منابع و ماخذ تحقیق قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

پهن و عریض است، خداوند عزوجل می‌فرماید: فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَ، یعنی بر روی زمین.
2- السين و الهاء و الراء معظم بابه الأرَق، و هو ذَهاب النوم.يقال‏ سَهَرَ يَسْهَرُ سَهَراً. و يقال للأرض: السّاهرة، سمِّيت بذلك لأن عملها فى النَّبت دائماً ليلًا و نهاراً…ثم صارت‏ السّاهرةُ اسماً لكلِّ أرض. قال اللَّه جلّ جلالُه: فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ. فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ.185
سهر بیشتر این باب در أصل به معنای أرق (بی‌خوابی) و آن رفتن خواب است. گفته می‌شود سَهَرَ يَسْهَرُ سَهَراً. و به زمین گفته می‌شود: ساهره، به آن نامیده شده است چون کارش بر روی گیاه همیشگی، شب و روز است….سپس ساهره نامی برای هر زمینی شد. خداوند عزوجل فرمود: فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ. فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ.
3- السَّاهِرَةُ قيل: وجه الأرض، و قيل: هي أرض القيامة، و حقيقتها: التي يكثر الوطء بها، فكأنها سَهَرَتْ‏.186
ساهِرَةُ گفته شده است روی زمین است، و گفته شده است: آن زمین قیامت است، و حقیقتش این است که چون گام زدن در آن زیاد است، پس گویا بیدار است.
4- سَهِرَ، كفَرِحَ: لم يَنَمْ لَيْلًا. و رجلٌ‏ ساهِرٌ و سَهَّارٌ و سَهْرانُ‏ و سُهَرَةٌ، كتُؤَدَةٍ.و لَيْلٌ‏ ساهِرٌ: ذُو سَهَرٍ. و الساهِرَةُ: الأرضُ، أو وَجْهُها، و العينُ الجاريةُ، و الفَلاةُ، و أرضٌ لم تُوطَأْ، أو أرضٌ يُجَدِّدُها اللّهُ تعالى يومَ القيامَةِ، و جَبَلٌ بالقُدسِ، و جَهَنَّمُ، و أرضُ الشامِ 187
سَهِرَ، مانند فَرِحَ: شب را نخوابید. و رجلٌ‏ ساهِرٌ و سَهَّارٌ و سَهْرانُ‏ و سُهَرَةٌ، كتُؤَدَةٍ. و لَيْلٌ‏ ساهِرٌ: دارای سهر است. و ساهره: زمین یا رویِ آن و چشمه‌ی جاری و دشت و زمینی که بر روی آن پا گذاشته نشده است یا زمینی که خداوند تعالی روز قیامت آن را نو می‌کند و کوهی در قدس و جهنم و زمینی در شام است.
5- قوله: فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ [79/ 14] قيل‏ السَّاهِرَة وجه الأرض، سميت‏ سَاهِرَة لأن فيها سهرهم و نومهم، و أصلها مَسْهُورَة و مَسْهُور فيها، فصرف عن مفعوله إلى فاعله ك عِيشَةٍ راضِيَةٍ*، أي مرضية، و يقال‏ السَّاهِرَة أرض القيامة. و عن الأزهري‏ السَّاهِرَة هي المكان المستوي. و السَّهَرُ بالتحريك: عدم النوم في الليل كله أو بعضه، و قد سَهِرَ بالكسر يَسْهَرُ فهو سَاهِرٌ. و سَهْرَان‏: إذا لم ينم الليل كله أو بعضه.188
سخن خداوند: فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ [79/ 14] گفته شده است که ساهره روی زمین است، سَاهِرَة نامیده شد چون در آن بی‌خوابی‌شان و خواب‌شان است، و اصل آن مَسْهُورَة و مَسْهُور در آن است، و پس از حالت مفعولی به حالت فاعلی درآمده است مانند عِيشَةٍ راضِيَةٍ، یعنی مرضیه، و گفته می‌شود ساهره زمین قیامت است. و از ازهری َّنقل شده است که ساهِرَة مکان مسطح است. و السَّهَرُ بالتحريك: نخوابیدن در کل شب یا مقداری از آن، و سَهِرَ با كسره يَسْهَرُ پس او سَاهِر است. و سَهْرَان‏: اگر همه‌ی شب یا مقداری از آن را نخوابد.
6- أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو فقدان النوم و الغفلة مع التوجّه ليلا. و ليس مطلق الأرق سهرا. و بهذه المناسبة تطلق على القمر: فانّه لا يغفل عن وظيفته و عمله ليلا، و على عين الماء: لخروج الماء و جريانه عنها دائما و من دون توقّف.و مفهوم الظلمة و الاسوداد و التوقّف و التسجّن في العبريّة: يناسب الأصل، فانّ السهر ليلا محاط قهرا بالظلمة و محدود بالاسوداد. قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ- 79/ 14.الزجرة: هي الصيحة تمنع عن عمل أو حالة. و الساهرة: عبارة عن محيط و مقام لا غفلة و لا نوم فيها، و هي عالم غير محجوب بالمادّة و قواها و تمايلاتها-الناس نيام إذا ماتوا انتبهوا.فالمحجوبون الغافلون المتوغّلون في تعلّقات الحياة الدنيا كالنائمين الواقعين في ظلمات الجهل و الطغيان، غير متوجّهين الى حالاتهم الباطنية و الى ما فيه صلاح أمورهم و سلامة قلوبهم و نورانيّة نفوسهم.و أمّا إذا أدركهم الموت: فيتحصّل لهم التنبّه و السهر و التوجّه، فانّ عالم الآخرة عالم لطيف يرتفع فيه حجب المادّة- فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ.و أمّا تفسير الساهرة بالأرض: فأوّلا- إنّ النفوس بعد الموت ليس لهم تعلّق و سكنى في الأرض كما كانوا في الدنيا، و لا يحتاجون الى مسكن مادّي كما في حال‏ تعلّقهم بالأبدان الجسدانيّة. و ثانيا- إنّ الأرض ليست من مصاديق الأصل. و الظاهر أنّ أهل اللغة أخذوا المعنى من كتب التفسير. و المفسّرون فسّروا الكلمة برأيهم على مقتضى أفهامهم. و قلنا كرارا إنّ أمثال هذه المعاني في كتب اللغة كثيرة.مع أنّ تقييد الكلمة يحتاج الى دليل، و الدليل على خلافه.189
اصل یگانه در این ماده فقدان خواب و غفلت همراه با توجه در شب است، و نه صرف بی‌خوابی . و با این مناسبت بر ماه اطلاق می‌شود چون آن از وظیفه و کارش در شب غافل نمی‌شود. و بر چشمه‌ی آب به خارج شدن آب و جریانش از آن به طور دایم و بی‌توقف. و مفهوم ظلمت و سیاهی و توقف و زندانی در عبری با اصل مناسب است زیرا سهر در شب بالاجبار با تاریکی احاطه شده و به سیاهی محدود است. قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ‏ بِالسَّاهِرَةِ- 79/ 14.زجرة صیحه است که از عمل یا حالت منع می‌کند. و ساهره عبارت است از محیط و مقامی که نه غفلت و نه خواب در آن است، و آن عالمی است که با ماده و قوامش و تمایلاتش محجوب نیست. مردم خوابند اگر بمیرند هوشیار می‌شوند. محجوبان غافل فرورفته در تعلقات زندگی دنیا مانند خوابیده‌های در تاریکی‌های نادانی و سرکشی‌اند و به حالت‌های درونی خود و آنچه در آن مصلحت کار‌هایشان و سلامتی قلب‌هایشان و نورانی بودن نفس‌هایشان توجه ندارند. اما هنگامی که مرگ آنها را فرا گیرد پس هوشیاری و بی‌خوابی و توجه برایشان حاصل می‌شود چرا که عالم آخرت عالم لطیفی است که حجاب ماده از آن برداشته می‌شود فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ. واما تفسیر ساهره به زمین: پس اولاً نفس‌ها بعد از مرگ تعلقی به زمین ندارند و در آن ساکن نیستند همانطور که در دنیا بودند و به مسکن مادی نیازی ندارند همانگونه که هنگام تعلقشان به جسم‌های مادی نیاز داشتند. و ثانیا زمین از مصداق‌های اصل نیست. و ظاهرا اهل لغت این معنی را از کتاب‌های تفسیر گرفته‌اند. و مفسران کلمه را به رأی‌شان تفسیر کردند، متناسب با فهم‌هایشان. به طور مکرر گفتیم که در کتاب‌های لغت مانند این معانی بسیار وجود دارد. با وجود این که تقیید کلمه به دلیل نیاز دارد، و دلیل بر خلافش است.

ج) نتیجه‌گیری
واژه‌ی ساهره اسم فاعل از ماده‌ی سهر است. از نظر ابن فارس این ماده در اصل به معنای بی‌خوابی است. و لغویان ثلاثی مجرد از این ماده را نخوابیدن در شب معنا کرده‌اند. اما از نظر مصطفوی این ماده را به معنای فقدان خواب و غفلت همراه با توجه در شب است و بنابراین به معنای مطلق بی‌خوابی نیست. بر این اساس اسم فاعل ساهره به معنای بی‌خواب است چرا که سهر فعل لازم است. علاوه بر این لغویان ساهره را به معنای زمین یا روی زمین یا نوعی زمین معنا کرده‌اند و این معنا را به سه نحو توجیه کرده‌اند: 1- چون کارش بر روی گیاه همیشگی، شب و روز است (ابن فارس). 2- گام زدن در آن زیاد است، پس گویا بی‌خواب است (راغب). 3- چون در آن بی‌خوابی‌شان و خواب‌شان است و ساهره در اینجا به معنای مسهوره است (طریحی).
لغویان واژه‌ی ساهره را در این آیه‌ی کریمه را به زمین یا روی زمین یا زمین قیامت معنا کرده‌اند. اما مصطفوی معتقد است که ساهره محیط و مقامی است که نه غفلت و نه خواب در آن است، و آن عالمی است که با ماده و قوامش و تمایلاتش محجوب نیست. ایشان معتقد است که تفسیر ساهره به زمین اشتباه است زیرا نفس‌ها بعد از مرگ تعلقی به زمین ندارند و در آن ساکن نیستند و دیگر مادی نیستند و همچنین زمین از مصداق‌های اصل نیست. و اهل لغت این معنی را از کتاب‌های تفسیر گرفته‌اند.
ساهره در روایات فوق به دو معنا آمده است: 1. زمین 2. ارواحی است که نه می‌خوابند و نه می‌میرند. در نتیجه این دو روایات با اقوال لغویان سازگار است.

3-14. دحاها
(أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها (27)رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها (28)وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها (29) وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها (30))
آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل‏تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟! (27)
سقف آن را برافراشت و آن را منظّم ساخت، (28)و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود! (29)
و زمين را بعد از آن گسترش داد، (30)

الف) روایات
و في روضة الكافي: محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن محمّد بن داود، عن محمّد بن عطيّة، عن أبي جعفر7 أنّه قال لرجل من أهل الشّام: و كان الخالق قبل المخلوق، و لو كان أوّل ما خلق من خلقه الشّي‏ء من الشّي‏ء إذا لم يكن له انقطاع أبدا، و لم يزل اللّه إذا و معه شي‏ء و ليس هو يتقدّمه، و لكنّه كان إذ لا شي‏ء غيره .و خلق الشّي‏ء جميع الأشياء منه، و هو الماء، الّذي خلق الأشياء منه، فجعل نسب كلّ شي‏ء [إلى الماء] «2» و لم يجعل للماء نسبا يضاف إليه.و خلق الرّيح من الماء، ثمّ سلّط الرّيح على الماء فشقّقت الرّيح متن الماء حتّى ثار من الماء زبد على قدر ما شاء أن يثور، فخلق من ذلك الزّبد أرضا بيضاء نقيّة، ليس فيها صدع و لا ثقب و لا صعود و لا هبوط و لا شجرة، ثمّ طواها فوضعها فوق الماء.ثمّ خلق النّار من الماء، فشقّقت النّار متن الماء حتّى ثار من الماء دخان على قدر ما شاء اللّه أن يثور، فخلق من ذلك الدّخان سماء صافية نقيّة، ليس فيها صدع و لا ثقب، و ذلك قوله: السَّماءُ بَناها، رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها، وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها. قال: و لا شمس و لا قمر و لا نجوم و لا سحاب، ثمّ طواها فوضعها فوق الأرض، ثمّ نسب الخلقتين فرفع السّماء قبل [دحو] «2» الأرض، و ذلك قوله: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها يقول: بسطها. و الحديث طويل. أخذت منه موضع الحاجة.190
… محمد بن يعقوب: از محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از محمد بن داود، از محمد بن عطيه نقل كرده است: مردى از علماى اهل شام نزد امام محمد باقر7 آمد و عرض كرد: اى ابا جعفر! آمده‌ام كه درباره مسئله‌اى بپرسم كه پاسخ آن را نيافته‌ام و از سه گروه از مردم درباره اين مسئله پرسيده‌ام كه هركدام براى تفسير و توضيح آن پاسخى دادند كه با پاسخ گروه ديگر فرق داشت. امام محمد باقر7 فرمود: سؤال تو چيست؟ عرض كرد: مى‌خواهم بپرسم كه اولين چيزى كه خداوند خلق كرده، كدام است؟ پاسخ برخى از كسانى‌كه از آنها درباره اين مسئله پرسيدم، قضا و قدر است و برخى ديگر پاسخ دادند، قلم و برخى گفتند: روح. امام محمد باقر7 فرمود: پاسخ صحيحى نداده‌اند. هيچ‌چيزى قبل خداوند عزّ و جلّ وجود نداشت. او عزيزى بود كه هيچ‌كس قبل از عزّت او موجود نبود و اين همان سخن خداوند عزّ و جلّ است كه فرمود: «سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمّا يَصِفُونَ» [منزه است پروردگار تو پروردگار شكوهمند از آن‌چه وصف مى‌كنند]خالق قبل از مخلوق وجود داشته است، و اگر خداوند اولين چيزى را كه مى‌آفريد، آن را از چيز ديگر آفريده بود و اگر خداوند اولين آفريده‌ها را از طريق آفريدن يك چيز ديگر مى‌آفريد، اين تسلسل ادامه‌دار مى‌شد و انقطاع نداشت و هميشه همراه او چيزى بود كه خداوند تبارك و تعالى بر او مقدم نبود. اما خداوند قبل از هرچيز ديگرى موجود بود و چيزى را آفريد كه تمامى موجودات ديگر را از آن‌چيز خلق كرد و آن‌چيز، همان آب است كه تمامى چيزها را از آن آفريد، و آفرينش تمامى موجودات را به آن نسبت داد، و آب را به چيز ديگرى نسبت نداد. باد را از آب آفريد و باد را بر آب مسلّط كرد. پس باد بر سطح آب، شكاف‌هايى ايجاد كرد (موج‌هايى به وجود آورد) كه به مقدارى معين كه خودش مى‌خواست به همان اندازه طغيان كند، كف بر آن آب به وجود آمد و از آن كف تشكيل‌شده، زمينى سفيد و پاك آفريد كه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق امام صادق، محمد بن سنان، حیات دنیوی، عقل و ایمان Next Entries منابع و ماخذ تحقیق هموار سازی