منابع و ماخذ تحقیق دلالت لفظی، زندگی روزمره، فضاى اجتماعى

دانلود پایان نامه ارشد

كرد البته شهید صدر نیز مجموعه ای از قرائن وشواهد رد کننده بشری بودن وضع وتایید این نظریه ارائه نمود شهید صدر نظریه نائینی چنین گزارش دادند:«الصیغة الثانیة: اعتبار اللفظ وجودا تنزیلیا للمعنى بوجوده الخارجی و متحدا معه فتسری إلیه آثاره التی منها تصوره عند الإحساس به».90
نكته دیگر این كه منظور از الهام در این نظریه، یعنى این كه خداوند در بشر طبیعتى را ایجاد كرده تا طبق همان قراردادهایى كه خود اعتبار كرده است، سخن گوید.
ب- مرحوم محقق عراقى وضع را مبدأ ملازمه واقعى لفظ و معنا مى داند.
بنابر این نظریه، وضع از امور جعلى و اعتبارى است، اما این جعل منشأ ملازمه اى واقعى بین لفظ و معنا مى شود.91 در واقع این دیدگاه هرگز بیان نمی کند چگونه واضع از طریق اعتبار وضع این سببیت به وجود می آید.
مرحوم محقق نصیرالدین طوسى نظریه اى ارائه نموده كه وضع را اعتبار تنزیل لفظ به منزله معنا مى داند،92 و توضیح اجمالى آن این كه اولاً، حقیقت وضع یك اعتبار است و ثانیاً، مفاد این اعتبار عبارت ازتنزیل لفظ به منزله معناست كه در واقع، ایجاد یك هوهویت اعتبارى است. در پس این تنزیل نیز آثار منزّل علیه بر مُنزّل، بار مى شود، به گونه اى كه وقتى لفظ شنیده مى شود، صورتِ معنا در ذهن مى آید. همان گونه كه مثلاً اگر كتاب در معرض حس قرار گیرد، اثر واقعى آن این است كه صورتى از آن در ذهنِ فرد ایجاد مى شود.
ج- از دیدگاه مرحوم محقق اصفهانى ماهیت وضع، اعتبار وضع اللفظ على المعنى است. بر مبناى این نظریه، وضع نوعى اعتبار است و مفاد این اعتبار نیز وضع الشى على الشى است; یعنى همان طور كه وقتى علامتى روى شى اى قرارداده مى شود، این امر مبداء پیدایش دلالت مى شود، در وضع الفاظ هم، واضع لفظ را روى معنا قرار مى دهد و این امر منشأ دلالت مى شود، با این تفاوت كه در اولى وضع تكوینى است و در دومى اعتبارى، ولى در اثر ـ كه همان دلالت است ـ هر دو مشترك اند. وبه تعبیردیگر وضع عبارت است از اعتبار اینکه لفظ نسبت به معنا مانند عمود هایی باشد که در رأس هر فرسخی قرار می دهند (یعنی لفظ علامتی باشد که معنا را نشان می دهد . چنان که ملاحظه می کنید بنابر هر سه قول وضع اعتباری بیش نیست، اما معتبر یعنی مطلب اعتبار شده مختلف است).93 شهید صدراین دیدگاه را چنین گزارش میدهند «أن الواضع یجعل اللفظ على المعنى كما تجعل الإشارات الحمراء مثلا على مواقع معینة لتكون علامة على الخطر، غایة الفرق ان الوضع هناك حقیقی و هنا اعتباری إذ لم یجعل اللفظ حقیقة على أمر خارجی – كما توضع الشارة الحمراء على الموضع المعین – بل لا یعقل ذلك فی اللفظ و إنما المعقول ادعاء وضعه علیه فیكون الجعل اعتباریا).
مهمترین اشکال تفسیرهای ارائه شده بالا آن است كه ایجاد سببیت واقعى میان لفظ و معنا ـ كه در واقع، یك علیت و معلولیت حقیقى است ـ به صِرف جعل و اعتبار وقرارداد امكان ندارد.94
د)مرحوم محقق خویى حقیقت وضع را تعهد از سوى واضع مى داند؛ یعنى واضع متعهد مى شود هر گاه معناى خاصى را اراده كرد، از لفظ خاصى براى ابراز آن استفاده كند و برعكس. هنگامى كه این التزام و قرارداد، اجتماعى شد مبدأ دلالت تصدیقیه مى شود. بنابر این نظریه، هر متكلمى واضع است؛ یعنى متعهد است و ازاین رو، كلام او داراى دلالت تصدیقیه است وبه تعبیر دیگردلالت لفظ (بر معنای خود که امری واقعی است )، از وضع ناشی می شود، ولی وضع اعتبار نیست ؛ بلکه نوعی تعهد از طرف وضع است، تعهد به اینکه لفظ را نیاورد جز به هنگامی که تفهیم معنا را قصد دارد و بدین ترتیب ملازمه بین آوردن لفظ وقصد تفهیم معنا برقرار می گردد ولازمه بین آوردن لفظ وقسط تفهیم معنا برقرار می گردد ولازمه این مطلب آن است که خود وضع سبب دلالت تصدیق گردد که در درون آن دلالت تصوری به طور ضمنی نهفته است.95 شهید صدر این دیدگاه را اینگونه گزارش میدهند:«وتتلخص هذه النظریة: فی أن الوضع لیس اعتبارا و إنما هو تعهد من قبل الواضع بأن لا یتلفظ بالكلمة إلا إذا كان یرید افهام المعنى الخاصّ الّذی یحاول ربطه بها. و هذا التعهد یؤدی إلى أننا متى ما سمعناه ینطق بتلك الكلمة انتقل ذهننا إلى تصور ذلك المعنى و عرفنا أن المتكلم أراد تفهیمه لنا، و هذا معنى قیام السببیة بین اللفظ و المعنى.و قد تبنى السید الأستاذ – دام ظله – هذه النظریة و اعتبارها التفسیر الصحیح الحقیقة الوضع).96
نكته مهمى كه در این نظریه وجود دارد آن است كه این تعهدات فردى در صورت اجتماعى شدن و تبدیل به تعهد اجتماعى است كه منشأ دلالت هاى زبانى بین افراد جامعه مى شود؛ یعنى دلالت تصدیقی زبان همیشه تابع تعهد اجتماعى است. البته در خصوص تفاوت این دیدگاه با دید گاه قبلی باید گفت که بنا بر مبنای تعهد دلالت ناشی شده از وضع عبارت است از دلالت تصدیقی که دلالت تصوری را نیز در بر دارد در حالی که بنابر مسلک اعتبار وضع تنها برای دلالت تصوری سبب است ، ودلالت تصدیقی از ملاحظه حال متکلم دانسته می شود نه از مجرد علقه وضعی واین تفاوتی مهم میان دو مسلک است.در این جا تفاوت دیگری نیز یافت می شود وآن این است که بنا بر مسلک تعهد باید هر متکلمی را متعهد و واضع فرض کنیم تا در کلام او ملازمه برقرار گردد واین کافی نیست که واضع ومتعهد یک نفر باشد و بقیه از او تبعیت کنند؛ چون دلالت امری است که در کلام هر متکلمی موجود است و هرجادلالت است وضع هست و هرجا وضع هست تعهدی است اما بنابر مسلک اعتبار چنین فرض می شود که وضع در ابتدا که از موسس صادر می شود باعث دلالت تصوری به صورت عام و برای هرکسی می گردد که آگاهی از وضع واعتبار داشته باشد ودیگر احتیاجی به تکرار عمل وضع از همگان نیست .(یعنی یک اعتبار از نفر اول که واضع باشد،‌برای حصول وضع و برقراری دلالت نزد همه کافی هستند از اشكالاتى كه به این نظریه وارد شده آن است كه آن چه محل نزاع در بحث وضع بوده، مبدأ دلالت تصوریه بوده و ازاین رو، گرچه لزوم تعهد متكلم نیز پذیرفته شود، ولى پذیرش این امر به عنوان حقیقت وضع خالى از مناقشه نیست ، شهید صدر نیز در رد نظریه براین است:
اولاً: متکلم عادتاً چنین تعهدی نمی دهد که لفظ را تنها به هنگام قصد تفهیم معنایی بیاورد که می خواهد لفظ برای آن وضع کند. زیرا این امر به معنای التزام ضمنی اوست به اینکه لفظ را به طور مجازی استعمال نکند یعنی بر مبنای مسلک تعهد اساساً متکلم نمی تواند راهی به مجاز پیدا کند مگر آنکه تعهد خود را زیر پا بگذارد .
با اینکه هر متکلمی بسیاری اوقات لفظ را می آورد واز آن لفظ (به کمک قرینه) معنای مجازی را قصد می کند، در حالی که به قول شما معنای مقصود به سبب دلالت لفظ ، همیشه معنای حقیقی است. پس دلالت بر معنای مجازی متعذر است واز آنجا که وقوع مجاز را در لغت نمی توان منکر شد پس نمی توان احتمال داد که چنین التزام ضمنی از هر متکلمی صادر می گردد.
ثانیاً :بر اساس این مسلک دلالت لفظی وعلقه لغویه ، نوعی استدلال منطقی را در بر دارد ومتضمن ادراک ملازمه وانتقال از یکی از دو طرف ملازمه (یعنی لفظ )به طرف دیگر آن است (که قصد تفهیم معنا باشد )؛ با اینکه وجود دلالت لفظی از دوران اولیه حیات انسان واز زمان طفولیت او آغاز می شود ، قبل از آنکه هرگونه فکر استدلالی برای او شکل گیرد . این ثابت می کند که دلالت ساده تر از مقدار است.
ه‍) آخرین نظریه در این زمینه نظریه محقق سیستانى است. بنابر این نظریه، وضع علاقه هوهویت بین لفظ و معناست كه طى مراحل سه گانه اى ایجاد مى شود. مرحله اول جعل یا انتخاب است كه عملیاتى اعتبارى است كه طى آن لفظ به ازاى معناقرارداده مى شود. مرحله دوم مرحله استعمال همراه با قرینه است كه در واقع، اعلان آن جعل و انتخاب واضع در فضاى اجتماعى است، مرحله سوم نیز مرحله تلازم و سببیت است كه در آن لفظ، سببى براى خطور معنا در ذهن مى شود. این سه مرحله، مقدمه اندك صورت معنا در صورت لفظ است، به طورى كه پس از آن ذهن دو صورت نمى بیند، بلكه لفظ و معنا در هم یكى شده و عُلقه وضعی بر قرار مى شود. پیرامون این نظریه نیز میتوان چنین پرسشی مطرح نمود این که چه تفاوتی با دیدگاه سابق اعتباردارد؟ درواقع این دیدگاه به جای اینکه علت رابطه حقیقی میان لفظ و معنی را که یک امر تکوینی است ومعلول وضع واضع نیست تبیین نماید به مراحل شکل گیری فرآیند سطحی آن رابطه وعلقه میپردازد بی آنکه تفسیری دقیق برای پیوند واقعی که میان لفظ ومعنی برقراراست ارائه دهد.97
2-7-4- نظریه قرن اکید شهید صدر
از دیدگاه مرحوم شهید صدر حقیقت وضع نوعى قرن وتقارن اكید ذهنى بین لفظ و معناست. بنابر این نظریه، آن چه موجب دلالت لفظ بر معنا مى شود، مقارنه اكید حاصل از تكرار و یا شرایط خاص بین لفظ و معنا است. در واقع بازگشت این نظریه به نظریات شرطى سازى است كه در آن همراهى محرك شرطى (لفظ) با محرك غیرشرطى (دال ّ حقیقى معنا) موجب ایجاد پاسخ (معنا) در صورت ارائه محرك شرطى به تنهایى مى شود. بر اساس این دیدگاه، اعتبار منشأ پیدایش وضع نیست، بلكه منشأ وضع این خصوصیت روانى است كه پس از همراهى محرك شرطى با محرك غیر شرطى، محرك شرطى به تنهایى مى تواند پاسخ را فرا بخواند. وبه سخنی دیگر ارتباط لفظ با معنا براساس یک قانون کلی است که عقل انسانی آن را پایه ریزی کرده است . آن قانون این است که هرگاه تصور دوچیز مختلف در ذهن انسان مقارنت موکد پیداکند ، بین آن دو چیز در ذهن ارتباط وعلاقه برقرار می گردد . یعنی وقتی تصور شئ تصادفی وبدون سبب باشد،مانند آنکه ما در زندگی روزمره خود می بینیم دودوست به قدری باهم نزدیک وصمیمی هستند که درهیچ حالی از هم جدانمی شوند .این ارتباط ومقارنت که بارها وبارها مورد توجه ما قرار گرفته است، باعث می شود که هرگاه مثلا حسن را دیدیم ، حسین رانیز به یاد آوریم . پس در ذهن ما تصور صورت حسن سبب انتقال به تصور صورت حسین می گردد.گاه میان لفظ ومعنا علاقه ایجاد می‌شود، بدون اینکه مقارنت مکرر درکارباشد. وآن وقتی است که تصور شئ دوم با هم در یک موقعیت خاصی پیدا شود، که آن موقعیت زمانی یا مکانی باعث شود همراهی این دوچیز در خاطر بماند. مانند اینکه انسان به منطقه ای مسافرت کند و در همانجا سخت مبتلا به بیماری ملاریا گردد. پس اگر از آن بیماری بهبود یابد وبه وطن خود مراجعت کند، هیچگاه خاطره آن سفر وآن بیماری را فراموش نمی کند. به طوریکه اگر اسم آن منطقه را بیاورند بلافاصله مالاریا رابه یاد می آورد. پس بین تصور آن مکان و تصور مالاریا یک نوع ارتباط وعلاقه واقعی درذهن شکل می گیرد. درصورتی که یک بار بیشتر این مقارنت اتفاق نیافتد ، ولی چون در حالت خاصی بوده است، آن خصوصیت ارتباط دوشئ رادر ذهن موکد ومستحکم می کند. ودر اصطلاح می گوییم اقتران در ((ظرف وشرایط موثر)) پیدا شده است. نظریه صحیح است که ارتباط لفظ با معنا بر اساس یک قانون کلی است که عقل انسانی آن را پایه ریزی کرده است. آن قانون این است که هرگاه تصور دوچیز مختلف در ذهن انسان مقارنت موکد پیداکند ، بین آن دو چیز در ذهن ارتباط وعلاقه برقرار می گردد . یعنی وقتی تصور شئ تصادفی وبدون سبب باشد،مانند آنکه ما درزندگی روزمره خود می بینیم دودوست به قدری باهم نزدیک وصمیمی هستند که درهیچ حالی از هم جدانمی شوند.98
این ارتباط ومقارنت که بارها وبارها مورد توجه ما قرار گرفته است، باعث می شود که هرگاه مثلا حسن را دیدیم ، حسین رانیز به یاد آوریم . پس در ذهن ما تصور صورت حسن سبب انتقال به تصور صورت حسین می گردد.
براین اساس اگر این ارتباط سببیت بین لفظ ومعنا را بررسی کنیم ، مشکلی باقی نمی ماند . زیرا می توان گفت ارتباط سببیت بین لفظ ومعنا ونتیجه اقتران لفظ ومعنا به صورت مکرریادر ظرف وشرایط موثر است.واین اقتران درذهن انسان، ایجاد ارتباط واقعی بین آن دو شئ می کند ودر اصطلاح می گوییم دلالت ناشی از ارتباط است که به سبب ((قرن اکید))بین لفظ ومعنا پیدا شده است . تکرار وظرف (شرایط)موثر ، دو امری است که قرن بین دوشئ رااکید می کند وبه آن شدت وقوت میبخشد.
شهیدصدر پس از توضیح گویا ودقیق نظریه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق نهج البلاغه، آیات و روایات، انتقال معنا، استنباط حکم Next Entries منابع و ماخذ تحقیق کتاب های درسی، کتابهای درسی، طبیعت انسان، کتاب درسی