منابع و ماخذ تحقیق منطق ارسطو، توالد ذاتی، سیره عقلا، سیره عقلایی

دانلود پایان نامه ارشد

جنبه ذاتی و جنبه موضوعی. جنبه ذاتی همان ادراك ما است و جنبه موضوعی قضیه‌ای است كه ادراك شده است و واقعیتی مستقل دارد.
مراد از توالد موضوعی افزایش معرفت از راه ارتباطات منطقی است كه بین قضایا برقرار است. شناخت یك قضیه یا چند قضیه می‌تواند منشأ شناخت قضیه دیگری باشد كه ملازم با آنها است. مثلا اگر بدانیم سقراط انسان است و انسان فانی است خواهیم دانست كه سقراط فانی است. مقدمات قیاس بطور ضروری مستلزم نتیجه‌اند و احوال روحی و روانی شخص تأثیری در این امر ندارد.
مراد از توالد ذاتی این است كه معرفتی از معرفتی دیگر بدست آید بدون اینكه بین موضوع‌های آن دو یعنی بین قضایای آن ملازمه‌ای باشد، بلكه این نوع معرفت از راه ملازمه بین جنبه‌های ذاتی آن دو معرفت بدست می‌آید134 در منطق ارسطوئی توالد ذاتی معتبر نیست. از این رو استقراء را به تنهائی حجت نمی‌داند چون بین موارد مشاهده شده و نتیجه كلی ملازمه‌ای نیست، بلكه با افزودن یك كبرای كلی به استقراء و ارجاع استدلال استقرائی به استدلال قیاسی آن را معتبر می‌شمارد. اما بنا بر مكتب توالد ذاتی بسیاری از علوم و معارف بشری از جمله تعمیم‌های استقرائی از راه توالد ذاتی بدست می‌آیند نه از راه ملازمه منطقی بین قضایا. ما در استقراء از راه مشاهده موارد متعدد به نتیجه كلی می‌رسیم بدون اینكه ملازمه‌ای بین قضایای جزئی و نتیجه كلی باشد.
حال این پرسش طرح می‌شود كه توالد ذاتی در چه شرایطی معتبر است و چگونه می توان بدون ارتكاب خطا از معرفتی به معرفتی دیگر رسید بدون اینكه بین قضایای آن ملازمه‌ای باشد. منطق ارسطوئی از پاسخ دادن به این پرسش ناتوان است، زیرا این منطق فقط در چارچوب توالد موضوعی كاربرد دارد. از این رو علاوه بر منطق صوری ارسطوئی به منطق جدیدی برای شناخت توالد ذاتی و چگونگی آن نیازمندیم.
شناخت استقرائی دو مرحله دارد: مرحله اول توالد موضوعی است. در این مرحله شناخت ما در آغاز و مشاهدات اولیه به صورت احتمال است، اما با مشاهده موارد بیشتر این احتمال تدریجا تقویت می‌شود تا اینكه به بالاترین درجه احتمال می‌رسد. منطق حاكم در این مرحله منطق استنباطی ارسطوئی است. اما رشد درجه احتمال هیچگاه ما را به یقین نمی‌رساند و بر طبق منطق ارسطوئی رسیدن به یقین از این راه میسر نیست. اما مرحله دوم مرحله توالد ذاتی است كه ما را از احتمال به یقین می‌رساند. بنا بر این برای تفسیر دلیل استقرائی لازم است دو مرحله توالد موضوعی و ذاتی را تبیین كنیم. در مرحله توالد موضوعی باید نشان دهیم كه چكونه استقراء به رشد احتمال می انجامد و در مرحله توالد موضوعی جهش از احتمال به یقین را باید توضیح دهیم.
باتوجه به اینکه براساس مکتب ذاتی معرفت، تبیین رشد احتمال مبتنی بر حساب احتمالات است، شهید صدر برخی از مهمترین نظریات مربوط به احتمالات را بررسی می‌كند و سرانجام خود تعریف جدیدی از احتمال براساس علم اجمالی می‌دهد و برپایه آن رشد احتمال در دلیل استقرائی را بر حسب اصول اولیه حساب احتمالات محاسبه می‌كند.
در مرحله توالد ذاتی برای تبیین چگونگی وصول به یقین از راه استقراء نخست یقین را به سه نوع: منطقی، موضوعی و ذاتی تقسیم می كند.
یقین منطقی عبارت است از علم به قضیه‌ای همراه با علم به محال بودن خلاف آن؛ مانند یقین به تلازم منطقی بین قضیه «سقراط مرد دانشمندی است» با «سقراط مرد است» كه اولی متضمن دومی است، یا یقین در قضایای ضروری، مانند «خط مستقیم كوتاه ترین فاصله میان دو نقطه است» كه خلاف آن محال است. این یقینی است كه در منطق ارسطو مراد است. یقین ریاضی نیز از همین نوع است.
یقین ذاتی عبارت است از جزم انسان به یك قضیه بدون هیچگونه شك یا احتمال خلاف آن، با اینكه خلاف آن را محال نمی‌داند، مانند اینكه كسی با دیدن نامه‌ای یقین كند كه از دوست اوست چون خط آن شبیه به خط دوست اوست، با اینكه معمولا برای دیگر افراد در این مورد ممكن است یقینی حاصل نشود. یقین ذاتی به حالت روانی شخص بستگی دارد.
یقین موضوعی یعنی یقینی كه حاصل قرائن و شواهدی است كه آن را برای هر انسان متعارفی موجه می‌نمایند. این یقین امری عینی و مستقل از حالت روانی افراد است135 احتمال نیز به ذاتی و موضوعی تقسیم می‌شود. احتمال ذاتی احتمالی است كه شخصی بالفعل دارد و به ادله و شواهد وابسته نیست. احتمال موضوعی درجه تصدیقی است كه ادله و شواهد ایجاب می‌كنند.
یقینی كه از راه دلیل استقرائی حاصل می‌شود یقین منطقی نیست. از همین جهت با منطق استنباطی ارسطوئی این یقین توجیه پذیر نیست. یقین استقرائی یقین موضوعی است. در اینجا می‌خواهیم از تصدیق احتمالی به تعمیم استقرائی، به یقین به آن دست یابیم. برای جهش از ظن به یقین به اصل معرفت شناختی زیر نیازمندیم:
«هرگاه مقدار فراوانی از ارزش‌های احتمالی در یك محور جمع شوند، و آن محور با گردآمدن آن مقدارها دارای ارزش احتمالی بزرگی شود این ارزش احتمالی بزرگ در شرایط خاصی به یقین تبدیل می شود». گوئی ساختمان معرفت بشری بگونه ای است كه نمی تواند ارزش های احتمالی بسیار ناچیز را حفظ كند، بلكه در چنین موردی ارزش احتمالی كوچك به سود ارزش احتمالی بزرگ از بین می رود به این معنا كه ارزش احتمالی بزرگ به یقین تبدیل می شود. در چنین موردی از بین رفتن آن ارزش احتمالی كوچك در نتیجه عواملی نیست كه بتوان بر آنها چیره شد و از آنها گریخت، بلكه نابودی احتمال كوچك و تحول ارزش احتمالی بزرگ به یقین لازمه حركت طبیعی شناخت بشری است و در نتیجه انباشته شدن ارزش های احتمالی در یك محور است بگونه‌ای كه گریز از آن ممكن نیست، چنانكه گریز از هیچ یك از درجه‌های بدیهی تصدیقی كه بدون واسطه بدست می‌آید ممكن نیست، مگر در حالاتی كه شخص دچار انحرافی در فكر باشد.»136
پس از تبیین چگونگی تحصیل یقین به تعمیم های استقرائی، شهید صدر معرفت شناسی مبتنی بر مكتب توالد ذاتی خود را طرح می‌كند و بیان می‌كند كه بسیاری از معارف بشری حتی برخی از آنچه را كه منطق ارسطوئی به عنوان بدیهیات یاد می‌كند حاصل روش استقرائی است كه مكتب ذاتی آن را تبیین می كند.
البته در منطق ارسطو قضایا به یقینی و غیر یقینی تقسیم می‌شوند. قضایای یقینی دو دسته‌اند: قضایای ضروری و قضایای نظری. قضایای ضروری یا بدیهی شش دسته‌اند: اولیات، محسوسات، تجربیات، متواترات، حدسیات و فطریات. قضایائی كه به نحو معتبر از این مقدمات شش گانه استنتاج شوند قضایای یقینی نظری هستند. شهید صدر پس از توضیح این اصول از دیدگاه منطق ارسطو، به بررسی و نقد این دیدگاه می‌پردازد. وی با تحلیلی تفصیلی مبتنی بر نظریه خود در باب استدلال استقرائی با استفاده از حساب احتمالات به این نتیجه می‌رسد كه اغلب بدیهیات ارسطوئی از راه استدلال استقرائی قابل اثبات می‌باشند. برخی از این قضایا را به اختصار بررسی می‌كنیم.
منطق ارسطوئی در نظر بدوی قضایای تجربی را قضایای بدیهی می‌داند. هر چند علم ما به یك قضیه تجربی مانند اینكه «آهن در حرارت انبساط می یابد» پس از مشاهده موارد متعدد بدست می‌آید، اما این قضیه استنتاج شده از مجموع آن قضایای محسوس نیست، تا آن را یك قضیه نظری و ثانوی بدانیم؛ زیرا این قضیه از مجموع آن قضایا بزرگتر است و شامل موارد تجربه نشده نیز می‌شود.
در نظر عمیق‌تر منطق ارسطو قضیه تجربی را قضیه‌ای ثانوی و حاصل استدلالی می‌داند كه مبتنی بر یك قضیه اولی است. آن قضیه اولی این است كه: «تصادف همیشه اتفاق نمی افتد.» اما چنانچه قبلا بیان شد، از نظر شهید صدر این قضیه یك قضیه اولی نیست، بلكه خود یك قضیه تجربی است و از این رو نمی تواند مبنای اعتبار همه قضایای تجربی باشد؛ گرچه پس از اثبات این قضیه می توان از آن برای اثبات قضایای تجربی دیگر استفاده كرد.
از نظر ایشان قضیه تجربی نه مستنتج از قضیه یادشده است و نه بدیهی است، بلكه قضیه‌ای است ثانوی كه مبتنی بر سه دسته از مقدمات است: موارد جزئی مشاهده شده، برخی اصولی كه دلیل استقرائی در مرحله استنباطی به آن نیازمند است مانند محتمل بودن مفهوم عقلی علیت، و بدیهیات نظریه احتمال. نتیجه ای كه از این استدلال بدست می آید احتمالی است نه یقینی. اما یقین در قضیه تجربی حاصل طی مرحله دوم دلیل استقرائی است كه مولود تراكم احتمالات در محور واحد است. بنا بر این، با اینكه این یقین مبتنی بر تصدیق های یادشده است، اما مستنتج از آنها نیست و به این اعتبار اولی است. شهید صدر عین این بیان و تحلیل را در باره قضیه حدسی و قضیه متواتر نیز می‌آورد و مبانی منطقی و ریاضی آن را به تفصیل بیان می‌كند.
4-1-2- راه های اثبات سیره عقلایی و متشرعه و چگونگی استدلال به آن
شهید صدر پس اینکه انواع سیره عقلایی را توضیح داد ، تلاش میکند شرایط سیره عقلایی و متشرعه را مورد بحث وبررسی قرار می‌دهد ودر ادامه چنین بیان میدارند که باید دو امر فراهم آید تا بتوان به آنها استدلال کرد:
یکی اثبات همزمانی سیره با زمان حضور معصوم علیه السلام دوم اثبات موافقت معصوم علیه السلام با مضمون این سیره آنچه باید مورد تاکید قرارگیرد اینکه دوامریاد شده تنها قابل انطباق بر سیره عقلایی نیست بلکه شهید صدر سیره متشرعه را نیر مشروط به این دو شرط می داند ودرادامه بحث خود پیرامون سیره که شامل هردوی آن (شرعی وعقلایی) میشود بحث را به بازشناسی راه های احتمالی اثبات رکن وشرط نخست اختصاص میدهد وبه دقت معروف خود مورد بحث وبررسی قرار میدهد البته یادآوری این نکته نیز حائز اهمیت است که شهید صدر این راه ها رادر حلقات خود نیز آورده است137 اما درحلقه سوم بحث را به نحوه استدلال از رهگذر سیره عقلایی واینکه چگونه سیره عقلایی گاهی از آن برای اثبات حکم شرعی کلی واقعی از آن استفاده نمود وگاهی برای اثبات وتحقق صغرای دلیل شرعی اختصاص میدهد آنگونه که پیشتربدان اشاره شد اما در خصوص این راه ها(که به پنچ راه میرساند)شهید صدر تنها در حلقه دوم وتقریرات درس خارج اصول خود بررسی نمودند آنگونه که میآید:
1- راههای اثبات همزمانی سیره با زمان معصوم علیه السلام
فقیه هنگام رویارویی با سیره عقلایی ومتشرعه، حداکثر آن است که خود را با آن معاصر می یابد. لذا باید وجود این سیره در زمان معصومین علیهم السلام نیز ثابت شود. برای اثبات این همزمانی راههای زیر ارائه شده است:
راه اول: وجود سیره ای خاص که موضوع آن مورد ابتلای همگان است و بودن اتفاق نظر و وحدت عمل در آن، گویای آن است که این سیره دارای ریشه های کهن است و به زمان امامان معصوم علیه السلام می رسد. مثلا سیره متشرعه در مورد «اخفات » در نماز ظهر روز جمعه، دلیل بر آن است که در زمان معصومین علیهم السلام نیز چنین بوده است و دستور بر اخفات از خود آنان صادر شده است. زیرا بعید و عادتا محال است که متشرعه ناگهان از وجوب «جهر» در نماز ظهر روز جمعه به «اخفات » در آن نماز روی اورند; و اگر این تغییر مستند به عصر تشریع نباشد، بایستی ناشی از عوامل و شرایطی استثنائی بوده باشد که در صورت بودن چنین عواملی طبیعتا به آنها اشاره می شد.138 اما تعبیر ایشان در توضیح این راه درحلقه دوم چنین است: استدلال به وقوع سیره ی معاصر در زمان گذشته بدین گونه که نفس انعقاد سیره و تطابق و همسان بودن عمل بر آن با نظرداشت همگانی و عام البلوی بودن موضوع و مضمون سیره که بی شک تطابق عمل عامی رامی طلبد، خود دلیل بر این نکته خواهد بود که این سیره دارای ریشه های قدیمی ای است که به زمان ائمه ی معصومین علیهم السلام برمی گردد و پرواضح است که فرض تحول سیره از سلوکی به سلوکی مخالف و مغایر سلوک پیشین، فرضی بسیار دور و دشوارو بلکه عادتا ممتنع می باشد. بنابراین بر فرض انعقاد سیره ی متشرعه بر اخفات نمازظهر روز جمعه، نفس این تطابق و همسانی در عمل، خود دلیل برثبوت سیره از زمان ائمه علیهم السلام و القای آن از سوی ایشان خواهد بود.139
و در ادامه میگوید:«این راه در بسیاری موارد قابل دفاع نیست; حتی اگر فرض کنیم بر مضمون آن تطابق عملی وجود دارد. زیرا قبول می کنیم که

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق توالد ذاتی، نظریه معرفت Next Entries منابع و ماخذ تحقیق سیره عقلا، سیره عقلایی، منطق استقرا