منابع و ماخذ تحقیق گيري، هايي، كاربرد، كنيد

دانلود پایان نامه ارشد

شيئي در نظر بگيرد و آن را براي ديگران بدون ذكر نام توصيف كند. توصيف‌ها بايد حاصل مشاهدات باشد نه مربوط به كارهاي جسم، مثلاً « قرمز است» و نه آنكه «با آن مي نويسيم» و اين كار را آنقدر ادامه دهد تا جسم تشخيص داده شود و بازي با نفر ديگر ادامه يابد. مورد ديگر در تقويت مهارت برقراري ارتباط، استفاده از برچسب هايي است كه معمولاً به مواد غذايي چسبيده شده، و كسب اطلاعاتي كه در مورد آن مواد غذايي مي دهد.از دانش آموزان پرسيده شودكه اين برجسب‌ها شامل چه نوع اطلاعاتي است. توجه دادن دانش آموزان به خواندن آگهي و درك پيام مخفي در اين آگهي‌ها روش ديگري در پرورش مهارت برقراري ارتباط است(همان منبع).

2-3-2-8-3 مهارت اندازه گيري
مهارت اندازه گيري يكي ازمهارتهاي پژوهش يا كاوشگري است،بنابراين آموزش اين مهارت در دوره ي ابتدايي اهميت بسزايي دارد؛از آن جايي كه ابزار اندازه گيري كودكان را قادر مي سازد تا حواس خود را گسترش دهندو بردقت جمع آوري داده‌ها بيفزايند بنابراين بسيار مهم است كه كودكان با ابزارهاي اندازه گيري هم آشنا شوند(جورج وهمكاران،1974،ص20).
پرورش مهارت اندازه گيري، خاص شيمي، فيزيك، رياضي نيست. در زيست شناسي و زمين شناسي هم به دلايل زياد اين مهارت كاربرد فراوان دارد. اندازه گيري قدرت بينايي و شنوايي، ضربان قلب، تهيه‌ي نقشه ي مدرسه وتعيين مقدار غذايي كه در طول يك روز به يك تعداد معين از دام داده مي شود. اندازه گيري دما، حجم، زمان و… براي تهيه يك ماده شيميايي نقش مهمي دارد. در علوم اجتماعي، بررسي بسياري از معضلات اجتماعي نيز از طريق آماري و دقيقاً محاسباتي امكان پذير مي شود. در هنر اندازه گيري نقش خاصي را ايفا مي كند.بنابراين پرورش مهارت اندازه گيري نقش مهمي در افزايش سواد علمي فناورانه دانش آموزان دارد. بديهي است اندازه گيري فقط به هدف اندازه گيري بي معناست. اين مهارت بايد ضمن انجام فعاليت هاي ديگر تمرين شود تا دانش آموز به تدريج موقعيت هايي را كه در آن اين مهارت پرورش مي يابد را تجربه كند و تشخيص دهد. مهارت يافتن در اندازه گيري براي انجام دادن مشاهدات كمي، مقايسه ها، طبقه بندي اشياي اطراف ما و برقراري ارتباط اهميت دارد. آن چه كه در كار اندازه گيري براي انجام دادن مشاهدات كمي، مقايسه ها، طبقه بندي اشياي اطراف ما و برقراري ارتباط اهميت دارد. آنچه كه در كار اندازه گيري اهميت دارد، استفاده از مقياس مناسب است. بديهي است براي اينكه كميتي را تعيين كنيد بايد يك مبناي مقايسه براي اين كار داشته باشيد.تعيين مقياس هايي مثل متر، گرم، ثانيه، ساعت، درجه و… به همين دليل بوده است. البته لزومي ندارد كه در تمام موارد مقايسه هاي ما حالت استاندارد داشته باشد. به اين ترتيب از طول يك وجب، اندازه كتاب، موزاييك هاي كف و موارد مشابه ديگر مي توان استفاده كرد و يا در مواردي مي توان از مقايسه كردن نتيجه گرفت كه مثلاً كدام سبك تر است و كدام سنگين تر. يك نكته مهم ديگر در كار اندازه گيري، استفاده از ابزارها و وسايل مناسب است. بديهي است هرچه وسيله اندازه گيري مناسب تر باشد، نتيجه دقيق تري حاصل مي شود،مهارت در اندازه گيري با استفاده از ابزار مناسب سبب مي شود تا دانش آموزان در هنگام مشاهده از مهارت اندازه گيري هم استفاده كنند و بنابراين مشاهده دقيق تر انجام دهند. مثلاً يك دانش آموز خوب كلاس پنجم يا دوره راهنمايي به خوبي مي داند 500 متر چند كيلومتر يا چند سانتي متر است، چون با انجام فقط يك سري عمليات ذهني كافي است تا پاسخ را پيدا كند ولي وقتي از همين دانش آموز پرسيده مي شود كه به نظر او عرض كوچه مدرسه چقدر است؟ يا طول تقريبي آن 50 متر است يا 500 متر، نمي تواند حدس زند. تمام اين موارد به دليل اين است كه دانش آموزان چنين مواردي را در حين فعاليت‌ها تجربه نكرده اند. مثلاً چون هيچگاه لازم نشده است، خودشان طول يك كلاس، طول حياط مدرسه و… را اندازه بگيرند، تصوري هم از اندازه هاي واقعي ندارند. به همين دليل است كه وقتي در آزمون هاي بين المللي علوم از دانش آموزان دوره ي راهنمايي پرسيده مي شود « يك تخم مرغ، 5 گرم، 50 گرم يا 500 گرم است ؟» به دليل اينكه آنها تصوري از گرم به عنوان يك واحد اندازه گيري ندارند در جواب در مي مانند(رستگار وهمكاران،1387،ص14).

2-4-2-8-3 مهارت كاربرد ابزار
مهارت كاربرد ابزار از جمله مهارت هاي پايه اي است كه پرورش آن در دوره پيش از دبستان در دستور كار آموزشي مربي و معلم قرار مي گيرد. پرورش توانايي برش چهار گوشه اي كه بر روي كاغذي رسم شده، چسباندن قطعات مختلف مواد، استفاده از ذره بين و موارد مشابه به نظر ساده مي آيد. اما اگر به درستي مسير آموزش خود را طي نكند در عمل اتفاق نمي افتد. كودكي كه در كار با اسباب بازي‌ها و ساختن وسيله هاي مختلف با قطعات آن جسورانه عمل مي كند. زماني مي تواند در كار با ذره بين، قيچي و مواد ديگر نيز از اعتماد به نفس لازم برخوردار شود كه در زمان هاي مقتضي به او آموزش مناسب داده شود. بديهي است هر فعاليت فيزيكي در كاربرد ابزار، مثلاً استفاده از ذره بين به دنبال يك فعاليت ذهني و مغزي آمده است و تفكيك اين موارد از يك ديگر امكان پذير نيست. در عمل هم دانش آموز بايد براي كاري كه مي‌خواهد انجام دهد، ابتدا يك طراحي در ذهن انجام دهد و سپس دست به تجربه بزند. نقاشي كردن، آزمايش كردن، كاربرد ابزار مناسب هرچند ساده و مدل سازي از جمله مواردي هستند كه به كمك آنها مي توانيد مهارت كاربرد ابزار را در دانش آموزان افزايش دهيد.
مواردي از اين فعاليت‌ها در زير آمده است :
1- طراحي فعاليت هايي ساده به منظور پرورش استفاده از يك وسيله معين مثل : ذره بين، قيچي، خط كش، در دوره ي ابتدايي
2- تشويق دانش آموزان به انجام فعاليت هايي كه درآنها، از ابزارهاي ساده يا دور ريختني استفاده
مي شود تا ابزارهاي جديد بسازند.
3- از بين بردن ترس و هراس دانش آموزان در استفاده از وسايلي كه شكستني و يا گران قيمت هستند با هدايت صحيح آنها
4- با تشويق و هدايت دانش آموزان به كاربرد ابزار به جاي استفاده از عبارات « دست نزن»،« شكستني است » باعث افزايش اعتماد به نفس آنها در كاربرد صحيح ابزار مي شويد.
5- نشان دادن طرز كار بعضي وسايل و كاربرد بعضي مواد و صحبت در مورد قوانين حاكم بر آن وسايل.
6- تذكر به رعايت موارد ايمني در استفاده از ابزار و اينكه آنان عادت كنند در تمام مواردي كه قرار است از ابزاري احتمالاً نا آشنا و يا خطرناك مثل كارد و آتش استفاده كنند از يك بزرگتر اجازه بگيرند.
7- استفاده ابزار ايمني مثل عينك ايمني و يا روپوش در مواردي كه ممكن است، ضريب اطمينان در كار با ابزار را بالا مي برد(همان منبع).

2-5-2-8-3 مهارت استنباط كردن و يا تفسير يافته‌ها و نتيجه گيري
براي آنكه كودكان ايده هاي خود را در نتيجه ي جمع آوري اطلاعات و شواهدي كه براي آزمودن آنها لازم است،پرورش دهند بايد آنچه را كه دريافته اند تفسير كنند. يعني بايد از جمع آوري مشاهدات جداگانه فراتر بروند. الگو‌ها را ببينند، اطلاعات مختلف را به هم وبه افكارشان ربط دهند( هارلن،1380،ص91).
اگر ما بتوانيم رويدادهايي پيرامون خود را تجزيه و تحليل كنيم. مسلماً درك بهتري از محيط زندگي به دست مي آوريم. الگوها را مي شناسيم و انتظار داريم كه آن الگوها تحت شرايط مشابه، باز هم تكرارشوند. بيشتر رفتارهاي ما براساس استنباط هاي ما از حوادث گوناگون شكل مي گيرند. دانشمندان نيز فرضيه هاي خود را بر پايه هاي استنباط هايي قرار مي دهند كه از آزمايش هاي خود به دست مي آورند. ما به عنوان معلم، همواره درباره علل رفتارهاي دانش آموزان خود به استنباط هايي مي رسيم. يادگيري، خود استنباط حاصل از مشاهده تغييرات در رفتارهاي آموخته شده است.
اما به راستي استنباط و يا تفسير يافته‌ها چيست ؟
مشاهدات را تجربياتي مي دانيم كه حاصل ادراك از طريق يك يا چند حس اند، اما استنباط، توضيح و تفسير ما از مشاهدات است. مثلا فرض كنيد سه نفر به يك گياه پژمرده نگاه مي كنند، يكي پژمردگي را به دليل اين مي داند كه خاك گياه خشك است و به آن گياه كم آب داده شدهاست، ديگري فكر مي كند اين گياه در محل نامناسبي گذاشته شده است و سومي معتقد است اين گياه در خزان خود قرار دارد.
مثال ديگر : جاي پايي را روي برف‌ها مي بينيد، يكي آن را به گرگي مربوط مي كند كه از آن جا مي گذشته است.ديگري آن را مربوط به خرسي مي داند كه در فصل برفي در آن حوالي زندگي مي كند و سومي معتقد است مربوط به آدمي است كه گاه روي نوك پا و گاه روي پاشنه پا حركت مي كرده است.ممكن است اگر شما اين جاي پا را مي ديديد استنباط ديگري مي كرديد.هركدام از توصيف هايي را كه براي توضيح منطقي آنچه مشاهده شده است به كار مي رود، يك استنباط يا تفسير يافته مي نامند(‌رستگار وهمكاران،1387،ص16).
انسانها با استفاده از تجربيات قبلي، براي آن چه در اطرافشان اتفاق مي افتد، مدل هاي ذهني مي سازند، تجربيات جديد نيز زماني معنا پيدا مي كند كه آنها تجارب جديد را با ادراكات قبلي خود پيوند مي دهند.بنابراين استنباط كردن يعني اين كه چيزي را كه مستقيماً مشاهده مي كنيم با دانسته هاي قبلي خود درباره آن چيز پيوند دهيم. اين تعريف را مي توان به صورت زير ارائه داد:
استنباط گفته اي است كه فراتر از شواهد قرار مي گيرد و در واقع سعي دارد كه مشاهدات را تفسير كند و توضيح دهد ( تفسير يافته). اما به هر حال هر استنباطي بر پايه يك مشاهده استوار است. استنباط حدس و گمان نيست. زيرا حدس زدن مبناي دقيقي ندارد و بر شواهد متكي نيست. به نمونه هايي از استنباط هاي حاصل از مشاهدات دقت كنيد :
گياه اين گلدان پژمرده است، فكر مي كنم به آن آب كافي داده نشده است.
چراغ هاي خانه هاي همسايه خاموش است، فكر مي كنم به مسافرت رفته اند.
ورق هاي اين كتاب زردرنگ است، احتمالاً كتاب بسيار كهنه است.
آن ستاره از بقيه نوراني تر است، فكر مي كنم از بقيه به زمين نزديكتر است.
توجه كنيد كه «مشاهدات» دريافت هايي از حواس است كه افراد مختلف آنها را تقريباً يكسان دريافت مي كنند. مثلاًٌ « روي ميز گرد و خاك نشسته است » و يا « چراغ‌ها خاموش است…» ولي استنباط تجزيه و تحليلي است كه در ذهن صورت مي گيرد و محصول مشاهده است.مثلاً وقتي مشاهده مي كنيم چراغ هاي محله خاموشند، مي توان استنباط كرد كه :
« احتمالاً به دليل جيره بندي برق ندارند » و « چراغ‌ها را ديرتر روشن مي كنند » بنابراين استنباط هاي افراد از مشاهدات يكسان ممكن است متفاوت باشد. يادگيري هم نوعي استنباط است. وقتي شما استنباط مي كنيد، در واقع سعي مي كنيد به مشاهده خود معني دهيد. پس يادگيري يا معني بخشيدن به چيزها، خود نوعي استنباط است. گفتيم كه استنباط ها، گذشته از متكي بودن بر مشاهدات با دانسته هاي قبلي نيز ارتباط دارند. احتمال دارد افراد مختلف، تجربيات تازه را به صورت هاي گوناگون تفسير كنند. افراد مختلفي كه در يك تجربه شريك بوده اند، لزوماً دانش تازه مشتركي به دست نمي آورند. بنابراين معلم بايد مشاهده گر و پرسشگر ورزيده اي باشد و براي ارتباط دادن دانش جديد و آموخته هاي قديم دانش آموز با يكديگر از اين آموخته‌ها مطلع باشد. براي مثال از اشتباهات رايج كودكان ( بدفهمي‌ها ) اگاه باشد. بديهي است كه نبايد تصور كند دانش قبلي همه دانش آموزان مشابه است. لذا با ايجاد موقعيت هاي مناسب، مي تواند دريابد كه هر دانش آموز چه چيز را مي داند و چه چيز را نمي داند. وقتي اطلاعات قبلي موجود نباشد، نقش معلم اين است كه از دانش آموزان بخواهد حواس خود را به كار گرفته و درباره مفهوم مورد نظر اطلاعات بيش تري كسب كنند. اين تجربه اساس يادگيري بعدي را فراهم مي كند.
فعاليت هاي ساده زير براي پرورش مهارت استنباط در دانش آموز مناسب اند :
1- يك مداد نوك تيز تهيه كنيد. حداقل 3 مشاهده و 3 استنباط در مورد آن انجام دهيد. بين هر استنباطي كه مي كنيد و مشاهده مربوط به آن خطي بكشيد. مثلاً : نوك اين مداد نرم

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق بهبود مهارت Next Entries منابع و ماخذ تحقیق آموزش علوم