منابع و ماخذ مقاله بهداشت روان

دانلود پایان نامه ارشد

فرويد و يونگ است.” فرويد “دين را يك توهم ميداند او اين توهم را به عنوان هر گونه اعتقاد درست يا نادرستي تعريف ميكندكه نه به خاطر آنكه زمينههاي درستي براي باور به آن وجود دارد، بلكه براي آن باورش دارند كه ميل يا نياز شديد به باورداشت آن وجود دارد. دين از چنين باورداشت هايي ساخته شده است . دين صورتي از تحقق رؤيايي آرزوها يا خود فريبي است كه از يك اراده نيرومند معطوف به اعتقاد سرچشمه ميگيرد ، اراده اي كه نيرومندتر از خرد است . پس وجود يك فراگرد روانشناختي است كه دين را تبيين ميكند.هرچند به نظر ميرسد كه دين كاركردهايي براي نظم اجتماعي دارد، اما ريشه هايش را بايد در نيازهاي فردي و در روانشناسي و انگيزههاي افراد جستجو كرد.70فرويد رجوع انسان به دين را داراي آثار زير ميداند :
1.دربند نمودن نيروهاي سركش و نافرمان طبيعت
2. برقراري تفاهم و سلوك و خوش بيني ميان انسان و سرنوشت اندوه بار وي
3. جبران رنجها و محروميتها و ناراحتيهاي حاصله از زندگي.71
” يونگ ” در آغاز اين ادعاي فرويد را كه دين در واقع يك توهم تسلي بخش است پذيرفته بود، ولي به تدريج به اين باور رسيد كه دين نوعي حقيقت روان شناختي را بيان ميكند واو با اين باور رسيد كه دين براي فرد ارزش مثبتي دارد.به اعتقاد يونگ، دين خصلتي روان درمانگرانه دارد، زيرا به وجود انسان معنا ميبخشد و راههايي را براي تطبيق با آينده به انسان پيشنهاد ميكند.72 و راههاي تحمل مشكلات را به انسان ميآموزد.
ويليام جيمز هم معتقد است كه انسان با رجوع به دين، آرامش و سرور خاصي پيدا ميكند. رجوع به دين موجب ايجاد شور و هيجان در انسان ميشود كه تيرگيها و مصيبتهاي زندگي را از ميان ميبرد. قدرتي كه دين براي تحمل مصائب به انسان ميدهد، هرگز از عهده اخلاق بر نمي آيد، زيرا شور و حرارتي كه با اعتقاد به ايمان در انسان حاصل ميشود هرگز از عهده اخلاق بر نمي آيد.
برخي از متفكران نيز رجوع انسان به دين را جهت حل معماي مرگ دانستهاند. دين با ارائه آموزههاي خود، هم پاسخي براي معماي مرگ ارائي ميدهد و هم ترس از آن را كنترل ميكند. 73
حق آن است كه محدود كردن كاركرد دين به بهداشت روان و معنا بخشي به زندگي، ناشي از نگاه روان شناسي به دين است، ولي با ژرف نگري و همه جانبه نگري، كاركردهاي ديگر دين نيز مشخص ميشود.74 اگر بنا باشد كه از دين فقط اين انتظار را داشته باشيم كه رنجهاي بشري را تسكين دهد، دين به حد عرفان فرو كاسته ميشود. عرفان، بخشي از دين به حساب ميآيد و شعاع عمل كرد دين فراتر از عرفان است.
3-1-2- نظريه جامعه شناسان
اهميت موضوع دين براي جامعه شناسان، نه في نفسه بلكه به تبع تأثيراتي است كه بر حيات اجتماعي ميگذارده يا از آن ميپذيرفته است .75 جامعه شناسي دين از آن حيث كه نگاه پديده اي و همچنين بررسي پيامدي و كاركردي را از روان شناسي دين آموخته يا پس از آن به كار برده ، وامدار روان شناسي دين ميدانند ؛هرچند روان شناسي به تنهايي مبدع اين نوع نگاه و آن نوع بررسي نبوده است.76
جامعه شناساني كه دين را به عنوان يك نهاد اجتماعي مطرح ميكنند در تعيين كاركردهاي اجتماعي آن در ساخت و تغييرات اجتماعي بحثهاي عمده اي را ارائه ميدهند . مثلا در مطالعه زير در بررسي كاركردهاي اجتماعي دين در حالتهاي ايستايي و پويايي شناسي اجتماعي معتقدند كه :
“دين كاركردهاي مختلفي را براي فرد و جامعه به انجام ميرساند.دين براي جامعه معنايي از اجتماع و اجماع را به وجود ميآوردو آن را تحكيم ميبخشد.رفتارهاي ضد اجتماعي را منع نموده وراههايي را براي انسجام دوباره متخلفين پيشنهاد ميدهد…
(همانطور كه )دين براي ماركس اساسا به عنوان نهادي محافظه كار تلقي ميشود كه تحمل را آسان جلوه ميدهدو هيچ تلاشي براي رفع و دفع علل آن صورت نمي گيرد. ..(ولي)دين براي وبر عاملي محرك و سرعت بخش در تحولات سرمايه داري و تغييرات اجتماعي حاصل از آن بود”.77
ماكس وبر معتقد است كه دين جهان را براي بشر درك پذير ميسازد. او طرفدار عقلانيت در قلمرو دين است و آن را به معناي حذف جنبههاي جادويي دين و رفع تناقضها و ابهاماتي ميداندكه دين به عنوان راه رستگاري ارائه ميدهد. بشر با رخدادهايي چون مرگ، خواب و بلاهاي طبيعي روبرو ميشود كه او را به سردرگمي ميكشاند و دين اين امر شگفت انگيز را براي بشر توجيه پذير ميسازد. 78
در مطالعه ديگر ضمن با اهميت خواندن اين نهاد، اشاره محدودي به كاركردهاي اجتماعي دين در جهت انسجام و تغييرات اجتماعي صورت ميگيرد:
” جامعه شناسان، دين را به عنوان يكي از نهادهاي اجتماعي مهم كه هم به لحاظ افراد وهم به لحاظ جوامع داراي اهميت معناداري است، مطالعه ميكنند… دين مردم را در رويارويي با بحرانها و مرگ كمك نموده، منبعي براي ارزشهاي اجتماعي فراهم كرده و بر گزينشهاي فردي در بسياري از زمينههاي زندگي روزمره تاثير ميگذارد.
دين همچنين يك رفتار گروهي است. هنگاميكه باورها، آداب و دانش بشري امري مشترك ميان مردم است از اهميت و اعتبار خاصي برخوردار ميشود… فرق و ديگر گروههاي ديني از ساختارهاي نژادي، اقتصادي منطقه اي و قومي جمعيت هايي كه آنها را حمايت ميكنند تاثير ميپذيرند…… دين با اصلاح باورها و اعمال مناسك، خود را با گرايشها و موقعيتهاي متغير همساز ميكند. در حالي كه نتايج علمي، جدال پيگيري را در برابر باورهاي گروههاي ديني طرح ميكنند، باز بروشني هويداست كه انسان، زمانيكه در صدد فهم معناي زندگي بر ميآيد، دوباره به دين رجوع ميكند”.79
يينگر معتقد است كه بشر براي زندگي خود به يك سلسله ارزشهاي فراگير نياز دارد. ارزش هايي كه بايد براي مسائل غايي حيات به ويژه براي معماي مرگ پاسخ هايي را فراهم سازد. بعلاوه اين ارزشها بايد مشكلاتي چون ناكامي، مصيبت و رنج و سرخوردگي را براي بشر توجيه نمايد و در اين ميان فقط دين است كه عهده دار پاسخگويي به اين مسائل است . از نظر وي دين” كوششي است براي تبيين چيز هايي كه به صورت ديگر نمي توان آن را تبيين كرد”.اتكابر يك قدرت معنوي، در شرايطي كه از قدرتهاي ديگر كاري براي انسان ساخته نباشد،دستيابي به آرامش و وقار در برابر بداقبالي و رنج، زماني كه از كوششهاي ديگر براي از بين بردن بدبختي و رنج طرفي نبسته باشيم80.
از نظر يينگر انتظار ما از دين پاسخگويي به اموري است كه به صورت ديگر يا با وسايل ديگر نمي توان با آنها برخورد كرد.
كليفورد گريتس معتقد است كه دين، جهان و انسان را معنادار ميسازد. انسان نميتواند جهاني را بپذيرد كه هرج و مرج آميز و مبتني بر تصادف باشد.بشر از اين جهت با دين رجوع ميكند كه :
1. وي را از سردرگمي نجات ميدهد.
2. تجربه رنج را براي بشر تحمل پذير ميسازد. تجربه رنج نظر انسانها را درباره نظم و معني داري جهان مختل ميسازد و دين با تفسير رنج آن را نه حذف كه تحمل پذير ميسازد. دين هم از نظر عقلي و هم از نظر عاطفي رنج را براي بشر تحمل پذير ميسازد.
3.شرور موجود در عالم يكي از مشكلات بشر است. بشر از شرور بسيار، از جمله نابرابري و بي عدالتي در عالم رنج ميبرد و دين اين امور را براي بشر معنادار ميسازد. براي مثال دين به انسان ميگويد كه اگر در اين جهان دچار بي عدالتي شود، در جهان ديگر از عدالت برخوردار خواهد شد.
پيتر برگر معتقد است كه دين با معنادادن به جهان نظم اجتماعي را ممكن ميسازد. تجربه اموري چون مرگ براي نظم اجتماعي امري جدي است. مفاهيم مذهبي ساختار موجه نمايي دارد.دين اموري چون مرگ، جنگ و شورشهاي اجتماعي، بلاهاي طبيعي، رنج و ساير شرور را با توجيههاي خود معنادار ميسازد از نظر پيتر برگر بشر ذاتاً نياز دارد كه جهان را معنادار سازد و اين امر مجزا از شرايط اجتماعي است و رجوع به دين نيز براي معنادار ساختن جهان و شرور موجود در آن است.81
4-1-2- نظريه روشنفكران مذهبي
از نظر روشنفكران مذهبي اگر چه اسلام مرجعيت خود را در فهم معناي جهان و فهم هدف زندگي به طور خاص و فهم هدف و معناي زندگي سياسي به طور خاص نفي نمي كند، بي شك مرجعيت خود را در تنظيم زندگي سياسي انسانها انكار ميكند.از نظر آنان تنظيم زندگي سياسي نيارمند قوانين و ساختارهاي مقتضي است و اسلام چنين قوانين و ساختارهايي را ارائه نكرده است.اگر چنين است ميتوان گفت كه آنها بر اين باورند كه اسلام ايده سكولاريسم را در ساحت زندگي سياسي پذيرفته، بنابراين ميتوان از سكولاريزم اسلامي سخن گفت.
شكل گيري ايده سكولاريسم اسلامي بيش از هرچيز حاصل برداشت خاص انديشمندان مسلمان از مفهوم سكولاريسم و تلاش براي سازگار نشان دادن آن با اسلام بر اساس برداشت خاص از اسلام است . همانطور كه گذشت سكولاريسم اولاً نگرشي به جهان، ثانياًنگرشي به زندگي اين جهاني و ثالثاًنگرشي به زندگي سياسي است كه مرجعيت دين در فهم جهان، تعيين هدف زندگي اين جهاني و سياسي و در نتيجه شناخت ملاكها و ارزشهاي عملي در زندگي به طور عام و زندگي سياسي به طور خاص را انكار ميكند.اما نظريه پردازان سكولاريسم اسلامي در برداشت خود اولاًبه مرحله سوم (زندگي سياسي )اكتفا ميكنند و از سرايت آن به مرحله اول(جهان) و دوم (زندگي اين جهاني )خود داري ميكنند.ثانياًدر زندگي سياسي با تفكيك دو حوزه ارزش گذاري و قانونگذاري، سكولاريسم را در حوزه اول انكار كرده و در حوزه دوم(قانونگذاري) به رسميت ميشناسند. بر اساس اين تفكيك اسلام در تبيين ارزشها سكولار نيست اما از لحاظ قانونگذاري و تبيين قوانين و ساختارهاي لازم براي تنظيم زندگي سياسي سكولار است . در نتيجه بر خلاف ايده اصلي سكولاريزم مبني بر نفي مرجعيت دين در زندگي به طور كلي، سكولاريزم اسلامي، مرجعيت دين را تنها در زندگي سياسي انكار ميكند.82با اين مقدمه، به نظرات برخي از آنها كه با تمسك به دلايل عقلي و نقلي نظريه معروف به نظريه حداقلي دين را پذيرفتهاند اشاره ميكنيم.
از جمله مهندس بازرگان، رسالت پيامبران را در حد نصيحت و اندرز دهي خلاصه كرده و گفته است : ” آن چه در هيچ يك از سر فصل يا سر سورهها و جاهاي ديگر ديده نمي شود اين است كه گفته شده باشد آن ( پيامبران ) را فرستاديم تا به شما درس حكومت، اقتصاد و مديريت يا اصلاح امور زندگي دنيا و اجتماع را بدهند، ولي به طور كلي گفته شده است كه شما در روابط في ما بين، عدالت و انفاق و خدمت و اصلاح را پيشه كنيد و تا عمل صالح انجام ندهيد ايمان، شما را راهي بهشت نخواهد كرد.”
او فقط به اصلاحات شخصي توجه كرده و گفته است : ” معنا و منظور آيه 25 سوره حديد” لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ “؛ آن طور كه بعضيها تصور كردهاند اين نيست كه مردم و ديگران را براي مبارزه با ظلم، استبداد و استكبار يا بسط عدالت و ديانت در دنيا بسيج نمايند، بلكه خود مردم در اخلاق و رفتارشان عامل به عدالت و قسط باشند”.
مهندس بازرگان هدف رسالت پيامبران را در دو چيز خلاصه كرده است :
1.انقلاب عظيم و فراگير بر ضد خود محوري انسانها براي سوق دادن آنها به سوي آفريدگار جهان،
2.اعلام دنياي جاودان بي نهايت بزرگ تر از دنياي فعلي.83
وي اصلاح جامعه را دور از شأن خدا و پيامبران دانسته و معتقد است :
” ابلاغ پيامها و انجام كارهاي اصلاحي و تكميل دنيا، در سطح مردم و دور از شأن خداي انسان و جهان و تنزل دادن مقام پيامبران به حدود ماركس ها، پاستورها و گانديها يا جمشيد و بزرگمهر و همورابي است”.84
دكتر سروش و مهندس بازرگان معتقدند : از دين، روش و برنامه و ايدئولوژي و چارچوبهاي مشخص براي زندگي فردي و اجتماعي نبايد خواست. دين منبع نيست؛ فقط داوري ميكند. در حقيقت، زبان دين زبان سلب و نفي است و ايجاب و اثبات ندارد.
دكتر سروش ميگويد شكل زندگي را دين نمي دهد. محتواي معيشت را دين نمي دهد. آن چه را دين ميدهد محدوده زندگي است. وي در جاي ديگر ميگويد : ” بخش فقه دين، كاري حداقلي ميكند؛ يعني نه طهارت فقه براي بهداشت كامل است و نه قصاص و ديات حداكثر كار لازم براي گردش امور حكومت است. ” 85به اعتقاد دكتر سروش احكام اسلامي ابدي نيست. احكام

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله عالم ماده Next Entries منابع و ماخذ مقاله قرآن و زن