منابع و ماخذ تحقیق عقلانیت ابزاری، رفتار انسان، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

سرمايه‌داري به اين مطلب اشاره نموده است. براي نمونه، او مي‌گويد: «يكي از عناصر پايه‌اي روح سرمايه‌داري جديد، بلكه روحية كل فرهنگ جديد، يعني سلوك عقلاني مبتني بر ايدة تكليف، از روحية رياضت‌گري مسيحي سر برون آورد»( وبر،1373؛155).
در مورد ديگر نيز وبر تصريح كرده كه عقلانيت مدرن، محصول تلاش‌هاي حاملان دين و تفكر عقلاني سكولار بوده است:اين فرايند تاريخي بزرگ (عقلاني شدن) در توسعة اديان، يعني برچيده شدن كامل بساط جادوگري در دنيا توسط پيامبران عبري باستان، به همراه تفكر علمي يونانيان كه همة ابزارهاي جادويي براي رستگاري را به‌عنوان خرافات و معصيت باطل كرده بود، در اينجا به پايان منطقي خودش رسيد. پيوريتن‌هاي اصيل حتي تشريفات مذهبي كفن و دفن را كنار گذاشته و عزيزترين افراد خانواده خود را بدون مراسم مذهبي دفن مي‌كردند تا مبادا خرافات و اعتقادات جادويي در ايمان آنها رخنه كند(همان؛93).
از نظر وبر نقش اديان در بسط عقلانيت يكسان نبوده است؛ چنان‌كه كاتوليك‌ها كمتر از پيوريتن‌ها در عقلاني نمودن زندگي و جادوزدايي نقش آفريده‌اند(همان؛104). نتيجة سخن پيش‌گفته اين است كه از نظر وبر انسان در حل مسائل زندگي خود در هر مرحله از ابزارهاي عقلاني متناسب با آن شرايط استفاده نموده است. در نخستين مرحله معرفت جادويي حاكم بوده كه به‌تدريج به دين تبديل شده و از متن معرفت ديني معرفت علمي و عقلاني مدرن پديد آمده است. از نظر وبر تفاوت جادو و دين با عقلانيت مدرن در اين است كه جادو و دين عقلاني نيست، بلكه تفاوت در تلقي‌شان از عقلانيت است؛ آنچه اين دو نوع عقلانيت را از همديگر متمايز مي‌سازد اين است كه عقلانيت جادو و دين به دنبال تبيين روابط عادي و معمول يا مكرر روزمره نيستند، بلكه در پي فهم پديده‌هاي استثنايي و نامنظم‌اند. از منظر جادو و دين، علت‌ها يا وسايل مطلوب، آنهايي هستند كه برخلافِ امور روزمره و معمول، واجد ويژگي‌هاي استثنايي و خصلت‌هاي متمايز از واقعيات عادي‌اند، ولي علم به تبيين پديده‌هاي معمول مي‌پردازد(وبر،1963).
ساحت‌هاي عقلانيت ابزاری
پارسونز(1379؛45). ساحت‌هاي عقلانيت ابزاری از نظر وبر را به سه عرصه تفكيك نموده است كه عبارت‌اند از:

1. عقلاني شدن معرفت و شناخت‌ها
در نخستين مرحله تلقي و تصور انسان از خود، جهان، خدا و ديگر امور متافيزيكي عقلاني مي‌شود. برداشت‌هاي مفهومي انسان از خود و جهان است كه جهت‌گيري بشر را دربارة جهان مشخص مي‌كند و به آن مشروعيت مي‌بخشد، به هدف‌هاي او معنا مي‌دهد و نظام امور اخلاقي او را بيان مي‌كنددر حقيقت مقصود از عقلاني شدن انديشه‌ها اين است كه اولاً انسان نگاه استقلالي به عالم ماده داشته باشد و در تحليل حوادث و پديده‌هاي طبيعي و انساني هيچ‌گاه به چيزي بيرون از طبيعت ارجاع ندهد؛ گويي طبيعت در نگه‌داشتن، گرداندن، مديريت، توليد خود، ايجاد حوادث و ساير امور، خودكفاست و به چيزي بيرون از خود نياز ندارد؛ ثانياً انسان تمام آگاهي و شناخت خود را به همين عالم محصور نمايد و از ماسواي آن غفلت ورزد. وقتي‌كه عالم از مبدأ و منتهاي خود بريده لحاظ شد، آنچه در درجة نخست اهميت مي‌يابد، تبيين وضعيت موجود و چگونگي اشيا است. سرآغاز عقلاني شدن انديشه‌ها را بايد در فلسفة يونانيان و عقلانيت نظري نهفته در آن جست‌وجو نمود؛ زيرا در پي رواج تبيين عقلاني عالم، به‌تدريج ارائة تفسير ديني و الهي از جهان برچيده شد. اين نوع تفكر در پي ظهور انديشة علمي جديد و عقلانيت نو، به‌ويژه در پي ظهور عقلانيت ابزاري، به اوج خود رسيد. بنابراين، «عقلاني شدن انديشه‌ها در قالب نگاه علمي و عقلاني به جهان طبيعي و انساني و كنار گذاشتن هر چيز غير از آن تحقق می ‌يابد. به بيان مختصر، عقلاني شدن انديشه يعني جايگزيني تدريجي آگاهي و معرفت جادويي و ديني با معارف تجربي، عقلاني و ابزارانگارانه» (سروش، 1381؛ 79-80).
2. عقلانی شدن نظام هنجاری و معنايی جامعه
سطح ديگري كه عقلانيت در آن نفوذ نموده، نظام هنجاري يا نظم حاكم بر جامعه است (وبر، 1384؛ 332). مقصود از اين سطح يا بعد از عقلانيت، نظام معنايي و غايت‌شناختي جامعه است؛ نظامي كه سمت و سوي رفتارهاي اجتماعي و فردي افراد را مشخص مي‌كند و به مسائل بنيادي و معضلات وجودي او پاسخ مي‌دهد. از نظر وبر صرفاً جريان‌هاي سكولار در عقلاني شدن نظم اجتماعي و معنايي جامعه اثرگذار نبوده‌اند، بلكه خود اديان نيز در عقلاني نمودن نظام معنايي جامعه اثر بسزايي داشته‌اند. به باور وبر اساساً هدف اصلي پيامبران و منجيان اديانِ رستگاري، عقلاني نمودن كل روش زندگي است. مقصود از اديان رستگاري آن ادياني است كه در پي رهايي از رنج‌اند. هرقدر جوهر اين رنج متعالي‌تر و دروني‌تر و اصولي‌تر تصور شود، كل زندگي عقلاني‌تر مي‌شود؛ زيرا در اين حالت، فراهم آوردن يك مأمن دائم براي افراد در مقابل رنج اهميت بيشتري دارد(وبر،1382؛374). وبر مفهوم رستگاري را نيز با موضوع عقلاني شدن حيات پيوند داده است. «مفهوم رستگاري به ذات خود مفهوم بسيار كهن است، به شرط آنكه آن را رهايي از اندوه و گرسنگي و خشك‌سالي و بيماري، و سرانجام رهايي از رنج و مرگ بدانيم. با وجود اين، رستگاري تنها در جايي اهميت يافت كه «تصوري» نظام‌يافته و عقلاني «از جهان» ارائه كرد و نمايندۀ موضع خاصي در قبال جهان شد؛ چون معنا و نيز كيفيت دلخواه و روان‌شناختي رستگاري به تصويري از جهان و اختيار كردن موضعي در قبال آن بستگي داشت»(همان؛317). از نظر وبر اوج عقلاني شدن نظام معنايي، تجدد است. نظام معنايي و نظم زندگي در دامن دين پرورش يافت ولي بعد از رسيدن به سن بلوغ به مادر خود پشت كرد و استقلال خود را اعلان نمود. درنتيجه مصائب و مشكلات جديدي آفريد كه خود از حل آن ناتوان ماند؛ چيزي كه وبر از آن به قفس آهنين تعبير كرده است.
3. عقلاني شدن تعهدات انگيزشي
تصورات انسان از جهان نه‌تنها بر الگوهاي اجتماعي و رفتاري اثرگذار است، بلكه بر انواع تعهدات انگيزشي و سطوح مختلف آن نيز اثر مي‌گذارد. تعهدات انگيزشي در بُعد نظري به‌معناي اعتقاد به معتبر بودن شناخت‌هاي عقلاني و در بعد عملي، به‌معناي عمل نمودن براساس شناخت عقلاني است. بنابراين، عقلاني شدن تعهدات در مرحلة نخست به نظام‌مند شدن كل طرح زندگي و برداشت انسان از كائنات دلالت دارد؛ در قدم بعد از نحوة رفتار انسان در داخل همين چارچوب مشخص شده، حكايت دارد(پارسونز،1379؛46).به بيان ديگر، جوهر عقلاني شدن تعهدات انگيزشي پذيرفته شدن عقل به‌عنوان راهنمايي زندگي است. اين، مهم‌ترين اتفاقي است كه در عقلاني شدن انگيزه‌ها رخ مي‌دهد؛ زيرا عقلاني شدن انگيزه‌ها در معقول‌ترين چهره‌اش به اين استدلال تمسك مي‌نمايد كه عقل مي‌تواند خوبي و بدي اعمال را كشف كند و انگيزه‌هاي خوب و بد را در اختيار ما قرار بدهد و ديگر به خدا و دين حاجت نيست و اگر به عقلِ تنها اكتفا و اتكا كنيم زندگي‌ما آباد خواهد بود و زياني متوجه ما نخواهد شد؛ چه عمل ما با خواست دين يا جادو منطبق باشد و چه نباشد؛ لذا سامان يافتن زندگي بر پاية عقل‌ هيچ زياني در پي نخواهد داشت. بنابراين، عقلاني شدن انگيزه‌ها يعني اتكا به عقل در تمام امور دنيوي و حيات اين‌جهاني خود. درنتيجه دين و توسل به امور ماوراي طبيعه خواه به‌مثابة راهي براي شناخت جهان يا به‌عنوان پشتوانه‌اي عاطفي شخصي رو به افول مي‌گذارد و قلمرو آن محدود مي‌شود؛ زيرا عمل ديني در مورد امور دنيايي به‌مثابة مهم‌ترين هدف زندگي واجد اهميت چنداني نيست.
از نظر وبر عقلاني شدن معرفت و شناخت‌ها مهم‌ترين بخش فرايند عقلاني شدن است كه هزاران سال تمدن غرب با آن مواجه بوده و امروز معمولاً با نگرش بسيار منفي ارزيابي مي‌شود. مقصود وبر از عقلاني شدن دانش و معرفت، افزايش فزايندة دانش دربارة شرايط زندگي نيست؛ زيرا علم و آگاهي گذشتگان نسبت به شرايط و ابزار زندگي‌شان بيشتر از ما بوده است. بنابراين، معناي عقلاني شدن دانش چيزي جز «وهم‌زدايي از جهان و نفي هر نوع نيروي اسرارآميز و غيرقابل محاسبه از جهان» نيست. از آنجا كه در گذشته جهان در سلطة نيروهاي مرموزي چون ارواح بود، از ابزارهايي مانند جادو و سحر استفاده مي‌شد. ولي پس از وهم‌زدايي از جهان ابزارهاي فني و روش‌هاي محاسبه جاي ابزارهاي كهن را گرفته است(وبر،1384؛161-162).
به بيان ديگر، از نظر وبر مهم‌ترين مصداق عقلاني شدن معرفت، علم جديد و قرار گرفتن تبيين علمي و عقلي به جاي تبيين‌هاي اسطوره‌اي است؛ يعني نظام‌مند نمودن جهان‌بيني‌ها و اسلوب‌بندي عقايد و باورهاي مذهبي و رد و انكار افسانه و خرافات و موهومات است. اين سنخ عقلاني شدن از طريق برنامۀ انتقاد از خود با هدف غلبه بر تناقضات و جهت دادن به كنش به سوي فعاليت‌هاي دنيوي صورت مي‌گيرد. از همين رو، از نظر وبر عقلانيت حاكم بر علم با عقلانيت ديني سازگار نيست و نخستين پيش‌شرط زندگي مبتني بر دين، رهايي از عقلانيت و ذهن‌‌گرايي علم است(همان؛165). آنچه بيش از همه به اين تعارض شدت بخشيده اين است كه تعارض علم و دين به صورت مشخص در جايي برجسته مي‌شود كه دانش عقلاني و تجربي به‌طور مستمر از جهان افسون‌زدايي مي‌كند.

پيامدهاي عقلانیت ابزاری
يكي از مباحث درخور بررسي در انديشة وبر، توجه به پيامدهاي عقلانيت ابزاری است. از نظر وبر عقلانيت ابزاری پيامدهايي داشته كه به برخي آنها اشاره مي‌شود:
1. افسون‌زدايي از جهان
كلي‌ترين و فراگيرترين موفقيت عقلاني شدن ابزاری، افسون‌زدايي از جهان است؛ افسوني كه رابطة انسان و جهان را در گذشته فراگرفته بود. پس از زدودن اين افسون، بايد در جست‌وجوي معناي جديد براي زندگي باشيم. از همين رو، وبر به‌دنبال فهم معناي علم به‌عنوان عامل محتمل معنابخشي به زندگي بود. به دليل سلطة عقلاني شدن، تمام اهداف انساني معناي عيني خود را از دست داده‌اند و در وضعيت فعلي اهداف زندگي به شيوۀ جديد در دسترس ذهنيت انسان هستند. افسون‌زدايي از جهان كه جست‌وجوي معنا را برمي‌انگيزد، نشان‌دهندۀ توهم‌‌زدايي فراگير است. فرصت مثبتي كه به مدد افسون‌زدايي از جهان به دست آمد، تأييد «معقول و سنجيدۀ» زندگي روزمره و «مقتضيات» آن است؛ چنان‌كه خود وبر مي‌گويد:زندگي ما مثل زندگي انسان‌هاي عهد باستان است؛ يعني دوراني كه هنوز دنياي انسان از طلسم خدايان و نيروهاي اهريمني رها نشده بود. تنها تفاوت در اين است كه زندگي ما معناي ديگري دارد. يوناني‌ها گاه در مقابل آفروديت و گاه در مقابل آپولر قرباني مي‌دادند، و هر كسي در مقابل شهر خودش هم قرباني مي‌داد. ما هم هنوز همين كار را مي‌كنيم، تنها تفاوت در جوهر انساني انسانيت است كه از همۀ پوشش‌هاي رمزآلود اما ذاتاً اصيل عاري شده و همة توهم‌ها نسبت به آن فروريخته است(همان؛171-172).
نكتة مهمي كه وبر به آن توجه كرده، همسو شدن دين با دنياي جديد و تن دادن به اقتضائات آن است. در وضعيت مدرن حوزه‌هاي مختلف زندگي شكل گرفته است كه با دستورهاي دين سازگار نيست. تضاد وضعيت موجود سبب شده است كه دين تا حد زيادي از دعاوي آغازين خود دست بكشد و به اقتضائات دنياي جديد تن بدهد. «خردگرايي پرشكوه ناظر بر رفتار اخلاقي و روشمند، كه در همة رسالت‌هاي مذهبي ديده مي‌شود، «آن يگانه چيزي را كه نيازمند آن هستيم» جايگزين چندخدايي نموده است. مسيحيت در رويارويي با واقعيت‌هاي زندگي دروني و بيروني ناگزير شد به داوري‌هاي نسبي و سازش‌هايي تن دهد كه همۀ ما با مطالعة تاريخ مسيحيت از آنها آگاهي مي‌يابيم. امروز امور عادي زندگي روزمره مذهب را به مبارزه مي‌طلبد. بسياري از خدايان قديمي از گورهاي خود برخاسته‌اند. آنها وهم‌زدايي شده‌اند و درنتيجه به شكل نيروهاي غيرشخصي درآمده‌اند و مي‌خواهند بر زندگي ما مسلط شوند و بار ديگر مبارزۀ جاودانة خود را با يكديگر از سر گيرند»(همان؛172).اين سخن وبر درحقيقت دورة ميانة فرايند سكولاريزاسيون را توضيح مي‌دهد. از نظر او در ابتدا خدايان و نيروهاي اسرارآميز طبيعت حالت شخصي داشت و در متن هر موجودي قرار داشت. در مرحلة بعد به امور غيرشخصي ارتقا يافت و درنهايت به موجود فراشخصي تبديل شد. معناي ديگري كه از عبارت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق عقلانیت ابزاری، عقلانیت ارتباط، عقلانیت ارتباطی، دلالت های تربیتی Next Entries منابع و ماخذ تحقیق انتخاب سرنوشت