منابع و ماخذ تحقیق قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

طَعَامٌ. قال تعالى: وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ‏ [المائدة/ 96]، قال: و قد اختصّ بالبرّ .232
طَعْم: خوردن غذا است، و آنچه که از آن می‌خورند طَعْم و طَعَام گفته می‌شود. خداوند بلند مرتبه فرمود: وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ‏ [المائدة/ 96]، گفته است و به گندم مختص شده است.
4- الطَّعامُ: اسمٌ جامعٌ لكل ما يُؤكَلُ، و قد طَعِمَ يَطْعَمُ طُعْماً، فهو طاعِمٌ إذا أَكَلَ أَو ذاقَ، مثال غَنِمَ يَغْنَمُ غُنْماً، فهو غانِمٌ. و في التنزيل: فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا. و يقال: فلان قَلَّ طُعْمُه أَي أَكْلُه. و يقال: طَعِمَ يَطْعَمُ مَطْعَماً و إنه لَطَيّبُ المَطْعَمِ كقولك طَيِّبُ المَأْكَل‏.233
طعام: اسم جامعی برای هر چیزی که خورده می‌شود. طَعِمَ يَطْعَمُ طُعْماً، پس او طاعم است اگر خورد و چشید. مانند غَنِمَ يَغْنَمُ غُنْماً، پس او غانِم است. و در سخن خداوند آمده است: فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا. و گفته می‌شود: فلان قَلَّ طُعْمُه یعنی خوردنش. و گفته می‌شود: طَعِمَ يَطْعَمُ مَطْعَماً و إنه لَطَيّبُ المَطْعَمِ مانند گفته‌ات طَيِّبُ المَأْكَل.
5- الطَّعامُ: البُرُّ، و ما يُؤْكَلُ‏ .ج: أطْعِمَة.234
طعام: گندم است، و آنچه که خورده می‌شود. جمع آن أطْعِمَة است.
6- أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو أكل شي‏ء أو شربه مع اشتهاء و ذوق، قليلا كان أو كثيرا. و هذا هو الفارق بينها و بين الأكل و الذوق و الشرب: فانّ الأكل هو تناول شي‏ء بازالة الصورة منه بالمضغ سواء كان بذوق أم لا. و الشرب يختصّ بالمائعات. و الذوق احساس شي‏ء من خصوصيّات شي‏ء بالذائقة أو بالحاسّة الباطنة. فالأكل أعمّ من أن يكون في مطعوم و بالمضغ الحيواني أو في غير مطعوم و بغير المضغ المتداول، فيقال- أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ، … ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ، و أكلت النار الحطب. و يعتبر في الطَّعْمِ القيدان: الأكل في الجملة و التذوّق، فالتذوّق إذا لم ينضم الى الأكل لا يقال انّه طعم. فإطلاق المادّة في مفاهيم- الأكل المطلق، و الذوق المطلق، و مطلق الشرب: مجاز، كاطلاقها في مطلق الحبّ و البرّ. ثمّ انّ المادّة قد أطلقت في القرآن الكريم: على الطعام ممّا وراء المادّة في عوالم الآخرة- وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ‏235
اصل یگانه در این ماده خوردن چیزی یا نوشیدنش با اشتها و ذوق است، کم باشد یا زیاد. و این تفاوت میان آن و میان خوردن و چشیدن و آشامیدن است پس أکل همان خوردن چیزی با از بین بردن صورتش به وسیله‌ی جویدن است همراه با جویدن باشد یا نه. شرب اختصاص به مایعات دارد. و ذوق احساس چیزی از خصوصیات یک چیز با چشایی یا احساس درون است. پس خوردن عام‌تر از این است که در خوردنی و با جویدن حیوانی یا در غیر خوردنی و با غیر از جویدن متداول باشد. پس گفته می‌شود أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ، … ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ، و أكلت النار الحطب. و در طعم هر دو قید معتبر است: خوردن به نحوی از انحا و چشیدن است. پس چشیدن اگر خوردن به آن ضمیمه نشود گفته نمی‌شود که طعم است. پس اطلاق ماده در مفاهیم خوردن مطلق، چشیدن مطلق، و مطلق نوشیدن مجاز است، همانگونه که اطلاقس درباره‌ی مطبق دانه و گندم است. سپس این ماده در قرآن کریم به کار رفته است درباره‌ی طعامی که از ماورای ماده در عالم‌های آخرت است، وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ.

ج) نتیجه‌گیری
واژه‌ی طعام از ماده‌ی طعم مشتق شده است. از نظر ابن فارس این ماده در اصل به معنای چشیدن چیزی است. و از نظر مصطفوی این ماده به معنای خوردن چیزی یا نوشیدنش با اشتها و چشیدن است، کم باشد یا زیاد. لغویان واژه‌ی طعام را به معنای آنچه که خورده می‌شود می‌دانند، ولی برخی ذکر کرده‌اند که طعام به گندم اختصاص دارد. در روایت آمده است که طعام در این آیه‌ی شریفه علم است که شخص باید توجه داشته باشد که آن را از چه کسی فرا می‌گیرد. آنچه در روایت آمده است تأویل طعام است که البته با معنای لغوی آن سازگار است. زیرا علم برای نَفس، مانند طعام برای بدن است. در نتیجه اقوال لغویان و روایت باهم سازگارند.

4-6. أَبّا
(ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا (26) فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا (27) وَ عِنَباً وَ قَضْباً (28) وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً (29) وَ حَدائِقَ غُلْباً (30) وَ فاكِهَةً و أَبًّا (31) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (32))
“سپس زمين را از هم شكافتيم (26) و در آن دانه‏هاى فراوانى رويانديم (27) و انگور و سبزى بسيار (28) و زيتون و نخل فراوان (29) و باغهاى پردرخت (30) و ميوه و چراگاه (31) تا وسيله‏اى براى بهره‏گيرى شما و چهارپايانتان باشد (32)”
الف) روایات
وَ رَوَوْا أَنَّ أَبَا بَكْرٍ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى‏ وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا فَلَمْ يَعْرِفْ مَعْنَى الْأَبِّ فِي الْقُرْآنِ وَ قَالَ أَيُّ سَمَاءٍ تُظِلُّنِي وَ أَيُ‏ أَرْضٍ تُقِلُّنِي أَمْ كَيْفَ أَصْنَعُ إِنْ قُلْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى بِمَا لَا أَعْلَمُ أَمَّا الْفَاكِهَةُ فَنَعْرِفُهَا وَ أَمَّا الأَبُّ فَاللَّهُ أَعْلَمُ بِهِ فَبَلَغَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ7 مَقَالُهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ7 يَا سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ الْأَبَّ هُوَ الْكَلَاءُ وَ الْمَرْعَى وَ إِنَّ قَوْلَهُ عَزَّ اسْمُهُ‏ وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا اعْتِدَادٌ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ بِإِنْعَامِهِ عَلَى خَلْقِهِ فِيمَا غَذَّاهُمْ بِهِ وَ خَلَقَهُ لَهُمْ وَ لِأَنْعَامِهِمْ مِمَّا تَحْيَا بِهِ أَنْفُسُهُمْ وَ تَقُومُ بِهِ أَجْسَادُهُمْ‏.236
روایت کرده‌اند که از ابوبکر در خصوص این آیه‌ی وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا237سؤال شد. پس معنای أب را در قرآن نمی‌دانست و گفت کدام آسمان مرا می‌پوشاند و پناهم می‌دهد و کدام زمین مرا حمل می‌کند، و چه کار کنم اگر در مورد کتاب خدا آنچه را که نمی‌دانم بگویم. اما فاکهه را می‌شناسیم. اما أب پس خداوند نسبت به آن آگاه‌تر است. پس گفته‌اش در این باره به امیر المؤمنین7 رسید. امام7 فرمودند: سبحان الله! آیا نمی‌دانست أب همان مرتع و چراگاه است، و این سخن خداوند عزوجل وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا، برشمردن خداوند نعمت دادنش به خلقش درباره‌ی آنچه به وسیله‌ی آن، آنها را تغذیه کرد و آنچه برای‌شان و برای چهارپایان‌شان آفرید که به وسیله‌ی آن جان‌هایشان زنده می‌ماند و بدن‌های‌شان به آن قوت می‌گیرد.

ب) اقوال لغویان
1- أَبٌ‏، و الأبّ‏: المَرْعى. قال اللّه عزَّ و جلَّ: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا‏238
أب و أبّ: چراگاه. خداوند عزوجل گفته است: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا.
2- الأَبُ‏: المَرْعَى. قال اللَّه تعالى: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا. أبو عمرو: الأَبُ‏: النِّزَاعُ إلى الوطن. أبو زيد: أَبَ‏ يَؤُبُ‏ أَبًّا و أَبَاباً و أَبَابَةً: تَهَيَّأَ للذَهاب و تَجَهَّزَ، يقال هو فى‏ أَبَابِهِ‏، إذا كان فى جَهَازِهِ.239
أب: چراگاه. خداوند بلند مرتبه می‌فرماید: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا. ابو عمرو: أب: اشتیاق به وطن است. ابو زید: أَبَ‏ يَؤُبُ‏ أَبًّا و أَبَاباً و أَبَابَةً: برای رفتن آماده شد و مجهز شد، گفته می‌شود هو فى‏ أَبَابِهِ‏، اگر مجهز باشد.
3- أبّ‏ اعلم أن للهمزة و الباء فى المضاعف أصلين، أحدهما المرعَى، و الآخر القَصْدَ و التهيُّؤ. فأما الأول فقول اللَّه عزَّ و جلَّ: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا قال أبو زيد الأنصارىّ: لم أسمع للأبِّ ذكرًا إلَّا فى القرآن. قال الخليل و أبو زيد: الأبُ‏ المرعى، بوزن فَعْل. …….قال أبو إسحاق الزجَّاج‏: الأبّ‏ جميع الكلأ الذى تعتلفه الماشية، كذَا رُوِيَ عن ابن عبَّاس رضى اللَّه عنه‏ فهذا أصلٌ. و أما الثانى فقال الخليل و ابن دُريد: الأبّ‏ مصدَر أَبَ‏ فلانٌ إلى سيفه إذا ردَّ يدَه إليه ليستلّه.240
بدان که أبب دو اصل است، یکی از آنها چراگاه است، و دیگری قصد و آمادگی است. پس اولی سخن خداوند عزوجل: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا. ابو زید نصاری گفته است: برای أب جز در قرآن ذکری نشینیدم. خلیل و ابو زید گفته‌اند: أب مرعى، بر وزن فَعْل است…أبو إسحاق الزجَّاج‏ گفته است: الأبّ همه‌ی علف‌هایی که چهارپایان آن را می‌چرند، اینگونه از ابن عباس رضی الله عنه روایت شده است پس این یک اصل است. و اما دومی، پس خلیل و ابن درید گفته‌اند: الأبّ‏ مصدَر أَبَ فلانٌ إلى سيفه دستش را به سوی شمشیرش برد تا آن را بکشد.
4- قوله تعالى: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا [عبس/ 31]. الْأَبُ‏: المرعى المتهيّئ للرعي و الجز، من قولهم: أَبَ‏ لكذا أي: تهيّأ، أَبّاً و إِبَابَةً و إِبَاباً، و أَبَ‏ إلى وطنه: إذا نزع إلى وطنه نزوعاً تهيّأ لقصده، و كذا أَبَ‏ لسيفه: إذا تهيأ لسلّه. و إِبَّانُ‏ ذلك فعلان منه، و هو الزمان المهيأ لفعله و مجيئه.241
سخن خداوند بلند مرتبه: وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا [عبس/ 31]. أب: چراگاه آماده شده برای چرا و درو کردن، از سخن‌شان أَبَ‏ لكذا یعنی آماده شد، أَبّاً و إِبَابَةً و إِبَاباً، و أَبَ‏ إلى وطنه اگر به وطنش بسیار مشتاق شد و برای رفتن به آن آماده شد، و همچنین أب لسیفه اگر برای کشیدن شمشیرش آماده شد. إبَّان ذلک، فعلان از آن است و آن زمانی است که برای فعلش و آمادنش آماده شده است.
5- الأبُ‏: المَرْعَى الَّذِي لَمْ يَزْرَعْهُ النَّاسُ مِمَّا تأكُلُه الدَّوَابُّ و الْأَنْعَامُ و يُقَالُ (الْفَاكهَةُ لِلنَّاسِ و الْأَبُ‏ لِلدَّوَابِّ)242
أب: چراگاهی که مردم آن را نکاشتند از آنچه که چهارپایان و دام‌ها از آن می‌خورند و گفته می‌شود (میوه برای مردم و چراگاه برای چهارپایان است)
6- أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو التهيّؤ، فالأبّ مصدرا بهذا المعنى، و صفة كصعب بمعنى المتهيّئ. و إطلاقه على المرعى بمناسبة كونه متهيّئا للرعي. فالكلأ و العشب و ما ينبت من الأرض طبعا و من دون زرع متهيّأ لرعى الأنعام، كالفاكهة لتنعّم الإنسان. و أمّا مفاهيم القصد و التجهّز و الاشتياق الى الوطن، كلّها من مصاديق التهيّؤ في مواردها. فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا- 80/ 31. فالفاكهة ما يتفكّه به الإنسان و يتمتّع به رطبا أو يابسا، و غلب استعماله في أثمار النباتات الّتى يتمتّع بأكلها الإنسان. كما أنّ الأبّ غلب استعماله في الكلأ و العشب المتهيّئ لتنعّم الأنعام. فأنبت اللّه تعالى غذاء الأنعام من الأرض من دون حاجة الى الزراعة و العمل، و هذا بخلاف الإنسان الشاعر المكلّف على العمل و تحصيل المعيشة. مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ. فغداء الأنعام هو الأبّ (في الآية) الّذي تهيّأ طبعا و من دون عمل لها.243
اصل یگانه در این ماده: آماده شدن است، پس أب مصدری به این معناست، و صفتی مانند صعب بمعنى المتهيّئ (آماده شده) است. و اطلاقش بر چراگاه به مناسبت این است که برای چریدن آماده است. پس چراگاه و علفزار و آنچه که از زمین به خودی خود و بدون کاشتن می‌روید، آماده برای چرایِ چهارپان است، مانند میوه برای بهره‌مندی انسان. و اما مفاهیم قصد و آمادگی و اشتیاق به وطن، همه‌‌ی آنها از مصادیق آمادگی در مواردش است. فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا-…پس فاکهه آنچه که انسان با آن سرخوش می‌شود و از آن لذت می‌برد تر باشد یا خشک، و کاربردش در ثمره‌ی گیاهانی که انسان از آن با خوردنش لذت می‌برد، غالب شد. همانگونه که أب کاربردش در چراگاه و علف آماده برای بهره‌مندی چهارپایان غالب شد. پس خداوند بلند مرتبه غذای چهارپایان را از زمین رویاند بدون نیاز به کشاورزی و کار، و این بر خلاف انسان شاعر مکلف به عمل و به دست آوردن معیشت است. مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ. پس غذای چهارپایان همان أب (در آیه) است که به صورت خودرو بدون کاری برایِ آن آماده شد.
7- أَبّ (abb): گیاه) / سوره‌ی31:80
تنها در آیه‌ای از یک سوره‌ی قدیم مکی آمده است که چیزهای خوبی را که خداوند با فرستادن باران بر زمین می‌رویاند وصف می‌کند. چنان‌که از بحث طبری در تفسیر آیه‌ی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق ...،، أَناسِيَ‏، لِلْإِنْسانِ‏، الْجِنِّ Next Entries منابع و ماخذ تحقیق حوزه علمیه، عدم اطمینان، زبان سریانی، منابع فارسی