منابع و ماخذ مقاله انقلاب اسلامی، بیداری اسلامی، خاورمیانه، انقلاب اسلامی ایران

دانلود پایان نامه ارشد

قومیت و گروه‌های جدید اجتماعی در خاورمیانه و جهان برای گسترش تغییر، زمینه مناسبی را برای تبیین و تحلیل قیام‌های اسلامی در کشورهای عربی فراهم می‌آورد.

روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس از منظر تئوریهای متعدد قابل بررسی است اما در این تحقیق به علت تطابق بهتر این نظریه با موضوع سعی میگردد با استفاده از این نظریه به تحلیل تئوریک تأثیر بیداری اسلامی بر روابط حاکم بر ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس پرداخته شود.
روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس پس از انقلاب به علل گوناگون وارد مرحله جدیدی گردید و شورای همکاری مشی تقابلی را در برابر جمهوری اسلامی در پیش گرفت. این در صورتی بود که ایران قبل از انقلاب اسلامی به‌عنوان یکی از نمایندگان اصلی آمریکا در منطقه دارای رابطه به نسبت ملایمی با اعراب داشت. این فضای بی‌اعتمادی در روابط این دو کشور با سقوط شاه ایران و ظهور انقلاب اسلامی و ترس از اشاعه اندیشه‌های اسلامی انقلابی جمهوری اسلامی به کشورهای شورای همکاری به اوج رسید که نتیجه این هراس و نگرانی شورا را می‌توان در تشکیل سازمان شورای همکاری خلیج‌فارس تنها چند ماه از شروع جنگ تحمیلی در می 1981 میتوان مشاهده کرد. شورای همکاری در واقع به علت ترس از آرمانهای انقلابی و ضد استکباری خود زنگ خطری برای سلطاننشینهای حوزه خلیج‌فارس محسوب گردیده و کشورهای شورا آهنگ بی‌اعتمادی خود را نسبت به ایران کوک کردند. برای درک جو حاکم بر روابط متقابل این دو بازیگر سازهانگاران بر عناصر مادی و معنایی و برداشت بازیگران از هویت خود و دیگران تأکید می‌کنند. این رهیافت معتقد است، هرگونه مناسبات (دوستی‌ها و دشمنی‌ها) میان دولت‌های مختلف شدیداً متأثر از ایده‌ها، نگرش‌ها و ادراکات حاکم بر اجتماع آن‌ها است. و این هویت‌ها هستند که نقش مهمی را در تعاملات ایفا می‌کنند، الگوی تعاملات ایران با کشورهای خلیج‌فارس نیز شدیداً متأثر از افکار، برداشت‌ها و ادراک متقابل ایرانیان و اعراب شکل یافته است. ساختارهای مادی ایرانیان و اعراب طوری ساخته‌شده است که نسبت به یکدیگر در وضعیت بی‌اعتمادی قرار داشته و این بی‌اعتمادی در گذر زمان و به‌واسطه علل و عوامل مختلف در صورت‌های مختلف تولید، بازتولید و تداوم‌یافته است و یک وضعیت پیچیده و مزمن از تقابل‌گرایی ایرانی- عربی را در خلیج‌فارس شکل داده است. (کاویانی، 1388: 3) نتیجه این نگاه و تعریف خود و دیگری را میتوان در مخالفت با برنامه هسته‌ای ایران و اتهام ایران به ساخت بمب هسته‌ای یا در افزایش ایفای نقش ایران در منطقه پس از 11 سپتامبر و گسترش نفوذ ایران در عراق، افغانستان، لبنان و سوریه رؤیت نمود.
هم‌چنین کشورهای شورا با ایران علاوه بر این که هویت مشترکی بین آن‌ها شکل نگرفته است، هویت آن‌ها باهم متعارض و متضاد است. درحالی‌که ایران هویت خود را به‌عنوان قدرتی در منطقه که باید در نظم و امنیت منطقه‌ای شرکت داشته باشد، دارای اسلام راستین و واقعی و درصدد احیای حکومت جهانی اسلام معرفی، حمایت از مسلمانان و جنبش‌های آزادی‌بخش و… معرفی می‌کند، عربستان خود را به‌عنوان خادم‌الحرمین شریفین، وارث واقعی تمدن اسلام، حمایت از پان‌اسلامیسم یا محور وهابی‌گری؛ قطر خود را به‌عنوان کشوری ترقی‌خواه در منطقه (که این امر باعث می‌شود سیاست نرم‌تری در مقابل ایران دنبال کند)؛ شیخ‌نشین ابوظبی به دنبال امور دفاعی و رابطه نزدیک با آمریکا (و سیاست افراطی‌تری نسبت به ایران) و امارات با طرح جزایر سه‌گانه در جهت اتخاذ سیاست پان عربی خود در اتحادیه عرب هویت‌های متعارضی را به نمایش گذاشته‌اند که نه تنها باعث کم‌رنگ شدن عوامل و زمینه‌های مشترک هویتی شده بلکه باعث تعارضات هویتی و تقابل فرهنگی شده است (Lasensky, 2006).
فرهنگ حاکم بر خلیجفارس نیز در میان فرهنگ سه‌گانه ونتی، رقابتی بوده است و رفتار آن‌ها بین دوستی و دشمنی در حال نوسان بوده است. از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، دو کشور ایران و عربستان دو نوع رقابت ایده‌ای (در قالب تحمیل یک ایدئولوژی راهنما یا القای هویت ملی متفاوت به دیگری و رهبری جهان اسلام) و رقابت موقعیتی (تلاش برای ایفای نقش برتر منطقه‌ای و رسیدن به موقعیت و جایگاه برتر منطقه) را به نمایش گذاشتند و این امر باعث شد که از سال 1979 میلادی، هویت نقشی ایران که آن را در قالب یک هویت ملی اسلامی تعریف می‌کرد، برای کشورهای منطقه به‌مثابه تهدید به شمار آید Tripp, 1996: 51-71)). با توجه به این امر در یک دهه گذشته صحنه عراق، لبنان، مسئله فلسطین، یمن، بحرین و مخصوصاً سوریه (به صورت کاملاً آشکار) به تخته شطرنج رقابت سیاسی بین ایران و شورا مخصوصاً عربستان بدل شده است؛ که این امور باعث سوءتفاهم و عدم درک متقابل، تشدید بی‌اعتمادی دو طرف و محدود، موقت و شکننده شدن همکاری بین ایران و کشورهای شورا شده است (آقایی و احمدیان، 1389: 10- 11).
در بعد امنیت نیز ، از منظر سازه‌انگاران بیش از آن‌که در واقعیت ساخته شود، در ذهن ساخته و پرداخته می‌شود و این امنیت بر فهم دولت‌ها از منافعشان تأثیر می‌گذارد و شکل رفتار دولت‌ها را تعین می‌کند. اساساً رفتار دولت‌ها در خلیج‌فارس متأثر از فهم آن‌ها از وضع موجود و وضع مطلوب دنیای اطرافشان است. رفتار ظاهری امنیت‌ساز بازیگران در ذهن و برداشت، فیلتر می‌شود و لنزهای شناختی (هنجارها، ارزش‌ها و فرهنگ) به آن معنا می‌بخشد (حاجی یوسفی، 1382: 15-14). این خصلت‌ها موجب شده همواره مبانی ادراکی و شناختی بازیگران منطقه از امنیت و مقوله‌های مربوط نفوذپذیر، متغییر و سیّال باشد و هرگونه اقدام، به‌ویژه اقدام نظامی_ امنیتی کشورهای منطقه ولو اینکه ماهیت تدافعی و غیر تهدیدآمیز داشته باشد، تهدیدآمیز تلقی و منجر به واکنش سایرین می‌شود. این مسئله به‌شدت در تحولات اخیر رؤیت شد. به‌نحوی‌که با وقوع تحولات مردمی در تونس، لیبی، مصر، یمن، عربستان، بحرین، (موسوی، 1386: 849. به نقل از: روحی دهبنه، 1391: 101)
در مورد هنجارها نیز آن‌ها را وسیله‌ای برای تنظیم رفتار و تعریف منافع کشورها می‌دانند و معتقدند که این هنجارها هستند که باعث توسعه هویت جمعی می‌شوند. به اعتقاد آن‌ها آنچه کشورها و ملت‌ها را گرد هم می‌آورد، اشتراکات فرهنگی، اجتماعی، ارزشی و تاریخی است. بر اساس این می‌توان دریافت که هنجارهایی جنبش بیداری اسلامی و سیاست و روابط خارجی ایران را تعین و به آن شکل می‌دهند، با هنجارهایی که سیاست و روابط خارجی کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس را شکل می‌دهند، متفاوت است.
شروع تحولات بیداری خود بستر جدیدی برای تعمیق روند واگریی در روابط طرفین ایجاد کرد. تحولات اخیر به لحاظ اشتراک هویتی و گفتمانی با انقلاب اسلامی ایران و اصول سیاست خارجی ایران زمینه این امر را سبب گردید. بیداری اسلامی با تأکید بر ارزش‌های تأکیدی این خیزش‌ها اصول انقلابی آرمانی، ضدامپریالیستی و ضدپادشاهی، مردمی بودن، عدالت‌خواهی، مبارزه با استبداد بود، با هنجار کشورهای عربی که مبتنی بر محافظه‌کاری، حفظ وضع موجود و بر اساس هویت دولتی موروثی هستند، ناسازگاری دارد. درواقع همین هنجارها موجبات هراس و نگرانی کشورهای خلیج‌فارس را فراهم آورد و تضاد هنجاری – هویتی بین ایران و شورا، بود که آن‌ها دست به سرکوب جنبش‌های اخیر، حفظ وضع موجود، تلاش برای سرکوب خیزشها، متهم کردن ایران به دخالت در امور داخلی، ترویج ایدئولوژی وهابیت به‌عنوان ایدئولوژی رقیب و اقداماتی اینچنینی را انجام دادند.
خیزش‌های اخیر با تکیه بر اصول اصلی همچون مردمی بودن، تکیه بر شریعت اسلام، و مواضع ضد استکباری آن (ضدآمریکایی و ضد صهیونیستی)، ارتباط و تأثیرپذیری زیادی با رهیافت و قالب گفتمانی ایران و انقلاب اسلامی داشت. گفتمان انقلاب اسلامی ایران که توانسته گام جدیدی در ارتباط با گسترش موج انقلاب‌های اجتماعی در چهارچوب گفتمان اسلامی به وجود آورد. خود را در حوزه‌های مختلف جغرافیایی به‌جا گذاشت. به‌طوری‌که می‌توان گفت در این، انقلاب‌ها در کنار عوامل مادی، اقتصادی و معیشتی (ساختار مادی) عوامل و زمینه‌های غیرمادی و هنجارها و ارزش‌های اسلامی (ساختارهای فکری و هنجاری) نیز دخالت داشته‌اند و این ارزش‌ها و هنجارها، اهداف و انگیزه‌های مشترک در کشورهای عربی از انقلاب اسلامی الگو گرفته‌اند؛ زیرا شیوه‌های که در این قیام‌ها به کار گرفته می‌شود، نوع انجام مبارزات و اهداف تعیین‌شده آن‌ها در شباهت کامل با شیوه‌های بکار رفته شده و ارزش‌ها و هنجارهایی مورد تأکید در انقلاب اسلامی ایران می‌باشد. این تحولات خواه‌ناخواه به دلایل شباهت‌های مذهبی، تاریخی، مجاورت جغرافیایی و… از این گفتمان تأثیر پذیرفتند. تأثیر انقلاب بر مسلمانان و جنبش‌های خاورمیانه را می‌توان در گسترش امور ذیل عنوان کرد: هوشیاری سیاسی، پوشش اسلامی، اتحاد دین دولت، اسلام مبارز، گرایش به حکومت الهی، ساختارشکنی، توجه به مردم، اشاعه دین، الگوی جهاد دینی، ستیز با استکبار عنوان داشت.
کشوهای شورا درواقع تحولات اخیر را در عین وجود علت‌های داخلی دارای دلایل منطقه‌ای ازجمله دخالتهای ایران میدانند این درواقع به علت وجود تشابه گفتمانی و سیاست‌های جمهوری اسلامی و تحولات بیداری اسلامی است که تأثیرات فراوانی بر این حرکت‌ها داشته است. این هراس و نگرانی از ایران نیز تا حدی منطقی به نظر می‌رسد چراکه ایران دارای یک نظام اسلامی با داعیه ایجاد حکومت جهانی اسلام ناب محمدی، گسترش عدالت، حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش مبارزه با استکبار و تغییر نظام بینالملل و مواردی از این دست هستند که در مغایرت کامل با سیاست‌های آن‌ها قرار می‌گیرد. شاهد این مدعا نیز دخالت ایران در بحرین و محکومیت سرکوب شیعیان بحرین است که کشورهای شورا ایران را به دخالت در امور داخلی بحرین متهم کردند بود.
هم‌چنین تقابل هنجار محافظه‌کاری سنی- وهابی آل سعود ازیک‌طرف و بین‌المللگرایی شیعی انقلابی جمهوری اسلامی، باعث نوعی تعارض و واگرایی بین دو روایت متعارض هویت دولتی شد. روایتی که کماکان باعث عدم شکل‌گیری یک هنجار مشترک برای همگرایی بین این کشورها شده است. که این تعارض را می‌توان در بحران و ناآرامی در بحرین مشاهده کرد که به علت تلقی ایران به‌عنوان تهدید شاهد لشکرکشی عربستان به بحرین هستیم (روحی دهبنه، 1391: 93-92)
درنتیجه به دلیل و خصومت‌های تاریخی همواره دولت‌های عربی خلیج‌فارس از این امر در هراس هستند که توازن قدرت کاملاً به نفع ایران تغییر یابد و ترتیبات منطقه‌ای بر اساس مدل ایرانی در منطقه شکل گیرد (کاویانی، 1388: 10) بیداری اسلامی به‌عنوان یک کاتالیزور در تشدید واگرایی روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس عمل کرده و این به علت تشابه گفتمانی جمهوری اسلامی و تحولات بیداری اسلامی است چراکه ایران و تحولات منطقه با تعریف هویت خود به‌عنوان یک قدرت اسلامی، ضد استکباری، مردمی، ساختارشکن در مقابل شورایی با هویت محافظه‌کار، مستبد، وابسته به غرب و… قرار می‌گیرد که به‌تبع آن منافع آن‌ها نیز در تضاد قرار می‌گیرید از این حیث شورا ایران را یک تهدید تلقی کرده و این موجب عدم شکل‌گیری یک هویت جمعی و به‌تبع منافع همسو و مشترک می‌شود. که این امر خود تشدید واگرایی و گسست رابطه میان این دو را سبب شده است.

فصل سوم

بیداری اسلامی و چگونگی تأثیرگذاری بر روابط ایران و شورایهمکاریخلیج فارس (2010- 2013)

مقدمه
جهان عرب در سال اواخر 2010، با خیزش‌های مردمی و تحولاتی مهم روبرو بوده است. این تحولات که سطح گسترده‌ای از کشورهای عربی را در برگرفته، به ایجاد دوره‌ای از دگرگونی و بی‌ثباتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا انجامیده است. خیزش مردمی باعث تغییر برخی رژیم‌های سیاسی، کنار گذاشتن یا تضعیف برخی رهبران سیاسی و حداقل تلاش دولت‌های حاکم برای انجام برخی اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و توجه به مطالبات مردمی شده است. بااین‌حال، تحولات جدید سطح قابل‌توجهی از تنش‌ها، درگیری و مناقشه‌ها را درون کشورها و همچنین بین

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله روابط بین‌الملل، روابط اقتصادی، روابط تجاری، روابط سیاسی Next Entries منابع و ماخذ مقاله سیاست خارجی، جهان اسلام، بیداری اسلامی، وضعیت اقتصادی