منابع و ماخذ مقاله باور دینی، وجود خداوند، اعتقادات دینی

دانلود پایان نامه ارشد

ر وجود خدا دلالت می‌کند، گناه انسانی‌ را مایه تضعیف توان‌مندی او در تشخیص این وجود می‌دانستند،و معتقد بودند در هر موردی راه‌های‌ بهتری برای کسب معرفت درباره خدا وجود دارد. برعکس، پروتستان‌های‌ لیبرال(به‌ویژه پروتستان‌های قرن هجدهم‌ بریتانیایی)به تفصیل از طبیعت بر ذات خداوند استدلال‌ می‌کردند، چنان‌که بسیاری از آن‌ها شگفتی‌های طبیعی،به‌ویژه‌ شگفتی‌های جدیدی را که از طریق میکروسکوپ و تلسکوپ‌ گزارش شده بود، قرائنی بر وجود خداوند می‌دانستند و با استناد به آن‌ها می‌خواستند حیرت معاصران ایمان خود را برانگیزانند. اما سرانجام در قرن نوزدهم ترکیبی از استدلال‌های از هیوم ، کانت و داروین ارائه گردید، موجب ترک‌ برنامه قدیمی الاهیات طبیعی از سوی برخی از بخش‌های سنت‌ مسیحی شد.(سوئین‌برن:1387،ص42_41)
1_3_2 دلیل‌گرایی
از الهیات طبیعی که گذر کنیم وارد مکتب دلیل‌گرایی می‌شویم. دلیل‌گرایی عبارت است از این نگرش که اعتقادات دینی، به این منظور که ما عقلاً به آن‌ها اعتقاد بیاوریم، یا باید به وسیلة دانسته‌های دیگر ما اثبات شوند یا ما به طرز معقولی به صادق بودن آن‌ها باور داشته باشیم. نوعاً دفاعیت دلیل‌گرا از دین به شدت متکی به براهین خداشناسانة توحیدی است، و چنین به نظر می‌رسد که در اواخر قرن بیستم گرایش دوباره‌ای به همه براهین کلاسیک پیدا شده‌است.(هاسکر:1382،ص193) در ادامه به آرای دو نفر از برجسته‌ترین دلیل‌گرایان کلیفورد و جان لاک در زمینه توجیه باور دینی اشاره خواهیم نمود:
به عقیده کلیفورد همیشه، همه‌جا و برای همه‌کس، اعتقاد به هرچیزی بر مبنای قرائن ناکافی، کاری خطا و نادرست است و تحقیق دربارة قرائن یک عقیده، کاری نیست که یکبار و برای همیشه انجام پذیرد و واجد اعتباری قطعی باشد. هرگز نباید مانع شک شد؛ زیرا یا می‌توان آن شک را بر مبنای پژوهش‌های پیشین، واقعاً مرتفع کرد، یا این شک ثابت می‌کند که آن پژوهش‌ها کامل نبوده‌اند به عقیده وی با پذیرش یک اعتقاد بدون قرائن کافی، ممکن است گریبانگیر خود شخص و به ویژه دیگران شود.(پترسون،ص73)
کلیفورد معتقد بود هیچ نظامی از اعتقادات دینی نمی‌تواند معیار‌های سخت‌گیرانه اثبات را برتابد بنابراین شخص عاقل و ملتزم به اخلاق نباید اعتقادات دینی داشته باشد. وی به وسیله تمثیل کشتی خود درصدد بود تا نشان دهد ارزش هر عقیده‌ای به میزان ارزش دلایل اثبات و نفی آن است. بنابراین نه تنها ایمان باید مدلل باشد و نه تنها مدلل بودن با آزادانه بودن آن سازگار است، بلکه ایمان بدون دلیل، با نفی ایمان تفاوتی ندارد.
«اگر به خود اجازه دهم که بر اساس دلایل ناکافی، هر چیزی را باور کنم ، شاید صرف باور، زیان بزرگی نداشته باشد، شاید اساساً آن باور درست باشد، یا شاید هرگز فرصت اظهار آن را نداشته باشم ، ولی می‌توانم این اشتباه بزرگ (باور بر اساس دلیل ناکافی) را در مورد انسان مرتکب شوم،یعنی خود را جزو زودباوران قرار دهم. خطری که جامعه را تهدید می‌کند، فقط این نیست که جامعه به چیزهای نادرست اعتقاد داشته باشد (گرچه این هم تا حدی، خطر بزرگی است) بلکه خطر واقعی این است که جامعه دچار زودباوری شود و عادت ارزیابی اشیا و تحقیق در مورد آن‌ها را از دست بدهد؛ زیرا درآن صورت است که جامعه باید به بربریت بازگردد.»( ، Clifford به نقل از یاندل و سایرین: 1388،ص127)
لاک معتقد بود که انسان، موجودی عاقل است و موجودات عاقل می‌توانند به چیزی باور داشته باشند، و آن باور را بپذیرند یا نقادی کنند. به گمان او، موجودات عاقل تکلیف عقلی دارند که فقط قضایایی را باور کنند که می‌توانند از احتمال درستی آن‌ها در پرتو سایر باورهای یقینی خود مطمئن شوند. این تکلیف ما فاعل‌های عاقل است. شرط توجیه نیز از دیدگاه لاک فقط این است که حقوق خود را پاس بداریم و برخلاف تکلیفمان عمل نکنیم. شما در صورتی در انجام کاری موجهید که آن را برخلاف تکلیف انجام نداده باشید.(پلنتینگا:1380،ص56)
لاک نیز که در دشوارترین دوره‌های تاریخ فکری و روحی بریتانیایی می‌زیست، یعنی در دوره آشوب‌ها، منازعات و اختلاف نظرهای گوناگون دینی که توجه وی را به خود جلب کرده بود. ریشه این هرج و مرج ناشی از آرای دینی متعارض را در این می‌دانست که مردم در مورد باور ناموجه چندان به خود سخت نمی‌گرفتند. به عقیده وی تکلیف ما این است که باورمان را به شیوه‌ای یقینی سامان دهیم؛ وگرنه مسؤول خواهیم بود. کسی که باورش را اینگونه نظم و ترتیب می‌دهد، همچون یک موجود عاقل از عمل به تکلیفش احساس خرسندی می‌کند. موجه بودن در باور به چیزی همانا مسؤول بودن در ایجاد و پذیرش آن باور، و سرپیچی نکردن از تکلیف پذیرش آن است. (همان،ص51_49)
1_3_3 تلقی مصلحتی از باور دینی
افراد دیگری دقیقاً رویکردی برخلاف دلیل‌گرایان داشتند که به نوعی تلقی مصلحتی از باور دینی است که معروف‌ترین آن‌ها پاسکال خواهد بود.
بلز پاسکال، پیشگام این طرز تفکر، بر این باور بود که خرد هرگز نمی‌تواند درباره خدا تصمیم خود را بگیرد، اما دل می‌تواند دلیلی بر این باور بیابد. وی معتقد بود دل دلایل خاص خود را دارد که عقل آن دلایل را نمی‌شناسد.
از طرف سنّت ایمان‏گرای شکاک برهان معروفی وجود دارد که از بُعد دیگری به بحث ایمان و عقل می‏پردازد. این برهان به شرط‏بندی پاسکال معروف است و مبتنی بر این مقدمه تردیدآمیز است که عقل نظری نمی‏تواند تعیین کند که آیا خدا وجود دارد یا نه. در این اوضاع و احوال مطابق احتیاط است که مشخص کنیم به چه چیزی ایمان داریم. اگر خدا وجود داشته باشد و ما به وجودش ایمان نداشته باشیم، از سعادت ابدی محروم می‏شویم و اگر او وجود نداشته باشد و ما به وجودش ایمان داشته باشیم، تنها اندکی از مزایای ناچیز دنیوی را از دست می‏دهیم، بنابراین، آدم عاقل ایمان آوردن را بر بی‏ایمانی ترجیح می‏دهد. اما پاسکال اذعان دارد که اگر ما مبانی نظری برای ترجیح دادن اعتقاد بر بی‏اعتقادی نداشته باشیم، نمی‏توانیم اعتقاد داشته باشیم که اعتقاد داشتن بهتر است. در چنین اوضاع و احوالی قمارباز محتاط از راه عمل کردن، چنان‏که گویی پیش از این ایمان داشته است، ایمان را در خود تلقین می‏کند؛ یعنی او با انجام دادن کارهایی که مؤمنان از روی اعتقاد انجام می‏دهند، چه بسا اعتقادی را که آنها دارند، در جان خود به وجود می‏آورد.(پنلهام:1383،ص 138)
پاسکال در مورد براهین اثبات وجود خدا چنین می‌گوید:
«براهین مابعدالطبیعی برای اثبات وجود خداوند آنچنان از قوة تعقل و استدلال انسان‌ها چنان فاصله دارد و آن‌چنان پیچیده و معقَّد است که اثر کمی می‌بخشد و تا زمانی که برای بعضی مردم مفید است این فایده فقط در آن لحظاتی است که این مردم برهان را مورد ملاحظه قرار می‌دهند و ساعاتی بعد بیم‌ آن دارند که محتملاً دچار ریب شده باشند».«این براهین فلسفی وجود خداوند نه تنها برای متقاعد ساختن ملحدان کافی نیست بلکه از آن حیث که معرفت حاصله معرفت خداوند بدون مسیح است «بی فایده و عقیم» است. و مؤدی به خدای مکانیکی می‌شود: و قول به خدای مکانیکی مسیحیت نیست.»(پاسکال، به نقل از کاپلستون:1380، ص205_204)
تمام دغدغة پاسکال مصروف به معرفت خداوندی است که در مسیح به عنوان شفیع و منجی ظهور و بروز کرده و به‌عنوان غایت فوق طبیعی انسان محسوب می‌گردد و در مقابل دین طبیعی و توحید فلسفی را از همه جهات منع می‌کند.
1_3_4 ایمانگرایی
ایمان‌گرایی، دیدگاهی است بیانگر این‌که حقیقت در دین، نهایتاً بر ایمان منتهی است نه بر استدلال و قرینه. این ادعا که توسط متألهان (از پولس قدیس گرفته تا نویسندگانی نواورتدکس و ضد عقلگرایی معاصر) در اشکال گوناگونی عرضه شده است، عموماً حاکی از این امر است که اصول زیربنایی دین، نمی‌توانند با استدلال یا قرینة تجربی ثابت شوند، بلکه باید برمبنای ایمان پذیرفته شوند.( پاپکین:1382،ص43)
ایمان‌گرایی در قرون وسطی نیز مطرح بوده است و کسانی را چون ترتولیان را می‌توان از پیشگامان سنتی آن نام برد، اما در دوره معاصر در آثار کسانی چون کارل بارت، کیرکگور و ویتگنشتاین، ظهور و جلوه‌ای نوین یافته است.
در اواسط قرن بیستم ایمان‌گرایی دو شکل اساسی داشت؛ اگزیستانسیالیسم و ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی. در دهه‌های بعدی اگزیستانسیالیسم فلسفی همچون همتای الهیاتی‌اش، نوارتودوکسی،مبتلا به سقوطی عظیم گشت. و از سوی دیگر،ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی عمدتاً در پاسخ به این اعتقاد پوزیتویستی پدید آمد که سخن گفتن از خدا، از نظر معرفتی، بی‌معنی است، اما با شکست پوزیتویسم اکثر آنچه با این مطلب مرتبط بود نیز بر باد رفت. اکنون بسیاری از متفکران دینی، که خود را از نیاز به دفاع از معناداری معرفتی دین رهانیده‌اند، انگیزة دوباره‌ای به دست و پنجه نرم‌کردن برای نیل به صدق ایمان‌شان احساس کرده‌اند. اما منتقدان دین از این اعتقاد که باور به خدا بی‌معنی است به تصدیق ناسازگاری منطقی دائر بر اینکه باور به خدا کاذب است، و یا به لحاظ قرینه‌ای فاقد پشتوانه است، سریعاً گذر کردند.(هاسکر:1382،ص192)
سورن کیرکگور کسانی را که حقیقت دین را به روشی عینی و فارغدلانه و به مدد قرائن و براهین مورد کاوش قرار می‌دهند، به سختی به تمسخر می‌گیرد.
وی ابتدا نوعی از شکاکیت را که توسط هیوم دربارة شناخت عقلانی، مطرح شده بود پذیرفت و معتقد بود فهم درست باور دینی همان است که هیوم دریافته بود؛ به اینصورت که باور دینی را امری واقعاً خلاف عقل و عرف و تجربه می‌دانست. سپس تأکید کرد که اصل بنیادین مسیحیت (تجسد) نه تنها با قرائن عقلانی ناسازگار است، که حتی برمبنای معیارهای عقلانی، ادعایی خود متناقض است. از نظر وی همین ناموجه بودن ادعای مسیحیت آن را در خور باور می‌سازد و تنها با سرسپردگی کامل یا جهش به درون ایمان می‌توان مسیحیت را پذیرفت هرچند که شاید هیچ دلیل یا توجیهی برای جهش (به درون ایمان) وجود نداشته باشد.(پاپکین:1382،ص45)
سوئین‌برن درباره کیرکگور چنین بیان می‌دارد:
کرکگور معتقد بود بدون خطر کردن، ایمانی وجود ندارد. ایمان دقیقا یعنی همان تناقض میان شور بی‌کران روح فرد و شک و تردید عینی. اگر من بتوانم درکی عینی از خدا داشته باشم،دیگر اعتقاد ندارم،بلکه دقیقا به این دلیل‌ که نمی‌توانم درکی عینی از خدا داشته باشم،باید ایمان بیاورم.اگر بخواهم خود را در آغوش ایمان حفظ کنم،باید پیوسته به آن شک‌وتردید عینی پایبند باشم تا در عمق‌ آب،به تعبیر او حتی در عمق دومتری،همچنان بر ایمانم باقی بمانم.(سوئین‌برن:1385،ص55)
سورن کرکگور سه دلیل برای تأیید این نظر که « در سرشت و ذات‏ ایمان دینى چیزى موجود است که استدلال آفاقى34 برای تأییدش آن را بیهوده مى‏سازد، حتى اگر آن استدلال دارای مقبولیت معتنابهى باشد» با عناوین دلیل تقریب و تخمین، دلیل تعویق و دلیل شورمندى اقامه می‌کند. آنچه در اینجا مدنظر ما خواهد بود دلیل تعویق است که بعدها جزء یکی از مهم‌ترین علل گرایش به سمت نگرش اصل آسان‌باوری خواهد شد. و می‌توان آن را نگرشی مقابل دیدگاه اصل آسان‌باوری دانست.
به زعم کرکگور ما تنها زمانی می‌توانیم ایمان دینی اصیلی داشته باشیم که کاملاً به آن ملتزم باشیم و وقتی کسی به یک عقیده التزام کامل دارد باید تمام هّم خود را مبذول دارد تا در هر وضعیت و موقعیتی که حصول آن ممکن است، از عقیده خود دست بر ندارد. و هیچ کس به عقیده‌ای التزام کامل نخواهد داشت مگر اینکه آنها بر اساس تحقیقاتی مبتنی کند که ممکن است در آینده در مورد نتایج حاصل از آن‌ها تجدید نظر کند بنابراین التزام کامل بر آن عقیده به ناچار به تعویق خواهد افتاد.
وضع کسى را در نظر آورید که خود را ملتزم به عقیده‏اى مى‏بیند که بر شواهد آفاقى مبتنى است، اما به امکان اینکه کشفیات آینده توجیه آفاقى آن عقیده را از میان بردارد قائل است. جاى این پرسش هست که اگر مبناى آفاقى عقیده‏اش برافتد، ولو وقوع این امر بسیار نامحتمل باشد، چه واکنشى نشان مى‏دهد؟ آیا حاضر است که، در

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله الهیات طبیعی، توماس آکویناس، ادراک حسی Next Entries منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، معرفت شناسی اصلاح شده، معرفت شناسی