منابع و ماخذ تحقیق نهج البلاغه، آیات و روایات، انتقال معنا، استنباط حکم

دانلود پایان نامه ارشد

به بحث از وضع عام و موضوع له خاص پرداخت و چون وضع عام و موضوع له خاص، یكى از اقسام چهارگانه وضع است، تصور آن مبتنى بر بحث وضع است، و ازاین رو، بحث وضع با واسطه از مبادى تصوریه مبحث معانى حرفیه و هیئات است و در مقدمه علم اصول از آن بحث مى شود.
شهید صدر نیز همانند مشهور اصولیون بحث وضع را از مقدمات علم اصول و از مبادى تصوریه آن مى داند. از نگاه ایشان، مباحث مقدماتى علم اصول مباحثى است كه مرتبط با مباحث الفاظ است و از آن جا كه وضع نیز از امور مرتبط با مباحث الفاظ است، در مقدمه مى آید. تلاش ایشان بر این است كه یك دسته بندى منطقى از مباحث مقدماتى علم اصول ارائه كند. ایشان در کتاب مشهور وی « دروس فی علم الاصول» وتقریرات درس خارج مباحث مربوط به دلیل شرعی لفظی را به دو بخش تقسیم نموده: یکی دلالتهای خاص دلیل لفظی ودیگری دلالتهای عام ومشترک واز نظر ایشان در علم اصول تنها از دلالتها لفظ عام بحث میشود زیرا آنها عنصر مشترکی را تشکیل میدهند که مانند سایر عناصر مشترک اصولی دیگر در استنباط حکم شرعی دخالت دارند وبرای دلیل لفظی خاص مثال کلمه صعید و برای دلیل لفظی عام ومشترک که مورد توجه علم اصول است صیغه «افعل،اسم جنس، ولا تفعل» و… را می آورند.79 از طرفی دیگر مباحث لفظی را به دوبخش کلی تقسیم مینماید:
الف)البحوث اللغویه(بحثهای لغوی)
ب)البحوث التحلیلیه(بحثهای تحلیلی زبان)
منظور ایشان از بخش اول «البحوث اللغویه»مجموعه مباحثی است که در آن پیرامون دلاله الفاظ برمعنایی معین بحث می شود مانند بحث که پیرامون دلالت صیغه امر بروجوب ودلالت جمله شرطی بر مفهوم، ومراد وی از بحثهای تحلیلی آن دسته بحثهایی است که درآن معنای کلام ودلالتها معلوم وواضح فرض شده اما فهم آن معنی مبتنی بر تعدد دال مدلول است، وبعبارتی معنی کلام از مجموع اجزاء سخن گرفته میشود وهر جزئی از معنی درمقابل آن جزئی در کلام قرار میگیرد بنابرین ممکن است برخی از آنچه مقابل برخی از اجزای کلام قرار میگیرد واضح وآشکار باشد اما آنچه که مقابل برخی قرار گرفته است مبهم ونا آشکار باشد بهمین روی باید کلام بارویکردی تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد، مثال بخش دوم یا همان بحثهای تحلیلی بحث پیرامون مدلول معانی حرفی است چه اینکه وقتی گفته میشود «زید فی الدار»معنای انرا کاملا واضح میدانیم وبه دقت میدانیم که در مقابل کلمات «زید ودار» چه معنایی قرار گرفته است اما دقیقا نمی دانیم چه معنایی در مقابل کلمه «فی» قرار گرفته است، این بحث لغوی نیست چون هرکسی که زبان عربی می داند مدلول تصوری که در لابلای جمله «زید فی الدار» را می فهمد اما معنای دقیق آنرا نمیداند واینکه فرق آن با معنای اسمس چیست برهمین اساس بحثهای تحلیلی به عهده علم اصول قرارداده شد زیرا این مسائل ازجنس مباحث لغوی نیست که با مراجعه به قول لغوی وزبان شناس یا بااستناد به تبادر معنای آنها درک شود،آنگاه شهید صدر بحث خود درباره وضع را که باید زیر مجموعه مباحث تحلیلی باشد مطرح می‌سازد.80
از ظاهر عبارات شهید صدر این گونه فهمیده مى شود كه علت بحث از وضع، ریشه در نحوه دلالت الفاظ بر معانى دارد و چون دلالت الفاظ بر معانى، وضعى است، ازاین رو، از وضع به عنوان مبادى تصوری و در مقدمات علم اصول بحث مى شود.
به نظر مى رسد بحث وضع در دیدگاه ایشان نسبت به دیگران داراى جایگاه بالاترى است، چرا كه دیگران ارتباط بحث وضع را با مباحث اصولى در حد مبادى تصوری بحث معانى حرفیه و هیئات مى دانند، حال آن كه شهید صدر علت بحث از وضع را، اثر آن در دلالت هاى وضعیه مى داند.
توضیح این كه از آن جا كه تمام اصولیان به وضع به عنوان پدیده اى بسیط و انتزاعى نگریسته اند، گرچه نوع تحلیل هایى كه ارائه كرده اند، متفاوت است و دلایل متفاوتى نیز براى داعى بحث از آن ابراز داشته اند، ولى در نهایت، به نظر میرسد این تفاوت ها تأثیرى در مباحث اصولى و استنباط نداشته است.
شهید صدر نیز اگرچه قائل به نظریه اعتبار است اما تفسیر وی متفاوت است.
نكته دیگرى كه بحث وضع را داراى اهمیت مى كند آن است كه ـ برخلاف نظر رایج ـ زبان عرفِ زمان تخاطب تنها ملاك تفاهم با شارع نیست، بلكه زبانِ تكاملى تاریخى است كه در مفاهمه با شارع حجت است. و از آن جا كه فرآیند وضع مبناى تمام دلالت هاى زبانى است از این جهت نیز داراى اهمیت و قابل بحث است.
در این بخش، پس از مرورى بر نظریات مطرح شده درباره وضع، نظریه نوین وابتکارآمیزشهید صدر را که معروف به نظریه «قرن اکید» است مورد بحث قرار میدهیم:
2-7-2- نظریه دلالت ذاتى الفاظ
بدون تردید، میان الفاظ و معانی پیوندی تنگاتنگ وجود دارد، به گونهای که با شنیدن هر لفظی، معنای مخصوصی به ذهن تبادرمیکند، اما در مورد حقیقت آن،براساس نظریه برخی مانند ” سلیمان بن عباد صیمری ” این ارتباط ذاتی است؛ یعنی چه واضع و اعتبار کنندهای باشد و چه نباشد، از هر لفظی، معنای مخصوص آن به ذهن میآید.81
بنا براین نظریه، میان لفظ و معنا ارتباطى ذاتى برقرار است كه مبدأ پیدایش نوعى سببیت میان تصور لفظ و تصور معنا مى شود وبعبارتی دیگر حقیقت دلالت تصوری ، ارتباط سببیت بین تصور لفظ وتصور معناست وچون میان دوچیز بیهوده سببیت پدید نمی آید و سببیت ذاتی بدین گونه است که لفظ ذاتاً (یعنی بدون احتیاج به وضع) بر معنا دلالت می کند وسبب حاضر شدن صورت معناست82 (چنان که لفظ آه ذاتاً بر وجود ناراحتی در وجود انسان دلالت دارد ولذا مشترک بین همه اقوام است .)
شهید صدر در رد این دیدگاه براین است که شکی در سقوط این نظریه نیست ،چرا که از روی تجربه و ملاحظه دانسته شده است که لفظ قبل از یادگیری وآموزش ، هیچ دلالتی نزد انسان ندارد.(با صرف نظر از الفاظ معدودی که دلالت ذاتی طبعی دارند )
اما مرحوم محقق خوئى سه احتمال در تبیین این سببیت مطرح مى كنند:
1. بدون وساطت هیچ وضعى، الفاظ مبدأ پیدایش دلالت ها و انتقال به معانى اند.
2. در پیدایش دلالت، وضع لازم است، اما وضع لفظ خاص براى معناى خاص به دلیل ادراك سنخیت ذاتى میان آن دو، با واضع است.
3. سنخیت ذاتى لفظ و معنا، واضع را به صورت ناخود آگاه به سوى وضع براى آن معنا سوق مى دهد.
ایشان در ردّ هر سه احتمال و در نهایت، ردّ نظریه دلالت ذاتى الفاظ دلایل چندى اقامه مى كنند. دیگران هم در ردّ نظریه دلالت ذاتى الفاظ استدلال هایى آورده اند.83
2-7-3- نظریه دلالت وضعی اعتبار وگرایشهای آن
مشهور معتقدند دلالت الفاظ بر معانی خود، تابع وضع واضع است؛ از این رو، عالمان منطق، دلالت الفاظ بر معانی را از نوع دلالت وضعیه، مقابل دلالت عقلی و طبعی، دانسته اند.84 البته کسانی که تابعیت دلالت الفاظ را از معانی به کمک وضع واضع میدانند در منشأ وضع و این که واضع حقیقی کیست،اختلاف دارند؛ عده‌ای همانند مرحوم ” نایینی ” به الهی بودن وضع اعتقاد دارند، اما مشهور علما، به بشری بودن وضع معتقدهستند.
البته مشهور نیز دو دیدگاه دارند:
1-گروهی واضع اولی هر لغتی را فرد خاصی میدانند؛ برای مثال، میگویند: واضع لغت عرب ” یعرب بن قحطان ” میباشد؛
2-عده‌ای معتقدند واضع اولیه،فرد یا گروهی مشخص نیست، بلکه همه مردمان نخستین، واضع اولیه هستند.
شهیدصدر درباره نظریه دلالت وضعی اعتبار را باتمام گرایشهای متعدد آنرا رد میکندو معتقد است پیروان این نظریه گرچه در ابطال دلالت ذاتی راه درستی را طی کرده اند، ولی در طریق حل مشکل جز یک قدم جلو نگذاشته اند. آری دلالت لفظ برمعنا نمی تواند باشد، اما آیابه مجردتخصیص واضع ، ارتباط سببیت بین لفظ ومعنا ایجاد می شود؟ مگر واضع چه می کند که این ارتباط که امر واقعی وحقیقی است ، یکباره وبدون هیچ سابقه ی قبلی ایجاد می گردد؟ مگر در واضع چه قدرتی است که به مجرد اینکه لفظ راوسیله دلالت برمعنا اعتبار می کند، این اعتبار وفرض یکباره لباس واقعیت وخرجیت می پوشد وعملا لفظ سببیت برای انتقال معنا پیدا می کند؟ انسان می تواند در نزد خود اعتبارهای مختلف برای برای امور مختلف کند، اما آیا این اعتبار واقعیت را درست می کند؟ مثلا ما اعتبار می کنیم بریدن این درخت سبب برای آمدن باران باشد ، آیا در خارج نیز چنین تلازمی موجود می گردد یا ما نزد خود اعتبار کنیم که فلان شخص مجتهد باشد ، یا این مایع عسل باشد ،یا عسل تلخ باشد ، واقعاً‌ چنین نمی شود ؟ گرچه هزار بار بگویم این خط قرمز که بر کاغذ می کشم علت برای وجود حرارت است ، در واقع ودر حقیقت سببیتی ایجاد نمی گردد. با این حساب چگونه موسس لغت می تواند به مجرد عملیات تخصیص- که اعتباری بیش نیست- ارتباطی را ایجاد کند ودر خارج موجود است ؟ پس مشکل ما در باب وضع هنوز باقی است ونظریه دوم برای حل آن کافی نیست. باید عملیات وضع را دقیقتر بررسی کرد تا بفهمیم چگونه ارتباط بین لفظ ومعنا ، که قبلا موجود نبوده است موجود می شود.85 اکنون بطور خلاصه از تفسیرهای متعدد اعتبار ارائه میگردد:
الف- مرحوم محقق نائینى اعتبار وضع را مى پذیرد وآنرا اعتباری میداند که درآن لفظ وجودی است تنزیلی، که برای وجود خارجی معنی اعتبار گردیده است بگونه ای که اتحاد میان آن دو حاصل شده آثار معنی به لفظ منتقل شود ، ولى آن را نه اعتبار بشر، بلكه اعتبار الهى كه به بشر الهام شده است، مى داند.86 پیش فرض مهمى كه این نظریه بر اساس آن بنیان شده( الهی بودن واضع)، آن است كه انسان در بدو پیدایش خود زبان داشته است و پیدایش زبان امرى تدریجى نبوده، گرچه رشد آن در طول زمان انكارناپذیر است. البته باید توجه داشت که تقریباً تمامى روان شناسان و جامه شناسان غربى بر این امر اتفاق نظر دارند كه بشر اولیه توان سخن گفتن نداشته و به تدریج، قوّه نطق در او پدیدار شده است. البته در این كه منشأ زبان چیست میان این دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد، ولى معروف ترین این نظریات، كلمات را مولود تقلید از صداهاى طبیعى مى داند كه منسوب به فیلسوف آلمانى، هردر است.87 برخى نیز چون پیاژه زبان اولیه انسان را زبان حركات و سكنات مى دانند.
تدریجى بودن پیدایش زبان نظریه اى است كه با نظریه تكامل داروین ـ كه به گفته گیدنز هنوز هم نكات اصلى این نظریه مورد پذیرش وسیع است ـ هماهنگ شده است. بنیان هاى نظریه تكاملى داروین نیز همان نگاه هاى پوزیتیویستى غرب بعد از رنسانس است، كه در آن اصالت با ماده بوده، همه چیز در چارچوب قوانین مادى توصیف مى شود. بر اساس همین دیدگاه هاست كه انسان بخشى از یك گروه پستان داران عالى تر، یعنى نخستى هاست كه حدود هفتاد میلیون سال پیش به وجود آمده اند88 و در حدود چهار میلیون سال پیش توان سخن گفتن پیدا كرده اند.
بدیهى است چنین نظریه اى با مبانى اعتقادى مسلمانان و نیز آموزه هاى دینى كه از قرآن و روایات به دست مى آید، تناسبى ندارد، چرا كه اولاً، دیدگاه اسلام درباره انسان دیدگاه تكاملى داروینى نبوده و نسل انسان را نه از نخستى ها كه از پیامبر الهى، آدم(ع) كه حجت خدا بر زمین است، مى داند و ثانیاً، آیات و روایات متعددى دلالت بر توانایى سخن گفتن بشر از ابتدا دارد (آیاتى همچون: الرحمن، 3 و 2; مائده، 27 ـ 31; كه به گفت و گوى هابیل و قابیل مى پردازد; اعراف 22 كه به دعاى حضرت آدم و حوا اشاره دارد و روایاتى چون: روایات ذیل آیات 27 ـ 32 سوره مائده; در تفسیر المیزان، نهج البلاغه، خطبه 1، بحارالانوار ابواب قصص آدم و حوا)
مضافاً این كه نمى توان پذیرفت انسان اولیه اى كه مخاطب خداوند از طریق پیامبر الهى شده، ضرورى ترین نیازش كه همان ابزار تفاهم با هم نوعان و پیامبر خویش بوده، برآورده نشده باشد و كم كم به تقلید از صداى حیوانات و دیگر حوادث طبیعى و یا هر دلیل دیگر سخن گفتن را آموخته باشد، همان طور كه روایاتى نیز دال بر این مطلب است (براى نمونه: قال رسول اللّه(ص): ان اللّه لما اخرج آدم من الجنه زوّده من ثمار الجنه، و علمه صنعة كل شیىء.89
ازاین رو، نباید از پیش فرض مرحوم نائینى به راحتى گذشت و فرضیه مقابل را فرضیه اى اثبات شده كه جاى تردیدى در آن نیست تلقى

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق حكم، ظاهرى، اشكال، مكلف Next Entries منابع و ماخذ تحقیق دلالت لفظی، زندگی روزمره، فضاى اجتماعى