منابع و ماخذ مقاله ادراک حسی، وجود خداوند، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

قائل نیستند نمی‌پذیرد. به نظر وی چنین مدلهای فلسفی میراث هگل ، هایدگر، سارتر و حتی کرکگارد است که انتخاب جهان بینی را کاملاً غیر عقلانی می‌داند.(گوتوبد، 1387،ص30)
به عقیده سوئین‌برن :
چنانچه شاهدی قوی و ایجابی بر عدم وجود خدا داشته باشیم، باید تجاربی را که ظاهراً در مورد خدا هستند نادیده بگیریم .اگر ما نمی‌توانستیم به حواسمان به هنگامی که ظاهراً چیزی را نشان میدهند که از جهات دیگر بنا به احتمالی ضعیف نباید آنگونه باشد، اعتماد کنیم همیشه در زندان باور اولیه خود باقی بمانیم. و بدین ترتیب وظیفه آدم شکاک در مورد تجربه‌ی دینی و نیز در مورد تمامی تجربه‌های دینی، آن است که برای نپذیرفتن آنچه ظاهراً مضمون آن تجربه است، دلیلی ارائه کند. تنها راه برای رد کردن مدعیات مربوط به تجارب دینی اثبات این امر است که توازن قوی شاهد به جانب عدم وجود خدا سنگینی کند و در غیر اینصورت، تجربه‌ی دینی شاهد مهم بیشتری بر وجود خدا خواهد بود. (سوئین‌برن: 1381،ص205)
در جایی دیگر سوئین‌برن بیان‌ می‌دارد:
« بنابراین، به اعتقاد من، باید عقیده به وجود خداوند را به همین صورت توجیه کرد. عقیده به خداوند اساساً به همان طریق توجیه می‌شود که عقاید ما دربار‌ه‌ی این که در محیط کلّی ما چه چیزهایی و چگونه وجود دارند؛ یعنی عقاید اخیر به موجب تأثیر آن محیط بر روی ما توجیه می‌شوند… معقول بودن اعتقاد ما به واقعیت موجوداتی که به ظاهر در تجربه عرضه می‌شوند، خواه به طور بی‌واسطه عرضه شده باشند(مانند وقتی که شیء پیش روی خود را به عنوان یک صندلی تجربه می‌کنیم) و خواه به طور باواسطه (مانند وقتی که احساس می‌کنیم حیات ما در محضر نادیده خداوند سر می‌شود) منوط به دو شرط است: شرط اول این است که ما مسئولانه( یا فرضاً به صورت سنجیده) وجود چنین موجودی را ممکن بدانیم. شرط دوم این است که به نظر برسد آن موجود به نحوی نیرومند مبرم و ناخوانده، چندان که مقتضی عقیده به واقعیت آن است در تجربه ما عرضه شده است، وقتی کسی بر مبنای تجربه‌ی دینی الزام آور به وجود خدا اعتقاد می‌ورزد، اساساً اعتقادش نمونه ای از عقیده عقلانی یا معقول یا کاملاً مبین است.» (به نقل از تالیافرو،ص436)
به زعم سوئین‌‌برن اگر شما تجربه آشکاری از خدا داشته‌اید، احتمالا خدا را تجربه کرده‌اید هرچند که ممکن است واقعیت رنج و درد،به منزله قرائن‌ مخالف،ممکن است با اعتقاد به وجود خدا ناسازگار پنداشته‌ شود یا آن را نامتحمل بنماید و این قرائن ممکن است‌ قوی یا ضعیف باشند.گاهی حتی ممکن‌ است قرائن قوی‌تر باور کسی را که‌ از تجربه بسیار قوی دینی به دست آورده‌ است وی را آشفته نسازد،اما به‌طور کلی،قرائن مخالف‌ مسئله وجود خدا را هم‌چنان باز نگاه می‌دارد. در هر صورت، از نظر وی اگر قرار است خداباوری عقلانی باشد،باید با براهین ایجابی تقویت‌ شود یا آن قرائن مخالف با براهین سلبی ابطال شوند.از آن‌جا که امروزه در مغرب‌زمین شکاک و در دنیای مسیحیت کنونی‌ تردیدهای بسیاری درباره وجود خدا هست،باید بیش از گذشته‌ در تعمیق ایمان مؤمنان و هدایت کافران بکوشیم. اما نه از طریق استدلال قیاسی ؛ زیرا تنها کاری که این استدلال ها می‌توانند انجام دهند این است که چیزی را نتیجه می‌گیرند که در مقدمات مفروض گرفته شده است، و اگر با وجود تصدیق مقدمات نتیجه انکار شود به تناقض منجر می‌گردد.
وی بر این عقیده است هرگونه استدلال از وجود جهان و نظم آن بر وجود خدا استدلالی استقرایی است. زیرا در چنین استدلالی مقدمات تا حدی نتیجه را محتمل و حتی شاید بسیار محتمل می‌سازند، اما به حد یقین نمی‌رسانند. وی با تکیه بر اصل آسان‌باوری، براهین استقرایی را بر براهین قیاسی ترجیح می‌دهد و حتی استدلال های قیاسی را عقیم می‌داند.
سوئین‌برن در نهایت در کتاب «آیا خدایی هست؟» به این نتیجه می‌رسد که وجود جهان، نظام مندي آن و هماهنگي و کوک عالي آن؛ وجود انسانهاي آگاه در اين جهان، که فرصت هاي مناسبي براي شکل دادن خود وديگران و جهان دارند؛ پارهاي شواهد تاريخي مبتني بر معجزه در ارتباط با نيازها و دعاهاي انساني، به ويژه در ارتباط با پايه و بنياد مسيحيت، که نهايتاً با تجربهي ظاهري ميليون ها انسان از حضور خداوند به طور قاطع کامل ميشوند، همگي به طرز چشمگيري وجود خداوند را از عدمش محتملتر مي سازند.(سوئین‌برن، ص211)
سوئین‌برن که تنها استدلال‌های استقرائی، هم چون برهان‌های جهان شناختی، غایت شناسی، و تجربه‌ی دینی را می‌پذیرد براین عقیده است که هیچکدام به تنهایی وجود خداوند را ثابت نمی‌کنند و یا حتی وجود او را محتمل‌تر از عدم او نمی‌سازد. این دلایل در مجموع و در کنار یکدیگر شاهدی فزاینده برای خداشناسی فراهم می‌آورند.
4_2_2 آلستُن و اثبات وجود خدا
آلستُن با استناد به اصل آسان‌باوری بر این عقیده است که همة باورهایی که از یک تجربه‌ی دینی به دست می‌آوریم در نگاه نخست موجه هستند و موجه می‌مانند مگر اینکه دلایل کافی برای ناموجه بودن آن‌ها داشته باشیم و به گفتة سوئین‌برن ردیّه ای برای آن وجود داشته باشد. آلستُن، ردیّه ها را به دو دسته باطل کننده و ضعیف کننده‌ها تقسیم می‌کند. او در توضیح این دو قسم ردیّه می‌نویسد:
« ردیّه ها را می‌توان تقسیم کرد به باطل کننده ها و ضعیف کننده ها، یعنی دلایل قوی کافی برای آنکه تصور کنیم تجربه، در این مورد، به حد کفایت باور را تأیید نمی‌کند. در مورد فیل دلایل کافی برای آنکه گمان کنیم در دور و بر، فیلی وجود ندارد یک باطل کننده خواهد بود. دلیلی برای آنکه تصور کنیم شخص، شاید بر اثر استعمال نوعی دارو، دستخوش توهمات است یک ضعیف کننده خواهد بود.» (به نقل از پلنتینگا و دیگران، ص72)
همانطور که در فصل دوم از نظر گذراندیم آلستُن دو نوع تلقی از توجیه را مطرح نمود: توجیه دستوری و سنجشگرانه. و سؤالی که برایش مطرح می‌شود این است که آیا توجیه دستوری برای یک باور خاص کافی است و هیچ امر دیگری در تعیین سرنوشت معرفتی آن باور اهمیت ندارد؟ با توجه به ادراک حسی پاسخ وی منفی خواهد بود.
ممکن است من به اتکای این واقعیت که هم اکنون دارای نوع خاصی از تجربه حسی هستم، در باور به این درختی که پیش روی من است موجه باشم، اما این مطلب صرفاً در «شرایط مطلوب» صادق است . اگر من با آرایش پیچیده ای از آینه‌ها مواجه شوم، ممکن است در این باور که درخت بلوطی پیش روی من است، موجه نباشم، حتی اگر برای تمام مردم جهان چنین به نظر برسد که درخت بلوطی در برابر من است. علاوه بر این، ممکن است به نظر همة مردم جهان چنین به نظر برسد که درخت بلوطی در برابر من است. علاوه بر این، ممکن است به نظر همة مردم جهان چنین بیاید که آب سربالا می‌رود. اما نامحتمل بودن کلی این امر، توجیه باور متناظر آن را که از آن تجربه به دست می‌آید، به غایب تضعیف می‌کند. (آلستُن:1379، ص 151)
آلستُن با این مثال به دنبال نشان دادن این است که توجیه به دست آمده از طریق تجربه شخص صرفاً توجیهی ابطال‌پذیر است. این توجیه به طور ذاتی، احتمالاً در اثر ملاحظات قویتر معارض آن ،نادیده گرفته می‌شود، تضعیف می‌گردد و یا باطل می‌شود. بنابراین، توجیه باورهای راجع به محیط مادی که از طریق تجربة حسی به دست آمده است، توجیهی ابطال پذیر یا، به تعبیری دیگر توجیه اولیه است. فاعل تجربه به اتّکای داشتن تجربه، در چنان موضعی در باور خویش موجه خواهد بود، مگر اینکه دلایل کافی محکمی برخلاف آن وجود داشته باشد. اهمیت مفهوم ابطال پذیری، يا توجيه اولیه، در مفهوم توجيه معرفتی هنگامی آشکار می‌شود که بخواهيم از باورهای دينی مبتنی بر تجربة دينی سخن بگوئيم.
از نظر آلستُن توجیه مستقیم تجربیِ باورهای تجلی بنیاد هم، در بهترین شرایط، توجیه اولیه است. و باورهای راجع به ذات و صفات خداوند غالباً در رد و ابطال باورهای تجلی بنیاد، بویژه برای رد باورهای راجع به ارتباطات کلامی با خداوند بکار می‌روند. در توضيح اين نکته يادآور می‌شويم که باورهای تجلی بنياد نبايد با باورهای دينی پيشين شخص در تعارض و ناسازگاری باشند. بنابراین به عقیده وی هم تجربة حسی و هم تجربه‌ی دینی، حداکثر می‌توانند توجیه در نخستین نگاه را، فراهم آورند.
وی برای روشن شدن اعتبار ادراک عرفانی آن را با ادراک حسی مقایسه می‌کند. و معتقد است که نه ادراک حسی و نه ادراک عرفانی هیچکدام از پشتوانة « توجیه دستوری بر مبنای الزام قوی تر»55 (Jns) برخوردار نیستند. از همین رو است که برای رویة معرفتی مسیحی56 CP هم معتقد است همانند ادراک حسی توسط « توجیه دستوری بر مبنای الزام ضعیف تر57( Jnw ) پشتیبانی می‌شود.
« اگر Jnw نهایت توجیهی باشد که ما برای رویه ادراکی داریم، آنگاه اگر CP هم دارای Jnw باشد، دست کم در موضع معرفتی به همان قوت و استحکام رویة ادراکی58 خواهد بود. ( من بدون هیچ دلیلی فرض می‌کنم که _

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله باور دینی، ادراک حسی، وجود خداوند Next Entries پایان نامه با کلید واژگان کیفیت زندگی، زندگی کاری، کیفیت زندگی کاری