منابع و ماخذ تحقیق فلسفه یونان، عقل و دین، جبر و اختیار، ماوراءالنهر

دانلود پایان نامه ارشد

ارتباط و تعامل فرهنگ یونانی مآبی با ادیان شرقی دو پدیده جدید ظاهر شد:
1. دولت شهرهای یونان جای خود را به جهان وطنی جدید برآمده از فتوحات و گسترش فرهنگ یونانی داد.
2. فلسفه از حالت و وضعیت طبیعی خود درآمد و رنگ و صیغه دینی به خود گرفت، نخست عالمان یهودی، مانند فیلون اسکندرانی فلسفه یونان را در خدمت دین یهود در آورند، و اصول آن دین را با اصول فلسفه یونان تبیین و تفسیر کردند و در مرحله بعد متفکران مسیحی، مانند کلمنس اسکندری، اوریگنس، اوگوستینوس، آنسلم و توماس آکوئینی درصدد برآمدند تا اصول دیانت مسیح را با عقلانیت یونان تفسیر و تبیین کنند. علی رغم مخالفت برخی از محافل یهودی و مسیحی با تفسیر عقلانی، روند تفسیر عقلانی و فلسفی تا به امروز استمرار یافته است.
پس از آشنایی مسلمانان با عقلانیت یونان، برخی از متفکران مسلمان همچون یعقوب بن اسحاق کندی معروف به فیلسوف العرب، ابونصرفارابی(معلم ثانی)، ابن سینا(حجه الحق و رئیس فلاسفه اسلامی) و دیگر فیلسوفان مسلمان نیز کوشید، عقلانیت یونان را در استخدام دیانت اسلام قرار دهند، تا از این طریق میان عقل و دین و یا فلسفه و وحی سازگاری ایجاد کنند. یک تفاوت اساسی میان گرایش یهودیان و مسیحیان در استفاده از عقل گرایی یونانی و توجه و بهره گیری مسلمانان از آن وجود دارد، و آن این است که نگاه یهودیان و مسیحیان به عقلانیت یهودی تحت تاثیر عوامل بیرونی صورت گرفت؛ یعنی پیش از آشنایی با فلسفه یونان مباحث عقلی در میان آنان سابقه نداشت و متن کتاب مقدس نیز چنین تقاضایی را نداشت و تنها پس از آشنایی با عقلانیت یونان بود که برای مجاب کردن مخالفان خود که می گفتند، اصول اساسی دین یهود و مسیحیت، نا معقول و نامستدل است، درصدد برآمدند برای تحکیم مبانی خویش و پاسخ شبهات مخالفان از آن استفاده کنند. اما تفکر عقلانی و بهره برداری از آن در میان مسلمانان متخذ از فلسفه یونان نبود، چه سال ها پیش از آشنایی مسلمانان با فلسفه یونان، روش عقلی و بهره برداری از آن در میان آنان متداول و رایج بود. مسلمانان در کنار حجیت کتاب و سنت که جنبه نقلی داشت، از روش عقلی نیز استفاده می کردند. مسائلی همچون قضا و قدر، جبر و اختیار، منزله بین الامرین، ایمان و کفر از نمونه های بارز و روشن مباحث عقلی نزد مسلمانان پیش از آشنایی با فلسفه یونان است(ابن رشد،1385؛31-32).
بی تردید الهام بخش اصلی مسلمانان در روی آوردن به مباحث عقلی در درجه نخست خود کتاب و سنت بوده است. قرآن در آیات بسیاری انسان ها را دعوت به تامل، تفکر و تعمق کرده است که در ادامه نمونه هایی از آنها را ذکر خواهیم کرد. گذشته از این تفکر عقلانی جوهره و ذاتی اسلام است، چه اسلام به پیروان خود آموخته است که در اصول اساسی دین(اصول دین) نباید مقلد دیگران باشند، هرکس به میزان سطح آگاهی و استعداد و قابلیت خود باید با دلیل و برهان اصول اساسی دین خود را بداند و بشناسد. البته پس از آشنایی مسلمانان با حکمت و فلسفه یونان، دوراندیشان مسلمان از آن استقبال کردند و تعارضی میان عقلگرایی یونان و اصول دین خود نیافتند و در مواردی که میان عقل و دین تعارضی می دیدند تا آنجا که باب(تاویل) اجازه آن را می داد مسئله دینی را تأویل کرده و آن را با اصول عقلانی سازگار می کردند و در غیر این صورت جانب وحی و شریعت را مقدم می داشتند (شیرازی،1981؛303).
از مطلب فوق می توان این نتیجه را بدست آورد که: تفکر عقلانی، جنبه همگانی و انسانی دارد و اختصاص یونانیان نیست، و قدمت آن به قدمت حضور انسان در جهان است، نیروی معرفتی عقل همچون (وحی) موحبتی الهی است که خداوند در اختیار بشر قرار داده است و حکم آن نیز حجت است(فارابی،1405). براین اساس باید گفت هر گاه انسان متفکر و خردورز در تحلیل و ارزیابی خود از هستی و مسائل پیرامون آن تفسیر و تبیین خود را مانند یک مورخ مستند به وقایع گذشته و یا مانند یک محدث مستند به منقولات نمی کند بلکه به حکم عقل و معرفت عقلانی مبتنی می سازد، در این صورت باید گفت کار و عمل او عقلی و فلسفی است، هر چند آن را با اصطلاحات ویژه فیلسوفان یونان بیان نکند. البته فلسفه یونان نیز محصول عقل خداداد آدمی است و حقیقتی در آن نهفته است . بهترین گواه در حقانیت آن این است که متکلمان و فیلسوفان سه دین بزرگ ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت، اسلام) از عقگرایی یونانی به عنوان ابزار و آلت فهم برخی از اصول اساسی دین خود بهره گرفته اندو هرچند در میان پیوران این ادیان مخالفان سرسختی هم وجود داشته، با این حال علی رغم همه موانع و مشکلات پیش روی متکلمان و فلاسفه یهودی، مسیحی و مسلمان، آنان در تبیین عقلانی پیروز و موفق بوده اند. این موفقیت را می توان به این صورت تصور کرد: اگر فرض کنیم دینداران با تبیین عقلانی، مبانی و اصول اساسی خود را استحکام نمی بخشیدند با شبهات وارد طرف ملحدان و دین باوران و حتی شبهات وارده از سوی برخی دیندارارن و شکاکان در خصوص دین چگونه و با چه روش و ابزاری برخورد و مقابله می کردند؟ بی تردید بهره گیری دینداران از اصول و روش عقلانی علاوه بر تحکیم اصول اساسی دینی آنان، شبهات و هجمۀ ملحدان را به ساحت دین نیز خنثی کرده است. نمونه عالی این دفاع از دین در دهه های اخیر در ایران ، تلاش های سید محمد حسین طباطبایی است که با نوشتن و تدریس کتب فلسفی از جمله کتاب نفیس اصول فلسفه و روش رئالیسم، مارکسیسم را در ایران به لحاظ علمی و معرفتی خلع سلاح کرد و زمینه های گرایش و علاقه مندی روشنفکران و تحصیل کرد ه ها را به اسلام فراهم کرد.

2-2- بخش دوم : فارابی
زندگی نامه فارابی
ابونصر محمد بن محمد طرخان بن اوزلوغ معروف به فارابی در سال 259ه/873م. در«وسیج» دهکده کوچکی از شهرستان فاراب در ترکستان ماوراءالنهر متولد شد و در رجب سال339ه/ژانویه سال951م. دردمشق وفات یافت و در «باب الصغیر» به خاک سپرده شد. درباره نسب فارابی و نیز ایرانی یا ترک بودن او، اطلاعات موثقی در دست نیست. مسلم این است که هیچ گونه نشانه، ادعا، و گواهی که موید انتساب او به نژاد ترک باشد در آثار فارابی دیده نمی شود(ناظرزاده کرمانی،1377؛6). فارابی به منظور کسب علوم و معارف، در دوره جوانی و در زمان خلافت عباسیان به بغداد رفت و به تحصیل دانش های مختلف پرداخت. وی سپس به حران عزیمت کرد و در حلقه درس یوحنا بن حیلان حاضر شد ولی اقامت او در حران چندان به طول نینجامید و دوباره به بغداد بازگشت و در محضر ابوبشر متی بن یونس به تحصیل پرداخت. فارابی در اواخر عمر به منظور تکمیل مطالعات و تالیفات خود به دربار سیف الدوله حمدانی حاکم شیعی مذهب حلب عزیمت نمود. فارابی عمر پر برکت خود را در راه تحقیق و تالیف علوم یونانی و اسلامی سپری کرده و در این زمینه به مقامات والایی رسیده است تا جایی که تاسیس فلسفه اسلامی، طرح نظریه مدینه فاضله، و نیل به مقام معلم ثانی بعد از ارسطو از جمله معروف ترین فعالیت های علمی و اجتماعی او است.
پیش از پرداختن به موضوع اصلی لازم است به مکتب فارابی و اهمیت و جایگاه آن در شکل‌گیری فلسفۀ اسلامی اشاره کنیم. فارابی از جمله فلاسفه و حکمای قرون سوم و چهارم است که در پیدایش و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی نقش مهمی ایفا کرده‌اند. وی مکتب فکری خاصی را ارائه کرد که پس از او پیروان و شاگردانش آن را پی‌گرفتند و تعالیم او را بسط و گسترش دادند.
پس‌ از روزگار ترجمه‌ي‌ آثار يوناني‌ به‌ زبان‌ تازي، نخستين‌ حكيم‌ و فيلسوف‌ جامع‌ ايراني‌ بدون‌ هيچ‌ ترديدي‌ فارابي‌ است.ابونصر محمدبن‌ طرخان‌ بن‌ اوزلغ‌ فارابي، كه‌ او را فيلسوف‌ المسلمين‌ نام‌ داده‌اند، بي‌شك‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ فيلسوفان‌ اسلام‌ و يكي‌ از نوابغ‌ ايران‌ است. در نام‌ و اصل‌ و نسب‌ و منشأ او ميان‌ عالمان‌ رجال‌ اختلاف‌ است. ابن‌ النديم‌ در: الفهرست، و شهر زوري‌ در: تاريخ‌ الحكمأ، و ابن‌ ابي‌ اصيبعه‌ در: طبقات‌ الأطبأ نسبت‌ او را فارسي‌ مي‌دانند و برخيی از دانشمندان‌ روزگار ما هم‌ بر اين‌ عقيده‌اند. ما از روزگار زندگي‌ و جريان‌ حيات‌ فارابي‌ چيز زيادي‌ نمي‌دانيم‌ و نيز به‌ طور قطع‌ و يقين‌ نمی‌دانيم‌ كه‌ سير تحصيل‌ و كسب‌ دانش‌ و بينش‌ او به‌ چه‌ نحوی‌ بوده‌ است. گفته‌اند كه‌ پدر فارابي‌ «امير لشكر» بوده‌ و اصل‌ او پارسي، و خود فارابي‌ در وسيع‌ يكي‌ از ديه‌هاي‌ فاراب‌ ماورأالنهر متولد شده‌ است(حلبی،1377).
‌فارابي‌ يك‌ بار به‌ قصد تحصيل‌ از ماورأالنهر به‌ بغداد آمد و بيشتر علوم‌ را در همان‌ جا فرا گرفت. و در عربيت‌ ورزيده‌ شد، در حران‌ به‌ حلقه‌ي‌ درس‌ معلمي‌ نصراني‌ در آمد به‌ نام‌ يوحنابن‌ جيلان و پيش‌ همو و شايد گروهي‌ ديگر از ترسايان‌ مجموعه‌هاي‌ ثلاثي‌ و رباعي را فراگرفت. فارابي‌ بار ديگر به‌ بغداد باز آمد و به‌ خواندن‌ كتابهای‌ ارسطو و تأملات‌ فلسفي‌ خويش‌ پرداخت‌ و بيشتر كتابهاي‌ ارسطو را به‌ دقت‌ خواند و در وقوف‌ و آگاهي‌ به‌ دقايق‌ آن‌ كتب‌ مهارت‌ يافت‌ و سپس‌ به‌ خواندن‌ كتاب‌ «نفس» ارسطو آغاز كرد و آن‌ را به‌ كرات‌ خواند، چنان‌ كه‌ در آخر كتاب‌ نفس‌ ارسطو، مكتوبی از او يافتند كه‌ نوشته‌ بود «اني‌ قرأت‌ هذا الكتاب‌ مأئه‌ مرة- من‌ اين‌ كتاب‌ را صد بار خواندم»(ابن خلکان،1385).

2-2-1- ارسطوي‌ ثاني‌
فيلسوف‌ ما چندان‌ در تفسير و شرح‌ و دقت‌ در معاني‌ افكار ارسطو تبحر يافت‌ كه‌ به‌ قول‌ قرطبي‌ در طبقات‌ الحكمأ، «مشكلات‌ آن‌ را حل‌ و اسرار آن‌ را كشف‌ كرد و آنها را در كتابهاي‌ صحيح‌ عبارت، لطيف‌ اشارت‌ تدوين‌ كرد و آنچه‌ را كه‌ الكندي و ديگران‌ در صناعت‌ تحليل‌ و شيوه‌هاي‌ تعليم‌ از آنها غفلت‌ كرده‌ بودند بيان‌ كرد و آن‌گاه‌ در كتابي‌ به‌ نام‌ احصأالعلوم‌ آنها را تعداد كرد و تعاريف‌ و اغراض‌ آنها را به‌ دست‌ داد، به‌ طوري‌ كه‌ طالبان‌ علم‌ همواره‌ از نظر و دقت‌ و طلب‌ راهنمايي‌ از آن‌ بي‌نياز نيستند(ابن القفلی،1380).اين‌ امور باعث‌ شد كه‌ فارابي‌ را معلم‌ الثاني‌ يا ارسطوي‌ دوم لقب‌ دادند. حاجي‌ خليفه‌ از حاشيه‌ي‌ مطالع‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه: «مترجمان‌ مأمون‌ از كتابهاي‌ يونان‌ ترجمه‌هاي‌ مخلوطي‌ انجام‌ داده‌ بودند كه‌ ترجمه‌ي‌ يكي‌ با ترجمه‌ي‌ ديگري‌ توافق‌ نداشت، و اين‌ ترجمه‌ها همچنان‌ بدون‌ تحرير و شرح‌ و پيرايش‌ مانده‌ بود؛ بلكه‌ نزديك‌ بود كه‌ از ميان‌ برود، تا اينكه‌ حكيم‌ فارابي‌ به‌ وجود آمد؛ آن‌ گاه‌ پادشاه‌ زمان‌ او يعني: منصور بن‌ نوح‌ الساماني‌ از او خواست‌ كه‌ اين‌ ترجمه‌ها را گرد آورد و از ميان‌ آنها ترجمه‌ي‌ ملحض‌ و مهذب‌ و پيراسته‌اي‌ كه‌ مطابق‌ حكمت‌ باشد بپردازد. فارابي‌ اين‌ دعوت‌ را پذيرفت، و چنان‌ كه‌ او خواسته‌ بود كرد، و كتاب‌ خويش‌ را تعليم‌ ثاني‌ نام‌ نهاد، و از اين‌ رو او را معلم‌ ثاني‌ لقب‌ دادند. و اين‌ كتاب‌ همچنان‌ به‌ صورت‌ مسوده‌ در خزانه‌ منصور مانده‌ بود تا اينكه‌ ابن‌سينا بر آن‌ اطلاع‌ يافت‌ و از خلاصه‌ي‌ آن‌ كتاب‌ «شفا» را ساخت. و از بيشتر جاهاي‌ شفا فهميده‌ مي‌شود كه‌ خلاصه‌ي‌ تعليم‌ ثاني‌ است(حاجی خلیفه،1382).در تعداد كتابهاي‌ فارابي‌ و آنچه‌ از آنها بر جاي‌ مانده، ميان‌ اصحاب‌ ترجمه‌ اختلاف‌ است. ابن‌ القفطي، هفتاد و چهار كتاب‌ و رساله، و ابن‌ ابي‌ اصيبعه، يكصد و شانزده‌ كتاب‌ يا رساله، و ابن‌ النديم، هفت‌ رساله‌ در منطق‌ از او ياد كرده‌اند يا به‌ اسم‌ و رسم‌ نوشته‌اند.ليكن‌ آنچه‌ از كتابهاي‌ فارابي‌ بر جاي‌ مانده، حدود 12 رساله‌ و كتاب‌ در منطق‌ و ديگر علوم‌ است‌ كه‌ در كتابخانه‌هاي‌ اروپا موجود است؛ برخي‌ از آنها به‌ لاتين‌ يا عبري‌ نقل‌ و ترجمه‌ شده‌ است‌ و اخيراً‌ برخي‌ از آنها در مصر و بيروت‌ و حيدرآباد به‌ چاپ‌ رسيده‌ است(ازاد ارمکی،1391).

2-2-2-آراي‌ فارابي‌ (وفاق‌ دين‌ و فلسفه)
كه‌ مهم‌ترين‌ كار فارابي‌ توفيق‌ ميان‌ دين‌ و فلسفه‌ بود. البته‌ اين‌ كار پديدار نوي‌ در تاريخ‌ فكر انسان‌ نيست‌ زيرا فيلسوفان‌ اسكندراني‌ از آن‌ بي‌خبر نبودند و حتي‌ فلوطين‌ به‌ فكر ايجاد مكتبي‌ در فلسفه‌ بود كه‌ بتواند به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ ميان‌ اديان‌ گوناگون‌ و فسلفه‌هاي‌

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق صدق و کذب، کاربردشناسی، علوم تجربی، هرمنوتیکی Next Entries منابع و ماخذ تحقیق معرفت شناسی، هستی شناسی، جهان شناسی، ارزش شناسی