منابع و ماخذ مقاله ادراک حسی، تجربه عرفانی، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

بودن ادراک حسی و دیگر منابع شناخته شده در دست داریم؟و در ادامه، فصل پنجم به توجیه باورهای مربوط به خدا (باورهای M) بر مبنای ادراک عرفانی به مثابة یک رویة عقیدتی به لحاظ اجتماعی تثبیت شده، می‌پردازد. در فصل ششم به بررسی ادلة غیر قابل اعتماد بودن رویه باورساز مبتنی بر سنت مسیحی پرداخته و در فصل هفتم به این نتیجه نائل می‌شود که هرچند این جهان به لحاظ معرفت‌شناختی بهترین جهان ممکن نیست، اما در این شرایط برای هر کسی معقول است تا به شرکت داشتن در رویه‌ای (باطل نشده) که درآن قرار دارد ادامه دهد، به امید اینکه تناقضات درون کنش رویه‌ای16 ، به وقت خود رفع خواهد شد.
فیلسوفانی نظیر آلستُن و وین‌رایت17، بر ماهیت «حسی» تجربه‌ی دینی تأکید کرده و استدلالی را ارائه کرده‌اند که می‌توان آن را «استدلال از طریق همانند‌سازی تجربه‌ی دینی با تجربه حسی» و یا به تعبیر جلمان18 «استدلال از راه ادراک حسی» نامید.
آلستُن نخستین فیلسوف دین و معرفت‌شناس شاخصی است که این استدلال را مطرح می‌کند و بعد از وی، کسانی نظیر ویلیام وین‌رایت، به بسط و شرح آن پرداخته‌اند. وین‌رایت تجربه‌ی دینی را با تجربه حسی مقایسه می‌کند و معتقد است:
«همانطور که تجربه درخت، باعث می‌شود که من معتقد به وجود درخت شوم، تجربه خدا نیزسبب اعتقاد به وجود خدا می‌شود. درست است که میان این دو تجربه تفاوت هایی هست، اما تشابهات آن‌ها به حدی هستند که برای اعتقاد به وجود خدا کافی باشند؛ مثلاً هر دو تجربه، ویژگی نوئتیک دارند( یعنی هر دو با محتوای ذهن، از جمله باورها، امیال، ارزش ها و غیره در ارتباط‌اند). از نظر او،هر دو نوع تجربه، دارای متعلق ادراکی هستند و هر دو شامل وضعیت اموری هستند که می‌توان آن‌ها را به نوعی محک زد یا تحقیق کرد.» ( Wainwright، 1981، 70 – 72)

3_4 محورهای اصلی دیدگاه آلستُن
3_4_1 تجربه عرفانی
به عقیده آلستُن اصطلاح تجربة ديني به معناي خاص و دقيق آن براي هرگونه تجربه‌اي به كار مي‌رود كه آدمي در ارتباط با حيات ديني خود دارد، از جمله احساس گناه، يارهايي، شادی، ترس، شوق، آرزو، حس حق‌شناسی و سپاس و مانند اينها (آلستُن:۱۳۸۳،ص140)
مراد آلستُن از تجربه‌ی دینی بسیار محدود و تنها تجربه‌هایی را شامل می‌شود که شخص صاحب تجربه آن‌ها را آگاهی تجربی به خدا می‌داند به گونه‌ایی که به نظر می‌رسد که خداوند برای شخص صاحب تجربه به عنوان فلان موجود خاص آشکار شده است.
«من با محدود کردن خود به آگاهی بی‌واسطه به خداوند مواردی را که درآن‌ها آدمی خود را از طریق زیبایی های طبیعت، کلمات کتاب مقدس یا کلمات یک موعظه، یا دیگر پدیده های طبیعی، آگاه به خداوند تلقی می‌کند، کنار می‌گذارم …. دلیل من برای تمرکز بر تجربة بی‌واسطة خداوند، که درآن هیچ متعلّق دیگری برای تجربه وجود ندارد که در آن یا از طریق آن خداوند به تجربه درآید، این است که این‌ها تجربه‌هایی هستند که به نحو بسیار موجّهی تجلیات خداوند بر فرد لحاظ می‌شوند، تا حدی به شیوه‌ای که اشیای مادی بر ادراک حسی جلوه‌گر می‌شوند.» (آلستُن:1378،ص15)
و ازآنجایی که این اصطلاح معانی‌گوناگون دارد و به کارگیری آن موجب خلط مفهوم می‌شود وی از بکارگیری اصطلاح «تجربه‌ی دینی» پرهیز کرده و به جای آن اصطلاح «تجربة عرفا» را بکار می‌گیرد. و همانطور که مشاهده نمودید آلستُن به تجربه‌های عرفانی که بی‌واسطه‌اند تأکید می‌کند. زیرا تجربه عرفانی بی‌واسطه به نحو بسیار موجّهی تجلی خداوند بر فرد صاحب تجربه‌اند و تا اندازه‌ای به شیوه‌ای که اشیای مادی بر ادراک حسی جلوه‌گر می‌شوند، شبیه هستند. و همچنین اینکه، دارای محتوای غیرحسی هستند؛ برخلاف تجربه خداوند به صورت دیدن نوری یا شنیدن صدایی.
توجه آلستُن معطوف به تجربه‌هایی است که صاحبان این تجربه‌ها بر مبنای آن‌ها خود را در باور به وجود خداوند و برخی صفات او موجّه می‌دانند. که آلستُن چنین باورهایی را باورهای «جلوه_ بنیاد» یا «باور _M19» می‌نامد.
وی تجربه‌های عرفانی را یک تجربة سه جزئی می‌داند در حقیقت او همانطور که تجربة حسی را یک تجربة سه جزئی متشکل از سه جزء فاعل شناسا، ادراک حسی و شیء مادی می‌داند، تجربه‌ی دینی را نیز یک تجربة سه جزئی متشکل از سه جزء فاعل شناسا، ادراک خداوند و خداوند تلقی می‌کند که در آن صاحب تجربه خداوند را به طور مستقیم تجربه می‌کند و بر مبنای آن به باورهایی درباره‌ی وجود خداوند یا برخی صفات او می‌رسد.
ویژگی‌های تجربه عرفانی
الف) تجربه عرفانی نوعی آگاهی تجربی20 به خداوند است نه نوعی تفکر انتزاعی نسبت به آن که احتیاج به آوردن استدلال و مطرح کردن پرسش‌هایی نسبت به آن باشد. (آلستُن:1383،ص 141) منظور آلستُن از تجربی بودن آگاهی از خدا این است که در تقابل با اندیشیدن درباره‌ی خداست، که مستلزم تصاویر ذهنی، استدلال، گزاره، دلیل، و … است. و مدّعیان آگاهی تجربی از خدا می‌گویند که خدا به همان نحو بر آن‌ها نمود یافته است که اشیای پیرامون در ادراک حسی ظهور می‌یابند. اما از حیث محتوا مطلقاً به ادراک حسی شباهت ندارد.
در میان تجارب عرفانی گزارش شده هم به تجربه‌هایی با مضمون حسی برمی‌خوریم، مانند دیدن انبیاء و اولیا یا دیدن فرشته‌ایی در هیئت پرنده یا شنیدن ندایی و هم تجاربی که فاقد هرگونه محتوای حسی است مانند احساس حضور کسی بدون هیچ یک از نمودهای حسی. به عقیده آلستُن تجربه‌های دارای مضمون حسی هم ممکن است تحت شرایطی خاص ادراک خدا به حساب بیاید با این حال تجربه مورد تأکید او تجربة غیرحسی خداست.
2. این تجربه بی‌واسطه و مستقیم است. شخص صاحب تجربه به نحوی بی‌واسطه، آگاهی به خدا را احساس می‌کند، بدون اینکه آگاهی به واسطة آگاهی به موجود دیگری باشد؛ یعنی آگاهی به خدا ظاهراً همانند مشاهده نمودن فردی است که روبه‌روی شما قرار دارد، نه شخصی که از صفحة تلوزیون مشاهده می‌کنید که در صورت اخیر آگاهی شما به آن شخص از طریق آگاهی به چیز دیگری است که در این مثال صفحه تلوزیون است. (همان، ص 142)
تفکیک آگاهی مستقیم و غیرمستقیم توسط آلستُن
برای فهمیدن مفهوم مستقیم بودن باید به ادراک حسی بازگردیم ما در ادراک حسی می‌توانیم مستقیماً دیدن کسی را از دیدن تصویر او متمایز کنیم. و در هر دو مورد نمودی در کار است. یعنی حتی وقتی که تصویرکسی را در آینه و تلوزیون می‌بینیم شخص مزبور برای من چنین و چنان ظاهر می‌شود. و این شخص می‌تواند با همان چیزی که در ناحیة بصری من است، یکی دانسته شود. این حالت با آن حالتی که ما چیزی را به عنوان نشانه یا علامت X درنظر می‌گیرم اما خود X را نمی‌بینم تفاوت دارد در اینجا X در هیچ جای ناحیه بصری من ظاهر نمی‌شود. همانند وقتی که ردّ دود هواپیما را درمیان آسمان دالّ بر عبور هواپیمای جت از آن جا لحاظ می‌کنم. در این مورد اساساً هواپیمائی نمی‌بینیم؛ هیچ چیزی در ناحیه بصری‌ام به مانند یک هواپیما به نظر نمی‌رسد. بیایید این مورد دوم را بازشناسی ادراکی غیرمستقیم21 بنامیم و مورد اول را (دیدن کسی در تلوزیون) ادراک غیرمستقیم22؛ آنگاه می‌توانیم بگوییم که ادراک غیرمستقیم از ادراک مستقیم X به این خاطر متمایز شده است که در اوّلی و نه در دومی، ما X را به واسطة ادراک چیزی دیگر،Y، ادراک می‌کنیم. در موارد غیرمستقیم من شخص را،T، به واسطة آینه یا صفحه تلوزیون و یا هر چیز دیگری می‌بینیم. از سوی دیگر ، وقتی Tرا به صورت رو در رو می‌بینیم، چیز دیگری در کار نیست که من بفهمم که به واسطة ادراک آن چیز من Tرا می‌بینم. بی شک زنجیره‌ای از واسطه های علّی بین Tو تجربه‌های بصری من وجود دارد. نور منعکس شده از T به شبکیة چشم من برخورد می‌کند، اختلافات و بی‌نظمی های ناشی از آن منتقل شده… اما من هیچ چیزی از این را ادراک نمی‌کنم.X را نه از طریق دیدن می‌بینیم، یا به نحوی دیگر از طریق ادراک هر چیز دیگر. (آلستُن،1391،ص61_62)
به عقیده آلستُن آنچه ادراک را از تفکر انتزاعی جدا می‌کند این است که متعلق ادراک یا مستقیماً نمود یافته است یا به نحو بی‌واسطه بر مدرک نمود می‌یابد به طوری که نمود غیرمستقیم یک تناقض‌گویی خواهد بود. وی می‌پذیرد حتی در ادراک مستقیم نیز شخص T را به واسطه‌ی داشتن تجربه‌ای بصری ادراک می‌کند و این نکته ما را در وضعیتی قرار خواهد داد تا هر چه بیشتر حالات مستقیم آگاهی شامل احساس، عواطف و خیالات است را بهتر بشناسیم و در این حالت‌ها آگاهی ما جدا از متعلّق خود نیست و به همین دلیل حالات آگاهی خود ما با بیش‌ترین حدّ بی‌واسطگی به ما عرضه می‌شوند.
3. این تجربه کاملاً فاقد محتوای حسی، و نوعی ظهور کاملا ًغیرحسی از خدا [ بر آگاهی شخصی صاحب تجربه] است (آلستُن:1383،ص142) زیرا آلستُن معتقد است نمود خدایی که کاملاً غیرحسی است نسبت به نمود حسی آن شانس بیشتری دارد. اگر خدا بر کسی به نحو غیرحسی، ظاهر ‌شود، این ظهور با حقیقت خدا مطابقت بیشتری خواهد داشت. درحالی که اگر ما خدا را هم‌چون امور حسی دیدنی یا شنیدنی ادراک کنیم ، این تجربه نمی‌تواند حتّی تا حدودی خدا را به نحوی که هست نشان دهد.
4. این تجربه ،تجربه‌ای کانونی است که درآن، آگاهی به خدا آن چنان به شدت توجه فرد را به خود جلب می‌کند که برای یک لحظه ، تمام چیزهای دیگر را از نظر محو می‌گرداند. البته تجربه‌هایی نیز با عمق کمتری وجود دارند که در طی دوره‌های زمانی طولانی به عنوان زمینه‌ای برای تجربه‌های روزمره باقی می‌مانند. (همان ص 142)
3_4_2 نظریه ظهور
آلستُن مدافع یکی از نظریه‌های واقع‌گرایانه مستقیم در باب ماهیت ادراک حسی، یعنی نظریه ظهور یا آشکارگی23 است. این نظریه مدعی است، آن چه که در ادراک رخ می‌دهد، ‌این است که ما ظاهر واقعیت یا شیء را ادراک می‌کنیم نه آن گونه که آن شیء در واقع هست. وی مؤلفة اصلی ادراک را مفهوم ظهور یا آشکارگی می‌داند. ظاهراً این نظریه در پاسخ به این سوال که چگونه می توان ادراک حسی را از خطای حسی و توهم، بازشناخت، ‌مطرح گردیده است. این دیدگاه مدعی است آن چه ظاهر می‌شود غیر از واقعیت شیء است و خطای حسی یا توهم نیز نوعی ظاهر شدن بر شخص مدرِک است، ‌منتهی از نوع دیگر؛ یعنی وهمی می‌باشد. ( آئودی، ‌ص 73-74).
مطابق نظریه‌ی ظهور، ادراک X برای شخص S صرفاً عبارت است از اینکه X برآگاهی او چنین و چنان ظاهر شود. و وقتی گفته می‌شود « X،S را ادراک کرد.» به این معناست که X چنین و چنان بر S ظاهر گشت. پس بنابر نظر آلستُن S به طور مستقیم وجودX و برخی ویژگی‌های چنین و چنان او را درک می‌کند. رابطة ادراکی در طرف شناسنده آگاهی مستقیم و در طرف شیء ظاهر و آشکار شدن است. وی‌ ویژگی اصلی نظریه‌ی ظهور را در مستقل بودن ادراک از مفهوم پذیری ها24 ‌‌،‌ باورها و تقلیل ها25 یا هر گونه اِعمال مفاهیم کلی بر شیء می‌داند. اینکه چیزی به نظر من قرمز رنگ می‌رسد به این معنا نیست که من آن را قرمز تلقی کنم یا آن را تحت عنوان قرمز مفهوم پردازی یا تفسیر می‌کنم.(آلستُن:1378، ص16)
براساس این نظریه‌ی ساختار ادراک، فعل _ شیء ( آگاهی به شیء) است که در توصیف آگاهی مورد بحث، متعلَّق ادراک مأخوذ و مفروض است. یعنی ممکن نیست X بر من ظاهر شود مگر اینکه X وجود داشته باشد. در اینجا این سوال پیش خواهد آمد که در توهم محض، که چیزی وجود ندارد که خود را آشکار کند، چه چیزی بر آگاهی شخص آشکار خواهد شد؟ پاسخ آلستُن آن است که در چنین مواردی آنچه خود را در تجربة شخص آشکار می‌کند یک تصویر ذهنی روشن است. از نظر او اگر چه خود ادراک رابطه‌ای درونی و شهودی است، با این حال وجود شیء مدرَک پیش شرط ادراک است. (همان،ص16_17)
3_4_3 اعتقادات M
اعتقاداتM 26 گونة خاصی از باورهای ادراکی هستند که مربوط به اوصاف و افعال قابل درک خداوند که بر ادراک عرفانی مبتنی‌اند. و نتیجه حاصله از این دسته باورها این خواهد بود که خداوند برخی اوصاف درک شدنی دارد و در برخی افعال که از او مشاهده می‌شود، جذاب و دوست داشتنی است. اعتقادات M

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله ادراک حسی، فاعل شناسا، اعتقادات دینی Next Entries منابع و ماخذ مقاله ادراک حسی، تجربه عرفانی، ایجاد باور