منابع و ماخذ مقاله بعثي‌ها، كودتاي، قاسم،، كمونيستها

دانلود پایان نامه ارشد

زمين‌دار و مالكان ثروتمند موقعيت اجتماعي خود را از دست دادند و به نوعي طبقه متوسط شهري در ساختار سياسي آن كشور جاي پا باز كرد. تعداد طبقات و پيدايش نيروهاي اجتماعي جديد به بافت يكپارچه جامعه خاتمه داد. تعارض منافع موجب پراكنش‌ نيروها از يكديگر گرديد، هر چند فرهنگ گرانشي باقي ماند. طبيعي مي‌نمايد كه با چنين تحولي، امكان نداشت جامعه، با بافت يكپارچه طلب پيشين اداره شود. به ميزاني كه بر گرايش پراكنشي و كثرت طلب جامعه اضافه مي‌شد، بر تلاش دولت براي ايجاد گرانش وحدت طلبانه هم افزوده مي‌گشت. هر چند كه نبود فرهنگ وحدت‌گراي لازم، موجب واگرايي روزافزون بود. در اين حال، زمينه براي دو گرايش متعارض هرج و مرج خواه و يا تماميت خواه در جامعه عراق فراهم شد. جامعه ميل به تثبيت منافع بخشي خود به رغم ديگر بخشها پيدا كرد و رژيم سعي در وحدت اجباري در قالب ذاتاً كثرت‌گراي اجتماعي داشت (سيف‌زاده 57-56: 1379).
هنوز چند صباحي از كودتا نگذشته بود كه اختلاف ميان عارف و قاسم، صحنه سياسي عراق را فرا گرفت.با اوج گرفتن محبوبيت “جمال عبدالناصر” در كشورهاي عربي و تبديل شدن وي به رهبري كاريزماتيك، سوريه و مصر به اتحادي تحت رهبري وي دست زدند و عارف نيز به وي متمايل گرديد. قاسم نيز كه خود را محور وحدت عربي مي‌ديد، نه ناصر را سعي در مقابله با ملي گرايي عارف، تحت لواي ناصريسم نمود، و بدين وسيله خود را به كمونيستها نزديك ساخت.
به دستور قاسم، و با اين استدلال كه مبادا عارف محبوبيتي بيش از وي يافته و او را از قدرت بركنار كند، عارف ابتدا از مقام معاونت نخست‌وزيري و وزارت كشور و نيابت فرماندهي در سپتامبر 1958 عزل گشت. سپس به دستور قاسم در 12 اكتبر او به سفارت بن گماشته شد. سرانجام عارف پس از بازگشت در نوامبر 1958 به عراق، دستگير؛ محاكمه و به اعدام محكوم شد؛ اما با بخشوده شدن در فوريه 1959، در سال 1962 از زندان‌ رهايي يافت. (سيف‌زاده 58-57: 1379)
با كنار گذاشته شدن عارف از مسند قدرت، پايگاه ملي گرايان عراق از جمله بعثي‌ها در دولت روزبروز ضعيف‌تر گرديده و اين راه را براي رهبري بلامنازع قاسم بر عرصه سياسي عراق باز مي‌كرد.
اما در كنار اين، جامعه عراق به سبب وجود گفتمان‌هاي متفاوت، تبديل به چند پاره گرديده بود؛ گفتمان ملي؛ كه طرفدارا عارف در دورن آن خود را باز مي‌يافتند، گفتمان طبقاتي كه حكومت قاسم آن را ترويج مي‌كرد، و گفتمان شيعي كه حزب الدعوه و روحانيون شيعه، كه با احساس خطر چندبرابر نسبت به گذشته آن را پيگيري مي‌كردند.
مليون در اين اثنا تصميم به چند حركت ضد دولتي از جمله كودتا زدند كه با شكت روبرو گرديد، اما گفتمان شيعه، از لحاظ تئوريك خود را براي رويارويي بعدي آماده مي‌ساخت.
اگر چه قاسم براي مقابله با گفتمان ملي گرايي و شيعي، سعي كرد خود را به كمونيستها نزديك سازد، اما او از سپردن مسندهاي كليدي به آنان حذر مي‌كرد.
سيف‌زاده در اين مورد مي‌نويسد:
“از اوايل سال 1959، جامعه تود‌اي، اهرم اقدام كمونيستها شده بود. اگر چه حضور كمونيستها در دولت حضوري پر قدرت نبود، ولي آنان رهبري تظاهرات و اقدامات خياباني را در دست داشتند. به يمن اين شهرت بود كه كمونيستها به سرعت در كميته‌هاي اجرايي اتحاديه‌هاي دانشجويي، فدراسيون جوانان، سازمان زنان، وكلا، مهندسان واتحاديه معلمان، زير عنوان پارتيزانهاي صلح، جاي پاي محكمي يافتند. با اين همه، به لحاظ بافت اقدامات چريكي، تا سالها بعد – يعني 1973 – حزب كمونيست به صورت يك نيروي رسمي در نيامد؛ اما قطبي شدن جامعه، تأثيراتي ژرف بر ساختار نظام سياسي عراق گذاشت. (60-59: 1379)
اما پايداري قاسم در سپردن پست‌هاي كليدي به كمونيستها، با پيروزي كمونيستها پايان يافت، چرا كه وي مجبور شد وزارتخانه‌هايي چون وزارت شهرداري‌ها، ارشاد و امور عامد و مسكن را به آنان بسپارد، اگر چه اين همكاري وي با كمونيستها، به سبب وجود روحيه ديكتاتوري در قاسم، به سرانجامي نرسيده و در اواخر سال 1961، آنان بركنار شدند.
حذف‌گرايي قاسم كه ريشه در روحيه استبدادي وي داشتف باعث بوجود آمدن روحيه حذف گرايانه مشابهي، جهت مقابله به مثل با وي گرديد. حزب بعث، به رهبري فواد ركابي، تصميم به ترور قاسم گرفت و اين مأموريت خطير به “صدام حسين” آخرين رئيس جمهور حزب بعث سپرده شد.
8 فوريه 1963 موعد سرآمدن اعتبار حكومت قاسم گرديد و مارش نظامي كودتاچيان كه در عراق طنين انداز بود، خبر از همكاري نافرجام ملي‌ها و بعثي‌ها در براندازي قاسم مي‌داد.

كودتاي 1963 و همكاري بي سرانجام ملي‌ها و بعثي‌ها
همبستگي نظري مخالفان قاسم، در سال 1963 جنبه عملي به خود گرفت، و با همكاري مليون و بعثي‌ها و به لطف درايت “عبدالسلام عارف” يار ديرينه قاسم، بساط ديكتاتوري وي برچيده‌اند، تا بار ديگر، در آينده‌اي نه چندان دور صحنه سياسي عراق، شامل جنگ قدرتي ديگر و بساط ديكتاتورهاي ديگر باشد. در ماه‌هاي فوريه تا نوامبر سال 1963، عراق صحنه يكي از خونين‌ترين و وحشتناك‌ترين صحنه‌ها در تاريخ خود بوده است. دستگير و اعدام شدن و شكنجه شدن كمونيست‌ها از بارزترين اين صحنه‌ها بود. يكي از شكنجه‌گران اين عرصه، “صدام حسين تكويتي” بود كه بعدها بر منصب رياست جمهوري عراق تكيه زد. آنچنان كه “ويلي” مي‌نويسد، حدود ده هزار نفر در اين سال به اتهام كمونيست‌ بودن دستگير و صدها نفر بدون محاكمه اعدام شدند (65-64: 1373).
در نوامبر 1963، پس از پايان پذيرفتن كار طرفداران قاسم، ناسيوناليست‌هاي عرب در ارتش براي كنار گذاشتت دولت بعثي عراق وارد عمل گرديدند. در همان اثنا نيز بعثيون تصميم بر اثبات سيادت خود بر ياران ملي گراي ناصري خود گرفتند. اما اين تدبير و درايت و پختگي عارف بود كه با حمله به بعثيسم عراق و سوريه، و با آرمان ايجاد يك ملت عرب در آينده، و اقداماتي كه براي همگون سازي سيستم‌هاي اقتصادي دولتي عراق با سيستم مصر به اجرا گذاشت. عارف توانست در كودتايي بدون خونريزي متحدان خود را از قدرت بركنار كند.
عارف با ياران ناصري خود، كوشيدند با ديدي ملي به ادغام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه دست يازند. از جمله قرارداد آتش بس با ملامصطفي بارزاني به امضا رسانيد اما اين اقدامات پايدار نبود و در آوريل 1965 ستيزه از سر گرفته شد (سيف‌زاده 62: 1379).
عبدالسلام عارف در آوريل 1966، در يك سانحه هوايي مرموز، هنگام پرواز با هليكوپتر كشته شد و پس از وي برادر بزرگش “عبدالرحمن عارف” جانشين وي گرديد. اما حكومت براي وي دولت مستعجل بود.
در ژوئن سال بعد (1967) اسرائيل به بيت‌المقدس و كرانه باختري، صحراي سيناي مصر و بلندي‌هاي جولان را متعلق به سوريه بود، به اشغال خود درآورد، و در اين مواجهه، جهان عرب و دولتهاي آن، اعتبار خود را از دست دادند. عدم شركت نيروهاي عراق در جنگ با اسرائيل، موجب محكوميت دولت عارف، توسط دولتهاي درگير (مصر، اردن و سوريه) شدو اين زمينه را براي كودتاي حزب بعث در 17 ژوئيه 1968 فراهم آورد.

كودتاي 1968 حزب بعث و دوران ثبات تحميلي
حزب بعث كه از سال 1963، بطور ناقص قدرت را در دست گرفته بود، پس از حذف مقطعي توسط عارف، در سال 1968 قدرت را بطور كامل بدست گرفت و نهاد اجرايي و قانونگذاري عالي عراق كه از سال 1968 تا 1977 منحصر به بعثي‌هاي سني بود؛ “شوراي فرماندهي انقلاب” عراق بود. بعثي‌ها با استقرار در قدرت، با تكيه بر خويشاوندسالاري و طايفه بازي سني مذهبان تكويتي، توانستند سيستم بسته‌اي از قدرت را بوجود آورند و به باز نوليد آن بپردازند.

كودتاي 17 ژوئيه 1968، اگر چه بطور كامل، كار حزب بعث نبود، اما در اثر آن در مدت كوتاهي حزب بعث بطور كامل در مسند قدرت جاي گرفت و سبب تحولات مشخص ديگري در ساختار و جهت‌گيري حكومتي عراق گرديد. حزب بعث با بهره‌گيري از تجربه ناكام سال 1963، اينبار دست به تمهيداتي زد. تا همچنان بر سر قدرت بماند و با بي رحمي هر چه تمامتر، پروسه موفقي را در تحكيم و تحميل ثبات خود خواسته بر عراق كليد زنند.
تشكيل يك دولت تك حزبي كه در نتيجه آن ساختار نهادي مؤثري بوجود مي‌آيد و بتدريج قدرت در دست يك نفر، يعني صدام حسين متمركز مي‌گردد و با كردها نيز به توافقي نسبي مي‌رسد، هر چند براي آن هزينه يك رويارويي سخت را مي‌پردازد، و در زمينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي نيز موفقيت‌هاي چشمگيري بدست مي‌آيد.

ظهور نظام سياسي جديد
در كودتاي 1968، دو گروه نقش اساسي را بازي مي‌كردند. حزب يعث و افسران جوان “به سركردگي نايف” و “داوود” و … در خلال دو هفته آغاز كودتا، حزب بعث با مانورهايي كه به انجام رسانيد، گروه‌هاي مخالف را بر كنار كرد و كنترل كامل دولت را در دست گرفت.
هواخواهان افسران جوان در بيانيه‌هاي سياسي از يك برنامه اقتصادي عملي، يعني سياست نفتي بسيار ملايم و آرام نسبت به غرب، و موضع مسالمت‌آميز نسبت به كردها سخن مي‌گفتند، اما بعثي‌ها روشن نمودند كه تداوم و تشديد عربيت و سوسياليزم مد نظر آنهاست، نه اينكه به همان سياست نفتي قبلي عقب نشيني كنند و همچنين مواضع سخت‌تري نسبت به كردها را مد نظر داشتند (مار 320-319: 1380).
اما اين حزب بعث بود كه با توسل به حربه سلاح بزودي قدرت را در دست گرفت و به تصفيه گروه‌هاي مخالف پرداخت. و تركيب كابينه را اينچنين طراحي نمود “بكر” رئيس جمهوري نخست‌وزير و رئيس ستاد نيروهاي مسلح، “مردان تكويتي” وزير دفاع “عبدالكريم شيخلي” وزير امور خارجه و “عماش” وزير كشور گرديدند.

مشخصات مهم نظام جديد
دو مشخصه مهم، ويژگي‌هاي اصلي نظام جديد حكومتي عراق بودند: اول اينكه نظاميان در آن داراي اكثريت بودند. اعضاي شوراي فرماندهي انقلاب، همه نظامي بودند و نظاميان چهار پست كليدي كابينه را اشغال نموده بودند كه عبارت بودند از: رياست جمهوري، نخست وزيري، وزارت دفاع و وزارت كشور.
دوم، تسلط و حاكميت بي چون و چراي تكويتي‌ها بود. بخصوص تكويتي‌هاي خويشاوند با “بكر”. سه عضو از پنج عضو شوراي فرماندهي انقلاب را تكويتي‌ها تشكيل مي‌دادند، و دو نفر ديگر (بكر و شهاب) با يكديگر نسبت فاميلي داشتند. پست‌هاي رياست جمهوري، نخست‌وزيري و وزارت دفاع به تكويتي‌ها تعلق داشت.
“صدام حسين” را نيز بايستي به تكويتي‌ ها اضافه نمود. او داراي نسبت خويشاوندي با البكر بود. وي اگر چه هنوز هيچ مقام رسمي نداشت، مرد شماره اول پشت صحنه، و دولت در سايه بود.
تمام پست‌هاي مهم به بعثي‌ها تعلق گرفت و اغلب پست‌هاي باقيمانده به طرفداران آنان رسيدند، و اين در نتيجه بزرگترين درس كودتاي 1963 براي آنان بود كه با غير بعثي‌ها در قدرت سهيم نشوند.

تصفيه حساب‌هاي خونين براي تحكيم قدرت 1973-1968
بعثي‌هاي نظامي دو هفته پس از كودتاي 17 ژوئيه، يعني در 30 ژوئيه، موفق به كسب بي چون و چراي قدرت گرديدند، و براي تحكيم قدرت خود، در ابتدا دو استراتژي مهم را طراحي نمودند: 1- تحكيم تسلط بر دستگاه‌هاي دولتي 2- جلوگيري از انشعاب جدي در رهبري، كه بين سالهاي 1968 تا 1973، اين مهم بخوبي به انجام رسيد. در اين دوران، روند تحكيم در ارتش نيز آغاز گرديد و افسران وفادار به بعث، جايگزين مطرودين شدند.

محاكمات حزب بعث
اين محاكمات كه در راستاي حذف تهديدات واقعي و بالقوه صورت پذيرفت، چند ماه پس از روي كار آمدن حزب بعث شروع گرديد، و اوج خشونت رژيم بعث را مي‌توان در اين محاكمات ديد.
نخستين گروه، ملي گرايان عرب و ناصري بودند و اتهام فساد دامنگير آنان شد.
گروه ديگر، افراد حامي غرب بودند و گروهي ديگر نيز به اتهام جاسوسي براي اسرائيل و تهيه اطلاعات براي كشورهاي سازمان معاهده مرگزي (CTO) بخصوص ايران و ايالات متحده، محاكمه شدند.
در ژانويه 1970، عراق سفير ايران را اخراج و كنسولگري‌هاي ايران در بغداد، كربلا و بصره را تعطيل نمود، و ايرانيان را تحت شرايط بسيار دشواري مجبور به ترك كامل عراق كرد. آنچنان كه “فب مار” مي‌گويد رويهم رفته، در پايان سال 1970، حزب بعث و شما حداقل 86 نفر را اعدام كرده و تعداد

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله وزارت خارجه، حمل و نقل Next Entries منابع و ماخذ مقاله امر به معروف، سازمان ملل