منابع و ماخذ تحقیق تعلیم و تربیت، فلسفه سیاسی، نظریه عقل، عقلانیت ابزاری

دانلود پایان نامه ارشد

فارابی یکی از اهداف تعلیم و تربیت فارابی را تربیت عقلانی می داند و این نوع تربیت را اینگونه بیان میی کند که انسان دارای قدرت تعقل است که این قوه رئیس تمام قوای بدن می باشد اهداف تعلیم و تربیت همواره در زمره بزرگ ترین مسائل تربیتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است درباره اینکه هدف یا اهداف تعلیم و تربیت چیست میان صاحب نظران توافق نظر وجود ندارد و همین امر زمینه مورد اشاره را مسئله دار جلوه داده است در میان فلسفه تعلیم و تربیت کسانی هستند که نسبت به اهداف تعلیم و تربیت رویکرد جامع و کاملی دارند و ضروری است که همواره این رویکرد مورد توجه دست اندرکاران نظام های تربیتی قرار گیرد. از جمله بزرگ ترین آنها یکی افلاطون و دیگری فارابی است که در این مقاله اهداف تعلیم و تربیت در نظر انان بررسی و مقایسه شده است اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه افلاطون و فارابی در دو بخش کلی اهداف فردی و اجتماعی تقسمی شده و اهداف فردی نیز به بخش های فرعی اهداف جسمانی (بدنی) ذوقی (هنری) اخلاقی و عقلانی تقسیم شده است پس از تشریح اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه دو مربی زمینه های مشترک و متفاوت میان این دو دیدگاه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است (میرزا محمدی،1382).
2-3-2- در خارج از کشور :
ابن رشد در تحقیقی تحت عنوان براهین عقلی و شرعی بیان می کند ترغیب انسان به تامل کردن در همه موجودات صراحت دارد و راجع به روش عقلانی برای فهم شریعت بیان می کند هر گاه ثابت گردد که دین تامل و تفکر عقلی در موجودات را واجب و معتبر می داند و معنای اعتبار عقلی را عبارت از استنباط مجهول از معلوم که واقع همان قیاس و یا روش قیاسی است، از نظر ابن رشد نخست، به حکم عقل، کسب معرفت از راه استدلال و برهانی عقلی لازم و ضروری است؛ دوم، از نظر شرع و متون مقدس دین اسلام، کسب معرفت ترغیب و توصیه شده، بلکه امر ایجابی به آن تعلق گرفته است. فلسفه و دیگرعلوم نه تنها مورد مذمت شارع نیست، بلکه بین دین و حکمت پیوندی مستحکم برقرار است تا حدی که فراگرفتن این علوم از نظر شرع واجب است و اگر واجب نباشد مستحب است.ابن رشد در این باره دو استدلال ارائه کرده است: نخست، معرفت و شناخت خداوند به عنوان صانع و خالق جهان و موجودات جهان واجب است و از آنجا که فلسفه مقدمه واجب است، پس فرا گرفتن آن نیز واجب است؛ اما به این جهت فلسفه مقدمه شناخت خداست که در آن موجودات جهان از این حیث که مصنوع و پدیده اند مورد شناخت قرار می گیرند و چون مصنوع دلالت بر صانع دارد، هر اندازه که معرفت و شناخت به مصنوع و مخلوق کامل شود، معرفت و شناخت ما به صانع و خالق کاملتر می شود.دوم، خداوند متعال در قرآن کریم، انسان ها را به تدبر و شناخت موجودات و نظر در آنها امر کرده است و امر بر وجوب یا دستکم بر استحباب، دلالت دارد، ابن رشد در ابتدای کتاب فصل المقال دراین باره چنین می گوید: این مطلب که شرع به بررسی و تحلیل موجودات و به دست آوردن شناخت عقلی آنها دعوت کرده از آیات متعددی از کتاب خداوند تبارک و تعالی روشن می شود؛ مانند آیه «فاعتبروا یا اولی الابصار»(حشر، ۲) این آیه دلالت قطعی دارد بر وجوب به کار بردن قیاس عقلی، یا قیاس عقلی و شرعی باهم همچنین آیه«اولم ینظر وافی ملکوت السموات و الارض و ما خلق الله من شیء» (اعراف، ۱۸۵) بر تشویق و تحریض به تامل و تدبر در جمیع موجودات دلالت قطعی دارد … و مانند کلام خداوند تعالی «و یتفکرون فی خلق السموات و الارض» (آل عمران، ۱۹۱) و آیات دیگر که قابل شمارش نیستند(عثمان نجاتی،1385).
لاهیجی در تحقیقی تحت عنوان گوهر مراد بیان می کند نظریه عقل فارابی را از نظریه حدوث مخالف می داند، با قطع نظر از مباحث جدل و جدالي كه موجب پديد آمدن فرقه‎هاي گوناگون و احياناً عناصر نامطلوب در جهان اسلام شد و از اين رهگذر فتنه‎هاي اجتماعي ناخوش آيند پديد آمد، علم كلام به عنوان دانش و علم كه عهده دار تبيين استدلال عقايد اسلامي است، جايگاه ارزشمندي در قرآن و سنت دارد لذا برخي از كارشناسان بزرگ در اين باره گفته‎اند: قرآن كريم، ايمان را بر پايه تعقل و تفكر گذاشته است، قرآن همواره مي‎خواهد كه مردم از انديشه به ايمان برسند. قرآن در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافي نمي‎داند، به همين جهت در اصول دين بايد تحقيق كرد. مثلاً اين كه خداوند وجود دارد، و يكتا و بي‎شريك است، يا حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاده خداست و امثال اين گونه مسايل بايد با دلايل محكم و استدلال‎هاي يقيني براي انسان ثابت شود. همه اين امور در سايه استدلال‎هاي كلامي بدست مي‎آيد پس از اين منظر علم كلام دانش ارزشمندي خواهد بود و يكي از متكلمين بزرگ در اين باره گفته است: «اين قسم كلام، اعني تحصيل معارف به دليلي كه منتهي شود به گفته معصوم، كلام مؤدي به صواب باشد و شارك بود با طريقة حكمت در افادة يقين و فرق همين باشد كه طريقة حكمت افادة يقين تفصيلي كند و اين طريقه افادة يقيني اجمالي، و اين طريقه قدماء متكلمين اماميه است مثل هشام بن حكم و همفكران او، و در احاديث ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ ثابت شده كه كلامي كه مأخوذ از ما باشد ممدوح است (رحمان،1389).
موسی بن میمون و بی تا در تحقیقی تحت عنوان دلالت الحائرین بیان می کنند نظریه عقل فارابی با نظریه حدوث زمانی عالم را بر قدم آن ترجیح می دهد و مفاد متون دینی یهودی را تاویل نمی کند، در زمان ابن ميمون طبيعتاً تصور اين بود که عقل پايۀ اعتقاد مذهبی است، زيرا دين از عقل الهی سرچشمه گرفته است. اما در “دوران روشنگری”، اعتقادات دينی سنجش عقلانی را تاب نياوردند و ايندو از هم جداشدند. اکنون ديگر کسی در پی اثبات عقلانی اعتقادات دينی نيست و خرد نيز خود را خدمتگذار دين نمی دانداو در قرنی می زيست که در نتيجۀ حملات مسلمانان متعصب)الموحدون)، “تمدن اندلس” روبه زوال رفت و سرزمين های اروپايی و خاور نزديک با جنگهای صليبی ( ١٢٩١ ١٠٩٥ م)چنان به خاک و خون کشيده شدند، که راه برای ايلغار مغول باز شده بود. اين دوران را از هر نظر بايد پست ترين نقطۀ قرون وسطادانست و پرسيد، به کمک کدام انديشه و با تکيه بر کدام حرکت فرهنگی ممکن شد که بشر بتواند اين سيرنزولی را باز دارد و از آن پس خود را با گامهايی دشوار به دوران نوزايی در اروپا برساند؟تصور همگانی در اين باره اين است که جنگهای صليبی و “تبادل فرهنگی” ناشی از آن، باعث بيداری اروپاشد. درحاليکه برانگيزندۀ رشد فرهنگی، دانش و بينش نوينی است که به ذهن نوابغی مانند ابن ميمون خطورمی کند. از اين ديدگاه پس از آشنايی با انديشۀ ابن ميمون بايد در نقش تاريخی او تجديد نظر کرد .(موسی بن میمون،1391).
بلاک در تحقیقی تحت عنوان تاریخ فلسفه اسلامی عقل را از دیدگاه فارابی چنین بیان می دارد که قوای اصلی غاذیه، احساس، تخیل و عقل است که در میان آنها عقل به عنوان قوه ای مستقل اما نه به عنوان نیروی اصلی نفس نفس حساسه که در آن به وسیله حواس پنجگانه به ادراک در می آید تلقین می شود، وحدتی که فارابی میان علوم نظری مابعدالطبیعه و علم النفس فرض کرده است در فلسفه سیاسی وی نیز که، همراه با منطق، محور اصلی نوشته های فلسفی او را تشکیل می دهد، منعکس است. در حالی که بقیه فلسفه فارابی ماهیه ارسطویی است و با مؤلفه های فلسفه نوافلاطونی، تکمیل شده است، فلسفه سیاسی او افلاطونی است و منعکس کننده مقصود اصلی افلاطون از ابتنای فلسفه سیاسی بر مبنای مابعدالطبیعی می باشد. بدین ترتیب دو اثر اصلی فارابی در فلسفه سیاسی – «سیاست مدنیه» و «مدینه فاضله» – نیز بیشترین تأثر را از دیدگاه های مابعدالطبیعی وی پذیرفته اند.
اگرچه فارابی در این کتاب ها و نیز سایر کتاب های مربوط به فلسفه عملی خود توجه خاصی به مباحث اخلاقی مثل ماهیت عقل عملی، فضائل و ارزش های اخلاقی نموده است، اما بیشترین تمایل وی به نظریات سیاسی و خصوصاً ویژگی ها و شرایط جامعه مطلوب و حاکمان آن و نیز سؤال از رابطه میان فلسفه و دین در چنین جامعه ای می باشد(عالمی،1389).
عثمان نجاتی در تحقیقی تحت عنوان عقل از دیدگاه فارابی را به دو بخش متشک از عقل عملی و عقل عملی می داند، فارابی در تعریف نفس متاثر از اندیشه‌های ارسطو و افلاطون است. وی آدمی را مركب از دو عنصر می‌داند؛ یكی جوهری روحانی كه منشا آن عالم امر است و دیگری بدن كه منشا آن در عالم مادی است. فارابی در توصیف این مساله در كتاب «فصوص الحكم» می‌نویسد: «تو مركب از دو جوهر هستی: جوهری دارای شكل، صورت، كیفیت، حركت و سكون، تجسد و انقسام پذیری و جوهری متضاد با جوهر اول در این صفات و غیرشریك با آن در حقیقت ذات، كه عقل به آن نایل و وهم برآن عارض می‌شود. پس تو مجموعه‌ای از عالم خلق و عالم امر هستی؛ چرا كه روحت از امر پروردگار و بدنت از خلق اوست». (به نقل از عثمان نجاتی، 1385، ص 66). فارابی در باب نفس از نباتیه، نفس حیوانیه و نفس ناطقه سخن به میان می‌آورد و برای هر یك قوایی را در نظر می‌گیرد. در بحث پیرامون نفس ناطقه نیز از عقل عملی و عقل نظری سخن به میان می‌آورد كه به جهت اهمیت به توضیح آن می‌پردازیم. عقل نظری: از دیدگاه فارابی عقل نظری مدرك كلیات است و برای سعادت انسان ضروری است. در واقع از طریق عقل نظری است كه معقولات در اثر فیض الهی برآدمی آشكار می‌شود. فارابی برای عقل نظری مراتبی سه گانه كه شامل عقل هیولانی، عقل بالفعل [بالملكه] و عقل مستفاد است در نظر می‌گیرد. عقل عملی: در دیدگاه فارابی عقل عملی منشا اخلاق و رفتارهای آدمی است كه در خدمت عقل نظری قرار دارد. انسان به واسطه عقل عملی به انجام اعمال مختلف از جمله رفتارهای اخلاقی و فعالیت‌های صنعتی و حرفه‌ای مبادرت می‌ورزد(عثمان نجاتی،1385).
علم الهدی در تحقیقی تحت عنوان ارادی بودن تعقل در پرتو نظریه عقل فعال نزد فارابی و ابن سینا عقل را تحت عنوان عقل فعال علی رغم قول به تاثیر عامل فارق در روند تعقل، ارادی بودن تعقل و قصدی بودن تکامل نظری نفس انسان را تبیین می کنند، بررسی عقل فعال و تبیین نظریات مطرح پیرامون ارادی بودن تعقل با تكیه بر نظریه فارابی و ابن سینا موضوع این پژوهش می‌باشد. كنش و واكنش روان آدمی كه در فلسفه ارسطو عقل فعال نام دارد در فلسفه بعد از وی در دو دیدگاه طبیعی و اشراقی تفسیر می‌گردد: دیدگاه اول هر دو بعد فعال منفعل تعقل را در نفس انسان منطبع می‌داند و همانند تمامی موجودات جهان طبیعت، جریان تكامل روان آدمی را عبارت از خروج از حیثیت انفعال و وصول به بعد فعالیت می‌داند. در مقابل دیدگاه دوم، وجه انفعالی تعقل را به انسان اختصاص داده و وجه فعالیت را به مقام الوهیت ارجاع می‌دهد و فعلیت عقل را عبارت از افاضه و اشراقی الهی می‌داند. علیرغم فاصله این دو دیدگاه در مورد مرجع فعالیت عقل، هر دو دیدگاه به ناچار بر این امر اتفاق نظر دارند كه جریان تعقل خارج از اراده و قصد انسان بوده و در نتیجه، تكامل نظری نفس انسان امری غیر ارادی و جبری است. بر خلاف این دو تفسیر مرسوم، فلسفه مشایی اسلامی فارابی و ابن سینا با ارجاع وجه فعالیت عقل به دو اصل استبداد پدید آمده توسط جوهر مفارقی به نام عقل فعال و همچنین قصد و اراده انسان موفق می‌شوند دیدگاه سومی را در نظریه عقل فعال ارایه كنند كه علی رغم قول به تاثیر عامل مفارق در روند تعقل، ارادی بودن تعقل و قصدی بودن تكامل نظری نفس انسان را تبیین نماید. (علم الهدی،1388).

2-4- چهارچوب مفهومی و مدل تحقیق:
در تحقیقات داخلی بیشتر به عقلانیت ارتباطی پرداخته شده است در حالی که به عقلانیت از دیدگاه فارابی نیز کم و بیش پرداخته شده است.ولی جایگاه عقلانیت ابزاری به صورت جامع خالی می باشد که سعی بر آن است با توجه در نظر گرفتن آثار و تحقیقات داخلی و خارجی موجود مرتبط با تحقیق سعی بر آن شده است تا دیدگاه ای جامع در باره عقل از دیدگاه فارابی با توجه به رساله عقل فارابی و دیگر آثار مرتبط با موضوع پژوهش مورد توجه قرار گیرد و در ادامه بحث با توجه به شناخت بهتر از عقلانیت ارتباطی و عقلانیت ابزاری که بیشتر در آثار هابرماس و ماکس وبر و دیگر فلاسفه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق تعلیم و تربیت، برنامه درسی، عقل و دین، هستی شناسی Next Entries منابع و ماخذ تحقیق عقلانیت ابزاری، رفتار انسان، عالم ماده