منابع و ماخذ مقاله اتحاد اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

مرحله سوم، مرحله راديكاليزه شدن جنبش شيعي است كه بطور مشخص پس از انتفاضه صفر 1977 آغاز گرديد و بعد از انقلاب اسلامي ايران و در انتفاضه رجب 1979 به اوج خود رسيد و موجب اعدام آيت الله سيد محمد باقر صدر و برخي از اعضاي حزب الدعوه و خواهرش “بنت‌الهدي” در 8 آوريل 1980 گرديد.
در پي اين امر و فشارهاي زيادي كه بر جنبش شيعي و بطور خاص الدعوه وارد گرديد، بسياري از رهبران شيعي از عراق خارج شده و راه تبعيد را در پيش گرفتند.
در اين دوران، جنبش شيعي، هم تحت تأثير خشونت حزب بعث و هم به تأسي از انقلاب اسلامي (1979)، به شيوه راديكالتري روي آورده و ساقط كردن نظام سياسي بعث را در دستور كار خود قرار دادند. تشكيل مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و نيز سپاه بدر، محصول اين دوران است.
با آغاز جنگ ايران و عراق و حمله صدام به ايران، شيعيان عراق در وضعيت متعارض‌گونه‌اي قرار مي‌گيرند و لاجرم بر هويت اسلامي خود به جاي هويت عراقي تأكيد مي‌كنند.امابا پايان جنگ ايران و عراق، برخي از اين شيعيان كه منتظر بازگشت به عراق بودند سرخورده شده و راه اروپا را در پيش گرفتند.
وضعيت داخلي عراق پس از حمله صدام به كويت، نقش بسيار مؤثري در جنبش شيعيان داشت و منجر به قيام ژانويه 1991 و انتفاضه شعبانيه آنان گرديد كه با سركوب و اعدام شيعيان پايان پذيرفت. در اين دوران، صدام با تقويت قبيله‌گرايي، بازمانده جامعه مدني عراق را نابود كرد. شورش شيعيان در جنوب عراق نيز اين روند را تشديد كرد. روندي كه در سال 1999 منجر به ترور صدرثاني و دو پسر وي گرديد.

گروه‌هاي معارض شيعي
فشار گسترده حكومت‌هاي حاكم عراق بر شيعيان، بخصوص از زمان به قدرت رسيدن حزب بعث، تا زمان سقوط صدام (1968 تا 2003) بر شيعيان در مقاطع گوناگون، موجب شكل‌گيري جريان‌ها و گروه‌هاي معارض متعددي گرديده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
جماعه العلما، حزب الدعوه الاسلاميه، سازمان عمل اسلامي، مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، جندالامام، الدعوه الاسلاميه، اتحاد اسلامي تركمان‌ها و نيروها و رويكردهاي نوين موسوم به “صدريون” كه در ادامه به مهمترين آنها و زمينه‌هاي شكل‌گيري و انديشه‌هاي سياسي – اجتماعي هر يك مي‌پردازيم:

الف) جماعه العلما
شايد بتوان جماعه العلما را سلسله جنبان تخرب در جامعه شيعيان عراق و بنيانگذار جنبش شيعي نوين عراق دانست. اينها گروهي از روحانيون بودند. در سال 1958، اشخاصي همچون شيخ مرتضي آل ياسين (دايي محمد باقر صدر)، سيد اسماعيل صدر (برادر سيد محمدباقر صدر)، سيد محمدباقر صدر، شيخ حسين همداني، سيد محمدجمال هاشمي، شيخ محمد طاهر آل شيخ راضي، شيخ محمد تقي جواهري و سيد محمد تقي بحرالعلوم،جماعه العلما رابا هدف پل زدن بين اسلام و اقشار گوناگون امت پايه گذاري نمودند.
اين تشكل آنچنان كه آمد، پاسخي بود به فشارهاي فزاينده رژيم بعثي، تفكرات رو به رشد كمونيستي و گرايش‌ها و احساسات ناسيوناليسم افراطي كه موجي از گرايش‌هاي اسلامي را به رهبري شيخ مرتضي آل ياسين در شيعيان عراق بوجود‌آورد. آنچنان كه در تقسيم‌بندي سه گانه دوره‌ها آمداين تشكيلات، گفتمان جهانشمول شيعي اسلامي را مقدم بر اولويت محلي مي‌دانستد.
اولويت امر فرهنگي در تفكر موسسان سازمان و مقدم دانستن آن بر هر چيز، سبب انتشار نشريه “الاضواء” گرديد.
رشد و معرفي شخصيت و توانايي‌هاي علمي و كاريزماتيك سيد محمد باقر صدر از همين زمان و با توجه به تأليفاتي كه از خود در زمينه‌هاي گوناگون فلسفه و اقتصاد و سياست و فقه اسلامي بر جاي گذاشت، شروع شد.
او در آثار خود كاستي‌هاي وجه توليد سرمايه‌داري و نظام‌هاي سوسياليستي را نمايان ساخت و استدلال‌هايي منطقي بر برتري ايدئولوژي اسلامي نسبت به ساير ايدئولوژي‌هاي رايج ارائه داد.
يكي از برجسته‌ترين فعاليت‌هاي “جماعه العلما” چاپ و نشر كتابهاي “فلسفتنا” و “اقتصادنا” بود كه توسط سيد محمد باقر صدر، يكي از شاگردان مبارز آيت‌الله سيد محسن حكيم به رشته تحرير درآمده بود.
همچنان كه ويلي مي‌گويد، تمايل آيت‌الله محسن حكيم، مرجع تقليد شيعيان، به استفاده از تشكيلات مذهبي در راه اصلاحات، امكان تشكيل جماعت العلما رافراهم ساخت. سري جلسات اوليه، براي پذيرش عضو كه در سالهاي 1962 و 1963 تشكيل گرديد، توسط تشكيلات روحانيت ترتيب داده شدند و اين آيت الله حكيم بود كه امام موسي صدر را به لبنان فرستاد تا شيعيان را سازماندهي كرده و رهبري آنها را در اعاده حقوق سياسي در دهه 1970 بر عهده گيرد. (ويلي 113: 1373)
آيت‌الله سيد محمد باقر صدر بر اين اعتقاد بود كه “حزب الدعوه الاسلاميه” بايستي بازوي تشكيلاتي و اجرايي حوزه علميه باشد. از اين رو اين حزب را تشكيل داده و همواره اين حزب همراه با “جماعه العلما” حركت مي‌كرد و با بهره‌گيري از قدرت علما و مراجع با جريانهاي ضد ديني عراق به مبارزه مي‌پرداخت.
از ديگر فعاليت‌هاي “جماعه العلما” مي‌توان به تشكيل كانون‌هاي مذهبي و انجام مراسم اعياد و مجالس عزاداري و آگاهي بخشي به مردم و بخصوص جوانان نام برد.
اگر چه اين گروه رسماً از سال 1979 به بعد، حمايت خود را از تغيير روش به تاكتيك‌هاي خشونت آميز اعلام كرد اما چه آن زمان در عراق، و چه زماني كه از سال 1981 كه تعدادي از رهبران آن فعاليت‌هاي خود را در ايران (تهران و قم) آغاز نمودند، رويكرد اساسي آنان معطوف به توده‌هاي مردم و اساساً سياسي – فرهنگي بود.
پس از پيروزي انقلاب، سيد كاظم حائري، سيد محمد باقر حكيم، سيد محمد بحرالعلوم، شيخ محمد مهدي آصفي، سيد حسين صدر، شيخ محمد باقر ناصري، شيخ محمد باقر ساعدي (از شيوخ عشاير) از سوي سيد محمد باقر صدر مأموريت داشتند تا ضمن مهاجرت به ايران، وظيفه ارتباط، سازماندهي و آموزش نيروهاي اسلامي عراق را در داخل ايران عهده‌دار شوند.
البته در مقاطع بعدي، سيد حسين صدر، پس از احساس ناكارآمدي مجلس اعلا و در پي اختلاف با رئيس وقت اين مجلس، در اواخر دهه 80 ميلادي به لندن رفت و به تدريج در كنار اشخاص ديگري چون سيد محمد بحرالعلوم، شيخ محمد باقر ناصري، ابراهم الاشيقر (معروف به دكتر جعفري) تحت عنوان “تشكيلات لندن” تا بهار سال 1382 شمسي به فعاليتهاي خود ادامه دادند. همه افراد مزبور در ابتداي تشكيل مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، از اعضاي ارشد آن بوده‌اند اما به دليل نبودن زمينه مشاركت واقعي احزاب و نيز اشخاص مستقل در آن، به تدريج از اواسط دهه 80 ميلادي از آن كناره گيري كردند. (برنابلداجي 154: 1383)

جماعه العلما در دهه 80
در نيمه اول دهه 80 ميلادي، فعاليتهاي “جماعه العلما” در جهت فعاليتهاي مجلس اعلا و به عنوان هياتي از علماي برجسته عراقي فراتر از چارچوبها و الزامات حزبي، چند سالي ادامه يافت، اما پس از آن به علت بروز تنش‌هاي سياسي، جماعه العلما به سه طيف مشخص تقسيم گرديد كه عبارت بودند از:
1- سيدمحمد باقر حكيم، سيد حسين صدر، سيد عبدالعزيز حكيم و سيد صدر الدين قپانچي (امام جمعه نجف پس از شهادت سيدمحمد باقر حكيم در مرداد ماه 1382 شمسي)
2- گروه دوم داراي گرايشهاي “حزب الدعوه” بودند كه عبارتند از: شيخ محمدباقر ناصري، سيد كاظم حائري، شيخ محمد مهدي آصفي، شيخ عبدالرحيم شوكي، شيخ محمدرضا ساعدي.
3- گروه سوم، جريان موسوم به “شيرازي‌ها” بودند كه در قالب “سازمان عمل اسلامي” قابل تعريف‌اند و مهمترين چهره‌هاي آن عبارت بودند از: سيدمحمد شيرازي (مرجع و رهبر معنوي پيشين “سازمان عمل”( متوفي به آذر ماه 1380 شمسي)، سيد محمد تقي مدرسي و برادرش سيدهادي مدرسي، ابراهيم المطيري، سيد مرتضي قزويني (كه در اوايل دهه 1370 به اروپاي غربي و سپس به آمريكا رفت)، شيخ محمد نديم حاتمي ابوجواد العطار و …
اين سه طيف به تدريج، به دو طيف همگرا با نظام جمهوري اسلامي ايران و در واقع “نظريه ولايت فقيه” با قرائتي كه جمهوري اسلامي از آن ارائه داد و طيف به اصطلاح مستقل‌تر، با گرايش‌هاي “حزب الدعوه” تقسيم شدند. طيف همگرا با ايران عبارتند از: سيد محمد باقر حكيم، سيد محمود هاشمي، سيد كاظم حائري، شيخ محمد مهدي آصفي، سيد عبدالعزيز حكيم و … . طيف مستقل با گرايش‌هاي “حزب الدعوه” و رويكردهاي دموكرات تر عبارتند از: سيد حسن صدر، شيخ محمدرضا ساعدي، سيدمحمد حسين بحرالعلوم، شيخ محمد باقر ناصري و … (برنابلداجي 155: 1383).
به علت بروز اختلاف در جماعه العلما از ابتداي دهه 80 ، از انسجام آن بتدريج كاسته شد به گونه‌اي كه از اواسط دهه 70 به بعد، تنها اسمي از آن بر جاي ماند. گفتني است كه پس از سقوط نظام بعثي برخي از اعضاي آن ادامه فعاليت‌هاي غالبا فرهنگي خود را در ايران بر انجام فعاليت در عراق ترجيح دادند.

ب) حزب الدعوه الاسلاميه
واژه دعوه را در دو مفهوم به كار برده‌اند: در مفهوم مكتبي به معناي دعوت به ايمان آوردن به مذهب واقعي يعني اسلام است اما مفهوم سياسي كلمه، دعوت مردم به اتخاذ آرمان اسلام است.
در اواخر دهه 1950 ميلادي، واژه دعوه به هر دو مفهوم در نزد علماي عراق بكار مي‌رفت.
حزب الدعوه، با روي آوردن به گفتماني جهانشمول با اين اعتقاد اساسي بوجود آمد كه علت افول جوامع اسلامي، دوري آنها از احكام اسلامي است. از اين رو علماي عراقي از دهه 1950 به دعوت از مسلمانان براي بازگشتن به اجراي احكام اسلام پاي فشردند.
تصور علما در آن زمان اين بود كه با شيوع عرب گرايي، از نقش آنان در جامعه كاسته شده و بدان وسيله اسلام‌گرايي به قهقهرا رفته است. آنان رشد ملي‌گرايي عرفي‌گرا و كمونيسم را از عوامل تشديد كننده اين افول مي‌دانستند. ملي گرايي جغرافيايي با ايدئولوژي اسلامي تعارض داشت و كمونيسم ذاتاً ضد مذهب بود و جهت مقابله با اين روند رو به گسترش، گروهي از علما از اواخر سال 1957، در خانه سيد محمد باقر صدر(1931-1980) كه در آن زمان روحاني جواني بود، در نجف جمع مي‌شدند و پيرامون اين واقعيت كه دغدغه فكري آنان بود تبادل نظر مي‌كردند.
بر اساس اين تأملات اوليه، حزب الدعوه الاسلاميه در ربيع الاول 1377 قمري، مصادف با اكتبر 1957 تأسيس گرديد و پس از انقلاب 14 ژوئيه 1958، از حمايت آيت‌الله حكيم برخوردار گرديد و شيخ مرتضي عسكري نيز مسئوليت روابط عمومي آن با تحصيلكردگان عرفي را به عهده گرفت.
“حزب الدعوه” مهمترين گروه معارض در گفتمان مقاومت شيعي عراق بوده است كه بررسي سير آن را مي‌توان بررسي سير گفتمان جنبش شيعي عراق دانست. در الدعوه مي‌توان هر سه مرحله گفته شده در طرح اينجانب در مورد گفتمان جنبش شيعي عراق (جهانشمولي – محلي‌گرايي – راديكاليزه شدن) را ملاحظه كرد كه موضوع اين رساله است و در فصل بعد به آن پرداخته خواهد شد.

ج) منظمه العمل الاسلاميه
پراتيك شدن تقابل حوزه كربلا و نجف
تأسيس “سازمان عمل اسلامي” حاصل يك رقابت ديرينه و يك تقابل تاريخي، ميان مكتب نجف و كربلاست .در اواخر دهه 60 ميلادي كه مقارن با اوج‌گيري فشارهاي حزب بعث بر مخالفان و بويژه مبارزان شيعي بود، بر اساس انگيزه نانوشته‌اي كه حاصل همين تقابل تاريخي است، اين سازمان پا به عرصه وجود گذاشت كه در نوع و شيوه مبارزاتي خود، در قياس با معارضان پيشين، داراي تفاوتي مشهود بود.
آغاز فعاليت اين گروه به سالهاي مياني دهه 60 ميلادي بر مي‌گردد. زماني كه احزابي چون “حزب الدعوه” قريب يك دهه از تحركات و فعاليت‌هاي خود را سپري كرده و فراز و نشيب‌هايي را طي نمودند كه ما حصل آنها تجربيات گراني را براي گروه‌هاي معارض جديد فراهم آورده بود.

پيشينه سازمان
سازمان عمل اسلامي پيشينه‌اي ديرينه دارد. در سال 1966، جنبشي به نام “حركه المرجعيه” (جنبش مرجعيت) در كربلا تأسيس شد و بنيان گذار آن سيد محمد تقي مدرسي بود. در حقيقت اين جنبش توسط سيد محمد شيرازي رهبري و تأمين مي‌گرديد.
اين جنبش را از آن روي مرجعيت نامگذاري كرده بودند كه اعضاي آن ضرورتاً بايستي زير نظر يك مرجع اسلامي فعاليت كنند كه سيد محمد شيرازي خود را در رأس آن مي‌دانست.
با اوج‌گيري فعاليت‌هاي سيد

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله ساختار قدرت، نماز جمعه Next Entries منابع و ماخذ مقاله استقلال عمل