منابع و ماخذ مقاله آموزش و پرورش، آداب و رسوم، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

مردم بعد از بحث و تبادل نظر با ديگران، پيامهاي رسانه اي را درک يا بهتر درک مي کنند، ناديده مي گيرد (ويليامز به نقل از پيشين: 75). انتقاد ديگر آن است که استفاده از رسانه ها هميشه سنجيده و هدفمند نيست وممکن است از روي عادت باشد. اگرچه راه مردم اغلب از محيط ارتباط جمعي مي گذرد، اما اين عمل به گونه اي خودکار و غيرارادي صورت مي گيرد (پيشين).

2-3-5- ويليام آگبرن
يکي ديگر از نظريه پردازان که به درک دگرگوني هاي ناشي از توسعه فناوري ها کمک نموده ويليام اگبرن است. تأخر فرهنگي مفهومي است كه توسط اين جامعه‌شناس امريكايي مطرح گرديد. تاخر فرهنگي، در نظريه اگبرن با مفهوم تطبيق با محيط جديد همراه است.
اصطلاح “Cultural Lag” به معاني تأخر فرهنگي، عقب‌ماندگي فرهنگي، واپس ماندگي فرهنگي يا ديرکرد فرهنگي ترجمه شده است. تأخر فرهنگي يکي از نکته‌هاي مهم پويايي‌شناسي فرهنگي است، و در اصطلاح نوعي عدم تعادل فرهنگي به حساب مي‌آيد و به معناي تمايز اجزا يک فرهنگ از نظر آهنگ حرکت آنان است. در واقع بعضي از عناصر فرهنگ، نظير زيرساخت يا فنون و ابزارهاي مادي زودتر از انديشه‌ها و عقايد يا سازمان‌هاي اجتماعي دگرگون مي‌شوند. بدين‌سان در درون يک فرهنگ، اجزا از يکديگر جدا و گاه بيگانه مي‌شوند (ساروخاني،1380: 173).
در هر فرهنگ دو زمينه جدا از هم وجود دارد: يکي فرهنگ مادي و ديگري فرهنگ غيرمادي يا فرهنگ معنوي. فرهنگ مادي آن بخش از عناصر فرهنگي را دربر مي‌گيرد که قابل لمس و اندازه‌گيري و ارزيابي و مقايسه است. اشيا مادي، ابزار کار، وسايل صنعتي، کشاورزي، عکاسي، موسيقي، آموزشي و لوازم خانه که در زندگي روزمره کاربرد دارند جزء فرهنگ مادي به‌شمار مي‌روند. فرهنگ مادي در واقع مشتمل بر کليه دستاوردهاي مادي يا تکنولوژيک هر جامعه است.
فرهنگ معنوي مشتمل بر موضوعاتي است که جنبه کيفي دارد و قابل مقايسه و اندازه‌گيري نيست. مي‌توان گفت آنچه را که مادي نيست فرهنگ غيرمادي گويند. آثار ادبي، هنري، فکري، آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقيات، معتقدات، باورها، آموزش و پرورش، و به طور کلي سرمايه معنوي يک جامعه جزء فرهنگ معنوي جامعه به‌شمار مي‌رود (وثوقي، 1376: 127).
تاخر فرهنگي ناشي از تاخر يا پس‌افتادگي فرهنگ معنوي از فرهنگ مادي است. زيرا فرهنگ معنوي ريشه‌دارتر، عميق‌تر و گسترده‌تر است و نمي‌تواند به سرعت فرهنگ مادي تغيير کند. چرا که بنابر اصل “مقاومت فرهنگي متفاوت” اگبرن، پذيرفتن تغيير يا مقاومت در برابر آن در تمام اجزا و قسمت‌ها و عناصر فرهنگي به يک شکل و اندازه نيست، در برخي چون فرهنگ مادي زودتر و در فرهنگ معنوي ديرتر صورت مي‌گيرد . پس‌افتادگي فرهنگي هم در جامعه ايستا و هم در جامعه پويا رخ مي‌دهند اما در جامعه‌هاي پويا که تغيير با شدت بيشتري روي مي‌دهد پس‌افتادگي فرهنگي هم به فراواني ديده مي‌شود (اگبرن ، 1380: 434).
تأخر فرهنگي توسط بسياري از دانشمندان مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است . چرا که تغييرات در زمينه عناصري فرهنگ به صورت عيني و قابل مشاهده قابل ارزيابي است ولي در بخش عناصر غير مادي هرگز اين گونه نيست . لذا ارزشگذاري هاي ذهني و پيشداوري در تشخيص و درجه بندي تأخر فرهنگي در هر جامعه اي ممکن است رخ دهد.
تغيير و تحول ابزارها با موانع انساني و اجتماعي کمتري ، مواجه مي شوند و يک اختراع تکنيکي به سرعت در جامعه مورد استفاده قرار مي گيرد ولي سازمانهاي اجتماعي و سنتها و هنجارهاي جمعي بسيار و نيرومند بوده و بسيار کند تغيير مي کنند .
ضمن اينکه پذيرش اين تغيير در بين قشرهاي مختلف نيز يکسان نيست. جوانان خود را کمتر پايبند سنت مي دانند؛ چرا که هنوز برايشان درست دروني نشده و با آن خيلي عادت نکرده اند. ازينرو آهنگ حرکت و تغيير در آنان سريعتر است، يا بهتر است گفته شود پيوند آنها با آينده نزديک تر است. زندگي شهري نيز نسبت به زندگي روستايي و عشايري آهنگي سريعتر دارد. اصولا “سرعت” و “حرکت” از لوازم زندگي مدرن شهري است. از اين رو پذيرش عناصر جديد در بين شهرنشينان سريعتر از عشاير و روستا نشينان مي باشد. ضمن اينکه پديده هاي خاص در جامعه با “درنگ فرهنگي” بروز مي کنند. مثلا شکاف فرهنگي که تمايز حرکت در بين ابزار فني و نهادهاي اجتماعي و فرهنگي است. تاخر فرهنگي در صورت افراط به “تبعيض فرهنگي”، ” فاصله فرهنگي” و به خطر افتادن همبستگي ملي ختم خواهد شد ( ساروخاني، 1367: 164).
پديده هاي خاص فرهنگي مانند دانشها و هنرها ممکن است تجليات ويژه اي متفاوت با روند جاري يا گذشته از خود بروز دهند و تغييرات بي رويه و نامتعادل ممکن است به بحران فرهنگي و وحدت ملي منجر گردد.لذا پس افتادگي فرهنگي به عنوان يک نظريه علمي مورد توافق همه نمي باشد چراکه:
1- در عمل اندازه گيري ميزان تغييرات و ناسازگاريهاي دو متغير دردو زمان آسان نيست .
2 – کاهش مقدار و ناسازگاري را نمي توان تنها در اثر تغيير بيشتر يا سريعتر يکي از عناصر دانست.
3- بنا بر کدام معيار سنجش پس افتادگي يا پيش افتادگي عناصر يک فرهنگ امکان پذير است ؟

2-4- نظريات کلاسيک پيامدهاي فناوري هاي ارتباطي
2-4-1- کارکردگرايي
در اين نظريه، جامعه به عنوان شبکه سازمان يافته اي از گروه هاي در حال همکاري است که به شيوه اي تقريباً منظم و منطبق بر مجموعه اي از قوانين و ارزش ها تلقي ميشود که بيشتر اعضا در آن شريکند و به جامعه، به عنوان نظامي ثابت و در عين حال متمايل به سمت تعادل نگريسته مي شود. يعني، تمايل به حفظ سامانه اي که به شکل متوازن و هماهنگ عمل مي کند. در اين نظريه، هرگروه يا نهاد، کارکرد خاصي دارد و سيستم، در مجموع به بقاي خود ادامه خواهد داد.
اين نظريه در پي بررسي چگونگي ساخته شدن الگوهاي رفتاري نيز هست. زيرا الگوهاي رفتاري، زماني شکل ميگيرد که از نظر کارکردي مفيد باشد. بنابراين الگوها براي براوردن نيازها سر بر مي آورد و با تغيير نيازها، آنها نيز از بين مي روند (آزاد ارمکي، 1376: 49).
بر اساس نظرات پارسونز در عملي که از افراد سر مي زند و او آن را کنش مي نامد، سه خصلت نظام فرهنگي، نظام رفتاري و نظام شخصيتي وجود دارد. اين سه نظام محيط هاي درون کنشي نظام اجتماعي هستند. نظام کنش از نظر پارسونز داراي چهار خرده نظام است که هر کدام به تنهايي مي تواند يک نظام تلقي شود : نظام فرهنگ، نظام اجتماعي، نظام شخصيت و نظام ارگانيسم، محيط نظام اجتماعي هستند و نظام اجتماعي، محيط هر يک از سه نظام ديگر است (آرون،1384: 271).
چهار نظام ياد شده با يکديگر ارتباط سيبرنتيک دارند. نظام فرهنگ داراي بيشترين اطلاعات و کمترين انرژي و نظام ارگانيسم داراي بيشترين انرژي و کمترين اطلاعات است. نظام فرهنگ ، بصورت عوامل کنترل کننده ، به نظام شخصيت و ارگانيسم تنزل مي کند و “عمل” را جهت مي دهد. از سويي ديگر، نظام ارگانيسم و شخصيت نيز به صورت انرژي هاي جسماني و رواني به نظام فرهنگ صعود مي کند (آخوندي، 1383: 28).
ارتباط نظام فرهنگ با نظام شخصيت و ارگانيسم مستقيم صورت نمي گيرد ، بلکه نظام اجتماعي نقش واسطه بين نظام فرهنگ و شخصيت را بازي مي کند ، يعني نظام اجتماعي ، عوامل کنترل کننده را از نظام فرهنگ گرفته و به نظام شخصيت مي دهد؛ از سوي ديگر، انرژي (جسماني و رواني) را از نظام ارگانيسم گرفته و به نظام فرهنگ منتقل مي کند؛ به عبارت ديگر، “کنش اجتماعي متقابل در يک پيوند وابستگي مضاعف5 ” عمل مي کند.
بنيان کارکردگرايي ، بر اين واقعيت استوار است که همه سنتها و مناسبات و نهادهاي اجتماعي، دوام و بقايشان به کار يا وظيفه اي بستگي دارد که در نظام اجتماعي يعني “کل” بر عهده دارند. آنچه مطرح است، فايده و سودمندي آنها در کل نظام است؛ زيرا مبادله را تسهيل مي کنند تا همه گروه هاي درگير از آن بهره جويند. نهادهاي موجود حتي اگر از ديد اقتصادي سودمند نباشند،از جهات غيراقتصادي سودمندند. يعني در کل نظام داراي کار و وظيفه اند (توسلي (الف)، 1383: 212).
يک کارکرد مجموعه فعاليت هايي است که در جهت برآوردن يک نياز يا نيازهاي نظام انجام مي گيرد(ريتزر، 1386: 131).کارکرد دو حالت عمده پيدا مي کند. کارکرد مثبت و کارکرد منفي.
کارکرد مثبت: عملي است سودبخش که در جهت انسجام جامعه صورت گيرد. هنگامي مي توان نتيجه کارکرد را مثبت دانست که در جهت استحکام و انسجام جامعه پيش رود. نهايت عمل و علاقه کارکردگراهاي انسجامي اين است که به انسجام جامعه و از آنجا به ثبات و همبستگي برسد.
کارکرد منفي: اگر کارکرد منفي باشد، جامعه قطعاً بطرف پريشي اجتماعي و ناپايداري پيش ميرود. يعني جامعه در حالت ناپايداري قرار مي گيرد. کارکردگراها معتقدند، در اين شرايط دو حالت ممکن است پيش آيد: شکل اول اينکه کارکرد منفي آن اندازه قوي و قدرتمند است که بطور جدي سيستم را دچار مشکل مي کند و جامعه دچار حالتهاي آسيبي مي شود؛ از اين رو جامعه به انفجار کشيده ميشود و حتي ممکن است از بين برود؛ اين يک کارکرد منفي است. ليکن در عمل چنين نمي شود. زيرا جامعه داراي خصلت ترميم پذيري است. بنابراين اگر کارکرد منفي به حالت ترميم پذيري تبديل شود، آنگاه نه تنها حيات جامعه را ابقا مي کند بلکه ممکن است جامعه را بطرف تکامل نيز بکشاند. پس کارکرد منفي از نظر کارکردگراها، امري است ويرانگر و چون سيستم اجتماعي يک نظام حياتي است، به هرشکل ممکن با کارکردهاي منفي مبارزه خواهد کرد تا از طريق ترميم پذيري، آنرا به کارکرد مثبت تبديل کند (تنهايي، 1374: 76-75).
لاسول نخستين جامعه شناسي بود که چارچوب مشخصي درباره کارکردهاي متفاوت ارتباطات در جامعه به دست داد. فرض کلي تحليل کارکردي بر اين اصل استوار است که ارتباطات در جهت يکپارچگي، تداوم و نظم جامعه عمل مي کند؛ هرچند کارکردگرايان به اين نکته نيز واقف بودند که رسانه ها مي توانند براي جامعه کارکرد بد هم داشته باشند (آزاد ارمکي، 1376: 50).سازوکارهايي که نقش وسايل ارتباطي را در جامعه معين مي کند، در درجه اول نيازها و تقاضاهاي اعضاي جامعه است؛ چه بصورت فرد و چه بصورت مجموعه. با پاسخ گفتن به هريک از تقاضاهاي مجزا، بطور يکنواخت ابزار اطلاع رساني به کل جامعه سود مي رسانند.
اين رويکرد فعاليت رسانه ها در جامعه را رفع نيازهايي چون تداوم، نظم، يکپارچگي، هدايت و سازگاري ميداند. از اين ديدگاه جامعه از عناصر مختلفي تشکيل شده که وسايل ارتباطي، يکي از عناصر زير مجموعه نظام محسوب مي شود. هريک از اين عناصر در کل نظام، کارکرد ويژه اي را انجام مي دهد و بگونه اي به رفع نيازهاي آن مي پردازد. زندگي اجتماعي سازمان يافته، نياز به همکاري مداوم و مستمر بين بخشهاي مختلف آن در محيط اجتماعي دارد. اين ابزارها بخشهاي مختلف نظام را به يکديگر مرتبط مي سازد و از اين طريق نظم و يکپارچگي دروني نظام را تضمين کرده و ظرفيت پاسخگويي آن را در بحرانها بر اساس واقعيت ها افزايش ميدهد. با توجه به مطالب ارائه شده، کارکردهاي اصلي رسانه هاي همگاني و وسايل ارتباطي نوين در جامعه، عبارت است از:
الف- اطلاع رساني:
– اطلاعات لازم را درباره رخدادها و شرايط جامعه و جهان فراهم مي سازند.
– به روابط قدرت اشاره مي کنند.
– تسهيل کننده نواوري، سازگاري و پيشرفت هستند.
ب- ارتباط دهي:
– توجيه کننده، تعبيرکننده و توصيه کننده درباره معاني رخدادها و اطلاعات هستند.
– کارکرد دوگانه در پشتيباني و يا عدم پشتيباني از اقتدار و ارزشهاي حاکم ايفا مي کنند.
– جامعه پذيري را برعهده دارند.
– عهده دار ايجاد هماهنگي بين فعاليت هاي پراکنده هستند.
– بعضاً بنا کننده وفاق و گاه چنددستگي و شقاقند.
– تعيين کننده الويتها و اعلام کننده موقعيت ها هستند.
ج- تداوم بخشي:
– تقويت بنيانها فرهنگي را برعهده دارند.
– ادغام و حفظ ارزشهاي مشترک را دستور کار خود دارند.
د- مفرح سازي:
– فراهم کننده زمينه هاي سرگرمي و تفريح، انحراف ذهني از مشکلات و ابزار تسکين فردي و اجتماعي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله بهداشت و سلامت، حمل و نقل Next Entries منابع و ماخذ مقاله رفتار انسان، تلفن همراه