منابع و ماخذ تحقیق هموار سازی

دانلود پایان نامه ارشد

هيچ‌گونه ترك و شكافى و هيچ‌گونه فرازونشيبى در آن نبود و درخت نيز بر آن وجود نداشت. سپس آن را مانند ورق درهم پيچيد و روى آب قرار دارد. سپس خداوند آتش را از آب خلق كرد. پس آتش، سطح آب را شكاف داد و به مقدار معينى كه خداى عزّ و جلّ مى‌خواست، دودى از آن آب بالا آمد و از آن دود، آسمانى صاف و پاك آفريد كه هيچ‌گونه ترك و شكافى در آن نبود؛ و اين همان سخن خداوند عزّ و جلّ است كه فرمود: «اَلسَّماءُ بَناها* رَفَعَ سَمْكَها فَسَوّاها* وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها» [آسمانى كه (او) آن را برپا كرده است* سقفش را برافراشت و آن را (به اندازه معين) درست كرد* و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد] و فرمود: در آن از خورشيد و ماه و ستارگان و ابرها خبرى نبود. سپس آن را درپيچيد و بالاى زمين قرار داد. سپس اين‌دو خلقت را به‌هم مربوط كرد، و قبل از آن‌كه زمين را گسترده و مسطح كند، آسمان را بالا برد، و اين همان سخن خداوند عزّ و جلّ است: «وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» [و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد]منظور اين است كه گسترده كرد. و اين حديث، طولانى است. 191

ب) اقوال لغویان
1- الدَّحْوُ: البَسْطُ، من قَوْلِه: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها.192
الدَّحْوُ: گسترش، از سخن خداوند: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها.
2- دَحَوْتُ‏ الشى‏ء دَحْوًا: بسطته. قال اللَّه تعالى: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها، أى بسطها.193
دَحَوْتُ‏ الشى‏ء دَحْوًا: آن را گسترش دادم. خداوند بلند‌مرتبه فرمود: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها، یعنی آن را گسترش داد.
3- الدال و الحاء و الواو أصلٌ واحد يدلُّ على بَسْطٍ و تمهيد. يقال‏ دحا اللَّه الأرضَ‏ يدحُوها دَحْواً، إذا بَسَطَها.194
دحو یک اصل یگانه‌ای است که بر گستراندن و آماده‌سازی دلالت می‌کند. گفته می‌شود دحا اللَّه الأرضَ‏ يدحُوها دَحْواً، زمین را گسترش داد.
4- أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو التمهيد و تسوية المكان، و هذا المعنى قد يتحقّق بالبسط و قد يتحقّق بالتسهيلات المقتضية للتعيّش فیها، و قد يكون برفع الموانع و دفعها. وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها- 79/ 31.أى مهّدها و هيّأها لتعيّش الحيوان بالتسوية و التسهيلات الممكنة و رفع ما هو مانع لادامة الحياة و إيجاد ما هو لازم لها.و لا يخفى أنّ مفهوم البسط لا يلائم هذا المورد: فانّ الأرض غير مبسوطة بل هي كرويّة، مضافا الى الارتفاعات و الانخفاضات المتحقّقة بالجبال و الأودية فيها. فالمراد هو التمهّد و التهيّأ.ثمّ انّ المادّة قد جاءت من المعتلّ بالواو و من اليائى، و الظاهر بمقتضى الحرف: أنّ اليائىّ يدلّ على بسط و تمهيد زائد، فان الياء يدلّ على الانكسار و الانخفاض، و هذا أشدّ مناسبة للتمهيد و التهيّؤ. و لعلّ هذه الخصوصيّة هي الملحوظة في التعبير باليائىّ، لأنّ رسم الكتابة في الواوي أن يكتب بالألف دون الياء كما في- فَدَعا رَبَّهُ.195
اصل یگانه در این ماده زمینه‌سازی و هموارسازی مکان است، و این معنی باشد که با گستراندن تحقق پیدا ‌کند و باشد که با تسهیلات لازم برای زندگی در آن تحقق پیدا کند و باشد که با برداشتن موانع و دفعش تحقق پیدا کند. وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ‏ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها- 79/ 31. یعنی آن را گسترش داد و برای زندگی حیوان آماده کرد با هموار سازی و تسهیلات ممکن و برطرف کردن آنچه که مانع ادامه‌ی حیات است و ایجاد کردن آنچه برای آن لازم است. و پوشیده نیست که مفهوم بسط مناسب این مورد نیس زیرا زمین هموار نیست بلکه کروی است، علاوه بر بلندی‌ها و پستی‌های که با کوه‌‌ها و در درّه‌ها در آن است. پس مراد همان زمینه‌سازی و ‌آماده‌سازی است. سپس این ماده از معتل به (واو) و (ی) آمده است و ظاهرا اقتضای حرف این است که از معتل (یائی) آمده است، بر بسط و تمهید زیادی دلالت می‌کند، چرا که (ی) بر شکستگی و پستی دلالت می‌کند، و این مناسبت بیشتری با زمینه‌سازی و آماده شدن دارد. و شاید این خصوصیت در تعبیر با (یائی) در نظر گرفته شده است، چرا که رسم الخط در (واوی) این است که با (الف) و نه (ی) نوشته شود همانگونه که در فَدَعا رَبَّهُ.

ج) نتیجه‌گیری
واژه‌ی دحا از ماده‌ی دحو گرفته شده است. از نظر ابن فارس اصل این ماده به معنای گستراندن و آماده‌سازی است. و از نظر مصطفوی این ماده در اصل به معنای زمینه‌سازی و هموارسازی مکان است و در مواردی تحقق این معنا مستلزم گستراندن (بسط) است. بیشتر لغویان فعل ثلاثی مجرد از این ماده را به معنای گستراندن می‌دانند و آن را در این آیه‌ی کریمه به همین معنا می‌دانند. اما مصطفوی معتقد است که مفهوم بسط برای این آیه مناسب نیست چرا که زمین کروی است و هموار نیست و هم چنین دارای پستی و بلندی و کوه‌ها و درّه‌هاست پس منظور همان زمینه‌سازی و آماده‌سازی است. در روایت فوق نیز آمده است که دحا بسط است. در نتیجه، روایت و اقوال لغویان با هم تطابق دارد.

3-15. طغی
(فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ (37)وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38))
“امّا آن كسى كه طغيان كرده، زندگى دنيا را مقدّم داشته”

الف) روایات
في أصول الكافي باسناده الى أمير المؤمنين7 حديث طويل يقول فيه7: و من طغى ضل196 على عمل بلا حجة.197
امیر المؤمنین7 در حدیثی طولانی می‌فرمایند: و آنکه طغیان کرده است، در انجام کاری بدون حجت، گمراه شده است.

ب) اقوال لغویان
1- طَغَا يَطْغَى‏ و يَطْغُو طُغْيَاناً، أى جاوَز الحدّ. و كلُّ مجاوزٍ حدَّه فى العِصيان فهو طاغٍ‏. و طَغِىَ‏ يَطْغَى‏ مثله.198
طَغَا يَطْغَى‏ و يَطْغُو طُغْيَاناً، یعنی از حد تجاوز کرد. و هر که در نافرمانی از حدش تجاوز کند پس او طاغی است. و طَغِىَ‏ يَطْغَى‏ مثل آن است.
2- الطاء و الغين و الحرف المعتل أصلٌ صحيح منقاس، و هو مجاوَزَة الحدِّ فى العِصيان. يقال هو طاغٍ‏. و طَغَى‏ السّيلُ، إذا جاء بماءٍ كثير. قال اللَّه تعالى: إِنَّا لَمَّا طَغَى‏ الْماءُ يريد و اللَّه أعلم خروجَه عن المقدار. و طَغَى‏ البحر:هاجت أمواجُه. و طغى‏ الدَّمُ: تبيَّغَ. قال الخليل: الطُّغيان‏ و الطُّغْوان‏ لغة. و الفعل منه‏ طغَيت‏ و طَغَوت‏.199
طغ و حرف معتل اصل صحیح قیاس‌پذیر است، و آن تجاوز از حد در نافرمانی است. گفته می‌شود: هو طاغٍ‏. و طَغَى‏ السّيلُ، اگر با آب بسیار بیاید. خداوند بلندمرتبه فرموده است: إِنَّا لَمَّا طَغَى‏ الْماءُ منظور، و خدا داناتر است، خروجش از مقدار. و طَغَى‏ البحر: امواجش خروشان شد. و طغى‏ الدَّمُ به جوش آمد. خلیل گفته است: الطُّغيان‏ و الطُّغْوان یک گویش است. و فعل از آن طغَيت‏ و طَغَوت.
3- طَغَوْتُ‏ و طَغَيْتُ‏ طَغَوَاناً و طُغْيَاناً، و أَطْغَاهُ‏ كذا: حمله على‏ الطُّغْيَانِ‏، و ذلك تجاوز الحدّ في العصيان. قال تعالى: اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ‏ طَغى‏* [النازعات/ 17]، إِنَّ الْإِنْسانَ‏ لَيَطْغى‏ [العلق/ 6]200
طَغَوْتُ‏ و طَغَيْتُ‏ طَغَوَاناً و طُغْيَاناً، و أَطْغَاهُ‏ کذا: او را به نافرمانی واداشت و آن تجاوز از حد در نافرمانی است. خداوند بلندمرتبه فرموده است: اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ‏ طَغى‏* [النازعات/ 17]، إِنَّ الْإِنْسانَ‏ لَيَطْغى‏ [العلق/ 6]
4- طَغِيَ‏، كَرَضِيَ، طَغْياً و طُغْياناً، بالضم و الكسر: جاوَزَ القَدْرَ، و ارْتَفَعَ، و غَلا في الكُفْرِ، و أسْرَفَ في المَعاصِي و الظُّلْمِ.201
طَغِيَ‏، مانند رَضِيَ، طَغْياً و طُغْياناً، با ضمه و کسره: از اندازه فراتر رفت و بالا رفت، و در کفر پا را از حد فراتر نهاد، و در ظلم و معصیت‌ها زیاده‌روی کرد.
5- أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو الارتفاع و التجاوز عن الحدّ المتعارف، مادّيّا أو معنويّا. و بهذه المناسبة تطلق‏ الطَّغْيَةُ و الطَّغْوَةُ على رأس الجبل، و على مكان مرتفع، للتجاوز و الاعتلاء عن الاعتدال و النظم. فالارتفاع الخارج عن حدّ النظم و الاعتدال: هو المناط. فَالطُّغْيَانُ‏ إمّا في الموضوعات الخارجيّة: كما في:إِنَّا لَمَّا طَغَى‏ الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ- 69/ 11.أو في النفس بأىّ سبب كان: كما في: كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ‏ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏- 96/ 6. اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ‏ طَغى‏- 20/ 24.ففي الاولى بواسطة الاستغناء. و في الثانية بالقدرة و التسلّط.و إمّا في الضلال و الانحراف و الجهل: كما في: رَبَّنا ما أَطْغَيْتُهُ‏ وَ لكِنْ كانَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ- 50/ 27. يشير الى أنّ طغيانه كان في مورد الضلال، فهو طغى في الضلال و الانحراف عن الحق:مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي‏ طُغْيانِهِمْ‏ يَعْمَهُونَ‏- 7/ 186.و لا يخفى أنّ المعنى الجامع في منشأ الطُّغْيَانِ‏ هو الاستغناء: و هو يتصور على أنحاء، فكلّما كان الاستغناء في سعة يكون الطغيان شديدا.و الاستغناء إمّا في جهة المال و الثروة، و إمّا من جهة العنوان و المقام و الشخصيّة، و إمّا من جهة القدرة و النفوذ و السلطنة، و إمّا أن يكون بلحاظ الجهل و الغفلة و المحجوبيّة عن الجلال و العظمة الالهيّة و عجز ذاته الفقيرة، و غيرها من الأسباب و العلل الموجبة للطغيان. ثمّ إنّ‏ الطُّغْيَانَ‏ كما أنّه يتصوّر أن يكون في نفس الضلال و الجهل، بأن يشتدّ الضلال أو الجهل بحيث يعتلى و يرتفع على الحقّ و العلم حتّى يتحصّل الطغيان فيه:كذلك يتصوّر بأن يكون سببا للطغيان المطلق. فيكون الاستغناء في هذه الصورة على تصوّر الطاغي و تخيّله الباطل، و جهله‏ التامّ، و ان كان الضلال أو الجهل موجودا في جميع الصور في الجملة.كما أنّ التمايل الى الحياة الدنيا من آثار الطغيان المطلق: فانّ النفس إذا ارتفع و تجاوز عن حدّه المعروف، فقد يتحصّل له الخروج عن الاعتدال و يتحقّق له الانكسار و الانحطاط و المحروميّة عن عالم النور و المعرفة، فيتمايل الى عالم الدنيا و الظلمة:فَأَمَّا مَنْ‏ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‏- 79/ 37. 202
اصل یگانه در این ماده بالارفتن و گذشتن از حد متعارف است، مادی باشد یا معنوی. و به این مناسبت الطَّغْيَةُ و الطَّغْوَةُ به قله‌ی کوه اطلاق می‌شود، و بر مکان مرتفع، به خاطر گذشتن و اعتلا از اعتدال و نظم. پس بالارفتن خارج از حد نظم و اعتدال ملاک است. پس طغیان در موضاعات خارجی همانگونه که در إِنَّا لَمَّا طَغَى‏ الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ- 69/ 11 است. یا در نفس به هر سببی که باشد، مانند كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ‏ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏- 96/ 6. اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ‏ طَغى‏- 20/24. پس در آیه‌ی نخست به دلیل بی‌نیازی است و در آیه‌ی دوم به دلیل قدرت و تسلط. و یا در گمراهی و انحراف و جهل همانگونه که در رَبَّنا ما أَطْغَيْتُهُ‏ وَ لكِنْ كانَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ- 50/ 27. اشاره می کند که طغیانش در مورد گمراهی بود، پس او در گمراهی و انحراف از حق سرکشی کرد: مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي‏ طُغْيانِهِمْ‏ يَعْمَهُونَ‏- 7/ 186. و ناگفته نماند که معنای جامع در منشا طغیان بی‌نیازی (استغناء) است و آن را به گونه‌های مختلفی می‌توان تصور کرد، پس هر چه بی‌نیازی گسترش بیشتری داشته باشد، سرکشی (طغیان) شدید خواهد بود. و بی‌نیازی یا در جهت مال و ثروت است، و یا در جهت عنوان و مقام و شخصیت است و یا از جهت قدرت و نفوذ و سلطه است و یا از لحاظ نادانی و غفلت و محجوب بودن از جلال و عظمت الهی است و ناتوانیِ ذات نیازمندش، و غیرِ آن از اسباب و عللی که باعث طغیان می‌شود. سپس همانگونه که تصور می‌شود که در خود گمراهی و نادانی باشد، به این صورت که گمراهی و نادانی شدت پیدا کند به گونه‌ای که از حق و علم بالاتر رود و روی آن قرار گیرد تا اینکه طغیان در آن حاصل شود، همچنین تصور می‌شود که سببی برای طغیان مطلق باشد. پس بی‌نیازی در این صورت بوسیله‌ی تصور طاغی و خیال باطلش و نادانی تامش خواهد بود، اگرچه گمراهی و نادانی در همه‌ی صورت‌ها فی‌الجمله هست. همچنین تمای به زندگی دنیا از آثار طغیان مطلق است چرا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق قضا و قدر Next Entries منابع و ماخذ تحقیق سعادت و کمال، امام صادق