منابع و ماخذ تحقیق علم اصول فقه، اصل برائت

دانلود پایان نامه ارشد

اگر مولویت ذاتى را در شان غیر خداوند نیز معقول بدانیم- جریان خواهد داشت. مفهوم این سخن آن است كه بحث از مولویت غیر خداوند متعال و حق اطاعت او نسبت به تكالیف احتمالى،ما را از بحث در مولویت حضرت حق و حق اطاعت او نسبت به تكالیف احتمالى بى نیاز نمى‏سازد. بنا برا ین شهید صدر محور اساسى بحث در مولویت وحق الطاعه را عبارت میداند از: بررسى میزان گستره مولویت ذاتى خداوند متعال از آن جهت كه آیا شامل تكالیف ظنى و احتمالى مى شود یا نه؟ اعم از اینكه ما مولویت ذاتى را براى غیر خداوند معقول بدانیم یا آن را معقول ندانیم، و چه این مولویت تكالیف ظنى و احتمالى غیر خداوند – بنا بر فرض عقلى بودن مولویت ذاتى براى غیر خداوند- را در برگیرد یا آنكه شامل آن نباشد. آنچه گفته شد توضیحاتى بود كه به اصل مساله برگشت داشته و موضوع و محور اختلاف را روشن مى‌سازد. خلاصه نكات گفته شده به شرح زیر است:
1- مركز اختلاف صورتى است كه دسترسى قطعى به تكلیف با وجود احتمال صدور آن در متن واقع، وجود نداشته باشد، نه آنكه اساسا تكلیفى در متن واقع صادر نشده باشد.
2- اصل عملى عقلى نزد هر دو گروه- طرفداران برائت عقلى و مدعیان احتیاط عقلى عقلا- مشروط به این است كه اصل شرعى مخالف وجود نداشته باشد.
3- هدف اصلى این بحث مشخص ساختن وظیفه عبد در مقابل مولى است، از این حیث كه آیا در حالت شك، اطاعت بر او واجب است یا نه؟ و مشخص ساختن وظیفه مولى در برابر عبد از این جهت كه آیا عقوبت چنین عبدى جائز است یا نه، بر بحث پیشین مترتب مى‏باشد.
4- لحاظ عنوان مولویت به تنهایی در موضوع این بحث صحیح نمى باشد، مگر آنكه آن را از باب تسامح در تعبیر بدانیم- زیرا مولویت تعبیرى دیگر از حق اطاعت است كه در آن نفیا و اثباتا اختلاف شده است، و موضوع آن تكلیفى است كه احتمال مى رود از شخصى كه، با قطع نظر از مولویت او مصداق عنوان مولى است، صادر شده باشد.
5- مولویتى كه در این بحث مورد اختلاف واقع شده كه آیا شامل تكالیف احتمالى هست یا نه، مولویت ذاتى اى مى باشد كه براى عقل عملى به صورت مستقیم قابل درك است، و مولویت جعلى كه ما با بناء عقلا و امثال آن جعل شده و براى عقل عملى به صورت مستقیم قابل درك نیست، مقصود نمى‏باشد.
6- محور اصلى بحث عبارت است از بررسى میزان گستره مولویت ذاتى براى خداوند متعال از آن جهت كه ‏آیا شامل تكالیف ظنى و احتمالى مى گردد یا نه، چه ما مولویت ذاتى را براى غیر خداوند معقول بدانیم یا نه، و چه این مولویت تكالیف ظنى و احتمالى غیر خداوند را- بر فرض كه ما فراگیرى این تكالیف را به غیر خداوند معقول بدانیم- در برگیرد یا نه. از آنچه گفته شد، به دست مى آید كه بازگشت اختلاف بین قائلان به اصل برائت و مدعیان اصل احتیاط به این است كه آیا حق اطاعت و مولویت خداوند برما، تنها منحصر به تكالیفى است كه به صورت قطعى به دست ما رسیده‏است، یا آنكه این حق حتى نسبت به تكالیف ظنى و احتمالى نیز- مادامى كه با اعلام جواز ترك احتیاط از جانب خداوند ترخیص شرعى احراز نشده باشد- ثابت مى باشد؟ با این بیان ،ادعاى برائت عقلى بدین معنا است كه محدوده مولویت خداوند متعال مضیق شده و تنها به تكالیف قطعى منحصر مى‏گردد، در حالى كه مفهوم اصل احتیاط این است كه دائره مولویت خداوند موسع بوده و تكالیف ظنى و احتمالى را در برمى‏گیرد.
برای اینکه مسلک حق الطاعه بیشتر مشخص گردد نیاز است ملاكهاى حق طاعت و مولویت مورد بررسى قرارگیرد و در آن از دو زاویه تامل شود:
اولا: از نگاه عقل نظرى كه عبارت است از میزان وجود این ملاكها نسبت به خداوند متعال.
ثانیا: از نگاه عقل عملى كه عبارت است از بررسى میزان ترتب حق طاعت و مولویت براساس درجه اى كه با توجه به آن ملاكها براى خداوند ایجاد مى‏گردد. مشهور اصولیان دو ملاك را براى حق طاعت و مولویت ذكر كرده اند:
1- منعمیت كه عقلا وجوب شكر را به دنبال دارد.
2- خالقیت كه عقلا مالكیت حقیقى لازمه آن است. البته این بحث جنبه کلامی نیزدارد که جایش اینجا نیست ، اما از زوایه عقل نظرى، باید گفت كه بى تردید این دوملاك به نحو كامل و در بالاترین حد متصور در شان خداوند متعال وجود دارد. (وان تعدوالا نعمه اللّه لاتحصوها ان اللّه لغفور رحیم). اگر نعمتهاى خداوند را برشمارید توان شمارش آن را ندارید. همانا خداوند بخشنده و مهربان است.)113
(یا ایها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثیرا و نساء وا تقوا اللّه الذى تساءلون به و الارحام ان اللّه كان علكیم رقیبا). اى مردم از پروردگار خود پرواكنید، همان كه شما را از یك جان آفرید و از آن همسرش را آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیار پراكند، از خدایتان كه با سوگند به نام او از یكدیگر چیزى مى خواهید پروا كنید و زنهار از خویشان مبرید، هرآینه خدا مراقب شماست.)114 «آیه نخست به ملاك نخست یعنى منعمیت ناظر است چنانكه آیه دوم ملاك دوم یعنى خالقیت را اثبات مى نماید.»115 پیداست كه بى تردید از جمله مراتب احترام شخص و حفظ حرمت او، انجام هر كارى است كه احتمال مى رود مراد او باشد. بنا بر این واجب است براى حفظ و پاسداشت مراتب احترام و تجلیل كه عقلا در حق خداوند واجب است، نسبت به انجام هر تكلیفى كه صدور آن را از جانب خداوند احتمال مى‏دهیم، مبادرت نماییم. مفهوم این سخن آن است كه خداوند متعال به حسب ادراك عقل عملى بر ما حق اطاعت دارد و این حق تنها به تكالیف قطعى منحصر نمى‏گردد، بلكه شامل كلیه تكالیفى مى گردد كه احتمال صدور آن از طرف خداوند در بین است، مگر آنكه احراز شود كه خداوند با اعلام ترك احتیاط در برابر آن تكلیف، ترخیص را روا دانسته است. و این همان چیزى است كه شهیدصدر(ره) بر آن (نظریه حق طاعت) نام نهاده است پذیرش چنین حقى براى خداوند وجدانى و در نهایت وضوح است زیرا عقل عملى آن را بى واسطه در مى یابد. آیا چنان نیست كه وقتى كسى افزون بر تكالیف قطعى خداوند، تكالیف احتمالى او را نیز امتثال مى كند، حرمت او را پاس داشته و حقوق او را در عالى ترین حد، نسبت به كسى كه امتثالش محدود به تكالیف قطعى است، ادا نموده است؟ اگر چنین است تخلف از حفظ و پاسداشت این درجه از حرمت و حقوق خداوند چه توجیه عقلى دارد؟ آن هم پس از آنكه دانستیم ملاك مولویت درحق خداوند متعال- چه ملاك منعمیت باشد و چه ملاك خالقیت- حفظ حرمت و حقوق حضرت حق را در عالى ترین حد متصور بر ما واجب مى سازد، مگر آنكه خداوند خود برخى از این حقوق را اسقاط نماید و در ترك تحفظ ما را مجاز سازد. نظریه حق طاعت برهانى نیست شهید صدر(ره) تصریح كرده است كه نظریه حق اطاعت برهانى نبوده، بلكه از جمله مدركات بى واسطه عقل عملى به شمار مى آید. آنجا كه مى‏گوید: ما براساس این مسلك بر این باوریم كه مولویت ذاتى خداوند متعال تنها به تكالیف قطعى منحصر نمى باشد، بلكه مطلق تكالیفى را كه به دست ما حتى به نحو احتمال مى رسد در بر مى‏گیرد. و این از جمله مدركات عقل عملى است كه قابل اقامه‏ء برهان نمى باشد. بنا بر این همانگونه كه اصل حق اطاعت منعم و خالق بى واسطه قابل درك براى عقل عملى بوده و برهانى نمى‏باشد، حدود این حق نیز از نظر ضیق وسعه برهانى نمى باشد.116 پیداست مقصود ایشان از این گفتار این است كه این درجه عالى از منعمیت و خالقیت كه در حق خداوند متعال وجود دارد، براساس حكم عقلى اولى، دائره وسیعى از حق اطاعت را در بر مى‏گیرد، به گونه اى كه شامل تكالیف احتمالى نیز مى شود. و مفهوم اینكه این حكم عقلى اولى و غیربرهانى است، این است كه این درجه از منعمیت و خالقیت كه چنین درجه اى از حق اطاعت را به دنبال دارد، امرى عقلى و از جمله اولیات است، كه از مقدمات پیشین استنتاج نشده است. البته برخی از شاگردان شهید صدر با اینکه خود صاحب مبنی قائل به برهانی بودن نظر خود نیست تلاش نمودن این نظریه برهانی کنند:« منافات ندارد كه همین قضیه براساس گستره ءحق اطاعت الهى ، از آن جهت كه از درجه بالاى منعمیت و خالقیت است، و برهانى شود، به این بیان كه مثلا بگوییم: خداوند متعال داراى چنین درجه بالایى از منعمیت و خالقیت است و هركس كه از چنین درجه‏اى از منعمیت و خالقیت برخوردار است، اطاعتش حتى نسبت به تكالیف احتمالى واجب است، نتیجه آن خواهد بود كه اطاعت خداوند متعال حتى نسبت به تكالیف احتمالى واجب مى باشد. این برهان عقلى است كه از صغرایى كه مدرك عقل نظرى است و كبرایى كه براى عقل عملى قابل درك است، تشكیل یافته است. و به مدد این صغرى و كبرى نظریه حق اطاعت ثابت شده و وجوب احتیاط عقلى در هر تكلیفى كه احتمال صدورش از جانب خداوند متعال مى رود مادامى كه احراز نشود خداوند با ترك احتیاط، ترخیص داده است بدست مى‏آید. از این جهت مامى توانیم این نظریه را برهانى بنامیم».117 لازم به یاد اور ی است که شهید صدر تمام دلایل برائت عقلى را در تقریرات وکتابهای خود به مورد نقد قرار داده است.118
از آنچه گذشت معلوم میشود که نظریه شهید صدر یعنی حق الطاعه یک نظریه جدید وازتراوشهای ناب فکری او است همچنین نتایج بحث گذشته چنین است:
1-نظریه حق الطاعه یک تئوری جدید است.
2- شهید صدر آنرا یک نظریه غیر مبرهن به عقل نظری میدان انرا حاصل درک عقل عملی می پندارد.
3- مولویتها دو گونه هستند ذاتی وجعلی ،مولویت ذاتی فقط مختص خداوند متعالی وخدای متعال میتواند برای هرکسی مولویت جعل نماید مانند جعل مولویت برای انبیا وامامان ووالدین.
4- وقتی در اصل تکلیف شکی حاصل شد نباید مستقیما به بحث قطع وحجیت آن پرداخت شود وگفت چون بیانی نیست پس اصالت براءت جاری است زیرا قبل ازآن باید دایره مولویت معین گردد.
5- مولویت وحق اطاعت مولا محدود به تکالیف قطعی نیست بلکه شامل تکالیف ظنی واحتمالی نیز میگردد.
6- حق الطاعه را میتوان مبرهن ساخت نمود.
3-2- حجیت قطع
یکی از مباحث مقدماتی ومهم علم اصول مبحث قطع میباشد طبق معمول علمای پیشین مبحث جداگانه ای برای ان اختصاص داده نشده است واصولیان آنرا درلابلای مباحث خود مطرح ساخته اند، منظور ازواژه حجیت هر چیزی است که استناد واحتجاج به آن درست باشد ومنظور از قطع در لغت (که مترادف علم ، یقین واعتقاد جازم نسبت به یک چیز است) همان بریدن و انکشاف کامل و نیز به معنای علم و یقین است.119
عالمان اصولی معمولًا تعریف روشنی از قطع ارائه نداده و مفهوم آن را روشن فرض کرده‌اند؛ از این رو، در بسیاری از کتابهای اصولی، یا تعریفی از آن ارائه نشده، یا به آثار آن تعریف شده است.
به هر حال، قطع عبارت است از “: اعتقاد جازمی که در نظر قاطع با واقع مطابق است؛ ” بنابراین، شخص قاطع به درستی یا به غلط واقع را برای خود مکشوف میداند و به هیچ وجه احتمال خلاف در قطع خویش نمیدهد. با توجه به این که ” علم ” عبارت است از ” اعتقاد ثابت مطابق با واقع، ” معلوم میشود که علم اخص از قطع است و به همین دلیل،قطع را شامل علم، جهل مرکب و اعتقاد تقلیدی میدانند. در بعضی از کتابهای اصولی، قطع با علم و یقین مترادف دانسته شده است، اما محققان نظر اول را برگزیده اند.
اما باید این نکته نیز مورد تاکید قرار گیرد که علی رغم اینکه محققان اصولی تعریف بالا را برای قطع پذیرفته اند، اما در عمل، ظن اطمینانی را نیز جزء علم به حساب آورده‌اند، و از آنجا که علم، اخص از قطع است، با نام قطع عادی یا عرفی از آن بحث نموده اند.
براساس این، قطع، به قطع حقیقی و قطع عرفی تقسیم نمودند.120
در کتابهای قدما و نیز کتاب هایی که با آن روش تدوین شده است، مبحث قطع وجود ندارد، بلکه تنها از علم، ظن و شک به عنوان مقدمه علم اصول فقه گفتوگو شده است، اما متأخران آن را با عنوان مبحث قطع و یا علم در کتابهای اصولی آورده‌اند.
اما ویژگیها،آثارو خواص قطع عبارت است از:
ذاتی بودن حجیت آن؛ غیر قابل جعل بودن حجیت آن، و عدم امکان سلب حجیت ازآن؛ یعنی شارع نمیتواند قاطع را ازعمل به قطع خود باز دارد منجّزیت و معذّریت و وجوب موافقت قطعی با قطع و حرمت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق مقام استدلال، حسن و قبح، اصل موضوع Next Entries منابع و ماخذ تحقیق مصادره به مطلوب، استنباط حکم، احکام شرعی