منابع و ماخذ مقاله الهیات طبیعی، توماس آکویناس، ادراک حسی

دانلود پایان نامه ارشد

اساسی خود را تأمل در «تجربه متعارف» و تحلیل دقیق آن می‌داند. در میان‌ متفکران‌ حامی‌ این‌ مکتب، می‌توان‌ به‌ تامس‌ رید و نیز جورج‌ ادوارد مور نیز اشاره‌ کرد. این‌ دو متفکر از فلاسفه‌ای‌ هستند که‌ به‌ فهم‌ عادی‌ و عرفی‌ بسیار بها داده‌اند. آن‌ها معتقدند فرایند توجیه‌ باید بر مبنای‌ «هنجار فهم‌ عرف‌ عام» صورت‌ گیرد، و اگر از این‌ هنجار تخطی‌ و تمرد کردیم، یا چونان‌ بارکلی در خود فرو رفته‌ و جهان‌ طبیعت‌ را منکر می‌شویم، و یا مانند هگل‌ در ایده‌آلیسم‌ فرو می‌غلتیم‌ و یا سر از شکاکیت‌ در می‌آوریم. پس‌ راه‌ چاره‌ این‌ است‌ که‌ معارف‌ را همان‌ طور توجیه‌ کنیم‌ که‌ مردم‌ به‌ توجیه‌ حوادث‌ عالم‌ می‌پردازند، یعنی‌ از ذهن‌گرایی‌ افراطی‌ بپرهیزیم.
وی معتقد است که فلسفه هیچ ریشه دیگری بجز درک عام یا عقل سلیم ندارد؛ همین اصول بوده‌اند که فلسفه را رشد داده‌اند و فلسفه نیز دائماً از آن‌ها تغذیه کرده است. وی برخلاف هیوم که اعتبار معرفت فلسفی را در گرو فاصله‌گیری هر چه بیشتر از فهم عرفی می‌دانست، اعتبار معرفت فلسفی را به نزدیک شدن هر چه بیشتر به فهم عرفی وابسته می‌دانست و معتقد بود که هرگونه فلسفه‌ای که سهم فهم عرفی در تبیین ادراکات و احکام آدمی را نادیده گیرد یا اعتبار چنین فهمی را انکار کند، از کشمکش و نبرد نابرابر فهم عرفی و فلسفه همواره بازنده بیرون می‌آید. به عقیده وی فاصله داشتن فلسفه از فهم عرفی، دلالت بر خطا بودن و بر خطا رفتن مسیر فلسفه می‌کند. آنچه ما باید همیشه به آن رجوع کنیم و خود را مورد آزمون قرار دهیم، فهم عرفی است که این خود بنیاد یک مکتب فلسفی شد.
تامس رید پاسخی به مسئله شکاکیت می‌دهد که بر این فرض مبتنی شده است که برخی از باورها کاملاً مواجه‌اند، چرا که باورهایی از نوع خاص‌اند که بدون هیچ استدلال موِّید توجیه‌کننده، موجه‌اند. بدین‌سان، اگر کسی به P باور داشته باشد، در جایی که این باور، باوری پایه از نوع K باشد، در این صورت او در باور به P بدون استدلال کاملاً موجه است، مگر اینکه دلیلی معتبر بر کذب باور به P در کار باشد.(لرر:1381،ص220)
به زعم رید «مبادی متعارفی هستند که بنیاد تمام استدلال و تمام علم‌اند. چنین مبادی متعارف بندرت پذیرای برهان مستقیم‌اند و نیازی نیز به آن ندارند. نیازی نیست که آن‌ها را به آدمیان آموخت؛ زیرا چنان‌اند که همة آدمیان دارای فهم متعارف می‌دانند شان؛ یا دست کم چنان‌اند که همینکه پیشنهاده و فهم شوند، آدمیان یکباره تصدیقشان می‌کنند.» (کاپلستون:1386،ص387)
اعتراض تامس رید عليه شکاک بودن هيوم بود که ديدگاه فلسفى او را تعيين نمود. او فرضيه‌هاى هيوم راجع به روان را قبول نداشت. ريد بر اين نکته پافشارى کرد که اين واقعيت ندارد که روان فقط از جريان خود، آگاهى دارد و در بهترين شرايط تنها مى‌تواند به‌صورت نسبى از وجود اشياء و روان ديگر آگاه باشد. به‌نظر او تمام تجارب بشر خلاف اين ديدگاه را ثابت مى‌کند. او معتقد بود که احساس انسان وجود اشياء بيرونى را به شکل صحيحى منعکس مى‌نمايد و اين امر را مربوط به اراده خداوند مى‌دانست.
وی همچنین، به مبارزه با زیربنای سنت فلسفی دکارت برخاست. پیروان نگرش دکارتی معتقد بودند باید برای باور ما به وجود جهان خارج و اذهان دیگر دلیل آورده شود. مبنای چنین دلیلی هم، تنها ذهن شخص استدلال کننده است. دغدغه تامس رید خاتمه دادن به شالوده نظام دکارتی (یعنی عدم تقارن میان ذهن خود و ذهن دیگران)، با نشان دادن محدودیت و نارسایی چنین رویکردی برای از میان بردن شکاکیت بود.
رید، معتقد بود نباید شکاکیت را جدّی گرفت. کلید تقارن میان دسترسی ما به ذهن خود و اذهان دیگر هم طراز دانستن یافته‌های آگاهی با یافته‌های ادراک حسی است. مدعای آن این است که منبع شناخت ما صرفاً تجربه یا تعقل و استدلال نیست بلکه غالب ادراکات ما ناشی از روابط عملی ما با عالم واقع است پس طرز شناخت ما از عالم واقع، نظری نیست بلکه عملی است و همه چیز انسان را طبیعت او معلوم می‌کند.( Somerville: 1989، p.249 به نقل از اسماعیل‌پور:1384،ص348)
رید که يکى از پيشگامان مکتب «روانشناسی قوای ذهنی» بود، روان را به قواى مختلف تجزيه نمود و براى نخستين بار به شکل جدى مسئله چگونگى احساسات و تبديل آنها به ادراکات را مطرح نمود.
جُرج ادوارد مور نیز یکی از پیشروان «دفاع از شعورعامه » بود که توسط آن به مقابله با ایدئالیست‌ها و شکاکان پرداخت. او دشمن سرسخت همه اشکال مابعدالطبیعی بود که حقایق پذیرفته شده فهم عرفی را متزلزل می‌کردند. مور و راسل در سعی‌ای مشترک در پی ابطال نظریه‌های دو ایدئالیست انگلیسی یعنی «برادلی » (در حوزه آکسفورد) و «جی.ام .مک تگرت» (در حوزه کمبریج) بودند.
مور برای ایجاد چالش برای مدعیات متافیزیکی نو_هگلی‌های آن زمان، بر دو نکته مهم تأکید می‌کرد: پذیرش فهم متعارف یا عقل سلیم و نیز بهره‌گیری از معانی معمول کلمات. وی مدعی بود که با استفاده از این ابزارها می‌توان بسیاری از ادعاها را سنجید و بطلان احتمالی آن‌ها را به سرعت تشخیص داد. بنابراین به نظر وی می بایست ابتدا معانی کلمات و عبارات را با دقت و درستی فهمید و سپس به قضاوت و ارائه حکم نشست. مور، در مقاله معروف خود به نام «دفاع از درک عام» ادعا می‌‌کند که می‌توان به امور یقینی دست یافت و مهم‌ترین ابزار در این راه پذیرش درک عام یا فهم متعارف است. به عبارتی، بنظر مور آن دسته از دیدگاه‌های فلسفی را که عامه مردم بطلانشان را بدیهی می‌دانند می‌بایست طرد کرد، همچون این ادعا که جهان ساخته ذهن ما است، یا اینکه دستیابی به معرفت اساسا ً ناممکن است. او همچنین با بهره‌گیری از درک عام از گزاره‌هایی بدیهی و یقینی صحبت می‌کند. بنظر مور، همه می‌توانند تأیید کنند که چنین گزاره‌هایی صادق‌اند. در واقع، هدف وی در بیان این گزاره‌ها، روشن ساختن و توصیف دیدگاه درک عام ما درباب جهان و در ادامه، رد شک‌گرایی قوی در باب آن‌ها است. بنابراین، مور بیش از هر چیز بر این نکته تأکید داشت که در مواجه با مسائل فلسفی باید از عقل عرفی و درک عام مدد گرفت و بر این اساس می‌توان ساختمانی از یقینیات بنا کرد. مور در مقاله «رّد ایدآلیسم» می‌گوید اگر ایدئالیسم جدید اصولاً یک حکم در باب جهان کرده باشد آن این است که «جهان روحانی است» و هر برهانی که برای اثبات این حکم به کار رود، الزاماً یکی از مقدمه‌هایش این گزاره است که « بودن همانا به ادراک درآمدن است» پذیرفتن این گزاره شخص را ملزم به قبول این نظر می‌کند که متعلق یک ادراک نمی‌تواند از خود آن ادراک تمیز داده شود. مور تلاش می‌کند ثابت کند که این نظر نادرست است و بین عمل ادراک و آنچه ادراک شده تمایز وجود دارد. در نتیجه استدلال مور، ایده‌آلیسم کم و بیش از صحنة فلسفة غرب محو شد و جای آن را شکل‌های گوناگون رئالیسم گرفت.
با بررسی اجمالی نظریه «شعور عام یا فهم متعارف» می‌توان گفت این نظریه روزنه هایی را برای تمایل به سمت تفکر اصل آسان‌باوری در دل خود داشته است که توسط فلاسفه چون سی‌دی براد، ریچارد سوئین‌برن، ویلیام آلستُن بسط و گسترش پیدا کرده است. اینگونه اعتبار بخشیدن به درک عام و شعور متعارف و مورد توجه قرار گرفتن آن از سوی این فلاسفه (رید،مور)باعث تعمیم آن به زمینه‌های دیگری چون قابلیت اعتماد به ادراک حسی و سپس ادراک عرفانی گردیده و به شکل اصل آسان‌باوری جلوه‌گر شده است. با توجه به این تفسیر به نظر می‌رسد اصل آسان‌باوری پیشینه‌ای بس قوی در گذشته خود داشته است که اینگونه مورد اقبال و توجه فلاسفه قرار گرفته است.
1_3 علل گرایش فلاسفه به سمت اصل‌ آسان‌باوری
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید سیر تاریخی رویکر‌های توجیهی در حوزه معرفت‌شناسی دینی را از نظر بگذرانیم تا به انگیزه اصلی این فلاسفه پی ببریم.
توجیه و عقلانیت باور دینی یکی از مهم‌ترین مباحث فلسفه دین است و در بین متدیّنان و اندیشه وران دینی با روش‌های گوناگونی صورت گرفته است؛ به طوری که می‌توان پنج رویکرد معرفت‌شناسانه متفاوت را برای توجیه و عقلانیت باورها و عقاید دینی برشمرد: الهیات طبیعی، تلقی مصلحتی از دین، ایمان‌گرایی، تجربه‌گرایی دینی، معرفت‌شناسی اصلاح شده.
1_3_1 الهیات طبیعی
الهیات طبیعی اولین گام‌هایی است که فلاسفه برای توجیه باورهای دینی خود برداشته‌اند که در مقابل الهیات وحیانی قرار می‌گیرد. الهیات طبیعی که نماد «عقل‌گرایی حداکثری» به شمار‌ می‌آید یکی از رویکردهای غالب در حوزه عقلانیت باورهای دینی است. به عقیده پیروان الهیات طبیعی در طبیعت بشر، قوه‌ای وجود دارد به نام عقل که استعداد شناخت و تمییز حق از باطل را دارا می‌باشد.
الهیات طبیعی، نوعی‌ گفتمان الهیاتی است که درآن دربارة وجود و صفات خداوند بر اساس آنچه از طریق عقل طبیعی می‌توانیم بدانیم بحث می‌شود و در قبال معرفتی قرار دارد که از وحی خاص سرچشمه می‌گیرد، هرچند لزوماً با آن تقابل ندارد (هدلی‌بروک:1382،ص39). به عبارت دیگر می‌توان گفت الهیات طبیعی به آنچه براساس عقل بشر یا فرایندهای شناختی طبیعی بشر دربارة وجود و ذات خداوند می‌توان آموخت یا به نحوی عقلانی باور کرد، برمی‌گردد. به بیانی دیگر الهیات طبیعی مبتنی است بر شیوه‌های مشخص استدلال و واقعیات یا حقایقی که در کل برای همه افراد بشری تنها به واسطه برخورداری از عقل و ادراک حسی قابل دست‌یابی می‌باشند، و پیروان آن در تلاشند تا برای توجیه دعاوی مربوط به واقعیت و اراده خدا، به نظم طبیعی مراجعه نمایند.
الهیات طبیعی در تلقی سنتی‌اش، با اثبات وجود خداوند آغاز می‌شود و در ادامه به اثبات حقایقی درباره خدا و ارتباط خداوند با جهان می‌پردازد.
یک هدف همیشگی در الهیات طبیعی، نشان دادن نقصان فلسفه‌های طبیعت است که ادعا می‌کنند بدون ارجاع به عامل فراطبیعی، ظهور نظم و تدبیر را تبیین می‌کنند. این همان چالشی بود که توماس آکویناس در هنگام به کارگیری فلسفة ارسطو با آن روبه رو شد.(هدلی بروک:1381ص40)
یکی از معروف‌ترین الهیات طبیعی، سنت توماس آکویناس است که براهین «پنج راهه » او شهرت فراوان دارد. ویلیام لین‌کرینگ هم تقریر جدیدی از برهان جهان شناختی ارائه داده است.
ریچارد سوئین‌برن نیز که یکی از بزرگترین متألهان طبیعی در فلسفة معاصر قلمداد می‌شود،کتاب‌های متعددی را به بررسی فلسفی خداگروی اختصاص داده است. سوئین‌برن از برهان «اتقان صنع» دفاعی غایت‌گروانه کرد و در مقاله خود، به ایرادهای هیوم نسبت به برهان اتقان صنع یا برهان نظم، پاسخ داد. وی در کتاب «وجود خداوند» با استفاده از نظریة «تأیید» و سلسله‌ای از شواهد تجربی مرتبط با خداگروی از جمله: وجود جهان و نظم‌های زمانی و کیهانی آن، تنظیم دقیق، شعور، اخلاق و تجربه دینی به اثبات محتمل‌تر بودن وجود خداوند از عدم وجود او می‌پردازد.
سوئین‌برن شرح تاریخی موجز و وسیمی از الهیات طبیعی ارائه داده است که لازم است آن را مورد التفات قرار دهیم:
در ابتدای امر سنت انجیلی در جهان یونانی متأخر با استدلال‌های‌ افلاطون و ارسطو بر وجود مبدأ اعلی هستی درهم آمیخته شد و متکلمان مسیحی در شرق و غرب، را بر آن داشت تا از هزارة نخست کم و بیش به اثبات وجود خدا برپایه وجود یا نظم جهان بپردازند. ایرونئوس،گرگوری، آگوستین،ماکسیموس، و جان‌ دمشقی از جمله این متکلمانند. در میان مسلمانان نیز، معتزله و اشاعره در قرن سوم، شکل‌های مختلفی از براهین اثبات خدا مبتنی‌ بر تناهی و امکان جهان را برپایه منابع یونانی بسط دادند. اوج‌ این کار در آثار غزالی است، موسی بن میمون نیز سهم مؤثری‌ در این روند دارد. با آمدن هزاره دوم میلادی، متکلمان مسیحی غرب میانه‌ (به‌ویژه توماس آکویناس و دانسن اسکاتس) این کار را با اقامه‌ براهینی دقیق و چشم‌گیر در اثبات وجود خدا پی گرفتند و این‌ اقدام الاهیات طبیعی، بی‌وقفه در سنت کاتولیک قرن نوزدهم‌ ادامه یافت. اما پروتستان‌های کلاسیک، هرچند باور داشتند که جهان طبیعی بسی ب

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، معرفت شناسی، باور دینی Next Entries منابع و ماخذ مقاله باور دینی، وجود خداوند، اعتقادات دینی