصل درصدد بررسی و واکاوی نظریات معرفت‌شناسانه سوئین‌برن در زمینه باور دینی، توجیه و اثبات عقلانیت باور دینی و برهان تجربه دینی وی بوسیله به کارگیری اصل آسان‌باوری برخواهیم آمد.
در ابتدا به بررسی اجمالی زندگی و آثار وی در این زمینه پرداخته خواهد شد و پس از آن قبل از ورود به مبحث اصل آسان‌باوری دیدگاه وی را درباره باور، باورهای صادق و توجیه باور از نظر گذرانده و سپس مقصود اصلی سوئین‌برن از طرح این اصل را که تدوین برهان تجربه دینی بر اثبات ادراک حضور حقیقتی غایی است را، مورد التفات قرار داده و سپس سراغ مفاد اصل آسان‌باوری که درون‌مایه اصلی برهان تجربه دینی وی است خواهیم رفت. و پس از بیان مفاد، دلایل سوئین‌برن بر اعتقاد به آن و موارد محدودیت بکارگیری آن اصل و اشکالات احتمالی به این اصل که توسط خود سوئین‌برن پاسخ گفته شده و در آخر ویژگی‌های اصلی آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

2_1 توجیه باور از دیدگاه سوئین‌برن
«باورهای یک فرد، « نگرش» او درباره جهان هستند، آنچه که آن‌ها «باور دارند» در باب جهان صادق است، چیزی است که آن‌ها در باب جهان، صادق تلقی می‌کنند. وقتی کسی به چیزی باور دارد، آن فرد در رابطۀ میان( باور داشتن ) با آنچه که مورد اعتقاد است، (متعلق باور) ، قرار دارد، آنچه که من گزاره می‌نامم. اما آن گزاره شاید به گونه‌ای باشد که صاحب باور می‌توانست آن باور را داشته باشد هرچند جهان خارج از حیات ذهنی او با باور او کاملا متفاوت بود؛ یا، به تعبیر دیگر، شاید چنان باشد که اگر جهان به نحو دیگری بود، صاحب باور نمی‌توانست آن باور را داشته باشد.» (سوئین‌برن،1393ص73)
سوئین‌برن باورهایی که وجودشان بستگی به این دارد که جهان ورای حیات ذهنی فرد چگونه است را باورهای موسع و باورهایی که وجودشان وابسته به این جهان فراذهنی نیست را باورهای مضیق می‌نامد. وی تمام باورهای ناظر به شیء، یعنی باورهایی که تا حدی ناظر به اشیایی هستند که متعلق به آن باورها هستند، باورهای موسع می‌داند. باور S در قرن هیجدهم(، در قرن هیجدهم معنای «آب» ساخته شده از همان ماده مشابه با ماده واقعی در رودخانه‌ها و دریاچه‌های ما بود اما الان معنای آب H2O است.) که یک لیوان آب روبروی او وجود دارد هم یک باور موسع است. زیرا اگر هیچ رودخانه و دریاچه‌ای هم وجود نداشته باشد و همینطور هیچ ماده‌ای در آن‌ها نباشد، او نمی‌توانست این باور را داشته باشد که در لیوان آب وجود دارد، چون که چیزی وجود ندارد که آب بودن را تشکیل دهد و بنابراین هیچ متعلق و مضمونی برای باور او هم وجود نخواهد داشت. اما باور S به اینکه در لیوان روبروی او چیزی هست که از ماده‌ای تشکیل شده که در رودخانه‌ها و دریاچه‌های پیرامون او هم وجود دارد یک باور مضیق است، که می‌تواند هنوز وجود داشته باشد حتی اگر هیچ رودخانه یا دریاچه‌ای نباشد.
به عقیده وی این باورهای موسع هستند که همیشه مستلزم باورهای مضیق و چیز دیگری هستند، و باوری با مضمون موسع افزون بر باور مضیق وجود ندارد وحتی می‌توان گفت فقط باور با مضمون مضیق حقیقتاً وجود دارد که می‌توان آن را یا فی‌نفسه یا برحسب نسبت آن با زمینه‌ای وسیعتر توصیف کرد. به عنوان مثال: برای باور به اینکه دریاچه روبروی من زیباست، باید باور داشته باشم که دریاچه‌ای روبروی من وجود دارد که زیباست، و بنابراین باید دریاچه‌ای روبروی من باشد. بنابراین هستی‌شناسی‌ای که به دنبال توصیف مؤلفه‌های بنیادین جهان دغدغه وی در رابطه با باور، مختص به باورهایی با محتوای مضیق است وی همچنین معتقد بود باورها ممکن است قوی یا ضعیف باشند.
« باور به اینکه [ الف، ب است] تا جایی باور «قوی» محسوب می‌شود که دارندة آن باور [فاعل شناسا] معتقد باشد که P محتمل‌تر از غیرP است»( Swinburne :2005.p7)
«من با قوت به p معتقدم اگر باور داشته باشم که آن بسیار محتمل‌تر از نقیضش است، و بطور ضعیفی به آن باور معتقدم اگر باور داشته باشم که آن باور صرفا کمی از نقیضش محتمل‌تر است.» (Swinburne:2001p.37)
سوئین‌برن به تقسیم‌بندی باورها، به باورهای پایه و غیر‌پایه قائل است و ملاک تمایز باور‌های پایه را از غیرپایه، نه براساس تجربه بلکه بدلیل عقل، می‌داند. و باورهای پایه را همان گزاره‌های تحلیلی می‌داند که که اعتقاد پیدا کردن به نقیضشان تناقض خواهد بود.
به عقیده وی باورها تا آنجا عقلاني هستند كه مبتنى بر شواهدی باشند كه به چشم شخص صاحب باور كافى بوده است. و روش كسب شواهد بيشتر، كه درست، بيانگر و ذيربط باشد، از طريق وارسى موازين استقرايى خود و آنچه نشان مىدهند (نه سرپوش گذاردن بر شواهد يا تحريف موازين مذكور) مى‌توان باور خود را از نوعى ساخت كه با اتكا به تمامى شواهدمان واقعاً از احتمال زيادى برخوردار باشد. و حصول اطمينان از اين كه باورى داریم كه بسيار محتمل است، تنها كارى است كه مى‌توانیم در جهت حصول اطمينان از داشتن باور راستين انجام دهیم. زيرا به زعم سوئین‌برن يك باور بسيار محتمل، باورى است كه به احتمال بسيار زياد درست است.(سوئین‌برن:1380،ص44)
سوئین‌برن برای كسب باورهاى صادق اهمیت زیادی قائل بود و به عقیده وی داشتن اینگونه باورها داراى اهميت، اعم از اخلاقى يا غير اخلاقى، است . زيرا این باورها هستند كه به ما مى‌گويد با كدام وسايل مى‌توانيم به هدف نائل شويم. البته باورهای صادق اهمیت والاتری در سرشت خود دارند، باور صادق براى دانستن لازم است و دانستن، فى نفسه ارزشمند است؛ بويژه دانش درباره امور مربوط به طبيعت، خاستگاه و غايت جامعه بشريِ خاص ما و طبيعت،خاستگاه و غايت خود گيتى ومسلّماً بسيارى از افراد چنين دانشى را به خاطر نفس آن مى جويند. زیرا به عقیده او اولاً باورهای صادق درباره افراد و اشیای نزدیک اشخاص یا تاریخ بشری فی‌نفسه ارزشمند هستند. و ثانیاً باورهاى دينى خود تبعات اخلاقى دارند. «اگر خدايى وجود دارد كه جهان را خلق كرده و حافظ آن است و دستورهايى به بشر داده است، افراد بشر الزامات اخلاقى‌اى دارند كه جز در اين صورت نمى داشتند.»(سوئین‌برن،1393ص82)
«كلام آخر اين كه در مقام بررسى مسئله كلى اهميت باور صادق، توجه خواننده را به اهميت نفسِ باورِ صادقِ مندرج در علم و معرفت، بويژه وقتى كه به خاستگاه، ماهيت و هدف جامعه بشرى ما و كل عالم مربوط مى شود، معطوف داشتم. اگر تاريخ و فيزيك بدين لحاظ اهميت داشته باشند، مسلّماً معرفت دينى اهميتى به مراتب بيشتر دارد. زيرا در علم راجع به منشأ، ماهيت و غايت انسان و جهان، چه چيزى مهم تر از معلوم داشتن اين است كه آيا آنها در هستى خود متكى به خداوند خالقند، يا اين كه جهان و هرچه در اوست و قوانين كاركرد آنها متكى به هيچ چيز نيستند. باور صادق در اين مورد، صرف نظر از اين كه مؤمنانه يا ملحدانه باشد، براى تمامى جهان بينى ما اهميتى عظيم دارد.»(سوئین‌برن:1380ص53)
سوئین‌برن برای پاسخ به این پرسش که چه چیزی برای یک باور لازم است تا «موجّه» باشد:
قائل به دو نظریه است دسته اول نظریات توجیه هم‌زمانی هستند که به دنبال تحلیل آنند که چه چیزی برای یک باور لازم است تا پاسخ موجهی را در موقعیتی که فرد باورمند در زمانی خاص خود را در آن می‌یابد شکل دهد و دسته دوم که در مقابل این نظریات قرار می‌گیرند، نظریاتی هستند درباره آنچه که برای یک باور موجه هم‌زمان لازم است تا بر بررسی کافی در همه زمان‌ها مبتنی باشد، که آن‌ها را نظریات توجیه در زمانی می‌نامد. نظریات توجیه هم‌زمان اغلب مدعی‌اند که باور اگر بر دلایل کافی مبتنی باشد، موجه خواهد بود و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، معرفت شناسی اصلاح شده، معرفت شناسی Next Entries منابع و ماخذ مقاله فاعل شناسا، بایزید بسطامی، اعتمادگرایی