منابع و ماخذ تحقیق امام صادق، کاربرد مجازی، سوره نازعات

دانلود پایان نامه ارشد

واقعیت جریان دارد.
7- (صواب): حق و درست يعنى آنچه حقيقت را درك كرده‏ «لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ‏ صَواباً» یعنى قول حق و مطابق حكمت و عقل بگويد.76

ج) نتیجه‌گیری
واژه‌ی صواب از صوب است. از نظر ابن فارس این ریشه اصل صحیحی است که دلالت می‌کند بر نزول چیزی و مستقر شدنش در جایی که باید مستقر شود و سخن را از آن جهت صواب گویند گویی امری است که نازل شده است و در جایی که باید مستقر شود مستقر شده است. و آن برعکس خطا است. اما این ریشه از نظر مصطفوی جریان چیزی بر طبق طبیعت و حق است و قول را از آن جهت صواب گویند که بر طبق حق و واقعیت جریان دارد. اما سرانجام قول صواب از نظر همه‌ی لغویان، مقابل خطا است. اما در روایات معنای لغوی واژه ذکر نشده است بلکه مصداق آن ذکر شده است. در روایات مربوط به این آیه سه مصداق ذکر شده است: (1) پروردگارمان را حمد می‌گوییم و بر پیامبرمان درود می‌‌‌‌‌‌فرستیم و برای پیروانمان شفاعت می‌کنیم. (2) لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه. (3) لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. این مصادیق با معنای لغوی سازگار است چرا که چه اقوالی از این مصادیق صائب‌تر است.

2-9. تراب
(إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَريباً يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَني‏ كُنْتُ تُراباً (40))
“و ما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم! اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى‏بيند، و كافر مى‏گويد: «اى كاش خاك بودم (و گرفتار عذاب نمى‏شدم)!»”

الف) روایات
1- حدثني به أحمد بن الحسن القطان قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ الْعَبْدِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ قَالَ: قُلْتُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ لِمَ كَنَّى رَسُولُ اللَّهِ9 عَلِيّاً7 أَبَا تُرَابٍ قَالَ لِأَنَّهُ صَاحِبُ الْأَرْضِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى أَهْلِهَا بَعْدَهُ وَ بِهِ بَقَاؤُهَا وَ إِلَيْهِ سُكُونُهَا وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ9 يَقُولُ إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ رَأَى الْكَافِرُ مَا أَعَدَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِشِيعَةِ عَلِيٍّ مِنَ الثَّوَابِ وَ الزُّلْفَى وَ الْكَرَامَةِ قَالَ يَا لَيْتَنِي‏ كُنْتُ‏ تُرَاباً يَعْنِي مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي‏ كُنْتُ‏ تُراباً.77
…عباية بن ربعى گويد: به عبد اللّه بن عبّاس گفتم: چرا پيغمبر خدا9 علىّ را به ابو تراب كنيه داد؟ گفت: زيرا او مالك و صاحب كره زمين مى‏باشد، و بعد از پيغمبر9 حجّت خدا بر ساكنان زمين است، و بقاى زمين به او، و آرامش زمين از بركت وجود اوست، از پيامبر خدا9 شنيدم كه فرمود: روز قيامت چون شخص كافر نعمتهايى را كه از خداوند بعنوان پاداش و كاميابى، براى شيعه على7 فراهم آورده است بنگرد، گويد: يا لَيْتَنِي‏ كُنْتُ‏ تُراباً (اى كاش من هم شيعه على بودم) و اين است كه خداوند فرموده: وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي‏ كُنْتُ‏ تُراباً (كافر در آن روز مى‏گويد: اى كاش خاك بودم- نبأ 78: 40) (از روى حسرت مى‏گويد: اى كاش خاك بودم، تا به عذاب آتش نمى‏سوختم).78
2- محمد بن العباس، قال: حدثنا الحسين بن أحمد، عن محمد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمن، عن يونس بن يعقوب، عن خلف بن حماد، عن هارون بن خارجة، عن أبي بصير، و عن سعيدالسمان، عن أبي عبد الله7، قال: «قوله تعالى:یوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً يعني علويا يوالي أبا تراب».79
….امام صادق7 فرمودند: سخن خداوند: یوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً یعنی علوی بودم که به ولایت ابا‌تراب ایمان داشته باشم.

ب) اقوال لغویان
1- التُّرْبُ‏ و التُّرَابُ‏: واحِدٌ. و أرْضٌ طَيِّبَةُ التُّرْبَةِ….. و رِيْحٌ‏ تَرِبَةٌ: حَمَلَتْ‏ تُرَاباً.و التَّوْرَبُ‏ و التَّوْرَابُ‏ و التَّيْرَبُ‏: التُّرَابُ‏. و جَمْعُ‏ التُّرَابِ‏ أتْرِبَةٌ و تُرْبَانٌ‏. و هو التِّرْيَبُ‏ أيضاً.80
تُرْب‏ و تُرَاب یکی است. و زمین پاک تُرْبَة است… .و رِيْحٌ‏ تَرِبَةٌ (بادی که) خاک حمل کرد. و تَوْرَب و توْرَابُ‏ و تيْرَب‏: ترَاب‏. و جمع تُرَاب أتْرِبَة و تُرْبَان است‏. و آن همچنین ترْيَب است.
2- التاء و الراء و الباء أصلان: أحدهما التراب‏ و ما يشتقّ منه، و الآخَر تساوِى الشَّيئين. فالأول‏ التُّراب‏، و هو التَّيْربُ‏ و التَّوْرَاب‏. و يقال‏ تَرِبَ‏ الرجل إذا افتَقَر كأنّه لصِق بالتُّراب، ….و التَّرباء الأرضُ نفْسُها. … و أمَّا الآخر فالتِّرب‏ الخِدْن، و الجمع‏ أترابٌ‏‏.81
ترب دو اصل دارد: یکی خاک و آنچه از آن مشتق می‌شود، و دومی مساوی بودن دو چیز است. پس اولی تراب‏، و آن تَيْرب و توْرَاب. و گفته می‌شود تَرِبَ‏ الرجل هنگامی که فقیر شود گویی که به خاک چسبیده است… تَرباء خود زمین است. … و اما اصل دومی تِرب ‏ یار است، و الجمع‏ أتراب.
3- ترب‏ تُرَاب‏ خاك، خداى تعالى گويد: (خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ‏- 20/ روم) و (يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً- 40/ نباء). تَرِبَ‏- يعنى آن چنان نيازمند و فقير شد كه گويى به خاك متّصل شده و بر خاك نشسته است و آيه (أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ- 16/ بلد) يعنى از فقر و تنگدستى بر خاك نشسته است. ترَبَ‏- طورى بى‏نياز شد كه گويى به اندازه خاك زمين مال حاصل كرده است. التّراب‏- خود زمين است. تَيْرَب‏- مفرد- تَيَارِب‏ و تَوْرَب‏ و تَوْرَاب‏، منظور همان تراب و خاك است. ريح‏ تُرَبَة: بادى خاك افشان و خاك بيز.82
4- أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو المسكنة و الخضوع الكامل. و لمّا كان التراب مصداقا كاملا لهذا المعنى، لغاية انخفاضه و استكانته بحيث إنّه واقع تحت الأقدام: فأطلق عليه التراب و سائر مشتقّاته. و من هذا المعنى المتربة بمعنى المسكنة و الفاقة، و هكذا قولهم ترب الرجل إذا افتقر.و أمّا الْأَتْرَابُ‏ فهو جمع ترب كخشن، و هو من ثبت له الخضوع و اتّصف بالانخفاض و الانقياد و التسليم، و بهذا المعنى يطلق على الحور العين من جهة اطاعتهن‏و خضوعهنّ غاية الخضوع و نهاية الطاعة.83
اصل یگانه در این ماده درماندگی و فروتنی کامل است. و از آنجا که خاک مصداق کامل این معناست، به دلیل نهایت پایین بودن و درماندگی‌اش به گونه‌ای که زیر پاها قرار دارد، پس بر آن و دیگر مشتقاتش تراب اطلاق شد. و از این معنی متربة به معنای درماندگی و نیازمندی است، و همچنین این گفته‌‌ی آنها ترب الرجل اگر فقیر شود. و اما أَتْرَاب‏ جمع ترب مانند خشن است، و او کسی است که فروتنی و متصف شدن به پایین بودن، پیروی و سرسپردگی، و به این معنی بر حور العین اطلاق می‌شود از جهت اطاعت و فروتنی‌شان، فروتنی و اطاعتی کامل.
5- التُّرْبُ‏ و التُّرابُ‏ و التِّرْباءُ و التُّرَبَاءُ و التِّوْرَبُ‏ و التَّيْرَبُ‏ و التِّوْرابُ‏ و التَّيْرابُ‏ و التَّرْيَبُ‏ و التَّرِيبُ‏ كله واحد. و التُّرْبةَ: الأَرْضَ. و تُرْبةُ الإِنسان: رَمْسُه.و تُربةُ الأَرض: ظاهِرُها. و أَتْرَبَ‏ الشي‏ءَ: وَضَعَ عليه‏ التراب‏. و تَتَرَّبَ‏ فلان‏ تَتْرِيباً إذا تَلَوَّثَ‏ بالترابِ‏. و أَرضٌ‏ تَرْبَاءُ: ذاتُ‏ تُرابٍ‏. و مكانٌ‏ تَرِبٌ‏: كثير التُّراب‏. و رِيحٌ‏ تَرِبةٌ: جاءَت‏ بالتُّراب‏.84
التُّرْبُ‏ و التُّرابُ‏ و التِّرْباءُ و التُّرَبَاءُ و التِّوْرَبُ‏ و التَّيْرَبُ‏ و التِّوْرابُ‏ و التَّيْرابُ‏ و التَّرْيَبُ‏ و التَّرِيبُ‏ همه یکی است. و التُّرْبةَ: زمین. و تُرْبةُ الإِنسان:؟. و تُربةُ الأَرض:ظاهر آن. و أَتْرَبَ‏ الشي‏ءَ: بر آن خاک نشست. و تَتَرَّبَ‏ فلان‏ تَتْرِيباً اگر کسی به خاک ؟. أَرضٌ‏ تَرْبَاءُ: دارای خاک. و مكانٌ‏ تَرِبٌ‏: دارای خاک بسیار است. و رِيحٌ‏ تَرِبةٌ: خاک آورده است.
6- التُّرَاب‏- ج‏ أَتْرِبَة و تِرْبَان‏: زمين، خاك زمين.85

ج) نتیجه‌‌گیری
سه حرف ترب که ریشه‌ی کلمه‌ی تراب است از نظر ابن فارس‌ دو اصل دارد، یکی خاک و آنچه از آن مشتق می‌شود و دومی مساوی بودن دو چیز است (که در این آیه با توجه به سیاق به معنای خاک است). لغویان تراب را به معنای خاک می‌دانند اما صاحب تحقیق اصل یگانه در این ماده را درماندگی و فروتنی کامل می‌داند و چون خاک مصداق کامل این معنا است در حدی که زیر پاها قرار دارد، آن را خاک نامیده‌اند. در روایات معنای حقیقی تراب ذکر نشده است بلکه تأویل آن آمده است و این تأویل با کاربرد مجازی این واژه سازگار است. توضیح آنکه پیامبر9 به امام علی7 کنیه ابا تراب را دادند، بر اساس روایت فوق از آن جهت که امیرالمؤمنین7 بعد از ایشان صاحب و مالک کره‌ی زمین بودند، پس اگر کسی تراب باشد پدرش حضرت علی7 خواهد بود و مقصود از پدر بودن، پدر معنوی یا امام بودن است 86. بنابراین هنگامی که کافران در روز قیامت می‌گویند يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً، بر اساس روایات منظورشان این است که امیرالمؤمنین امام‌شان باشد و یا ‌آنها شیعه‌ی ایشان بودند. در نتیجه لغویان معنای حقیقی را ذکر کرده‌اند و معصومین: آن را تأویل کرده‌اند که با معنای حقیقیِ آن سازگار است. نکته‌ی ظریف در این سوره‌ی مبارکه این است که در ابتدای این سوره، همانطور که در واژه‌ی نبأ ذکر شد، روایات، مصداق نبأ عظیم را ولایت امیرالمونین7 معرفی کردند. و در پایان سوره طبق روایات، همانگونه که در واژه‌ی تراب آمد، عاقبت کسانی که از ولایت ایشان پیروی نکرده‌اند، بیان شده است.

فصل دوم
سوره‌ی نازعات

3-1. معرفی اجمالی سوره‌ی نازعات87
سوره مكى است و داراى 46 آيه است.

3-1-1. محتواى سوره‌ی نازعات
اين سوره همانند سوره “نبا” بر محور مسائل “معاد” دور مى‏زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى‏شود:
1- نخست با قسم‌هاى مؤكّدى كه ارتباط با مساله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاكيد مى‏كند.
2- در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول‏انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى‏نمايد.
3- در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر و مؤمنان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره‏اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى‏كند.
4- در بخش بعد نمونه‏هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ برمى‏شمرد.
5- بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيان‌گران و پاداش نيكوكاران مى‏پردازد.
6- سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاكيد مى‏كند كه هيچ كس از تاريخ آن روز با خبر نيست، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است.
انتخاب نام” نازعات” براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است.

3-1-2. فضيلت تلاوت اين سوره
در حديثى از پيغمبر اكرم آمده است:
كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است، و بعد از آن وارد بهشت مى‏شود.
امام صادق مى‏فرمايد:
كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى‏رود، و خداوند او را سيراب محشور مى‏كند، و سيراب وارد بهشت مى‏سازد (سيراب از رحمت بى‏پايان حق).
مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده‏اش ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى‏سازد در جان خويش پياده كند از چنان پاداش‌هايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى‏كنند.

3-2. نازعات
(وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً (1))
“سوگند به فرشتگانى كه (جان مجرمان را بشدّت از بدنهايشان) برمى‏كشند”

الف) روایات
1- الفرّاء و الكلبيّ و السدي عن عبد خير، عن

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ تحقیق قرآن کریم، امام صادق، فرمانبرداری، نزول قرآن Next Entries منابع و ماخذ تحقیق النَّازِعاتِ‏، نَزَعَ‏، ...، كما