منابع و ماخذ مقاله برنامه درسی، برنامه ریزی درسی، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ن یک نظام را در ارتباط با همدیگر و در یک ترکیب کلی مورد ملاحضه قرار دهد. این گرایش را بعضی اوقات مهندسی برنامه ریزی درسی هم مینامند.
– گرایش علمی: به تجزیه و تحلیل و ترکیب موقعیتهای اصلی، مفروضات و مفاهیم برنامهریزی درسی میپردازد. بحث در مورد تاریخ برنامه درسی یا مبانی مختلف آن، سازماندهی و ساختار برنامه ها از جمله فعالیتهای طرفداران این گرایش میباشد.

• رویکردهای غیر علمی- غیرفنی6
این رویکردها منعکسکننده دیدگاههای فلسفی غیر مرسوم و خط مشیهای جدید میباشند.طرفداران این رویکردها یادگیری را به عنوان یک امر کلی می بینند که نمی توان آن را به قطعاتی مجزا در یک ساختار خطی تقسیم کرد.
– گرایش انسانگرا: انسانگرایان معتقدند که رویکردها و گرایشهای فنی-علمی بسیار خشک و انعطاف ناپذیرند.این گرایش ریشه در فلسفه پیشرفت گرایی و نهضت کودک مدار در تعلیم و تربیت دارد. دو بعد اساسی مورد توجه این گرایش الف) توجه به علایق، نیازها و مسایل کودکان(متاثر از روانشناسی کودک؛ و ب) توجه به نظام ارزشها، بهداشت روانی و آزادی فراگیر در یادگیری (پیامد روانشناسی انسانگرا) میباشد.
– گرایش بازسازان مفهومی: الگو و طرح خاصی برای تدوین برنامه های درسی ندارند و به جای آن بیشتر مفروضات ایدئولوژیک و اخلاقی را در تعلیم و تربیت مطرح کرده و بر روابط بین مدرسه و نهادهای اقتصادی- سیاسی جامعه تاکید میکنند.هواداران این گرایش به دنبال تجدید نظر در مفاهیم آموزش و پرورش مدرسه، آموزش، خلاقیت و رشد هستند(یارمحمدیان1386).

نتیجه اینکه: برداشت اثبات گرایانه از برنامه درسی تنها بر مشاهده تجربی استوار بوده و یک رویکرد خشک و غیر قابل انعطاف نسبت به برنامه درسی داشته که همان مفهوم سنتی برنامه درسی را در بر میگیرد؛ اما در برداشت نومفهوم گرایان سهم بیشتری به یادگیرنده و نیازهای او داده شده و بر شایستگی فردی و اجتماعی یادگیرنده تاکید شده واین مفهوم جدید برنامه درسی را در بر میگیرد.
دیاگرام زیر ارتباط بین این مفاهیم را نشان میدهد:

1
-2 نمودار ارتباط رویکردهای برنامه درسی

اما دیدگاههای نوین در برنامهدرسی ؛ در ادبیات امروز برنامه درسی به صورت دو مدل یا الگو ارائه می شود:
1.مدل کلاسیک7: این مدل که بر رویکرد منطقی8 برنامه دلالت دارد عینیت گرا 9و محصول محورست10.در این مدل از برنامه ریزی اهداف و انتظارات برنامه توسط متخصصان برنامه ریزی نوشته می شود، افرادی که صلاحیت و دانش لازم را برای تهیه و تولید برنامه دارا هستند.
2.مدل مشارکتی11: این مدل بر رویکردی مشارکت جویانه و موقعیتی از برنامه متکی است و بیشتر فرایند محور 12است. در این مدل از برنامه ریزی , بر تعامل میان مشارکت کنندگان در برنامه، اعم از مربیان، معلمان و دانش آموزان تاکید می شود.این رویکرد، یادگیرنده را عامل مهمی می شمارد و همه افراد درگیر در فرآیند آموزش را به حساب می آورد.اگر چه این دو مدل دو رویکرد متفاوت را دارند اما متضاد یکدیگر نیستند. برنامه درسی می تواند عواملی از هر دو مدل را داشته باشد.برنامهریزیهای درسی امروز باید موقعیت محور باشند و بنابر شرایط و امکانات و موضع خاص مخاطبان آموزش، قابلیت انعطاف داشته باشند و با توجه به نیازها و رغبتها و انگیزههای یادگیرندگان وبه کمک خود آنها شکل بگیرند.(دانا، 1387)
امروزه برنامه های درسی به شدّت مورد انتقاد هستند و یکی از دلایل اصلی آن را می توان دور بودن برنامههای درسی از زندگی واقعی نوجوانان دانست.افراد، طالب تغییر و تازگی هستند و می خواهند همگام با پیشرفت جوامع رشد کنند توجه به این امر نشان می دهد که ایجاد اصلاحات اساسی در وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه امری ضروری است که رسیدن به این هدف برنامه درسی نوظهوری را می طلبد.

• برنامه درسی نوظهور
به نوعی برنامه درسی اطلاق می شود که به سبب پیشرفت علم و تکنولوژی در قرن اطلاعات و گسترش رایانهها که در مدت کوتاهی وظایف چند نفر را انجام می دهند، طبعاً جای نیروی انسانی را پر کرده و عده ای از کارکنان را از حرفه خویش خارج نموده ضریب بیکاری را افزایش می دهند، می بایست نیروهای انسانی خارج از کار با توجه به زمان با اطلاعات و روشهای جدید آشنا شده و با کمک دولت به عنوان نماینده مردم کار مناسب و زندگی ساز برای این نوع کارکنان فراهم شود.این رویداد نوظهور،برنامه درسی نوظهوری را ایجاد میکند که میتوان نظر متخصصان را در برنامهریزی درسی از پیش به این فرایند مهم معطوف داشت تحقیق در برنامه درسی، تدوین اهداف، خط مشی ها، اصلاح و بازنگری در برنامه درسی و توجه به موضوعات حرفه ای و سازوکارهای تغییر در زمان معاصر دانش آموزان را نه تنها برای زندگانی آینده آماده می سازد بلکه آنها را با ابداعات و رویدادهای نوظهور برنامه درسی که در واقع نقشه زندگی و طرح شغلی در زندگی متناسب با زمان است،آشنا ساخته، می توانند با آلترناتیوهای شغلی زندگی را بسازند.(کرمی پور 1389ص24)
همانطور که قبلاً بیان شد یک طرح برنامه درسی زمانی متناسب خواهد بود که برنامهریزان و تصمیمگیرندگان برنامه درسی برای انتخابهای خود اطلاعات کافی داشته باشند. یکی از این منابع اطلاعات که از آن نام برده شد مبانی برنامه ریزی درسی است که در ادامه به اختصار به آن پرداخته شده است.

2. مبانی برنامه ریزی درسی
ارنشتاین و هانکینز13 (1384) مبانی برنامه درسی را اینگونه تعریف می کنند که مبانی برنامه درسی حد و مرز دانش برنامه درسی را تعیین نموده، همان منابع با ارزش اطلاعاتی است که نظریهها و اصول و عقاید پذیرفتهشده در برنامه ریزی درسی از آن استخراج میشود.
منظور از مبانی برنامه ریزی درسی آن دسته از نیروهای بنیادی و اساسی است که بر برنامههای درسی، اهداف و محتوا ی آن اثر گذاشته و در ادبیات برنامهریزی درسی از آن تحت عنوان عوامل تعیین کننده برنامه درسی نام برده میشود.
بطور کلی مبانی برنامهریزی درسی در قالب موارد زیر قابل طبقهبندی است:

• مبانی فلسفی برنامهریزی درسی:
منظور از مبانی فلسفی برنامهریزی درسی آن دسته و تعیین وسایل و ملزومات اثر میگذارد. فلسفه مسلط اجتماعی در حقیقت جهت دهنده و تعیینکننده مقاصد اصلی تعلیم و تربیت است. فلسفه تعلیم و تربیت و اعتقاد برنامهریز به یکی از مکاتب فلسفی ذیربط، به شدت جهتبرنامههای درسی را متفاوت میسازد.
گذشته از این، مبانی فلسفی، نقش پالایشگری اهداف و مقاصد برنامه درسی را نیز بر عهده دارد زیرا باورها و پنداشتهای فلسفی یک جامعه مانند فیلتر، اهداف برنامه درسی استخراج شده توسط برنامه ریزان درسی را پالایش میکند و آن دسته از اهداف و مقاصدی که با فلسفه حاکم همخوانی داشته باشد، جایز و روا میشمارد.

• مبانی اجتماعی و فرهنگی برنامهریزی درسی:
فلسفه اصلی تاسیس مدارس و پاگیری نظام آموزش مدرسهای در گستردهترین برداشت خود عبارت است از انتقال، توسعه و بهسازی میراث فرهنگی، بنابراین بدیهی است که ارزشهای اجتماعی و فرهنگی یک جامعه اثر قاطعی بر برنامههای درسی و فرآیند تدوین آنها داشته باشد.
ارزشهای اجتماعی و فرهنگی نیز به عنوان پالایشگر اهداف و مقاصد برنامه درسی، نقش مهمی را در فرآیند برنامهریزی ایفا مینماید و هم از این رو است که مبانی اجتماعی و فرهنگی برنامهریزی درسی یکی از قلمروهای مهم این رشته به شمار میرود.

• مبانی روانشناختی برنامهریزی درسی
روانشناسی به عنوان یک رشته علمی، یافتهها و رهنمودهای بسیاری برای برنامهریزان درسی به ارمغان آوردهاست. در برنامهریزی درسی، فرآیند تدوین طرح و اجرای برنامهها تاحد زیادی نیازمند کاربست یافتههای روانشناسی است. اهداف و محتوای برنامههای درسی باید با توجه به میزان رشد ذهنی یادگیرندگان، مدت زمان لازم برای یادگیری و نیز با توجه به تواناییها و محدودیتهای اهداف انسانی، متناسب با تفاوتهای فردی و … استخراج و تنظیم گردند (فتحی، 1384، ص 26)
موسیپور هم در اشاره به مبانی درسی علاوه بر مبانی فلسفی، اجتماعی و روانشناختی به مبانی دانشی و دینی نیز اشاره مینماید. وی این دو مبنا را اینگونه توضیح میدهد:

• مبانی دانشی برنامهریزی درسی
مجموعه تجارب انبوه شدهی نسلهای پیشین دانش نامیده میشود. دانش بشری دارای تحولی است که چگونگی آن را میتوان با بازنگری تاریخ آشکار ساخت. همچنین دانش بشری طی دورههای تحول خود به شیوههایی بدست آمده، تقسیماتی پیدا کرده، با مسائلی مواجه بوده و در درون خود نظریههای مطرود و مقبول را داشته است. بر این اساس اگر قرار باشد درباره دانش بحث شود موضوعات آن را میتوان به شرح زیر معرفی کرد:
– طبقهبندی (ساختار) دانش
– روشهای دستیابی به دانش
– روند تحول دانش ( رشد و تغییرات)
– مسائل و موضوعات اساسی دانش
– ارتباط درونی عناصر دانش

• مبانی دینی برنامهریزی درسی
دین به عنوان مجموعهای از معارف حاصل از طریق وحی، ترسیم کننده وضع مطلوب حیات فردی و جمعی و چگونگی تنظیم روابط آدمی با جهان پیرامون اوست که دارای چهارچوب منطقی و زیربنای استدلالی است. دین به پرسشهایی از این نوع که جهان چیست، آدمی کیست، معرفت چگونه است و ارزش کدام است، پاسخ میدهد و بر پایه پاسخهایی که ارائه مینماید، نوع خاصی از جهانبینی را پدید میآورد. بر این اساس میتوان گفت که دین در انتخاب هدفها و ارزشیابی فعالیتهای نظام آموزشی نقش موثری دارد.(موسیپور، 1385،ص55)
همانطور که بیان شد، در کتابهای برنامهریزی درسی از مبانی برنامهریزی درسی نام بردهشده اما هر کدام بریک جنبه بیشتر تاکید دارند؛ مثلاً در کتاب هانکینز و سیلور و دیگران بر مبانی اجتماعی تاکید شده است. آنها جنبههای گوناگون اجتماعی به علاوه امور گوناگون اقتصادی و سیاسی را مورد نظر قرار دادهاند. شفرد و ریگان، بعضی از مبانی اجتماعی و تاریخی را بررسی کردهاند، آنها همچنین مبانی روانشناختی را به دقت بررسی کردهاند. آیزنر تاکید بسیار بر مبانی روانشناختی، به ویژه روانشناسی آموزش و یادگیری نمودهاست. شوبرت و تانرز بررسی کاملی از مبانی تاریخی برنامه درسی نموده، اما بعضی از اصول فلسفی را در سراسر کتاب مدنظر داشتهاند.(ارنشتاین، 1373)
برنامه درسی بر پایه زیر سازههایی استوار است که در تدوین اهداف، محتوا، روشها و مواد آموزشی تاثیر دارد. این مبانی را میتوان عوامل تاثیر گذار در برنامه درسی نامید از آن جمله مبانی اجتماعی(فرهنگی) را میتوان نام برد. از آنجا که هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه تعاملی مدرسه و جامعه در برنامه درسی دوره متوسطه است، تاکید عمده بر روی مبانی اجتماعی است به همین دلیل به این بعد از مبانی در این پژوهش بیشتر پرداخته شده است.

3. مبانی اجتماعی
امروزه علیرغم تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی بسیاری از افراد فاقد توانایی های لازم و اساسی در رؤیارویی با مسائل زندگی خود می باشند و همین امر آنان را در مواجه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر نموده است. با توجه به لزوم انطباق افراد با تغییرات زندگی عصر حاضر، برنامه درسی به عنوان یکی از ابزارهای فرهنگی است که با طراحی و اجرای آن می توان نسل امروز را برای رویارویی و مواجه با چالشها و مسائل موجود و آینده توانا ساخت و شهروندان شایسته ای را تربیت نمود.از همین رو لازم است مبنای طراحی برنامههای درسی چالشهای زندگی حال حاضر دانشآموزان باشد و هم چنین پرورش مهارتهایی برای رویارویی با مسائل زندگی آیندهشان، مهارتهایی که به آنها قدرت درک و تحلیل مسائل و مشکلات را میدهد. درواقع آشنایی دانشآموزان با جامعه کنونی خود و چالشها و مسائل آن مهم ترین رسالت برنامه های درسی در حال حاضر است (فتحی واجارگاه، 1381)
مطالب ذکر شده نشان میدهد که یادگیری کتاب به تنهایی برای آماده کردن افراد برای زندگی کامل کافی نیست.بنابراین مدارس نیاز دارند تلاشهایشان را به سمت اهداف گستردهتری هدایت کنند. اخیرا یک گروه از رهبران آموزشی اینگونه بیان کردهاند که: ما به کسانی که مواد و فعالیتها را وارد فلسفه آموزش و پرورش میکنند میگوییم که در مدرسه باید واقعیتهای حال حاضر زندگی اجتماعی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله برنامه درسی، برنامه ریزی درسی، برنامه ی درسی Next Entries منابع و ماخذ مقاله برنامه درسی، جامعه شناختی، برنامه ریزی درسی